
سرویس پرونده: امسال نیز خدا را بینهایت شاکریم که از خزانه موهبت و الطاف بیکران خود بر ما منت نهاد تا دگرباره بتوانیم این ماه پر برکت و پر فضیلت را درک نماییم؛ ماهی که خداوند متعال در شأن آن میفرماید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی لناس و بینات من الهدی و الفرقان…».
حلقه وصل به مناسبت ماه میهمانی خدا و با هدف بهرهمندی معنوی هرچه بیشتر فعالین جبهه فرهنگی انقلاب از ماه مبارک رمضان سلسله جلسات سخنرانی حجتالاسلام نخاولی با عنوان «در محضر قرآن» را منتشر میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه 13
در بحث آیت بودن کتاب کریم و قرآن عظیم بودیم. بنا شد آیات تحدی را لابهلای مباحث مطرح کنیم. این آیات را به ترتیب نزول بررسی میکردیم. اولین آیه، در سورهی اسراء است.
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً.[1]
این اولین آیه بود که حدوداً سوره 40 یا 50 نازل شده است. البته خیلی قطع و یقین ندارد چون ادلّهاش تاریخی است و دلیلی با روایات قطعی ندارد ولی قراین تقریباً اطمینان آوری برای آن وجود دارد. اولین آیهی تحدی، آیه سورهی اسراء است. به خاطر ویژگی این آیه، ابتدا آنرا، مطرح نکردیم.
بعد از این آیه، دومین آیهی تحدی یعنی آیهی سوره ی یونس بود که چند شب گذشته به آن پرداختیم.
فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَن اسْتَطَعتُم مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين.[2]
بعضی از کتب قرآن شناسی و بعضی از تفاسیر، گفتهاند قرآن این گونه تحدی کرده که گاهی گفته کتابی مثل آن بیاورید. دیده نتوانسته اند، گفته ده سوره مثل آن بیاورید و بعد تنزّل داده و گفته، یک سوره مثل آن را بیاورید. ولی این ظاهراً با تاریخ نزول سورههای قرآن هماهنگ نیست. در اولین آیهی تحدی میفرماید: کتابی مثل قرآن بیاورید. در دومین آیهی تحدی در سورهى یونس میفرماید: یک سوره بیاورید. و در سومین آیهی تحدی در سورهی هود است كه میفرماید: ده سوره بیاورید. اين سه سوره در ترتيب نزول نيز پشت سر هم قرار دارند. و بعد از چند سوره\ سوره طور نازل شده است. چهارمین آیهای که نازل شده در سورهی طور است که میفرماید: حدیثی مثل مطالب این کتاب بیاورید.
در سورهی طور میفرماید:
فَذَكِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكاَهِنٍ.[3]
نه کاهن و نه مجنون هستی. افتراهایی که می بستند، طغیان درونى آنها و خواب و خیالشان، آن ها را امر میکند که این واکنش را اتخاذ کنند.
أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّترَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ قُلْ تَرَبَّصُواْ فَإِنىِّ مَعَكُم مِّنَ الْمُترَبِّصِينَ أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَامُهُم بِهَاذَا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَل لَّا يُؤْمِنُون.[4]
میگویند پیامبر تقول کرده است. «تَقَوُّل» یعنی حرف زدن و به کسی بستن. قول خود را به کسی نسبت دادن.
فَلْيَأْتُواْ بِحَدِيثٍ مِّثْلِهِ إِن كاَنُواْ صَدِقِين.[5]
پس اول فرموده مثل قرآن بیاورید بعد یک سوره و بعد ده سوره. این نکتهای دارد و آن این که در تحدی سیر نزولی نیست.
اما سومین سورهای که تحدی دارد، سورهی هود است. هم از لحاظ نزول بعد از سورهی یونس است و هم از لحاظ ترتیب قرآنی آن. در این سوره، بعد از این که خداوند ربوبیت و خلقت عام را بیان میفرماید، بحث انسان شناسی را مطرح میکند. میفرمایند انسانها این گونهاند که:
وَ لَئنْ أَذَقْنَا الْانسَنَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُور.[6]
وقتی به انسان رحمتی میچشانیم و میرسانیم، سپس این نعمت یا رحمت را از او میگیریم، حال درونى این انسان «يووس و کفور» است. هم ناامید و دارای حالت یأس میشود و هم ناسپاس. ناامیدی و ناسپاسی، اشکالاتی است که وقتی انسان نعمتی را از دست میدهد اگر کسی به حالت یأس، ناامیدی و کفران برسد، کفران به این نیست که معاذ الله کسی به خداوند حرف ناروایی بزند. همین که میپرسیم: «چرا این طور شد؟» یعنی کفران. نهایت چراها، نارضایتی و ناسپاسی است. خداوند این ها را بیان می فرماید که ما خودمان را چاره کنیم. دائم باید آیات را مَحَکی برای خودمان قرار دهیم. آیهی بعد می فرماید:
وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ.[7]
اگر بعد از گرفتاریها، یک دفعه در خوشی و رفاه و آرامش و سعادت ظاهری و نعمتها باز شود، میگوید: حتماً این طوری است که بدیها از من دور شد. این حالت غفلت است. در داشتن ها غفلت و سرگرم آن موارد بودن و بعضاً از خود راضی شدن و این که من خیلی فرد خوبی هستم برای انسان ایجاد میشود. و در نداشتنها یأس و ناامیدی و به بن بست رسیدن و ناسپاسی برای انسان ایجاد میشود. چرا این گونه است؟ چون انسان فَرِح است. فَرِح یعنی اصل در زندگی، خوش بودن و دنبال راحت طلبی و رفاه طلبی و لذت طلبی بودن است. اینها ریشهی روانی بسیاری از بدبختیهاست. انسان، فَخور یعنی فخر فروش هم است که اینها را بعداً بحث میکنیم.
إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَئكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِير.[8]
عمدهى مردم این طوریاند یعنی در نداشتنها، یک نوع بن بست و گرفتاری دارند كه نااميدي و كفران است و در داشتنها یک نوع گرفتاری دیگر كه غفلت است. مگر کسانی که صبر کردند و صالحات را انجام دادند. اين که این بحث را مقدمهی بحث تحدی قرار داده، نکته دارد. ارتباطات آیاتی که پشت سر هم بود را یک بار با هم گفتگو کردیم. که مثلاً چرا بعد از آیت الکرسی، یک دفعه بحث حضرت ابراهیم و نمرود آمده است؟ و بعد از آن جریان عزیر و زنده کردن مردگان است. چرا بعد از آن بحث انفاق آمده است؟ گفتیم این ها کیسهای نیست که یک سری حرفهاى بی ربط زده باشد . این آیات مبانی انسان شناسانهی تقابل با انبیاء را بیان میکند. یعنی انسان خود را بشناسد و اگر مشکلات این گونه دارد، مراقب باشد که احتمال دارد با حقیقت و امام زمان عليه السلام تقابل پیدا کند. همان طور که در سورهی یونس هم، همین طور بود. یکی دو نکته را این جا عرض کنیم. این جا، چهار صفت منفی برای انسان بیان شد. فرح، فخور، يؤس، کفور. جاهای دیگر هم هست که مثلاً انسان عجول يا ضعيف است. او ضعیف و فخور و عجول و قتول و ناسپاس و کفور است. از آن طرف، یک سری آیات، انسان را تعریف کرده که به او، الهام فُجور و تقوا شده، امانتی حمل کرده و از این گونه مسائل.
برای این دو نوع توصیف از انسان، اهل معرفت، چند توجیه بیان کردند. یکی را الان عرض میکنيم.
یکی از توجیهات این که در قرآن دو مدل است اينگونه ميباشد:
بعضی از آیات مذمت میکند و میگوید انسان ظلوم و جهول است و بعضی آیات مدح میکند. ریشهاش این است که انسان به خاطر فطرتش، همراه با طبیعتی خاکی و مادی است. فطرت او عرشی و الهی است. در بعضی آیات هم این دو مدل را پشت سر هم بیان فرموده که:
إِنىِّ خَالِقُ بَشَرًا مِّن طِينٍ.[9]
این بخش طبیعت اوست.
فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِين.[10]
جنبهی «خالقُ بشراً مِن طین»، منشأ طبعیت او و «نَفخْتُ فیه مِن روحی» که منشأ سجده ملائک است، بخش فطرت اوست. این طبیعت، به جنبهی امور پست کشش دارد و بنابراین منشأ رذائل اخلاقی و صفات رذیله میشود. منشأ کان الانسان عجولاً، ضعیفاً، قطوراً، ظلوماً جهولاً و امثال این هاست. آیات دال بر مذمت انسان، به این بخش برمی گردد. یعنی بر انسانی که به جنبهی طببیعتش زیاد توجه کرده و پرداخته است.
جنبهی فطری و روح الهی او، منشأ فضائل و کمالات است و آیاتی که دال بر کمال است به آن قسمت اشاره دارد. مثل الهام فُجور و تقوا.
با اين توضيح کدام بخش از انسان مقدمهی بحث تحدی است؟ انسانی که فقط به طبیعت خودش میپردازد و در نتیجه رذائل در او شکل میگیرد. فَرِح و فَخور و یَئوس و امثال اینهاست. بعد میفرماید چارهی درد انسانِ طبیعت محور شده که در خوشیها و گرفتاریها هر دو دور از خدوند قرار دارد چيست.
این که فرمودهاند:
کادَ الفقرُ اَنْ یَکونَ کُفراً.[11]
یک قاعدهی عام نیست از دو جهت.
1. از این جهت که برای کسی که روحش را تزکیه نکرده فقر کفر میآورد، غنا هم کفر میآورد. فرقی ندارد.
كَلّا إِنَّ الْانسَانَ لَيَطْغَى أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى.[12]
احساس غنا و بینیازی که کرد طغیان میکند.
