
سرویس پرونده:دين مبين اسلام متشکل از سه بخش است؛ اعتقادات، احکام و اخلاق. معمولا براي تحکيم وحدت بين مسلمانان به مشترکات اعتقادي و گاها فقهي پرداخته مي شود، اما در اين ميان به اهميت اخلاق اسلامي توجهي درخور صورت نميگيرد. درصورتي که اگر به توصيه هاي اخلاقي و به اعمال آنها در زندگي مسلمانان تاکيد شود، گامي بزرگ در استحکام وحدت برداشته شده است. حتي اگر فرض را بر اين بگيريم که هدف از اخلاقمداري اسلامي حفظ وحدت نباشد، همينکه يک مسلمان به اخلاق اسلامي ملزم و پايبند باشد، بدون شک وحدت بين اجتماع مسلمانان نيز حفظ خواهد شد.
اهميت اخلاق را ميتوان با استفاده از فرموده پيامبر اسلام محمد امين(ص) مبني بر اين که «اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» (بحارالانوار، ج 68، ص 382) دريافت کرد. شخصيتي که قرآن مي فرمايد: «ما ينطق عن الهوي، ان هو الا وحي يوحي» ( نجم، آيه 3 و4). اين حديث شريف، با اندکي تفاوت در کتاب «السنن الکبري» بيهقي از علماي اهل سنت نيز نقل شده است؛ يعني آمده است: «اِنَّما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الْأَخْلاق» (السنن الکبري، ج 10، ص 323) که اتفاقا با «انّما» بر اهميت موضوع افزوده مي شود. گويي پيامبر اسلام(ص) تنها براي اين مبعوث شده اند تا مکارم اخلاق را کامل کنند.
از چه کسي بايد الگو گرفت؟
وقتي از اين فرموده حضرت به اهميت اخلاق پي برديم، سوال پيش مي آيد که از چه کسي الگو بگيريم؟ قرآن باز هم براي کسي که سعادت آخرت را خواهان است، مي فرمايد: «لَقَد كانَ لَكُم في رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَهُ» (احزاب، آيه 21)، يعني اگر به دنبال رضايت خدا و سعادت آخرت هستيم بايد الگويمان پيامبر اسلام(ص) باشد. حضرت در مورد اخلاق نيز قرآن فرمودند: «وَ اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ» (قلم/ 4 )، يعني رسول گرامي اسلام بر قله اخلاق و کرامت قرار دارد. لذا نيکوست که مسلمانان الگوي رفتار و کردار حضرت را در تمام امور الگوي خود قرار دهند و به فرموده حضرت در مورد اخلاق تامل بيشتري کنند. رسول گرامي اسلام(ص) به کسي که سعي دارد ايشان را الگوي خويش قرار دهد نيز توصيه مي فرمايد: «ان اشبهکم بي احسنکم خلقاً» (بحارالانوار، ج 68، ص 387) کسي به حضرت شبيهتر هست که در امر اخلاق کوشش کند.
الگوي وحدت
در امر وحدت مسلمين و تحکيم آن نيز حضرت الگو هستند. درست است که در صدر اسلام به علت حضور مبارک رسول الله(ص) اختلاف فرقه اي و مذهبي ميان مسلمانان وجود نداشت، اما خطر تفرقه در همان زمان هم جامعه نوپاي اسلامي را با اشکال ديگري تهديد مي کرد. اختلافاتي چون شرافت نژادي ميان عرب و عجم که از روي جهالت مطرح بود، يا فرق ميان مهاجرين و انصار، تفاوت ميان قبيله قريش و غيرقريش، يا اختلاف طبقاتي و وجود برده داري، يا اختلاف بر اساس رنگ پوست و... کما اينکه در طول تاريخ بشر، هميشه از طرف کشورهاي مستکبر غربي، حق و حقوق سياه پوستان پايمال شده و هماکنون نيز شاهد ادامه داشتن اين قضايا در غرب و خصوصا آمريکا هستيم. آري در زمان پيامبر (ص) نيز خطر تفرقه جامعه مسلمانان را تهديد مي کرد. پيامبر اسلام(ص) با سلاح تقوي و اخلاق که رابطه اي مستقيم با يکديگر دارند به جنگ تفرقه و اختلاف رفت و اجازه نداد مسلمانان متفرق شوند. برادري و برابري را بر اساس دستور قرآن مبني بر «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» ( حجرات، آيه 10) پياده فرمودند. اگر پيامبراسلام(ص) مبعوث نمي شد بدون شک اعراب جاهلي با برتري طلبي هاي پوچ، يکديگر را به هلاکت مي رساندند. قرآن نيز به اين امر اشاره مي کند: «وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا وَلا تَفَرَّقوا وَاذكُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَيكُم إِذ كُنتُم أَعداءً فَأَلَّفَ بَينَ قُلوبِكُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إِخوانًا وَكُنتُم عَلي شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنقَذَكُم مِنها َکذالكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُم آياتِهِ لَعَلَّكُم تَهتَدونَ» (آل عمران، آيه 103)، يعني ...و همگي به ريسمان خدا [قرآن و اسلام، و هرگونه وسيله وحدت]، چنگ زنيد، و پراکنده نشويد! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به ياد آريد که چگونه دشمن يکديگر بوديد، و او ميان دلهاي شما، الفت ايجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شديد! و شما بر لبِ حفرهاي از آتش بوديد، خدا شما را از آن نجات داد؛ اين چنين، خداوند آيات خود را براي شما آشکار ميسازد؛ شايد پذيراي هدايت شويد.
