
سرویس حاشیه نگاری_مهدی چراغزاده: بالاخره بعد از یک سال چشم انتظاری، حسرت و دعا دوباره برگه زیارت ما امضا شد و راهی کربلا شدیم. جز دل عشاق کسی چه میداند چه غوغایی در دل زائر اربعین بپاست برای رسیدن به نجف و اذن گرفتن از حضرت مولی و پیوستن به دریای بیکران زائرانی که از عشق حسین نه شب برایشان قراری هست و نه روز. پیادههایی که این چند روز قید خانه و کاشانه و کار و... را زدهاند و راه بیابان در پیش گرفتهاند...
امسال برای ما راه کربلا از چذابه میگذرد و چقدر خوب است «سفر به چذابه» و از چزابه مُحرِم عشق شدن. اینجا قدمگاه شهیدان است. همان شهیدانی که در حسرت دیدار کربلا ماندند اما کربلایی شدند. روزی روزگاری اینجا کربلایی بوده و آب و خاک آن، گودال قتلگاه حسینها، عباسها و علیاکبر های خمینی بوده و امروز ما از کربلای ایران راهی کربلای حضرت عشق، اباعبدلله الحسین(ع) میشویم.
گویی هنوز عطر و بوی شهیدان دارد این خاک، اگر چشم سر ببندی و چشم دل بگشایی شهدا را میبینی که آمدهاند بدرقهات کنند. اگر با گوش دلت بشنوی صدای روضه و زیارت عاشوراهای پر از اشک و سوزشان را میشنوی و دلت را پیشاپیش میبرند روبروی شش گوشه حسین(ع)...
اهالی خوزستان بخاطر حسن همجواری با عراق جای جای مسیرها را موکب زدهاند و میزبان زوار خستهای هستند که از سراسر کشور برای مشرف شدن به کربلا آمدهاند. آنقدر این مردم خونگرم هستند که گاهی فکر میکنم خونگرمی خوزستانیها هوای این سرزمین را داغ و شرجی کرده یا این هوای گرم مردم خورستان را آنقدر خونگرم و مهماننواز بار آورده است.
در موکبهای بین راه در خوزستان مردمی را دیدم که هرکدام به دلیلی توفیق زیارت اباعبدلله را نیافته بودند اما به قدر یکی دو شب که مجال بیشتری داشتند آمده بودند تا خادم زوار حسین(ع) باشند و بگویند حسین جان اگر چه توفیق زیارتت را نداشتیم.. یا اصلا بهتر بگویم خادمان آمدهاند بگویند: اگر چه روز عاشورا نبودیم یاریات کنیم یا کمک حال کاروان خسته اسرا باشیم اما امروز که هستیم نوکر نوکران شماییم و نوکر زائران شماییم...