
سرویس حاشیهنگاری: این روزها اینستاگرام به عنوان یک رسانه در دسترس اکثر افراد قرار گرفته و آنها به راحتی میتوانند نظرات و مواضع خود در مورد موضوعات مختلف اجتماعی، سیاسی و سایر مسائل را در قالب جدی و طنز ابراز کنند. در این بین اما صفحات منتسب به چهرهها و شخصیتهای کشور رونق بیشتری دارد و ضمن اینکه مواضع این افراد توسط کاربران زیادی رصد میشود، گاها نظرات و کامنتهای بسیاری درباره این موضعگیریها انجام میشود.
در این گزارش قصد داریم به رصد و بازنشر پستها و استوریهای اینستاگرامی صفحات منتسب به چهرههای فرهنگی و سایر افراد بپردازیم و واکنشهای آنها را درباره مسائل مختلف منعکس کنیم.
در ادامه پستها و استوریهای اینستاگرامی برخی چهرهها و صفحات فرهنگی آمده است:
* افطار کردن مردم فلسطین روی خرابهها
* استوری جدید راحله امینیان از مجریان صدا و سیما
* ماجرای پشیمانی سلبریتیها
میکائیل دیانی در این پست اینستاگرامی نوشته است: «آوردن سلبریتی ها به عرصه سیاست آنهم از جانب آنهایی که داعیه دار توسعه سیاسی و عقلانیت بودند آورده ای جز عقب ماندگی سیاسی نداشت؛ سلبریتی هایی که در ذات خود هیجانی و احساسی اند و دعوت شان در عرصه سیاست نه از منطق تخصص و کارآمدی که از دریچه احساس و هیجانات آنی است و این دیگ هیجان نیز سریع سرد می شود و به حس پشیمانی می انجامد! حالا دو سال است که آنها پشیمانیم را داد می زنند اما نتیجه دعوت به مسیر غلطی که سیاسیون برای آنها طراحی کردند و آنها برای مردم! تنها یک بازنده نداشته است؛ مردم باخته اند؛ اقتصادشان را؛ امنیت اقتصادی شان؛ ثبات روانی زندگی شان؛ و خودشان باخته اند؛ اعتبارشان و سرمایه اجتماعی شان را و محبوبیت شان و این مسیر تا ۱۴۰۰ ادامه دارد! آیا امسال این فهم در سیاسیون پیدا می شود که سلبریتی ها را وسط بازی سیاست نکشانند!؟ ...»
* پاسخهایی قابلتامل به یک سوال!
محمد زعیمزاده در این پست اینستاگرامی نوشته است: «دوازدهم مرداد نود و چهار و چند هفته پس از تصويب برجام اعضای تيم مذاكره كننده و كمال خرازي در پاسخ به سوالي مبنی بر اينكه اگر در آمريكا دولتي جمهوري خواه سركار بيايد چه اتفاقي مي افتد پاسخ های جالبی دادند؟
ظريف :رئیسجمهور بعدی آمریکا میخواهد تحریم را، با یک امضا برگرداند؟ خب برگرداند چه کسی در دنیا آن را اجرا میکند؟ كمال خرازي:شعارهای حزب جمهوریخواه در آمریکا انتخاباتی و برای راضیکردن متحدانشان- از جمله رژیم اشغالگر قدس- است. برداشت من این است که حتی اگر دولت جمهوریخواه هم سر کار بیاید، چارهای جز ادامه این توافقنامه ندارد.
تخت روانچي: اینجور نیست ما بخواهیم خداخدا کنیم که کسی نیاید و تحریمها را علیه ما برنگرداند. به هر حال اگر برگشت، ما هم بر میگردیم سراغ کار خودمان.»
* استوری جدید امیرحسین ثابتی
* خاطره حمید داودآبادی از دوران دفاع مقدس
حمید داودآبادی در این پست اینستاگرامی با درج تیتر «عطش و آبگوشت» نوشته است: «اردیبهشت 1361- خرمشهر عملیات بیت المقدس
در تاریک و روشن هوا، از میان یک میدان مین گذشتیم. با نوار سفید معبر را مشخص کرده بودند. با عجله و شتابان به جلو میدویدیم.
کمکم صدای درگیری، دشت نیمه تاریک را پر کرد. بچههای خطشکن موفق شدند در همان دقایق اول، دشمن را در سنگرهاشان غافلگیر کنند و خط را بشکنند. هرلحظه شدت درگیری بیشتر میشد.