یعنی هم فقر، هم غنا، کفرآور است، البته هر کدام به یک نحو. پس عام نیست که فقط فقر، کفر بیاورد.
2. عام نیست از جهت کسانی که تربیت ندارند، این طور است. در فقدان فرهنگى است که فقر مادی، کفر میآورد. هم پیامبر و هم همهی یاران ایشان، عدهای آدم فقیر در نهایت فقر و از حیث ایمان، در اوج ایمان بودند. اگر کسی ربط با خدا را محکم نکرده باشد، فقر به یک نحوی برای او کفر میآورد، غنا هم به یك نحو کفر می آورد. اتفاقاً عمدهی افراد در غنا، بیشتر به سمت غفلت و دوری از خداوند سوق پیدا میکنند.
بعد می فرمایند تغییر حالات، تغییر توجه به خداوند میآورد. در مشكلات به نحو یأس و کفر، و در دارایی به نحوهی فرح فخور بودن و فخر فروشی و سرمستی. وقتی دارد مست میشود و وقتی ندارد، دچار یأس میشود. حال انسان اين است كه باید این را چاره کند. اگر این را چاره نکرد در سراشیبی انحطاط قرار دارد. چارهی آن این است که إِلَّا الَّذِينَ صَبَرواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَات. این آیات بسیار لطیف است. اگر بخواهیم از این آیات رد شویم، شاید ضایع شود و اگر بخواهیم توضیح دهیم، دو سه شب بحث دارد. رفقا برای این آیات، به تفسیر مراجعه کنند. این جا چرا «صبروا» را مقدم آورده و نمیگوید: «الا الذین امنوا و عملوا الصالحات». ثانیاً اصلاً بحث ایمان را مطرح نکرده. این ها نکاتی دارد که یکی از بهترین راههای درمان دردهای روحی روانی، صبر است. و از این جا میشود دستورالعمل این را بیرون آورد که چه طور آدم در غمها و ناملایمات، استواری پیدا کند؟ اگر عمری بود إن شاء الله این را در بحث اخلاق و سلوک، بحث صبر این آیه را میگویيم و دستورالعمل آن را هم بیان میکنيم. اگر دوستان به تفسیر مراجعه کنند، نکات لطیفی دارد. و به میزانى که تفسیر اشاره کرده، انسان میتواند، بهره گیرد. خوب است انسان خود را در آیه قرار دهد. «صبروا و عملوا الصالحات» جملهی خبری است. یعنی انسانهای غافل، در داشتن، این مشکلات را دارند و در نداشتن، مشکلات و سختیها، این گرفتاریها را دارند. مگر کسانی که صبر میکنند و عمل صالح انجام میدهند. این جملهی خبری، در حقیقت بار انشاء یعنی امر دارد. یعنی در حقیقت دارد افرادی را وصف میکند که مردم این طوری اند غیر از این گروه که این طور نیستند. اما نوع این اوصاف، بار دستوری دارد. وصفی است که حامل دستور است مثل خیلی از جاها. مثلاً خداوند در وصف مؤمنين ميفرمايد:
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون الَّذِينَ هُمْ فىِ صَلَاتهِمْ خَاشِعُون وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَوةِ فَعِلُون.[13]
خداوند صِرف خبر دادن نمیگوید. میگوید مؤمنین که رستگار شدند این ویژگیها را داشتند. این ویژگیها، موجب ایمان، و ایمان هم موجب رستگاری است. پس مؤمن باشید، خشوع را در نمازتان فعال کنید. نوعاً وقتی خبر بیان میشود انسان به دنبال این است که فقط خبری شنید در حالی که باید با این خبرها، معاملهی امر بکنید. یعنی خداوند دارد به ما میگوید این طور باش. از لغو اعراض کن. نسبت به زکات فاعل باش. از فروجتان محافظت کنيد. در آيه مورد بحث نيز میگوید صابرین و عاملین صالحات، هم آن مشکلات را ندارند هم علاوه بر آن، مغفرت و اجر کبیر دارند. يعني تو دنبال مغفرت و اجر کبیر باش پس «اصبروا و اعملوا الصالحات». صبر کنید و عمل صالح انجام دهید. اتفاقاً وقتی کسی میخواهد امر کند و آن امر خیلی مهم است، آن امر را به صورت خبر میگوید. مثل این که میخواهد بگوید درس بخوان، کنکور داری، میگوید: اصلاً زشت است بگویم درس داری. کسی که کنکور دارد درس میخواند. خیلی روشن است و نیاز به امر ندارد.
مثلاً خداوند ميفرمايد:
وَ الْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَينِْ كاَمِلَينْ.[14]
میگوید مادران بچههایشان را دو سال شیر میدهند. زشت است به مادر بگویند: مادر برو بچه ات را شیر بده. خودش می فهمد. مادر، یعنی آن که به فرزندش رسیدگی میکند. و یکی از رسیدگی های اولیهاش همین است. این که چرا از اول نفرمود انسان این گونه است.
