
به گزارش حلقه وصل، امروز سه شنبه 15 اسفندماه سالگرد درگذشت کارگردانی از جنس مردم است. سالگرد درگذشت مرحوم رسول ملاقلیپور، کارگردانی که نسبت به بچههای انقلابی و دفاع مقدس، احساس دین میکرد. ملاقلیپور در 15 اسفندماه سال 1385 بر اثر سکته قلبی درگذشت.
حال حدود 11 سال از خدا حافظی «رسول سینمای ایران» میگذرد و به همین مناسبت با علی قائم مقامی که روزی مدیر تولید فیلم سینمایی «نسل سوخته» به کارگردانی رسول ملاقلیپور بود،مصاحبهای کوتاه داشتهایم که در ادامه آن را میخوانید:
علی قائم مقامی تهیهکننده سینمای ایران درباره مرحوم رسول ملاقلیپور گفت: در سال 1378 من مدیر تولید فیلم سینمایی «نسل سوخته» بودم که کارگردان آن رسول ملاقلیپور بودم. این فیلم جزء محدود فیلمهای اپیزودیک ملاقلیپور بود که به نوعی سه فیلم سینمایی در یک فیلم بود.
وی درباره خاطرات خود از همکاری با مرحوم ملاقلیپور بیان کرد: ما سر فیلم سینمایی «نسل سوخته» از رسول ملاقلیپور خاطرات بسیاری داشتیم. یکی از ویژگیهای رسول ملاقلیپور این بود که در عین این که آدمی شلوغ و در برخی مواقع تندی بود؛ اما هیچ چیزی در دلش نمیماند و از هیچکس کینهای به دل نمیگرفت. سر همان فیلم ما چندین بار با هم بحث کردیم؛ اما بلافاصله بعد از یک ساعت رسول پیش قدم میشود و با هم آشتی میکردیم.
این تهیه کننده سینمای ایران ادامه داد: رسول ملاقلیپور بیشک یکی از ستونهای اصلی سینمای دفاع مقدس ایران بود. اگر سینمای دفاع مقدس سه ستون داشته باشد، مرحوم رسول ملاقلیپور، ابراهیم حاتمیکیا و احمدرضا درویش، ستونهای آن هستند. فیلم «سفر به چذابه» رسول ملاقلیپور، فیلمی ماندگار در تاریخ سینمای ایران است.
قائم مقامی درباره فیلمسازان نسل جدید سینمای ایران گفت: مانند رسول ملاقلیپور هنوز به سینمای ایران ورود نکرده است. فیلمسازان جوان ما کیلومترها با سینمای رسول ملاقلیپور فاصله دارند. واقعاً جای رسول در سینمای ایران خالی است، تصور نمیکنم کسی مانند رسول ملاقلیپور وارد سینمای ایران شود.
وی افزود: مرحوم رسول ملاقلیپور استاد صحنههای شلوغ بود. بسیار فوق العاده صحنههای شلوغ را مدیریت میکرد. مثلاً در همان فیلم سینمایی «نسل سوخته» با آرامش کامل صحنههای شلوغ فیلم را مدیریت میکرد. رسول بسیار آدم شوخی بود.
این تهیهکننده سینمای ایران اظهار کرد: خاطرم است که در یکی از صحنهها به یکی از بچههای تیم سازنده فیلم پرخاش کرد؛ اما 2 ساعت بعد از او عذرخواهی کرد، حتی خاطرم است که رفت برای او کادو خرید تا از دلش درآورد.