
سرویس معرفی: مقداد رحیمی یکی از کارگردانان جوان انقلابی است که تا به حال با چند فیلم مستند کوتاه و بلند در جشنواره عمار شرکت کرده است که مهمترین فیلمهای آن "قربانگاه زائران" مربوط به کشته شدگان حج سال 66 است. این فیلمها در جشنواره مردمی فیلم عمار هم برنده جایزه شده و شایسته تقدیر شدند.
وی که از دانش آموختگان دانشگاه شریف در رشته مواد است، در این مصاحبه از دلایل علاقه خود به مستندسازی گفت؛ رحیمی در ابتدا، درباره فیلم مستند خود در جشنواره عمار می گوید، و از دلایل انتخاب کردن ماجرای شهادت حجاج ایرانی در مکه؛ این مستندساز خوش ذوق جوان در ادامه به نحوه آشنایی با «حاجی بخشی» اشاره می کند، و از خاظرات جالب و اتفاقات عجیبی که در حین ساختن این مستند بخصوص تاثیرگذاری شخصیت های سیاسی در این ماجرا بوجود آمد می گوید.
در ادامه مصاحبه خواندنی با مقداد رحیمی را بخوانید:
در ابتدا کمی در مورد این فیلم و موضوع و دلیل ساختش توضیح دهید؟
ببینید فیلم قربانگاه زائران یک بحثی را مطرح میکند. یک موضوعی که در تاریخ انقلاب اسلامی اتفاق افتاده ولی همه این را مسکوت گذاشتند و فراموشش کردند و مطرحاش نکردند. بحثی است که در دو ساعت و نیم، سه ساعت 500 نفر از هموطنان شما کشته میشوند و 700 نفرشان با گلوله جنگی زخمی می شوند. درحالی که اینها در حال جنگ نبودند در حال انجام کارهای عبادی خود در مکه بودند این اتفاق میافتد. منتها به فراموشی سپرده میشود تنها کسی که بعد از بیست وشش، هفت سال از این ماجرا مستندی ساخته بوده در این زمینه شهید آوینی است، اینجور که من شنیدم حتی به مستندش در صدا و سیما اجازه پخش هم ندادند و این موضوع یک مظلومیت خاصی در خودش داشت و همین مظلومیت خیلی کمک کرد و من را به این سمت کشاند که من بیایم موضوع کشتار حجاج سال 66 را به تصویر بکشم.
شهید آوینی در آن سال این مستند را میسازد یکبار گویا از صدا و سیما پخش میشود بعد این مستند ممنوعالپخش میشود و حالا کسانی که از موسسه روایت فتح میخواستند حتی همین مستندی که یکبار پخش شده را تهیه کنند مجوز نداشته است و این مستند را لابلای یک مستند دیگر با مجوز یک مستند دیگر موسسه روایت فتح پخش میکند.
ضمن اینکه من اولین بار خودم با این ماجرا سال 83، 84 بود یک سخنرانی از سعید قاسمی در این رابطه شنیدم تازه متوجه شدم چنین ماجرایی وجود دارد حالا در آن زمان من خودم بیست سالم بود یعنی بیست سال از زندگی من گذشته خودم متولد سال 66 هستم یعنی همان سالی که این اتفاق افتاده است و اصلا اطلاع نداشتم که چنین ظلمی به زائران ایرانی صورت گرفته است.
آن سخنرانی سعید قاسمی آن مظلومیتی که در دل این ماجرا وجود داشت کمک کرد و به من این ایده را داد که بیایم حادثه را دوباره برای نسل آینده باز گویی کنم خب خیلی برای خود من جای سوال بود چرا من بیست سالم است و نمی دانم چنین چیزی بوده است چرا هیچکس در موردش به من هیچ چیزی نگفت
.
در این فیلم نگاه تان، زاویه دیدتان چگونه بود؟ از چه زاویهای است سوم شخص است یا از زاویه ژانر؟
این فیلم بیشتر مصاحبه محور است یعنی اینکه با دو نفر از کسانی که خودشان در حادثه بودند مصاحبه کردم و یک نفر از کسانی که خانواده اش در آن جا شهید شده بود مصاحبه کردم. یکی از کسانی که با ایشان مصاحبه کردیم مرحوم حاجی بخشی بودند که (خدا رحمتشان کند) یک ماه قبل از اینکه از دنیا بروند با ایشان مصاحبه کردم و این آخرین مصاحبه ای بود که با ایشان صورت گرفته و ایشان خاطرات را کامل و مو به مو در حافظه داشتند خیلی برایم جالب بود قبل از آن حادثه دو بار به کما رفته بودند ولی قشنگ همه چیز را به خاطر داشتند.