هوا تقریبا روشن شده بود، ولی هنوز درگیری و رویارویی مستقیم با دشمن پیدا نکرده بودیم. دوست داشتم جای بچههای خطشکن بودم. در اردوگاه به نیروهای گردان خطشکن با حسرت نگاه میکردم و خودم را نسبت به آنها خیلی پایین و ناچیز میدیدم.
برخلاف شب که زمان در پیادهروی بهکندی میگذشت، با روشن شدن هوا و درگیری، زمان تند سپری میشد. خبر میآمد که نیروهای عراقی در جادهی آسفالت اهواز - خرمشهر، در سنگرهای بتونی، بهسختی مقاومت میکنند.
شب قبل، به هر صورت که بود، در مصرف آب صرفهجویی کرده بودم و تنها اندازه سه درِ قمقمه آب خورده بودم. بقیه را گذاشته بودم برای صبح. عقلم آنقدر قد میداد که در گرمای جانسوز روز و گرماگرم نبرد، ممکن است آبی برای خوردن پیدا نشود.
در آن میان چشمم به یکی از بچهها افتاد که از تشنگی نقش بر زمین شده بود، با لبان خشک لهله میزد و درخواست آب میکرد. صورتش سرخ شده بود. چشمانش گود افتاده و لبهایش ترکترک و سفید شده بود. سریع قمقمه را به او دادم و گفتم: - بالاغیرتا تا اونجا که میتونی کمتر بخور.
ولی او فرصت را مغتنم شمرد و تا ته قمقمه را سرکشید. خیلی حالم گرفته شد. برای آن یک قمقمه آب، چه نقشهها که نکشیده بودم.
ساعتی بعد، از فرط تشنگی بهسوی بچهها دست دراز کردم، اما هیچکدام آب نداشتند. گرمای اول صبح باعث شده بود همه قمقمهها خالی شود.
مدتی به همان حال گذراندم تا اینکه وارد یکی از سنگرهای دشمن شدم. قوطیای فلزی را برداشتم که هیچ مارک و برچسبی نداشت تا نشان بدهد که کمپوت باشد یا چیز دیگر.
بهسرعت با سرنیزه دو سوراخ روی آن زدم و شروع کردم به سرکشیدن مایع داخلش. کمی که سرکشیدم، شوری و تندیِ مایع متوجهم کرد که کمپوت نیست، بلکه کنسرو آبگوشت است با نمک و فلفل زیاد.
با خوردن آن مایع شور و تند، عطشم بیشتر شد. کلافه شده بودم. از سنگر بیرون آمدم و بهطرف ظرفهای ماستی رفتم که آنطرفتر بود. سعی کردم با خوردن ماستهای گرم و جوشیده، از تشنگیام بکاهم، ولی عطش و سوزش دهانم همچنان بود.
بعد از ساعتی که بهخاطر تشنگی بسیار طولانی گذشت، ماشینی را دیدم که از دور به طرفمان میآمد. نزدیک که شد، دیدم تویوتایی است که عقبش یک تانکر دارد. جلویمان که رسید، متوجه شدم تانکر آبیخ است. انگار دنیا را بهمان داده باشند.
واقعا که عجب راننده دلیری بود. بدون ترس از هلیکوپترها یا گلولههای مستقیم تانک، تا آخرین قطرات آب را به نزدیکترین نقطه خط نیروهای خودی با دشمن آورده بود. وقتی رفت جلوی عراقیها و آبیخ را بین بچهها تقسیم کرد و برگشت، جلوی پایم ایستاد و در جواب من که بهش گفته بودم: - اگه بری جلو، با تیربار آبکشت میکنند.
خندید و درحالی که به بدنه ماشین اشاره میکرد، گفت: - بفرما آقاپسر گل، اگه یه سوراخ روش پیدا کردی، جایزه داری.
و من مات و مبهوت به او و تانکر آب نگاه میکردم.
حمید داودآبادی
اردیبهشت 1398»
* استوری جدید میلاد گودرزی
* اقدام شایسته بازیکن پرسپولیس در جشن قهرمانی
* جزئیات سریال جدید سازمان هنری رسانهای اوج
* خدمترسانی قرارگاه جهادی امام رضا در ایام ماه مبارک رمضان
* پست قابلتامل حسن شمشادی درباره حادثه اخیر در اصفهان
* تصویری از رهبر انقلاب در زمان ریاست جمهوری
* اقدامی عجیب در خیابان سی تیر تهران
* معرفی کاب «تحیر» اثر حمیدرضا برقعی در صفحه کتاب خوب
* استوری جدید سردار احمدیان از راویان دفاع مقدس
* پست کنایهآمیز یک فعال رسانهای در سالگرد انتخابات ۹۶
* اقدام یک روحانی برای تبلیغ دین
* استوری جالب فرهاد عظیما