پس يكي از نکاتی كه اينجا دارد و خیلی روشن است همین است که: تو میخواهی انسانی باشی؟ در داشتنها یک نوع آلودگی و در نداشتن ها نوع دیگری آلودگي نداشته باشي؟ معلوم است که انسان میخواهد پاک باشد. میگوید با این روند در همهی حالات، داشتنها، نداشتنها، اقبال دنیا و ادبار آن، گرفتاری و آلودگی نداری. پس آدمی که دنبال آدم بودن است، دوست دارد مشکلاتش برطرف شود و در درون او طوفان ایجاد نکند. همهی آنها که اضطراب دارند، دنبال رفع اضطراب هستند. پس مثل روز روشن است که باید دنبال درمان آن باشند. پس دیگر نیازی به امر نیست.
حال این که چگونه این ضد اضطراب است و انسان در نداشتنها، یاد خدا باشد، از لطائف قرآن است که باید استخراج شود. چون صِرف یک توصیه که صبر کنید، نیست که بگویید: این را خودم بلدم و حرف تازهای نبود.
اگر کسی برخورد ابتدائی سطحی با قرآن بکند، خیلی از جاهای قرآن، حرفهای ابتدایی و پیش پا افتاده میشود. تصویری که اول آیه کرد، واقعاً تصویر شکنندهای است.
وَ لَئنِْ أَذَقْنَا الْانسَنَ مِنَّا رَحْمَةً، یعنی درهای رحمت به روی او باز باشد. نعمتهای فراوان، عزت اجتماعی، پول، مقام، بچه های خوب، رفاه، آرامش، سلامتی. ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ، کل آن نعمت را از او بگیرید. کسی که این طوری است را در نظر بگیرید که یک دفعه ور شکست شود، سرطان هم بگیرد، فرزند او هم خلاف کار شود و از همسرش جدا گردد. اگر کسی در این شرایط نشکند، هنر است. میگوید: من نسخهای دارم که کسی در این شرایط باشد و تکان نخورد. این یک معجون و اِکسیر است. قرآن عجب نسخههایى دارد که همان طور مانده است. پس معنای آیه، صرفاً این نیست که صبر کن. این آیه، نسخهی صلابت در چنین شرایطی است. مثلاً زیر دست او به او ده تا حرف بزند و تکان نخورد. پس این که از ابتدا دستوری نفرمود یک سرّ آن این است که این دستور العمل آبی برای فرد عطشان است. اصلاً نیازی نیست به کسی که عطشان است بگوییم آب بخور. معلوم است که هر عطشان عاقلی، خودش با ولع، دنبال آب میرود و نیاز به امر ندارد.
نکتهی دوم این که نفرمود: «واصبروا واعملوا و امنوا» برای این است که دارد به ما خبر میدهد. این نکته، نکتهی لطیفی است که برخی از اساتید ما میگفتند که نمیگوید: شما این، کار را بکنید. خبر میدهد که عدهای هستند که این کار را می کنند و به این نتيجه هم میرسند. بالاخره عدهای پیدا میشوند که کلاً دین با زندگی آنها گره خورده و دین را از یک سری اعمال و مناسک، به متن زندگی بردند. آیه در بحث حل مشکلات زندگی بود. همسرم ناسازگار شده، بچه ام بد شده، کارم به بن بست خورده، حال چه کنم؟ ما علاقمند به دین هستیم. نماز و روزه هم میخوانیم. سعی میکنیم دستورات دین را انجام دهیم اما انصافاً به عنوان یک مراسم.
دین برای ما یک سری مراسمِ جدای از زندگی است. بالاخره نماز و روزه و یک سری جلسات را پيگيري ميكنيم. دین داریم و در عین حال، اضطراب و افسردگی هم، داریم. مسائل دیگر و مشکلات خاص خودمان را هم داریم. ارتباطی بین این دین و آن نماز و آن روزه و مشکلات زندگیمان برقرار نیست. مثلاً این طور نیست که یک دانشجویی که امتحان دارد، یک دفعه بگوید من دو رکعت نماز بخوانم.
ابن سینا میگوید: هرگاه در زندگی به مسأله ای سخت، نه صرفاً در الهیات که در طبابت، رسیدم که توان حل آن را نداشتم، وضو گرفته به مسجد جامع شهر می رفتم و دو رکعت نماز میخواندم و از نماز کمک میگرفتم. این ها شاگردان نماز بودند. کدام مشاور بهتر از خداوند سراغ دارید؟
مرحوم صدرالمألهین هم در نوشتههایشان دارند: آن زمان که در کَهَک قم ساکن بودم، هرگاه به مسأله ی بغرنج علمی مى رسیدم و فکر میکردم حل نمیشود، خدمت کریمهی اهل بیت میرفتم و مدد میخواستم و حل میشد. کسی که واقعاً و به طور جدی، نزد حلال مشکلات برود، نمیشود برود و حل نشود. آیه میگوید عدهای هستند که واقعاً دین در متن زندگی آنان است. برای علاج مشکلات روحی و گرفتاری های زندگیشان، از چه کمک گرفتند؟ از امر خداوند و دستور دین. ما ارتباط بین نماز و روزه و امثال اینها را با بیماریهای جسمی و روحی نمیدانیم. نماز هم میخوانیم، اضطراب و تشتّت ذهنی هم داریم. اما قرآنی که شِفا و رحمت است، این دستورات را داخل زندگی آورده است. انسان باید با قرآن زندگی کند نه این که صرفاً یک جزء قرآن بخوانیم. عمدتاً مشکلات انسان، ناراحت کننده است. اضطراب، افسردگی و ناراحتیها و درگیریها، تلخ است و زندگی را تلخ میکند. خواب و خوراک را از انسان میگیرد و سلب آسایش میکند. قرآن میگوید: من آن را حل میکنم. خیلی از مصرف های داروهای روان پزشکی به خاطر کنار گذاشتن شفای قطعی قرآن است. وگرنه دیدیم کسانی که در آستانهی تعدادی از مشکلات، به روان پزشک و داروهای روانپزشکی پناه آوردند. ولي کسانی بودند که ده برابر آن مشکلات شکنندهتر و بیشتر ى داشتند ولي آرام و راحت بودند.
