
نعمتالله سعیدی
از پخش تلویزیونی سریال وضعیت سفید سالهای زیادی میگذرد. اما امروز به لطف وجود مجموعه دی وی دی های اکثر برنامه های تلویزیونی، میتوان این سریال را دوباره دید. پیشنهاد میکنم آن را ببینید. احتمالا بعضی هایمان اصلا ممکن است این سریال را ندیده باشیم. یا برخی از قسمتهایش را ندیده باشیم. به هر حال تماشا کردن یک فیلم یا سریال با دی وی دی مزایای خاصی دارد. از عقب و جلو کردن برخی از سکانسهای جالب گرفته تا چند باره دیدن برخی قسمتها، یا مثلا حذف تیتراژهایی که معمولا علاقه ای نداریم چندباره ببینیم شان. اما تیتراژهای آغازین و پایانی در هر فیلمی ویترین آن کار به شمار آمده و مهم هستند. تیتراژ آغازین هر فیلمی مقدمه ای برای دیدن و ارتباط گرفتن مخاطب با آن به شمار می آید و اهمیت آن مثل اهمیت نخستین لحظات آشنایی و ملاقات با یک نفر است. هم چنین، تیتراژ پایانی، چیزی است که بناست به عنوان آخرین تصاویر از آن فیلم در ذهن مخاطب باقی بمانند و او را بدرقه کنند. در فیلم های معمولی این تیتراژها بناست یک بار پخش و دیده شوند. اگر فیلم خوب باشد، معمولا مخاطب، ضعف احتمالی تیتراژ را فراموش میکند و اگر بد باشد، دیگر کار به بررسی تیتراژ نمی رسد! اما تیتراژها در سریال سازی اهمیت بیشتری دارند. چون قرار است هربار و بارها تکرار شوند.
این تکرار هم اهمیت تیتراژ را بیشتر میکند و هم حساسیت آن را. تیتراژهای ضعیف یا نامناسب، در ضمن همین تکرارهاست که نقاط ضعف یا عدم تناسب خود را بیشتر به چشم مخاطب می آورند. چون مخاطب از قبل آماده است که با دقت بیشتری آنها را بررسی کند و اگر تیتراژ ضعیف یا نامناسب باشد، پخش هر باره آن یک نوع باج گرفتن از مخاطب و وقتکشی برای اوست. خلاصه بنا بر همین نکات اجمالی که اشاره شد، به ندرت پیش می آید که تایم طولانی یک تیتراژ آغازین، کار عاقلانه ای باشد! (باز طولانی بودن تیتراژ پایانی کمتر اشکال دارد. چون مخاطب اصل فیلم را دیده و اگر مایل نبود، آن را نگاه نمی کند.) تیتراژ آغازین سریال وضعیت سفید کوتاه نیست؛ اما در ادامه خواهیم گفت که اتفاقا چرا موفق است.
تیتراژها انواع مختلفی میتوانند داشته باشند. از جمله، نوشته و متن محور، عکس محور، طرح و گرافیک محور، موسیقی محور و تصویرمحور. گاهی یک فیلم و سریال می تواند بدون مقدمه، یک راست برود به سراغ معرفی شخصیت ها و لوکیشنها. که در این صورت، تیتراژ عبارت میشود از موسیقی و متن نوشته هایی که هنرپیشگان و عوامل فیلم را معرفی میکند.
در تمامی این حالات، موسیقی و تدوین اهمیت خاصی دارند. اما تیتراژها را می توان از نظر نوع به کارگیری موسیقی، به دو دسته اصلی تقسیم کرد. نخست تیتراژهایی که در آنها تصاویر در خدمت موسیقی است. و دوم تیتراژهایی که در آنها بنا است موسیقی در خدمت تصاویر باشد. نوع نخست این گونه تیتراژها را می توان نوعی نماهنگ یا کلیپ به شمار آورد. (که گاهی ممکن است موسیقی باکلام باشد و گاهی بدون کلام) ساختار فرمی تیتراژ آغازین سریال وضعیت سفید از همین نوع اخیر است. یعنی مجموعه تصاویر و بریده فیلم هایی که از نظر ریتم و ضرباهنگ تدوین با موسیقی هماهنگ است. اما از نظر محتوا ماجرا فرق می کند...