چه شد که به حاجی بخشی رسیدید؟ میدانستید که حاج بخشی است و با آنها بوده؟
نه من اطلاع نداشتم. اصلا حقیقتاش را بخواهید شناخت زیادی از حاجی بخشی نداشتم. این مستند دو سال طول کشید تا ساخته شد. سال 90 که شروع کردم روی این موضوع کار بکنم خیلی این طرف و آن طرف رفتم برای اینکه بتوانم افرادی را پیدا بکنم که آن حادثه را دیده باشند و بیایند برای من بازگو بکنند. فقط یک نفر را پیدا کردم و رفتم با او مصاحبه کردم یک آقایی بود به نام حاج قاسم صادقی، ایشان چند نفر دیگر را هم به من معرفی کردند از آدمهای معروف و سرشناس آدمهایی که من اسمشان را بگویم حتما شما اینها را میشناسید من چند ماه التماس اینها را میکردم به هر طریقی تلفنشان را بالاخره گیر آورده بودم زنگ میزدم محل کارشان، به گوشی همراهشان و این ها حاضر نبودند مصاحبه بکنند. حاضر نبودند آنچه که دیدند و لمس کردند را بیان کنند ولی وقتی این ها این کار را نکردند من دیگر نا امید شدم،دیگر میخواستم موضوع را کنار بگذارم یعنی دیگر مستند را نسازم.
سالگرد کشتار حجاج سال90، دلم شکسته بود رفتم زیارت بهشت زهرا (سلام الله علیها) همان روز مراسم سالگرد کشتار شهدای حج بود و چندتایی صندلی گذاشته بودند و زیاد هم شلوغ نبود. سعید قاسمی آمد و داشت این ماجرا را توضیح می داد.بعد از اینکه سخنرانی ایشان تمام شد من خودم رفتم با سعید قاسمی صحبت کردم گفتم حقیقتش من مستندساز هستم و می خواهم روی این موضوع کار بکنم به هر کسی میگویم دست رد بر سینه ام می زند هر جا میروم قبول نمیکنند مصاحبه کنند حرفهایشان را حاضر نیستند بیایند بگویند من سراغ چه کسی بروم؟
در آن جا حاج بخشی کنار حاج سعید ایستاده بودند داشت با عصا راه میرفت و دخترشان، معصومه بخشی هم داشت کنارشان راه میرفت حاج سعید دست گذاشت روی شانه حاجی بخشی و گفت: "این را میبینی" با همان لحن خودشان" این جانباز همان ماجراست کجا میخواهی بروی؟ دنبال کی می گردی؟ با این صحبت کن"شماره منزلشان را از دخترشان گرفتم و خلاصه توفیق شد یک دو سه ماه بعدش فرصت شد به منزلشان رفتم و مصاحبه را در منزل حاجی بخشی گرفتم یعنی حاجی بخشی را یک جورایی خود همان شهدای حج به من معرفی کردند که با این برو مصاحبه کن.
قبل از اینکه آن مراسم سالگرد شهدای حج شروع بشود با خود شهدا درد دل کردم گفتم: من میخواهم از شما حرف بزنم هر جا میروم کسی حاضر نیست از شما دفاع کند یک نفر را خودتان معرفی کنید و همان روز حاجی بخشی به من معرفی شد. حاجی بخشی هم هنگامی که به خانه شان رفتم گفتم میخواهم مصاحبه کنم گفت: "نه اول میخواهم صبحانهام ر ا بخورم. صبحانهاش را خورد". گفتم:"خب بیا مصاحبه کن." بعد گفت ": من همان لباسی را که زمان جنگ در جبههها میپوشیدم باید بپوشم بعدا جلوی دوربین شما میآیم" خیلی انقلابی بود. خیلی کیف کردم و ایشان آمد و خاطرات خیلی نابی از آن ماجرای حج گفت که من فقط بخشی از آن را در مستند استفاده کردم.