پس کسانی بودند که مشکل فرد و جامعه را با حلال مشکلات فرد و جامعه، حل کردند. از این باب، «اصبروا و عملوا الصالحات» را به صورت خبری آورده است. چون بالاخره همیشه این مسائل هست یعنی داشتن و نداشتن، دائمی است. شما یک روز اقبال همسرتان را دارید و یک روز ندارید. خودش نعمت را می دهد و خود او میگیرد. یک روز پول داریم یک روز نداریم. یک روز با رفیقتان رفاقت دارید یک روز، ندارید. فقط نعمت آخرت، پایدار و دائم است. در این دنیا، یک روز هست و یک روز نیست. روزی حال خوشی دارید و روزی ندارید. انسان دائم، تقلب و دگرگونی دارد. اگر این طور است که دائم نعمت میآید و میرود، دائم به انسان، استرس وارد میشود و کل نعمتهای دنیا این طور است پس بايد دنبال درمان بود و عدهاي هستند.
تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاس.[15]
نداول از دولت میآید. دولت یعنی امری که دست به دست میشود. تداول یعنی دست به دست کردن. اگر کسی کتابی را دست به دست کند، تداول گویند. دولت از این باب است که ثبات و قرار ندارد. نه خوشیاش پایدار است و نه ناخوشیاش مداوم. «نُداوِلُها بَيْنَ النَّاس»، این ایام را دست به دست میدهیم. یک گروه الان دارند، یک گروه دیگر ندارند. بعد میفرماید:
فَلَعَلَّكَ تَارِكُ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَ ضَائقُ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُواْ لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَك.
که آیات حسی طلب میکردند. اي پيامبر حالِ شما برای این که مردم جاهل كه طلب معجزه حسی میکنند، تنگ میشود که میگویند چرا از آسمان گنج برایشان نمیآید و نازل نمیشود؟ یا مَلَک بیاید که مَلَک را ببینیم. میفرماید اصلاً نگران اینها نباشی. این، حال انسان فرح فخور و مشکلدار است.
إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلىَ كلِ شیْءٍ وَكِيلٌ أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِين.[16]
این انسانها با این پیشینه، طبیعی است که حق را نپذیرند و وقتی آن را قبول نمیکنند، نمیگویند چیز خوبی است و ما نمیفهمیم.
مشکل بزرگ انسانها این است که مشکل خودشان را به طرف مقابل نسبت میدهند. هیچ کس نمیگوید: این مطلب درستی است اما ما اشتباه کردیم و افراد بدى هستیم. میگویند: این مطلب، مطلب بدی است. به درد بخور نیست. کسی نمیگوید: این مطلب عمیقی است و من نفهمیدم. حالِ همهی ما این طور است.
یک بار در جمعی از آقایانی که در طب سنتی کار میکردند وقتی رشته طب سنتی میخواست جز رشتههای دانشگاهی شود که پزشک عمومی بگیرند و چهار سال آموزش بدهند تا متخصص طب سنتی شوند، صحبتي كرديم. 5- 6 سال قبل که تازه میخواست این رشته جزء رشتهها قرار بگیرد، عدهای را برای تدوین متون دعوت کرده بودند که متون آموزشی این دوره چهار ساله، چه باشد. آقایی از آمریکا آمده بود و افراد دیگر از جاهای مختلف آمده بودند به ما هم گفته بودند، رفتیم. در پایان اولین جلسهی تدوین متون، من به آقایان گفتم خوب است یکی دو واحد این دروس، درس متون دینی و آیات و روایات مربوط به طب و طبابت باشد. دوستانی که آنجا بودند، افراد متشخصی بودند و با ادب و احترام برخورد میکردند. گفتند: همهی تعارفات را کنار بگذاریم، ما اینها را برای کسانی میگوییم که خودشان پزشکاند. شاید بنیههای مذهبی هم داشته باشند. اما نمیخواهیم معارف درس بدهیم. بنده سریع متوجه شدم، چون کسانی این حرف را میزدند که خودشان هم کتاب در طب اسلامی و طب روایات تألیف کرده بودند. منتهی چه طور این مطلب در ذهن آنها بود؟ آن کتابها و روایات و مطالب آوده در طب اسلامی مطالبی عمومی و پیش پا افتاده است. مثلاً:
المِعدَةُ بيتُ کلِّ داءٍ، وَ الحَمِئَةُ رَاسُ کلِّ دَواءٍ.[17]
معده، خانه و رأس هر مرض و حمئه یعنی خالی نگه داشتن آن، رأس تمام درمانهاست.
