
سرویس معرفی: این کتاب که به همت مرکز اسناد انقلاب اسلامی و به قلم مهدی قیصری، منتشر شده حاصل بیست و دوساعت مصاحبه با راوی کتاب است. از نقاط برجسته این کتاب وجود اسنادی است که نویسنده اثر مطابق با خاطرات حجت الاسلام و المسلمین مهدوی خراسانی تهیه و در انتهای کتاب استفاده کرده است.
حجت الاسلام مهدوی خراسانی تحصیلات خود را در نیشابور آغاز و در شهر مشهد و سپس قم ادامه داد. وی تحت تاثیر شهید نواب صفوی، رهبر گروه فداییان اسلام که به شهر نیشابور سفر کرده و مورد استقبال بی نظیر مردم این شهر واقع شده بود و به سخنرانی پرداخته بود به تهران آمد و در سال چهل و یک تحت تأثیر فضای انقلابی نهضت امام خمینی، از طریق منبر و وعظ و خطابه به یاران امام پیوست و به گسترش و فراگیر کردن پیام انقلابی نهضت امام پرداخت. پانزده خرداد سال چهل دو طی سخنرانی آتشین در یکی از مساجد شهر تهران دستگیر و به زندان افتاد و همراه با جمعی از روحانیون برجسته آن دوران مانند شهید فضل الله محلاتی، آیت الله فلسفی، شهید مطهری و آیت الله مکارم شیرازی مدتی زندانی شد. وی یکی از جوانترین روحانیون دستگیر شده در آن زمان بود.
طولی نكشید كه به واسطه منبرهایش تحت تعقیب ساواک قرار گرفت و چند بار به زندان افتاد، ممنوع المنبر و ممنوع الخروج گردید. اما این روند باعث نشد نسبت به خاندان پهلوی یا دستگاه ساواک متمایل شود و جلوی آنها سر تسلیم فرود آورد:«از یک طرف منبرم ممنوع بود و از طرف دیگر پیش آمدی شد که کار فلزتراشی اخوی هم به کل درش بسته شد.
یک روز با خودم گفتم حالا که منبر نیست و آنجا هم بسته است، خدا ضامن روزی بندگانش شده است؛ اگر هیچ کاری از من ساخته نیست، حداقل می توانم بروم داخل شهر و با ماشین کار کنم. یک ماشین اپل داشتم. صبح پاشدم و شروع به مسافرکشی کردم. برنامه این بود که زن های بی حجاب و یا آشنایان را سوار نکنم...
روز پنج شنبه بود که از خیابان چراغ برق رد می شدم که یکی گفت:« آقا شمال می روی؟ پنج مسافر آماده اند.» گفتم:« بله»... از تهران پارس به خانه زنگ زدم که من شمال می روم و فردا برمی گردم...اینها را سوار کردم و شب در بابل پیاده کردم، فردا صبح پیاده کردم و خلاصه خرج یک ماه خانواده درآمد.
اتفاقا آیت الله غیوری در داخل شهر با من برخورد کرد و گفت:« فلانی اگر مشکلی چیزی داشتید به من بگویید». خیلی اصرار کرد اما گفتم:« نه مشکلی ندارم». بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، آیت الله غیوری به من گفت: «علت اصرار من این بود که دیدم آن روز با ماشین کار می کنید.» یک روز آزمایشی کار کردم که اگر یک روز تمام درها بسته شد، به قول معروف بیل که به کمر ما نخورده است و از این طریق می توانیم خودمان را اداره کنیم و به دستگاه جبّار هم سلام ندهیم.»
حجت الاسلام و المسلمین مهدوی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز عمر خود را وقف خدمت به مردم و انقلاب اسلامی کرد و علیرغم درخواست دوستانش از پذیرش مناصب دولتی امتناع کرد و همچنان با سخنرانی هایش از آرمان های امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی حمایت کرد. وی در خاطراتش به این مساله اشاره کرده و می گوید: «یکی از دلایلی که من دیگر پست و سمت خاصی را قبول نکردم، این بود که دیدم روحانیون و منبری های خوب، منبرها را خالی کردند و هر کدام سمتی گرفتند و دنبال پستی رفتند و منبرها واقعا خالی شده است و احساس کردم که در منبر مفیدتر هستم، لذا همه وقتم را به سخنرانی و اداره منبر اختصاص دادم.»
با شروع جنگ تحمیلی زندگی ایشان وارد مرحله جدیدی شد. هجدهم اردیبهشت ماه سال شصت و یک تنها پسرش در عملیات آزادیسازی خرمشهر به شهادت رسید. حجت الاسلام و المسلمین مهدوی خودش فرزندش را به خاک سپرد و باصلابت خاصی در مجلس ختمش سخنرانی کرد و به حمایت از امام و آرمان های انقلابی پرداخت.
از آن پس، یکی از برنامههای ایشان سخنرانی در مجالس ختم شهدا بدون دریافت مبلغی پول بود. این سخنرانی ها در طول روز گاهی به دو یا سه منبر می رسید.
از آن سال ها تاکنون حجت الاسلام و المسلمین مهدوی همواره در کنار رهبری و مردم به پای آرمان های انقلاب اسلامی و اهداف بلند امام خمینی مانده است.
گفتنی است این کتاب در سیصد و بیست صفحه به نگارش درآمده و توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی اواخر پاییز امسال به چاپ رسیده است.