
به گزارش حلقه وصل، اسماعیل امینی از آن دست شاعرانی است که به دلیل مراوده با مرحوم سیدحسن حسینی هم مورد اعتماد خانواده این شاعر است و هم حرفهای شنیدنی بسیاری درباره او دارد.
آنچه در ادامه میخوانید بخشهایی از سخنان این شاعر است درباره سیدحسن حسینی که به مناسبت نهم فروردین سالروز وفات این شاعر منتشر میشود:
جنس ارتباط من و مرحوم حسینی از جنس معلم و شاگردی بود. نه تنها من بلکه همه کسانی که با او دوست بودند اذعان می کنند که ارتباطشان با سید حسن حسینی از جنس معلم و شاگرد بود. البته این ارتباط با چند نفر از بزرگان و استادان مثل اوستا و مشفق فرق میکرد. اما بقیه، همه از او میآموختند چون خیلی دقیق، خیلی اهل مطالعه، خیلی باهوش و علاقه مند به معلمی بود و جنس رفاقت ما هم این طور بود که میرفتیم و میآموختیم. حتی عتاب و خطابهایش درباره زندگی هم برای ما آموزنده بود. این طور نبود که یک رابطه رفاقت همسان و پایاپای باشد.
از سوی دیگر بسیار ظریف، هوشمند و نکته سنج بود؛ از آن افرادی که فی المجلس چیزی میگویند ژرف و پر معنا.
نسبت به زبان اشراف داشت و از ظرفیتهای زبان بلافاصله و فی المجلس استفاده میکرد و به همین دلیل طنز پیش از سخنش در رفتارش نمایان بود تا جایی که معتقدم دوستانی که با سید مراوده داشتند باید این طنزهای شفاهی را یادداشت کنند تا ثبت شود و بماند.
طنز در روحیهاش بود. چون هر آدمی که آرمان گرا است و دیدگاهش به جهان و انسان آرمانی است و به چیزی عقیده دارد، به هر حال از طنز هم استفاده میکند. سید هم از این دست آدم ها بود.
یک چیزی خیلی مهم دیگر هم هست. خیلی از کسانی که در مسیر بیان هنری میافتند آن قالب آنها را با خودش برد. گاهی آدم یادش میرود که بود و قرار بود چه کند و مبانی اعتقادیاش چه بود؟ جاذبههای هنر او را میبرد. اما سید این هوشمندی را داشت تا به همه بگوید من ابزار هنری و بیان را دارم اما این اعتقادها را هم دارم. بنیانهای فکری او تکان نخوردند. اگر مقاله مینوشت، اگر نقد میکرد، اگر شعر میگفت یا طنز می نوشت، بنیانهایش سر جای خودش بود. طنز خیلیها را با خودش برد، کاریکاتور هم همین طور، شعر هم همین طور. اما چارچوبهای فکری و مبانی اعتقادی سیدحسن حسینی با موجهای سیاسی تغییر نکرد چون تکیه سید حسن به اعتقاداتش بود. یعنی یک مسلمان معتقد و بسیار دلبسته به انقلاب و رهاوردهای انقلاب و در عین حال بسیار نگران وضعیتی که از نظر فرهنگی نمیپسندید. به همین دلیل می بینید چون تکیهاش به اعتقاداتش بود، اندیشه محکمی داشت و چون دلبستگی شدید به ادبیات داشت، هیچ گاه زبان را فدا نکرد. بعضی دوستان ما که ادیب هم بودند این کار را کردند چون تکیهشان به ادبیات نبود.
اما خیلی درد آور است که ببینید شخصی با این ویژگی را هم نتوانستند تاب بیاورند و در دانشگاه تحملش نکردند. حتی در این اواخر به عنوان کارمند قراردادی در رادیو کار می کرد. یعنی اگر ما در کل دوران انقلاب، 5 شخصیت برجسته فرهنگی داشته باشیم یکی از آنها سید حسن حسین است آن وقت او جایی برای کار کردن نداشت. یکی از چیزهای بسیار تلخ این است که یک سال بعد از فوتش حکم رسمی شدنش آمد. آن هم به پایمردی مدیران رادیو. چند نفر مثل سید داریم؟ اما جایی برایش وجود نداشت چون در هیچ یک از این قفسههای تنگ که از پیش تعیین کردند،نمیگنجید.