
سرویس حاشیه نگاری_ محمد بحرینی: فیلم لاتاری علی رغم این که بسیار بالاتر از اغلب فیلم های امروز سینمای ماست مورد بی مهری ها در جشنواره فجر و ... قرار گرفت. اما بی مهری ها از موفقیت و دیده شدن این فیلم نکاست و توانست نظر مخاطبان را به خوبی جلب کند. موفقیت این قبیل فیلم ها نشان دهنده این واقعیت است که دیگر باید با سینمای بدون قهرمان خداحافظی کرد. سینمای بدون قهرمان پسند ملتی که خود، قهرمان است واقع نمی شود. لاتاری بیش از یک قهرمان دارد و از منطق فیلم آژانس شیشه ای پیروی می کند. منطقی که فقط در درام می توان به کار برد و دنیای واقعی آن را نمی پذیرد. اگرچه با این روش می توان در دنیای واقعی تأثیر گذاشت. رئالیسم خلاقانه فیلم لاتاری و در کل سبک آثار محمد حسین مهدویان فیلم های او را بسیار تأثیرگذار کرده است و در این مسیر رو به جلو و در حال بهتر شدن است و علی رغم تمام بی مهری ها، جای خودش را در میان مردم یافته است. جامعه اکنون ایرانی، رئالیسم او را می فهمد و دوست دارد و خود را در درون آن می یابد.
لاتاری با چاشنی طنز، تقابل انسان بی غیرت (پدر نوشین) با انسان غیرتی محافظه کار و محاسبه کار (مرتضی) و همچنین انسان غیرتی بی پروا (موسی) و غیرتی جوان و خام (امیر علی و برادر نوشین) را به زیبایی به تصویر می کشد. برخی از افراد غیرتمند نسبتی با دختر قربانی شده در فیلم ندارند اما هم وطن بودن برایشان اهمیت دارد و این نکته نیز از نقاط قوت فیلم محسوب می شود. لاتاری دنیای اسیر نسبی گرایی را نشانه رفته است. نسبی گرایی که حق و ناحق را ممزوج کرده و یافتن راه را دشوار کرده است. لاتاری ناپیدایی راه در پیچیدگی اوضاع، درماندگی انسان با غیرت و بی اعتنایی غالب افراد و مسئولین به معضلات اساسی جامعه را به ما یاد آور می شود. فیلم با روشی تأثیرگذار و به خوبی بی تفاوتی را مورد هجوم قرار می دهد. فیلم لاتاری یک تلنگر و فیلمی بیدار کننده است و تقابل ترس و شجاعت، غیرت و مصلحت، بی تفاوتی و احساس مسئولیت، احقاق حق یا بی خیالی و انتخاب بین بد و بدتر را به خوبی به نمایش می گذارد.
هشدار و سوال اساسی فیلم لاتاری این است: غیرت مان کجا رفته؟ دیر به فکر غیرت و ناموس مان بیفتیم چاره ای جز توسل به خشونت و خارج شدن اوضاع از کنترل باقی نمی ماند. معضلات فعلی جوانان اگر ریشه یابی نشود کار به جاهای خطرناکی خواهد کشید که عواقب فردی و ملی به دنبال خواهد داشت. اهمیت ویژه فیلم لاتاری از این جهت است که سال ها بود این موضوع مطرح نمی شد و در واقع کسی جرأت پرداختن به این موضوع را نداشت. موضوع فروش دختران ایرانی در دبی، همواره جزو موضوعات ممنوعه و سانسوری به حساب می آمد. حال آن که همین بی توجهی کار را به این نقطه کشانده که حل و ریشه کنی این معضل آن قدر سخت شده که غیر ممکن می نماید.
از جمله نقدهایی که به فیلم لاتاری شده است این است که از آن به عنوان یک فیلم ضد ایرانی یاد شده که چهره بدی از ایران به نمایش می گذارد. به هیچ وجه این گونه نیست. اولاً لاتاری چهره ای غیرتمند از ایران و ایرانی نشان می دهد و با بی تفاوتی مبارزه می کند. ثانیاً اتفاق انتهای فیلم، از فردی که در فیلم موجی عنوان می شود سر می زند و میزانی طنز با خود به همراه دارد و همچنین قصد دارد حس بیداری و ناموس پرستی را در مخاطب بیدار کند. بدیهی است که فیلم نمی خواهد حرکت های تروریستی و فردی و خودسرانه را ترویج کرده یا به عنوان راه حل ارائه دهد. بلکه می خواهد به مسئولین هشداری داده باشد که اگر فکر و اقدامی برای این معضل ملی نکنند شاهد انتقام جویی ها و نابهنجاری ها و اعمال خودسرانه بسیاری در سطح فردی، از قبیل آن چه در فیلم مشاهده می کنیم خواهیم بود. انتقام جویی های فردی چه بسا چهره بدتری از ایران برای دنیا به نمایش بگذارد. بنابراین فیلم هشدار می دهد و نه راه حل.
نکته دیگر آن است که این قبیل موضوعات که افرادی به دلیل وجود بی عدالتی و فساد سیستمی، خودسرانه در پی برقراری عدالت اند در فیلم های متعددی پرداخته شده است. به خصوص در فیلم های هالیوودی. فریب بازی رسانه ای غرب را نخوریم و یادمان نرود که هالیوود دغدغه عدالت ندارد و بلکه حتی سعی در انحراف اندیشه ها و احساسات عدالت جویانه در افکار عمومی را دارد. این قبیل فیلم ها جز تخلیه احساسات در سالن سینما و تمام شدن ماجرا در همین مرحله، آن چنان قدرت تأثیرگذاری ندارند. هالیوود این بازی درون سیستمی را به خوبی بلد است و سالیان دراز است که آن را ادامه می دهد. راه حل هایی از این دست اگر قرار باشد در عمل الگو برداری شود نه تنها به برقرای عدالت و روشن شدن حقیقت نمی انجامد بلکه به مجازات و زندان و ... به جرم اختلال در امنیت و قتل و ... منجر خواهد شد و افراد اینچنینی مجرم شناخته می شوند و نه قهرمان. بنابراین الگوبرداری از فیلم های هالیوودی در موضوع عدالت ما را به هیچ نتیجه ای نخواهد رساند. همچنانی که جامعه آمریکا را به عدالت نرسانده است. نکته اساسی اینجاست که ما باید به بیان جدیدی از عدالت در سینما برسیم و با تمرین و آزمون و خطا و تجربه آن را بیابیم و به تدریج از الگوی عدالت هالیوودی فاصله بگیریم. به ویژه که در مبانی فرهنگی و اعتقادی خود، از راه حل عملی و حقیقی برای تحقق عدالت بهره مند هستیم. وقتی در مبانی اعتقادی و دینی خود، الکوی عملی تحقق عدالت را داریم چرا در این زمینه ها از هالیوود تقلید کنیم؟! مانیفست عدالت قرآن است و یا هالیوود ...؟؟؟