با خودش میگوید این حدیث چه چیزی میخواهد به یک پزشک یاد بدهد؟ آیا میخواهد بگوید بچه جان، کمتر بخور؟ خوب این را که همه میدانند.یا مثلاً:
صوموا تَصِحّوا.[18]
روزه بگیرید تا سالم بمانید.
اتفاقاً یکی از رفقای ما که در آن جمع بود، میگفت بچهی 5 سالهاش از مهد کودک آمده و این حدیث را خوانده. پدر به او گفته آفرین، این حدیث به چه معناست؟ گفته یعنی روزه بگیرید تا سالم باشید. با خودم کمی فکر کردم دیدم من پدر این بچه هستم. پزشک هم هستم. طب سنتی هم خواندهام. پای منبر هم بزرگ شدم ولی برداشت من از این روایت، بیش از برداشت این بچهی چهار پنج ساله چیزی نیست. آیا روایات برای بچه های چهار پنج ساله گفته شده؟
مشکل بزرگتر این است که انسان چیزی نمیفهمد و سقف فهم خودش را، سقف فهم آیات و روایات حساب میکند و میگوید: بیش از این، چیزی ندارد چرا که اگر داشت میفهمیدم. و من، عقل کل عالم هستم. آن جا یکی دو روایت را تا حدی که میفهمیديم، مقداری لایه برداری کرديم. همان آقایانی که میگفتند: ما که میخواهیم برای جامعهی پزشکان طب سنتی بگوییم و این احادیث، چیزی برای آنها ندارد، خودشان گفتند: ما دست تو را می بوسیم که این روایات را تدوین کنی. روایات حرف دارند. حالا ما نمیرسیم و نمیفهمیم بحث ديگري است. چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند.
انسان همیشه باید این را یاد بگیرد که اگر چیزی را نفهمید و ندانست و مطابق فهم او نبود، متهم نکند. مشرکین به عقل خودشان نمیرسید، میگفتند پس ممکن نیست. گرچه قرآن میفرماید به عقلشان هم میکشید. مشکل جای دیگری بود.
خوب دو سه تا نکته از بحث قبلی مانده است. گفتیم آیة حسی، لزومی ندارد. در عدم لزوم آیت حسی، یکی از مواردی که به عنوان آیت حسی طلب میکردند، این بود که میگفتند باید مَلَک بیاید تا ما ایمان آوریم. از مصادیق آیت حسی، دیدن مَلَک است. در سورهی انعام که دیروز خواندیم، می فرماید: اگر کتابی بیاید که با دست لمس کنند باز هم میگویند سحر مبین است. خوب چرا مَلَکى با پیامبر نازل نمیشود؟ قرآن دو تذکر جدی میدهد. میفرماید:
وَ قالُوا لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنزَلْنَا مَلَكًا لَّقُضىَ الْأَمْرُ ثُمَّ لایُنْظَرون.[19]
اگر بخواهد ملک نازل شود و این که شما درخواست ملک میکنید، در واقع درخواست بلای جان است. چون ملک زمانی میآید که میخواهد عذاب الهی نازل شود. اگر ملک را ببینی، لَقُضِیَ الْاَمْرُ. امر تمام میشود و عذاب نازل میشود. یعنی اگر ملک را بما هو ملک ببینند. چون قوم لوط، ملک را دیدند و فکر کردند آنها انسان هستند. یعنی چشم ملک بین آنها، باز نشده بود. به همین خاطر به حضرت لوط گفتند: اینها را به ما بده به آنها تجاوز کنیم. دیدن ملک بما هو ملک، مساوی با اتمام حجت است. ثُمَّ لایُنْظَرون. یعنی نهایت حد ایمان، تا این است که فرد، ملکوت را ببیند. وقتی ملکوت را دید، باب ایمان کلاً بسته میشود. در توبه هم، همین طور است. تا زمانی که آخرت را معاینه کند و ببیند فرصت توبه دارد پس از دیدن ملکوت توبه پذیرفته نمیشود. اگر چشم برزخی باز شود و به مَلَک بیفتد، مهلت تمام است. آن جا دیگر درب توبه و ایمان بسته است. به همین دلیل در ادامه میفرماید: به فرض این هم که ممکن بود ملک بیاید، اگر او را به صورت ملک و با چشم برزخی ببینید، مهلت تمام است. چرا که برای دیدن ملکوت، این فرد با سلوک و تقوا و طهارت نفس تا ملکوت نرفته که چشمی که ملک بین باشد را پیدا کرده باشد. پس چه زمانی ملکوت را خواهد دید؟ ملکوت در دو حالت دیده میشود: یا فرد باید با ایمان و طهارت سِیر کند تا چشم ملکوتی برایش باز شود. یا اگر این سِیر حاصل نشد، باید بمیرد تا به سیر قهری و جبری، ملکوت را ببیند.[20] به همین خاطر است که اگر ملک را ببینی و با سیر نرفته باشی، پس پایان مهلت توست.