علت کشتار در حج چه بود ؟ چرا این کشتار بوجود آمد؟
ببینید سال 66 ایران در چه وضعیتی قرار داشته؟ ما باید وضعیت ایران را ببینیم.البته این در مستند نیامده است. در مستند سعی کردم فقط خود حادثه را نشان بدهم ولی سال 66 اواخر جنگ است خیلی از قسمت های عراق دست ایران است. صدام در ضعف مطلق قرار دارد یعنی از لحاظ سیاسی و از لحاظ اقتصادی و نظامی. صدام چند نقطه ضعف شدید دارد: اول اینکه نفت اش را نمی تواند صادرات کند دوم اینکه بخش هایی از خاک عراق دست ماست و سوم اینکه به هیچ حربهای نتوانسته است ایران را مجاب بکند که جنگ را به پایان برساند اینجا نیاز بود که صدام در جبهههای مختلف از طرف غربیها کمک شود. یعنی غربیها میخواستند به صدام کمک بکنند. یک سری حوادث اینجا وجود دارد من برای شما میخوانم سال66 اینها اتفاق افتاده است. این ها همه قبل از بحث کشتار حجاج است. سال66 عراق چون در جنگ بشدت دچار ضعف بوده است به سلاح شیمیایی روی میآورد و منطقه سردشت را بمباران شیمیایی میکند. همزمان با آن می بینند باز ایران عقب نشینی نکرد. دولت انگلستان و دولت فرانسه سفر ایشان را از ایران فرا میخوانند و ارتباط سیاسیشان ر ا با ایران قطع میکنند تا بلکه با این فشار ایران را راضی کنند که دست از جنگ بردارد تقریبا یکماه قبل از اینکه کشتار حجاج رخ بدهد قطعنامه598 در شورای امنیت به تصویب میرسد و عراق که در موضع ضعف بوده است دو روز بعد این قطعنامه را میپذیرد امضاء میکند.
یک حادثهای دیگر نیز اتفاق افتاده است اینها میبینند از لحاظ سیاسی ایران تسلیم نشد از لحاظ نظامی ایران تسلیم نشد. بیاییم از لحاظ رسانهای ایران را ضعیف بکنیم میآیند ماجرایی را تعبیه میکنند به اسم کشتی "بریجتون". قرار بوده که یک نفتکشی به اسم "بریجتون" که متعلق به کویت بوده با اسکورت ناوهای آمریکایی بیاید نفت عراق را صادر بکند و صادرات نفت عراق را با آن انجام بدهند و کلی در رسانه ها تبلیغ میکردند که ایران نمیتواند کاری بکند و شهید نادر مهدوی و همکارانشان که بچه بوشهر بودند تنها سلاحی که در دست داشتند یک مین آبی بوده است. میآید قبل از این نفتکش از آن مسیر عبور کند حدس میزنند که نفتکش از کجا میآید عبور کند مین را در آن جا در آب میاندازند و بر میگردند حالا جالب این است که این خدا چه کار میکند که این نفتکش که دورتادورش ناوهای آمریکایی بودند میآید این مین از لابه لای این (ناوها) رد میشود و صاف میخورد به همان نفتکش بریجتون و آن را غرق می کند و از لحاظ رسانهای یک ضرر خیلی بزرگی این جا جبهه ی استکبار میکند. اینها وقتی دیدند از داخل همه جبههها نتوانستند کاری علیه ایران بکنند رو آوردند به کشتار حجاج و مردم ایران را که پشتیبان عرصه جنگ بودند را هدف قرار دادند
یعنی بدون هیچ دلیلی رفتند و شروع کردند به کشت و کشتار؟
نه زمینه داشت این یکی از زمینههایش بود، یعنی یکی از زمینههای مهم کشتار حجاج،جنگی بود که ما با صدام داشتیم. برای حمایت از صدام بود برای اینکه روحیه ی مردم ایران ضعیف شود. بخش دیگرش به ماهیت آل سعود برمی گردد شما حساب کنید از سال60 که ملک خالد پادشاه عربستان بود قبل از ملک فهد. شروع میکند نامه نگاری به امام که بتواند جلوی شعار "الموت لامریکا"و "الموت لاسرائیل" را بگیرد.
در مراسم حج چیزی هست به اسم برائت از مشرکین. یعنی برائت از مشرکین قسمتی از مراسم است و آن جا مردم ضد استکبار، ضدانگلیس ضدآمریکا، ضد اسرائیل شعار میدهند و این برای ملک خالد و آل سعود که جزء متحدان اصلی اینها بودند خیلی گران تمام می شد. آنها با هر حربه ای تلاش میکردند که این صدای مرگ بر آمریکا خفه شود در مکه شنیده نشود. اول سعی کردند با نامهنگاری امام را راضی کنند شایعه پخش کرده بودند که ایرانیها موقعی که طواف میکنند شعار میدهند "الله واحد، خمینی واحد"
که حضرت امام خیلی قاطعانه به نامه ملک خالد جواب میدهند و میگویند"شماهایی که برخورد میکنید با کسانی که مرگ بر آمریکا میگویند، شما دارید حرمت حرم را میشکنید. "و این برخوردها قبل از سال 66بود ولی بصورت محدود یعنی میگرفتند بعضی از زائران را می زدند یا زندانی میکردند بصورت محدود این وجود داشت. اما حج یک روحیهای دارد که آن روح را ازش بگیرید یک عبادت فردی میشود. یک مقدار پیادهروی دور یک خانه سنگی. امام خمینی دنبال این بودند که این روحیه را بازسازی کنند.