محتوا و پیام تیتراژ آغازین سریال وضعیت سفید تلاش میکند نوعی حس نوستالژیک خاص را در مخاطبان خود شکل بدهد. از تلویزیون سیاه سفید گرفته تا پیکان جوانان و ژیان، برنامه های قدیمی صدا و سیما، تلفن های قلک دار، صف های نفت در زمان انقلاب، مجری ها و هنرپیشه ها و فوتبالیست های قدیمی مشهور، صحنه هایی از اعزام نیرو به جبهه، کمکهای مردمی، تصاویری از کودکان و بازی های قدیمی مثل فوتبال دستی و غیره، بستنی قیفی های قدیمی، شیشه شیرهای قدیمی، نوار کاست و بسیاری از وسایل و کالاهای قدیمی دیگر و نهایتاً برگه های کوپن و خط گلوله های سرخ ضد هوایی در آسمان شب ...

ما شیعیان نیز مثل همه مردم جهان در دوران آخرالزمان به سرمی بریم. اما بر خلاف آنها منتظر صاحب الزمانیم! زمان چیز عجیبی است! یک بخشهایی از ماهیت اصلی آن، مثل گذر ثانیه ها و دقایق و ساعتها، شب و روز و نهایتاً گذر فصل ها، انگار ثابت، تکراری و همه شبیه به هم هستند! زمان هایی که در چرخه هایی یکنواخت و یک شکل، بارها و بارها تکرار می شوند. اما وقتی تکرار شدند و گذشتند، می بینی هیچ دو لحظه ای شبیه به هم وجود نداشته است و نخواهد داشت!
وضعیت سفید اثری است به شدت دارای زمان مشخص و تاریخ مند و جغرافیایی دقیق و هویت دار. تا جایی که این هویت جغرافیایی و تاریخ مندی، بخش عمده ای از بار اصلی جذابیت درام را بر دوش میکشند. از آنجا که مؤلفه زمان در این سریال اهمیت خاصی دارد، می شود در مورد مفهوم و ماهیت زمان بیشتر و دقیقتر صحبت کنیم! هر چه نباشد، همه ما میدانیم که «زمان» اصلی ترین ثروت و دارایی ما و هر کس دیگری است. ثروتی به مراتب مهمتر از خانه و ماشین و حسابهای بانکی و غیره. ثروتی که میتواند مثل دلار قیمتش مدام بالا و پایین برود یا نرود. چون برخی از لحظات عمر یک فرد یا یک ملت ارزش فوق العاده خاصی پیدا میکند...
عقربه های ساعتی که در دست ماست، در یک دایره ثابت و یکنواخت می چرخند. می چرخند و دوباره به جای نخست خود بازمیگردند. اما ما آن آدمهای لحظاتی قبل نیستیم. زمین با سرعت ثابت به دور خود میچرخد، اما در هر چرخشی به دور خود، مقداری نیز به دور خورشید گشته است. خورشید نیز مثل هر ستاره دیگری، به دور مرکز کهکشان خودش میچرخد و گویا هر کهکشانی هم به دور مرکز چیز دیگری...
بیخود نیست که هنوز هم مفهوم زمان یکی از عجیب ترین معماهای فلسفی و فیزیکی جهان است! فلسفه و فیزیکی که چند قرن قبل شروع به فاصله گرفتن از یکدیگر کردند، اما امروز هر چه می گذرد، به نظرم بیشتر به هم نزدیک می شوند. تا جایی که امروز، بدون دانستن و اندیشیدن به مفاهیم عمیق فلسفی و ماوراء طبیعی، بعید است بتوان در فیزیک جلوتر رفت! همان طور که سالهاست، فلسفه بدون فیزیک، نتوانسته است رشد خاصی کند. خلاصه مرزهای فیزیک و متافیزیک، روز به روز باریکتر میشوند. تا جایی که ممکن است به همین زودی ها، با هم درآمیزند! و در آن زمان، مفهوم زمان می تواند یکی از مکان هایی باشد که این اتفاق میافتد! (همان زمانی که «مکان» نیز مفهوم قبلی خود را از دست می دهد!)