در آیهی بعد میفرماید به فرض محال که خداوند بخواهد مَلَک را بفرستد، باید چگونه بفرستد؟ طوری که شما ببینید.
وَ لَوْ جَعَلْناه مَلَکاً لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُون.[21]
از کجا میخواهی بفهمی ملک بود؟ نمیتوانیم بفهمیم این فرشته بود. چرا که ملک را کسی در دنیا نمیتواند ببیند و فقط دم مرگ میبیند و یا با سیر و سلوک میبیند؟ به خاطر این که ملک دیدن، ظرفیت خاص میخواهد. چهرهى واقعی و ملکوتی ملک را دیدن، ظرفیت ویژه میخواهد که فرد ندارد و باید این ظرفیت را با سلوک به دست آورد. میگوید آن ظرفیت را که نداری و اصلاً ملک دیدن بما هو ملک، محال است تا در این دنیا هست و سیر نکرده، یا باید سیر کند و یا باید بمیرد. مثل این که بگویند شما الان با همین گوش معمولی که دارید با همین ساختار، اصوات زیر 20 دسیبل یا بالای 20 هزار دسیبل را بشنوید. اصلاً امکان ندارد. این گوش ساخته شده برای ظرفیت بین 20 تا 20 هزار دسیبل. گوش، ظرفیت آن اصوات دیگر را ندارد. پس اصلاً ارتباط برقرار نمیشود. و اگر بخواهد این ملک تمثّل کند و به قیافهی انسان درآید آن وقت ارتباط برقرار میشود. اما در این صورت ادراک این که این شخص مَلَک است یا نه را ندارد و میگوید این یک انسان است. سر ما را کلاه میگذاری؟ همانطور که قوم لوط تشخیص ندادند ملائک، ملک هستند. اگر بخواهد به تمثّل حسی در مثال فرد القاء شود، نوری که تو بخواهی بفهمی این ملک است یا انسان را نداری. یعنی ارتباط برقرار میشود ولی فکر میکنی انسان است و باز دوباره انکار میکنی.
پایان این نکته، مطلب آخری هم دارد. اصلاً خداوند اسم سورهی مائده را برای یک جریان نام گذاری کرده است. آخر سورهی مائده میفرماید:
وإِذْ قالَ الْحَوارِيُّونَ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ قالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين.
حوارین حضرت عیسی علیه السلام درخواست یک مائده و سفرهى آسمانی کردند. البته این نکته دارد که مرتبط با بحث ولایت است و چون نکتهی عمیقی است وارد آن نمیشویم. یعنی یک علت باطنیتر از این دارد که چرا نام سورهى مائده، مائده شده است.
وقتی آنها گفتند مائدهای بفرست، حضرت عیسی گفت تقوا داشته باشید و آنها اصرار کردند.
قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْها وَ تَطْمَئِنََّّ قُلُوبُنَا وَ نَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَ نَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّهِدِين.[22]
گفتند ما از این درخواست، چهار منظور داریم. 1. از آن بخوریم. 2. قلوبمان اطمینان حاصل کند. 3. مطمئن باشیم که تو به ما راست گفتی. 4. شاهد بر این مطلب باشیم. هر کدام از اینها نکته دارد. حواریون مثل آقای بهجت بودند. آیا ایشان دنبا ل سفره و بخور بخور بودند؟ مگر به حضرت عیسی شک داشتند؟ حواری حضرت عیسی و یار خاص ایشان اند. اینها نکات دارد که باید در جلساتی دیگر به آن بپردازیم. بعد حضرت عیسی درخواست میکند:
قَال عیسَی ابنُ مَریَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَائدَةً مِّنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِّاَوَّلِنَا وَ ءَاخِرِنَا وَ ءَايَةً مِّنكَ وَ ارْزُقْنَا وَ أَنتَ خَيرُ الرَّازِقِين.[23]
سفره ای که چیزی بخورند چه معنا دارد عیدی برای اول و آخر این قوم باشد؟ این سؤالات را پیگیری کنید ولی فعلاً ما به این موارد کاری نداریم چون محل بحث ما نیست.
خداوند میفرماید چشم من نازل میکنم.