حال روحیه حج چیست؟ یعنی وقتی میروی دور کعبه میتابی به نماد از خدا، یعنی دور تمام باطلها را خط می کشی و فقط یک نفر را انتخاب میکنی اگه این روحیه نمود پیدا کند خیلی استکبار و آل سعود هم که جزئی از همان استکبار است ضرر میکردند، اینها دنبال این بودند که این مرگ بر آمریکا دیگر در مکه شنیده نشود. تا سال66 انقلاب اسلامی توانسته بود کاری بکند که هر سال در حج زائران ایرانی بعلاوه زائرانی که از کشورهای مختلف می آمدند یک تظاهرات هماهنگ انجام میدادند یعنی فقط ایرانیها نبودند. از کشورهای مختلف و همه الموت لامریکا می گفتند و آل سعود بشدت از این الموت لامریکا و مرگ بر آمریکا میترسید الان نگاه بکنید حالا بعد از اینکه آن کشتار صورت گرفت و رابطه ایران با عربستان قطع شد و بالاخره بعد از چند سال که دوباره حج شروع شد الان ایرانیها برای خودشان در بیابانها، زیر چادرها مرگ بر آمریکا میگویند و این سرایت پیدا نمیکند این صدور انقلاب صورت نمیگیرد به زائران کشورهای دیگر و عبادت حج، یک عبادت صرفا فردی و بیخاصیت میشود.
آل سعود بدنبال این بود یعنی میخواست آن روح حج را از آن بگیرد و توانست متاسفانه و یکی از دلایلی که توانست کم کاری خود ما بود. ما خومان پیگیر این ماجرا نشدیم که این را هم من بعداً میگویم که چرا پیگیر نشدیم.
حالا آن بحث روحیه ای که گفتید که روحیه ایرانی در مواقع بحرانی را توضیح بدهید.
ببینید ما ایرانیها ظلم را دوست نداریم، اخلاقمان این است که ما همیشه یاور مظلوم هستیم اما این یاور مظلوم بودن به معنای این نیست که فقط با او همدردی بکنیم گاهی اسلحه بر می داریم و می رویم به حمایت از آن مظلوم میپردازیم. سال66 وقتی که شروع کردند به زدن زائران ایرانی و کشتن این ها مردم فقط ننشستند نگاه کنند بسیاری به دفاع از خودشان بلند شدند. برای دفاع از خودشان مقابله کردند با سعودیها و درگیر شدند و تعدادی از ماموران آل سعود هم در آن ماجرا کشته شدند. آن آماری که خود آل سعود منتشر کرد حدود 70 نفر از مامورین آل سعود هم در آن قضیه کشته شدند و ایرانیها این باعث افتخار است.
70 نفر کشته شد؟
بله از خود آل سعود.
خارجیها هم کشته شدند؟
بله از زائران غیر ایرانی هم تعداد زیادی کشته شدند، یعنی از عراق، از کویت از جاهای دیگر که این در مستند یک مقداری بهش اشاره میشود یعنی فقط ایرانیها کشته نشدند چون تظاهرات یک تظاهرات فرا ملیتی بوده است.
به هر حال وقتی که این درگیری شروع میشود اینها فقط نمی نشینند نگاه کنند که تیر بخورند میروند مقابله میکنند و می جنگند برای دفاع از ناموسشان، برای دفاع از اعتقادشان. متاسفانه یک حادثه بدی که اتفاق افتاد در ماجرای حج این بود که تعدادی از زنها و خانمهای ایرانی در آن ماجرا توسط آل سعود دزدیده شدند و به ایران پس نداده شدند. یک بنده خدایی خودش برای من تعریف میکرد میگفت ما رفتیم مراسم حج دیدیم یک خانمی با روبنده آمد ما فکر کردیم یک خانم عرب است و یکی، دوتا بچه هم کنارش بودند. آمد با ما فارسی صحبت کرد و زد زیر گریه گفت: من سال66 اینجا زائر بودم شوهر داشتم آن زمان من را دزدیدند و یک جا زندانیام کردند و در نهایت مجبورم کردند منی که شوهر داشتم با یک عرب دیگر ازدواج بکنم و این بچهها هم بچه های آن عرب است و به من هم اجازه نمیدهند که برگردم.