تا پیش از این، مفاهیمی مثل بی زمانی، ازلیت و ابدیت، بی مکانی، بی کرانگی و... مفاهیمی انتزاعی و متافیزیکی به نظر می رسیدند. اما امروز در همین فیزیک ثابت شده که قبل از مهبانگ، زمان بی زمانی وجود داشته است! یعنی انگار در لحظه صفر وقوع مهبانگ، با نوعی از ازلیت و بی زمانی واقعی مواجه هستیم. البته این موضوع فقط مربوط به مهبانگ یا همان بیگ بنگ نمی شود. مثلاً امروز دیگر سیاهچالهها، پدیدههایی تقریباً معمولی وعادی به نظر می رسند. اجرامی با چگالی های سرسام آور که مثلا در مرکز تمامی کهکشان ها وجود دارند و می دانیم در هنگام نزدیکی به سیاهچاله ها، هنگامی که از مرزهایی به نام مرز «تکینگی» عبور کنیم، زمان متوقف می شود. یعنی در داخل سیاهچاله ها، با نوعی از توقف زمان و جاودانگی مواجه هستیم. سیاهچاله های کوچکتری که از انفجار ستاره های عظیم حاصل می شوند نیز همین ویژگی را دارند. (اگرچه یک حبه قند از جرم آنها به اندازه کل زمین وزن دارد!)
از اینها عجیبتر، ماهیت لایه به لایه بودن زمان و درآمیختگی آن با فضا است! برخلاف چیزی که ما تصور میکنیم، زمان ماهیتی پیوسته نیست. گذشته از اینکه مفهومی تحت عنوان فضا -زمان می تواند تحت تاثیر جاذبه، خمیدگی پیدا کند، برخی از فیزیکدانان معتقدند، در کسرهایی کوچکتر از صدها هزارم ثانیه، زمان حالت پیوستگی خود را از دست می دهد. بدون ورود به مباحث پیچیده فیزیکی، مفهوم سخن اخیر این است که زمان ماهیتی ارتعاشی و جهشی دارد! یعنی اگر یک ثانیه را به صدها هزار قسمت تقسیم کنیم، به جایی میرسیم که زمان وجود ندارد و جهان از یک آن به آن دیگر، تماماً نیست می شود و دوباره به وجود می آید! بعید میدانم بتوانیم مفهوم چنین چیزی را حتی تصور کنیم!
وقتی می گوییم بین دو ارتعاش زمان (در کسرهایی کوچکتر از صدها هزارم ثانیه) زمانی وجود ندارد، یعنی کائناتی وجود ندارد! شاید دقیقاً به همین دلیل است که زمان در سیاهچاله ها متوقف می شود! وگرنه توقف زمان چه معنایی میتواند داشته باشد ؟! آیا این سخن، تعبیر دیگری است از همان حرفی که عرفا می زنند؟! یعنی تمام کائنات در یک ثانیه، میلیونها بار نیست می شوند و دوباره به وجود میآیند؟! صراحتا می خواهم عرض کنم که نظر نگارنده نیز همین است. لا تأخذه سنة و لا نوم... جهان در هر لحظه و آن، وابسته به فیض الهی است. یعنی برخلاف تصور ابتدایی اکثر ما انسانها، این گونه نیست که جهان هستی، فقط در ابتدای خلقت نیاز به خالق داشته باشد. بلکه جهان هستی هر آن به آن نیست شده و مجددا نیاز به خالقی دارد که آن را تداوم دهد. بگذریم.
