
ده سال پیش در دیدار برخی سینماگران با رهبر انقلاب، ابراهیم حاتمیکیا کارگردان باسابقه فیلمهای دفاع مقدس که آثار جنگیاش هنوز که هنوز است در ذهن و خاطر ما به عنوان بهترین کارها باقی مانده است، عبارتی گفت که چند سال بعد خودش به اشتباه بودن این جمله پی برد. او آنجا اشاره کرد که دفاع مقدس دیگر سوژهای و موضوعی برای کار کردن در سینما ندارد و باید سراغ موضوعات تازه رفت تا نسل جدید هم با آنها ارتباط بگیرد. او در آن جلسه اشاره کرد که دیگر نمیداند راجع به جنگ چه بگوید.
در همان جلسه رهبر انقلاب اسلامی با تاکید بر اینکه حرفهای زیادی برای گفتن وجود دارد و با اشاره به سینمای معناگرا که آن روزها زیاد دربارهاش صحبت میشد و همه به دنبال تبیین این مفهوم بودند، گفتند: «كدام معنا شيواتر و عميقتر از احساس فداكاري و ايثار و گذشت يك جوان هجده، نوزده ساله، كه از خانوادهي مرفهي بلند ميشود ميآيد اهواز - كه من ديدم از اين قبيل جوانها؛ حالا چند موردش يادم هست، بالخصوص خودم با اينها معاشرت داشتهام و ديدم- خانوادهي مرفه، زندگي راحت، پدر و مادر مهربان، نه دچار عقده است و نه دچار كمبود است، ميآيد در ميدان جنگ، آنچنان فداكارانه حركت ميكند كه انسان مبهوت ميماند. حالا خيلي از اين جوانها با توصيه امثال بنده وارد اين ميدان شده بودند. من نگاه ميكردم و ميديدم، ما كجا، اينها كجا! اصلاً انسان به گَرد اينها نميرسد. خوب، اينها زيبايي است، اينها را توصيف كنيد، اينها را استخراج كنيد. آقاي حاتميكيا ميگويند، من نميدانم راجع به جنگ چه بگويم. خيلي حرف داريد براي گفتن؛ شما سينماگران جنگ، پشت صحنه جنگ را چقدر تصوير كرديد؟ چه شد كه اين جنگ شروع شد؟ كدام فيلم سياسيِ بينالملليِ پليسي، ميتواند شيرينتر از اين دربيايد كه شما تصوير كنيد -اسناد هم الان وجود دارد- چطور شد كه صدام حسين به خودش جرئت داد و اين گستاخي را كرد كه به قصد تسلط بر ايران، به ايران حمله كند؟ و چگونه به او كمك كردند؟ و كدام كارخانجات به او سلاح شيميايي فروختند؟ آنهايي كه آن سنگرهاي هشتضلعي و پنجضلعي را درست كردند، چه كساني بودند؟ كدام كشورها آن هواپيماها را به او دادند؟ آن مأمورين عاليرتبه سياسي، امنيتي و نظامياي كه از كشورهاي مختلف -از جمله امريكا- به بغداد آمدند و با او و مردان او ملاقات كردند، چه كساني بودند؟ شما به اينها نپرداختيد. اصلاً شخصيت صدام كيست؟ اينها براي قصهنويسي جا دارد... ما در زمينه جنگ هنوز خيلي كارهاي نكرده داريم...»
حاتمیکیا هرچند کمی دیر اما بالاخره این نکته را دریافت و دوباره همان حاتمیکیای «از کرخه تا راین» و «دیدهبان» و «آژانس شیشهای» شد و با مطالعه درباره تنها یکی از شخصیتهای دلاور روزهای دفاع مقدس به نام شهید مصطفی چمران، فقط حماسه چند روز از زندگی او را به فیلمی ماندگار در سینمای ایران تبدیل کرد. گویا حالا فهمیده بود که برای هر روز زندگی دکتر چمران، میتواند یک فیلم بسازد و این تنها چمران است. هزاران شهید دلاور در روزهای دفاع مقدس هستند که میتوانند هزاران سوژه و موضوع تازه را برای کارگردانها خلق کنند.