گفت: این را به ما گفت و سریع رفت چون میترسید اگر آن جا بایستد ممکن است شناسایی بشود توسط مأموران آل سعود و این یک اتفاق تلخی است که افتاده است.
بیایید از یک زاویه دیگری نگاه بکنیم به این ماجرا و خیلی هم خلاصه به آن میپردازیم. به نظر شما آیا این کاری که انجام شد تخلف ایرانیها نبود، تخلف زائران نبود؟
تخلف نه.
ببینید ما الان در کشورمان یک سری قوانین داریم، ما یک زنی که از خارج میخواهد بیاید به داخل ایران میگوییم باید روسری سرش کند بعد آن شخص دوست ندارد بدش میآید ولی مجبور است قانون ماست پس ما هم وقتی داریم میرویم به داخل عربستان باید مطابق قوانین آن عمل کنیم. الان بالاخره مرز جغرافیاییاش است، حکومتش است، دولتش است. وقتی که ما داریم میرویم آن کشور، اگر بیاید منع کند و یک قانونی بگذارد که اگر کسی گفت مرگ بر آمریکا من میخواهم بکشمش. این کار آیا بالاخره الان ما برویم دادگاه بینالمللی که آقا زائرانمان را کشتند او میگوید که من قانون کرده بودم که کسی حق ندارد این را بگوید و اگر کسی گفت من او را میکشم و این قانون من بوده و همه هم میدانستند.
_جالب اینجاست که آن تظاهرات مجوز از دولت عربستان داشته است. آن تظاهرات با مجوز دولت سالهای قبل هم برگذار میشده است، مشخص بوده است. ایرانیها و بعثه مقام معظم رهبری که ان زمان انجا بودند، مشخص میکرده اند که مسیر تظاهرات از این نقطه است و زائران فقط شعار میدهند و دولت عربستان این قضیه را پذیرفته بودند ولی دوسه مسئله بود که به آل سعود برای درگیری مجوز داد. و این بهانهها را یکیش را سال قبلش(65) داماد آقای منتظری، آقای مهدی هاشمی، فراهم کرد. ایشان در کاروان زائرانی که از شهر نجف آباد میخواستند که بروند به زیارت یک ماده انفجاری را در ساکهای زائران بدون اینکه خودشان اطلاع داشته باشند جا ساز کرد و دولت عربستان آنجا ساز را پیدا کرده بود. این بهانهای شد که در سال بعد دولت بگوید زائرانی که برای شرکت در مراسم برائت از مشرکین آمده بودند هدفشان انفجار خانه کعبه بوده است. اما در فیلم من فقط اصل ماجرا را آورده ام چون خود اصل ماجرا گفته نشده بود مجبور شدم اول اصل ماجرا را بگویم. شاید بعدها که شماره دو را ساختم بیایم و ریشهیابیاش کنم.
یکی از کسانی که مقصر این قضیه بود و یکی از دلایلی که این قضیه مسکوت ماند، آقای مهدی کروبی بود. ایشان مسئول حج سال 1366 بود، ایشان و آقایی که به نام وزیر شعار در ایران معروف بودند طبق گفته افرادی که در انجا بودند و تعریف میکردند، یکی از مقصرین اینها بودند. چرا؟ چون مجوز درست بود. مسیر از بعثه مقام معظم رهبری تا کعبه منتها نوک جمعیت رسیده بود نزدیک کعبه و ماموران سعودی اجازه ورود به حریم کعبه را نداده بودند و گفتند که مسیر باید عوض شود و از یک مسیر دیگر بروید. اصرار آقای کروبی و وزیر شعار که باید حتما از این مسیر برویم سمت کعبه، این برای درگیریها بهانهای بود.
یکی دیگر از کسانی که در این قضایا بود آقای موسوی خوئینیها است. ایشان آن زمان مواضعی تند و فراتر از انقلابی داشتند. مثال که ما باید مسلحانه به همه کشورها را حمله کنیم و حکومتها را ساقط کنیم.