مفهوم زمان، با توجه به آیات قرآن کریم، حقیقتا به تمام معنا، حیرت انگیز است! بویژه وقتی از قیامت و علائم آن سخن به میان می آید. یا در منابع دینی کلمات و اصطلاحاتی چون آخرالزمان و صاحب الزمان مطرح میشود. مثلا می فرماید: اذا وقعة الواقعه ... زمانی که به وقوع می پیوندد واقعه... یا: فلا اقسم بالمواقع نجوم ... یعنی، قسم به مواقع و «هنگامهای» ستارگان! (سوره مبارکه واقعه، آیه 1و 76) حالا چرا به جای اشاره به ستارگان، اولا به مواقع آنها اشاره میشود؟ (چون میدانیم که این ستارگانی که الان داریم در آسمان میبینیم، متعلق به هزاران و میلیونها سال پیش هستند که تازه نورشان به ما رسیده است. یعنی ما داریم واقعا «مواقع» و هنگامه های آنها را می بینیم، نه خودشان را!) درثانی ، از کلمه ای استفاده میشود که میتواند بین زمان و فضا مشترک باشد!! و امروز میدانیم اصطلاح «فضا – زمان» چقدر در فیزیک و نجوم موضوعیت دارد!!؟
آیا در ابعاد زمان هم میتوان عقب و جلو رفت ؟ ظاهراً که فیزیکدانها میگویند چنین چیزی ممکن است! ماجرا باز هم، وقتی حیرت انگیزتر از این حرف ها می شود که از رابطه بین ذهن و زمان پرسش کنیم! نمیخواهم دعوای مشهور بین انیشتین و برگسون را دوباره زنده کنم! خیلیها تصور میکنند که انیشتین به خاطر نظریه نسبیت خود جایزه نوبل گرفته است. اما قضیه این طور نیست! در آوریل ۱۹۲۲ انجمن فلسفۀ پاریس از اینشتین دعوت کرد تا دربارۀ زمان سخن بگوید. برگسون که در آن دوران مشهورترین فیلسوفِ جهان بود نیز در جلسه شرکت داشت. بینِ اینشتین و برگسون دربارۀ مفهوم زمان نزاعی سخت درگرفت و بعدِ آن، برگسون کمیتۀ نوبل را متقاعد کرد به نظریۀ نسبیت اینشتین نوبل ندهند و انجمن نوبل نیز این درخواست برگسون را پذیرفت! چند ماه بعد از این جلسه اینشتین به دلیل کشفیاتش در زمینۀ قانون تأثیر فوتوالکتریک (و نه نظریۀ نسبیت!) برندۀ نوبل شد...
اصل نزاع این دو بر سر ذهنی بودن یا عینی و واقعی بودن مفهوم زمان بود. برگسون معتقد بود زمان در کیهان و کائنات وجود ندارد! بلکه این ذهن ماست که به زمان معنی میدهد. تا کار به بحثهای سوبژکتیو و ابژکتیوی نرسیده، بگذریم! (آنقدری که از این دو اصطلاح متنفرم، از صدام و ترامپ نیستم!) فقط اضافه کنم که بعدها با جزغاله شدن صدها هزار نفر در هیروشیما و ناکازاکی، نظریات انیشتین ثابت شد! اما نظریه های کوانتوم انتقام این کشته شده ها را از انیشتین گرفت! و معلوم شد که برگسون چندان هم بی راه نمی گفته است...
اگر به یک ضلع از میزگرد بین فیزیکدان ها و فلاسفه در مورد مفهوم و ماهیت زمان، روانکاوان و روانشناسان را نیز اضافه کنیم، اوضاع دراماتیک تر می شود! هیچ بعید نیست که عامل زمان را ذهن ما به جهان اضافه کند! در آزمایشات کوانتومی، در کمال شگفتی، معلوم شده است که عامل ذهن ناظر، می تواند بر روی پدیده های جهان تاثیرات مستقیم و شگفت انگیزی بگذارد. مثلاً در برخی از آزمایشات، وقتی ناظری وجود ندارد، الکترونها به صورت ذره ای رفتار می کنند. اما وقتی کسی نگاهشان می کند، موجی می شوند! یعنی به صورت موج رفتار می کنند و یا برعکس. (مراجعه شود به آزمایش دو شکاف و ردیاب الکترونی در مباحث کوانتومی...)
نوستالژی حس غریبی است! معمولاً احساسات نوستالژیک برای اکثر ما آدم ها خوشآیند است. ما آدم ها علاقه خاصی به دوران گذشته دور خود داریم. مثلاً اکثر ملت ها تصور میکنند که در دوران های بسیار قدیمی و دور، کشور و مردمی خوشبخت بودهاند. خوشبختی ای که تمامی ما به نحوی سودای تکرار آن را داریم. اروپایی ها به اساطیر و قصه های یونانی و رومی خود دلبستگی خاصی دارند و طیفی از ما ایرانی ها به دوران پادشاهان بزرگی چون کوروش کبیر، در هزاران سال پیش. مصریان تاریخ گذشته خود را تاریخی ماورایی و فرازمینی میدانند! حتی کشورها و ملتهای بی بته و بی هویتی مثل آمریکا نیز، خود را وارثان تمدن های مایاها و اینکاها تصور میکنند! خلاصه تمامی ما آدم ها، اصالت و هویت خود را در گذشته تاریخی مان جستجو میکنیم. تا جایی که بعید نیست، ملیگرایی و ناسیونالیسم نیز یکی از زیرمجموعه های همین احساسات و گرایش های نوستالژیک باشد. به هر حال، آنچه که به یک ملت هویت مشترک میدهد، تاریخ مشترکشان است، نه اشتراکات مرزهای جغرافیایی شان!