قَالَ اللَّهُ إِنىِّ مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنىِ أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لَّا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِين.[24]
این سفره را نازل میکنم اما اگر بعد از نزول این آیه، کسی کفران کند که یکی از حواریون کفران کرد، من او را عذابی میکنم که هیچ کس را چنین عذابی نکرده باشم. این تهدید، تکان دهنده است. او را عذابی می کنم که احدی را به آن عذاب در عالم مبتلا نکرده باشم. آیه میخواهد بگوید آیت حسی، اثر آنی و شدید دارد. مثل کسانی که دنبال دیدن امام زمان هستند که ایشان را در خواب ببیند. این فرد دنبال بدبخت کردن خود است، دنبال نشانه و علامت دیدن است. چرا؟ به خاطر این که کسی که چنین نعمتی نصیب او شد، اگر خطا بکند، حتماً به بلا مبتلا میشود. ابتلائات شدید پیدا میکند و با کسی که این علامت را ندیده، فرق دارد. فرد هنوز در نماز و روزه اش گرفتاری دارد دنبال ذکر و ورد آقای رجبعلی خیاط در آن کتاب است. که حاصل نمیشود و قوهی خیال هم، او را بازی میدهد و فکر میکند امام زمان دیده است. امام زمان و اهل بیت دیدن، قابلیتهای خاص میخواهد. کسی که واجب و حرام، هر چه میخواهد باشد، انجام میدهد. نماز میخواند، حرامی را هم مرتکب میشود، بداخلاقی دارد، حرف زشت به افراد میزند، غیبت میکند و تهمت میزند چه طور حضرت را میبیند؟
مرحوم آقای شیح محمد تقی آملی، دیدار امام زمان علیه السلام را طی دستوری از مرحوم آقای قاضی خواستند که امام زمان را ببینند. ایشان فردی سالک و شاگرد خاص آقای قاضی بودهاند. میفرمودند در آن موعدی که آن دستور را انجام دادم، نور امام زمان آمد. آن قدر این نور نزدیک بود که من داشتم سکته می کردم. حضرت را قسم دادم تو را به خداوند، به جدّتان نیایید. و رفتند و دیدار حاصل نشد. بعد آقای قاضی به ایشان فرموده بودند: آقا جان، شما که ظرفیت نداری، چرا دستور میگیری؟
شب فحش و بد و بیراه به دیگران می دهیم و صبح هم خواب امام زمان میبینیم! انسان باید دقت کند. متوجه نیستیم که دنبال چه چیزی هستیم؟ بعد انسان مفت و مجانی امام ببیند و هر کاری دلش میخواهد بکند. این کیفر دارد. انسان باید بداند دنبال چیست؟ همهاش میگوید نشانه، نشانه. نشانه در عالم چیست؟ اگر این نشانه را به حیوان نشان دهند، راه میافتد. شما جلوی یک حیوان یک هویج بگیرید راه میافتد. در دعای سمات داریم:
اللَّهُمَّ وَ كَمَا غِبْنَا عَنْ ذَلِكَ وَ لَمْ نَشْهَدْهُ وَ آمَنَّا بِهِ وَ لَمْ نَرَهُ صِدْقاً وَ عَدْلاً.
خداوند را قسم میدهد. مقدمهى دعا و درخواستش از خداوند این است که می گوید: خدایا ما ندیده ایمان آوردیم، پس این کارها را برای ما انجام بده. زمانی امری برای شخص فضیلت است که اولاً ظرفیت تحمل آن را داشته باشد، و ثانیاً بتواند آن را حفظ کند و شکر آن را بجا آورد و طاقت ادای شکر آن را داشته باشد. نعمت عظیم، شکر عظیم میخواهد. کار ما، ایمان ما و حال ما مقبول است؟ دنبال کدام نشانه بهتر از درون خودمان میگردیم؟ اگر حال انسان به سمت خداوند و توجه او به خداوند، حال او در دعای کمیل، در رغبت او به نماز شب، به تهجد، نسبت به پارسال بیشتر شده، معلوم است اعمال مقبولی داشته. این خود نشانه است. چرا دنبال نشانهی بیرونی میگردد؟ اتفاقاً در روایت هم داریم که به میزانی نعمت مصرف کنید که بتوانید شکر آن را به جا آورید. اگر انسان بیشتر از آن مصرف نکند، به نفع اوست.
و الحمد لله رب العالمین
[1] سوره اسراء، آیه 88
[2] سوره يونس، آیه 38
[3] سوره طور، آیه 29
[4] سوره طور، آیات 30 تا 33
[5] سوره طور، آیه 34
[6] سوره هود، آیه 9
[7] سوره هود، آیه 10
[8] سوره هود، آیه 11
[9] سوره هود، آیه 71
[10] سوره هود، آیه 72
[11] اصول کافی، ج2 ص: 307
[12] سوره علق، آيه 6 و 7
[13] سوره مئمنون آیات 1 تا 4
[14] سوره بقره، آیه 233
[15] سوره آل عمران، آیه 140
[16] سوره هود، آیه 12 و 13
[17] طبّ النّبی، ص 2
[18] نهج الفصاحه، ص 547، ح 1854
[19] سوره انعام، آیه 8
[20] ملکوت در دنیا نیست مربوط به عالم ملک است.
[21] سوره انعام، آیه 9
[22] سوره مائده، آیه 112 و 113
[23] سوره مائده، 114
[24] سوره مائده، 115