تمام اینها بهانه به دست آل سعود داد و آل سعود برنامهریزی کرده بودند که این کار را از قبل انجام دهند. دلیل هم یاری صدام بوده که مردم ایران را بترساند و هم شعار "مرگ بر امریکا" را که در حال اجماع در جهان اسلام است را محدود کنند به یک عده خاص از ایرانیان که بروند در بیابان برای خودشان شعار دهند.
در مورد اینکه این همه سال این قضیه مسکوت گذاشته شد باید بگویم یک دلیل آقای هاشمی رفسنجانی است که ایشان روابطش با ملک عبدالله که ان زمان ولیعهد بود، خیلی خوب بود و شاید اینکه آقا هاشمی بعدها رئیس جمهور شد و ایشان پیشتازی شد که روابط با عربستان بر قرار شود، همین روابط بود. با این بهانه که تنشی ایجاد نشود بین دو کشور این قضیه را پیگیری نکرد. در خاطرات آقای روحانی نژاد (خبرنگار صدا و سیما) است که در سفری که آقای هاشمی در پاکستان با ملک عبدالله دیدار میکند زمانی که ملک عبدالله آمد، آقای هاشمی نشسته بود و تکانی نخورد و ملک عبدالله جلویش خم شد و حالا احساس که مثلاً برنده شده است در صورتی که وقتی سیاست را به یک سری از افههای سیاسی تقلیل دهیم و عدالت را از آن کنار بگذاریم ان سیاست پوچ و بیمعناست. حالا ملک عبدالله جلو شما هم شد یعنی پیروز شدی؟ پس این همه کشته کجا رفت؟ ایا عدالت اجرا شد؟ پس بعضی مسئولینی که در آن زمان سمتی داشتند یا خودشان مقصر بودند در حادثه 66 و یا اینکه به بهانه اینکه تنش ایجاد نشود این قضیه را مسکوت گذاشتند و این مظلومیت اینجا به وجود آمد.
الان وزارت خارجه ما یکی از اهرمهای مهمی که میتواند پیگیری کند و طرف مقابلش را تحت فشار بگذارد همین قضیه حج است و اسنادش هم کامل وجود دارد و افرادی هم که آنجا حاضر بودند با چشم خودشان دیدند، اگر آن را پیگری میکرد و ان زمان آل سعود در مجامع بینالمللی یک خاندان تروریستی شناخته میشد دیگر الان شاهد نبودیم که در سوریه چندین هزار نفر توسط مزدوران صعودی کشته شوند. این پیگری انجام نشد و نتیجهاش را الان میبینیم.
فیلمی که من خدمت شما دادم کلا روایت ماجراست و یکی از ریشههای ماجرا که ختم میشود به یک یهودی آلمانی تبار به نام «اولریش وگنر». وی رئیس یکی از سازمانهای مخوف امینتی آلمان است که چهارچوب آن سازمان را اسرائیل تشکیل داده است و ایشان فرمانده نیروهای عربستانی روز کشتار بودند یعنی آرایششان، نظمشان، آموزششان و ... را آقای ادریش وگنر بر عهده داشت که با سازمان مجاهدین خلق هم همکاری داشتند و تعدادی از کسانی که در ماجرای حج به شهادت رسیدند انتخاب شده بودند یعنی مجاهدین خلق تصاویرشان را برای آنها فرستاده بود و قرار بود وقتی درگیری صورت میگیرد مردم و این افراد خصوصا ترور شوند و ادریش وگنر هنوز زنده است، و اگر وزارت خارجه ما بخواهد واقعا دنبال عدالت باشد میتواند در مجامع بینالمللی از این ادم تروریست شکایت کند. حالا این آدم کیست؟ در فیلم اشاره کردم، کسی است که بازوی داخلی عملیات طبس در ایران بوده است یعنی قرار بوده وقتی درعملیات طبس هواپیماها و بالگردهای آمریکایی آمدند آنجا و عملیاتی کنند برای آزاد سازی گروگانها او قبلش آمده بود تهران و همراه نیروهایش مستقر شده بود و قرار بود به نیروهای آمریکایی برای ربودن گروگانهای لانه جاسوسی کمک کند. این ادم در طبس موفق نمیشود کاری بکند و انتقامش را در سال 66 میگیرد.
جالبه این قضایا مثل زنجیر بهم مرتبط هستن و نمیشود آنها را از هم جدا کرد. وزارت خارجه ما به جای آنکه امیدی داشته باشد به اینکه غربیها به امضایی که کرده اند وفا کنند بیاد این مسائل را پیگری کند به نظرم سود بیشتری براش حاصل میشه.