اما قطعاً ریشههای تاریخی همه ما انسان ها به یک نقطه مشترک بازمیگردد. یعنی جایی در تاریخ که همه ما انسان ها در کنار هم بوده ایم و از کنار هم متفرق شده ایم. حتی مادی ترین یافتههای زیست شناسی و فرگشتی نیز ثابت می کند که قطعاً اجداد ما انسانها، مشترک بوده است و روزگاری ما همه برادر و خواهر بوده ایم. یعنی از یک امت واحده جدا شده ایم و شاید به یک امت واحده باز خواهیم گشت و آمیزش روزافزون نژادها با یکدیگر در قرن های آینده، دوباره منجر به پیدایش نژادی یکسان بر روی کل کره زمین خواهد شد.
تیتراژ آغازین سریال وضعیت سفید، تلاش میکند سرگذشت مشترک مخاطب ایرانی خود را یادآوری کند. سرگذشتی که برخی چیزهای آن، برای همیشه به تاریخ پیوسته است و بازنخواهد گشت. رودخانه زمان، تمام زندگی گذشته ما را با خود برده است. امروز به ندرت میتوان خانوادههایی را پیدا کرد که دارای چهار پسر و دو دختر باشند. (فرزندان خانواده گلکار در سریال) حالا چه این پسرها و دخترها با هم قهر باشند یا نباشند! نوه های ما اگر خیلی شانس بیاورند، یک عمو یا عمه یا خاله و دایی خواهند داشت، نه بیشتر! یعنی اگر عمو داشته باشند دیگر عمه ندارند و اگر دایی داشته باشند دیگر خاله ندارند و برعکس. آدمهایی که اگر مثل نگارنده ۵۰ سالگی خود را رد کرده باشند، کم کم دارند شبیه موجودات بیگانه فضایی می شوند! موجودات بیگانه ای که انگار از یک کهکشان دیگر به کره زمین آمده اند! یا از یک تمدن بیگانه باقی مانده اند ...
سریال وضعیت سفید، قصد روایتی ریزبافت از یک مقطع تاریخی را دارد. امیدوارم با توضیحات مختصری که تا به اینجا داده ایم، توانسته باشیم به رابطه بین زمان و ذهنیت انسانی اشاره کنیم! این خیلی مهم نیست که تقریباً تمامی کاراکترهای این سریال توانسته اند از تیپ به شخصیت تبدیل شوند؛ آن هم شخصیتهایی هویتمند و کاملاً شناسنامه دار؛ زیرا شناسنامه و هویت مندی همین شخصیت ها، دقیقاً به خاطر هویت و شناسنامه تاریخی آنهاست. انسان نیز مثل یک ملت، اگر بدون تاریخ باشد یا بماند، بدون هویت می شود! یعنی هویت واقعی انسان چیزی است جاری و دارای حرکت...
الغرض تیتراژ آغازین سریال وضعیت سفید، ضمن اینکه ممکن است به صورت مستقل هم، از جذابیتهای نوستالژیک بسیاری برخوردار باشد، ارتباطی هوشمندانه و ساختارمند با محتوا و ساختار قصه ها و عناصر روایی داستان های اصلی و فرعی سریال دارد و جالب تر اینکه در عین حال، استقلال خاص خودش را نیز داراست و برای همین استقلال ساختاری است که می تواند به صورت جداگانه، مقدمه ای برای تمامی قسمت های سریال بوده و در ترکیب با هر یک از قسمتهای داستان، معنازایی و زایندگی تاویلی داشته باشد. مثل کلمه ای مستقل و با مفهوم؛ که در این صورت میتواند قابلیت ترکیب شدن با کلمات دیگر یک گزاره و جمله را داشته باشد؛ یعنی می تواند به آن کلمه، در هر گزاره و جمله ای معنایی دیگر دهد. اما مثلا حروف الفبا به تنهایی این گونه نیستند و معنا و هویتی ندارند...