جشنواره سیوپنجم فیلم فجر بهرغم همه خمودگیها و تلخیها و رنگهای سیاهی که در دل خود نهفته داشت، اما چند کار تازه را در حوزه مغفول مانده دفاع مقدس رونمایی کرد که همه آنها کاری از نسل تازه سینماگران بودند. نسلی که یا متولد همان روزهاست یا روزگار جنگ را در دوره کودکی خود مشاهده کرده و تنها خاطراتی مبهم از آن روزها دارد اما سراغ سوژههایی بکر و ناب رفته است که مخاطب جوان سینما را با خود همراه میکند.
اما خطری که این فیلمها و این جریان را تهدید میکند و باید حتما به آن توجه داشت دو نکته است:
اول آنکه چنین کارگردانهایی حتما باید مشاورانی داشته باشند که تصویری درست و واقعی از آن روزها و اتفاقاتش در اختیارشان بگذارند تا فیلمها، ممزوج با روشنفکرنمایی دلآزار و وارداتی نشود و واقعیت بچههای جنگ را در لفافهای از رُهبانیت و گوشهگیری و دوری از اجتماع و اداهای سوررئالی نپوشاند و حجابی بر حقایق دفاع مقدس نشود.
دوم آنکه بستری فراهم شود تا بدون سفارش دادن از سوی سازمانها و نهادهایی که تا به حال هیچ گُلی بر سَر سینمای جنگ نزدهاند، کارگردانهایی که با انگیزه و علاقه شخصی به سمت چنین سوژههایی میآیند، مورد حمایت قرارگیرند. این حمایت هم تنها حمایت مالی و مادی نیست بلکه اعتبار و توجه به آنها هم از همین جنس است.
کسانی که خود را وارد این وادی میکنند و با مشکلات و گرفتاریهای زیاد آن مواجه میشوند و همهگونه برچسب و انگ را تحمل میکنند، آدمهایی هستند که حاضر نیستند وطنشان و غیرت و حمیت ایرانی را به جایزههای آن سوی آب بفروشند و هنوز هم ارزش را در به تصویر کشیدن رشادتهای مردان هشت سال حماسه میدانند. به همین دلیل است که به راحتی از خیر جایزهای که قرار است به هزار منت تحویلشان شود میگذرند. «ویلاییها»ی این مردم، ساکنان شهرک جنگزده شهید کلانتری هستند که مردانشان برای دفاع از خاک میهن رفتهاند و زنانشان حاضر نیستند در سختترین شرایط، مردان را رها کنند و گذرنامه به دست، راهی دیار فرنگ شوند. در میان این مردم، هیچ «فروشنده»ای پیدا نمیشود تا بیگانه برایش کف بزند و قیمتی برایش مشخص کند. این روایت، قصه هر روز آنهاست که سینما تنها میتواند «ماجرای نیمروز» آن را به تصویر بکشد.
طبیعی است که در شرایط فعلی سینمای ایران، فیلمی مانند «ویلاییها» به رغم همه برجستگیها و ویژگیهایش، از چشم هیات داورانی که «تابستان داغ» را میبینند، دور بماند یا فیلم «دریاچه ماهی» در نگاه هیات انتخاب فیلمها حتی اجازه ورود به بخش مسابقه سینمای ایران را نداشته باشد اما فیلم «ایتالیا ایتالیا» وارد عرصه رقابت شود؛ پس از این ترکیب و قاعده بازی، نمیتوان انتظاری بیش از این داشت. اما این وظیفه فعالان خودجوش فرهنگی است که با دقت در رابطههایی اینچنین، مانع اجحافها و ظلمهایی از این دست با فیلمهایی شوند که تصویری بدیع و تازه را از گنجینه عظیم دفاع مقدس به نمایش میگذارند.
جریانی همچون جایزه گفتمان انقلاب اسلامی (ققنوس) و تجلیل از فیلمهای ارزشمند سینمای ایران یا دعوت از عوامل فیلم به حرم امام رضا(ع) و تجلیل از آنها در چنین مکان مقدسی، حرکتهای مهم و تاثیرگذار اما حداقلی برای بزرگداشت این فیلمهاست. باید از همین مسیر برای ایجاد ارتباط بیشتر و تعامل گفتمانی با کارگردانهای توانمند این عرصه بازکرد و علاقمندان خودجوش مومن انقلابی به حوزه سینما را با این طایفه پیوند داد. پیوندی که برکاتی تازه را برای سینمای انقلاب اسلامی به ارمغان میآورد.