وقتي در زمان جاهليت غرق بودند
آري وقتي در زمان جاهليت غرق بودند و کرامت انساني در حال از بين رفتن بود، با لطف خداوند، شخصي معروف به محمد امين(ص) که در جوانمردي، امانتداري، صداقت و... از تجليات اخلاق هستند، به پيامبري مبعوث شد و با مکارم اخلاق، دشمني و عداوت را به الفت و برادري تبديل کرد. براي مثال چند نمونه از اقدامات اخلاقي حضرت را بيان مي دارم:
روايت اول:
ميان عبدالرحمان بنعوف که از بزرگان عرب به شمار مي رفت و يک غلام سياه نزاعي در گرفت. در اين نزاع عبدالرحمان عصباني شد و به غلام گفت: «اي سياهزاده». وقتي پيامبر(ص) از اين ماجرا آگاه شد، ناراحت شد و با خشم به عبدالرحمان فرمود: «ليس لابن البيضا علي ابن سوداء سلطان الا بالحق»، يعني هيچ سفيدزاده اي بر سياهزاده اي برتري ندارد، مگر بر اساس حق (سيره نبوي، ج 2، ص 398).
روايت دوم:
در جامعه جاهل عرب قبل از اسلام ارزش هاي واهي چنان بنيانگذاري شده بود که حتي بعد از اسلامآوردن اعراب نيز مطرح بودند. در جنگ خيبر، مردي نزد پيامبراسلام(ص) آمد و گفت: «اي رسول خدا! من مردي سياهپوست و بدچهره ام که مال و ثروتي هم ندارم. اگر من با کافران آنقدر بجنگم تا شهيد بشوم، آيا وارد بهشت خواهم شد؟» حضرت فرمود: «آري» آن مرد به ميدان رفت و آنقدر جنگيد تا به شهادت رسيد. رسول خدا(ص) کنار جنازه او حاضر شد و به او فرمود: «لقد حسن الله وجهک و طيب ريحک و کثر مالک»، يعني خدا چهره ات را نيکو ساخت و تو را خوشبو گرداند و بر مال و ثروت تو افزود (السيرة النبويه، ج 3، ص 348).
روايت سوم:
بدون شک يکي از وقايع مهم در تاريخ اسلام، فتح مکه است. پس از فتح مکه، رسول الله(ص) بلال را مامور کرد تا بر فراز کعبه رفته و اذان بگويد. بعضي از اين که مي ديدند غلامي سياه چهره بر فراز خانه خدا رفته و فرياد توحيد سر مي دهد، بسيار خمشگين شدند. يکي از آنان گفت: «خدا را سپاس که پدرم مُرد و اين روز را نديد!» و ديگري گفت: «آيا محمد(ص) جز اين کلاغسياه اذانگوي ديگري نيافت؟» سومي گفت: «اگر خدا هم چيز ديگري بخواهد، محمد(ص) آن را تغيير مي دهد.» ابوسفيان نيز گفت: «من چيزي نمي گويم. مي ترسم پروردگار آسمان، محمد(ص) را از گفته من باخبر سازد.» اندکي بعد جبرئيل خدمت پيامبر(ص) رسيد و آن حضرت را از سخنان طعنهآميز آنان با خبر کرد. رسول خدا(ص) براي خشکاندن افکار پست جاهلي، ابوسفيان و آن سه نفر ديگر را احضار کرد و بهخاطر سخناني که درباره بلال گفته بودند، آن ها را سرزنش کرد. آنان به سخنان نادرست خود اقرار کردند (بحارالانوار، ج 22، ص 54).
روايت چهارم:
ياران پيامبر(ص) در خدمت آن حضرت بودند که سلمان نيز به جمع آنان پيوست. ياران رسول الله(ص) سلمان را بسيار گرامي داشتند و او را بالاي محفل خود جاي دادند. زيرا او پيرمردي پرهيزکار و مورد علاقه پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) بود. شخصي از صحابه که شاهد احترام ديگران به سلمان بود، نگاه تندي به او انداخت و با ناراحتي گفت: «اين مرد عجم کيست که در بين عرب بالانشين شده است؟» رسولالله(ص) براي برخورد با اين نوع فکرهاي جاهلانه بر فراز منبر رفت و فرمود: «ان الناس من آم الي يومنا هذا مثل اسنان المشط لا فضل للعربي علي عجمي و لا للاحمر علي الاسود الا بالتقوي، سلمان بحر لا ينزف و کنز لا ينفذ. سلمان منا اهل البيت»، يعني همه مردم از زمان آدم تا روزگار ما مانند دانه هاي شانه با هم برابرند. هيچ عربي بر عجمي و هيچ سرخي بر سياهي برتري ندارد، مگر به خاطر تقوا. سلمان دريايي بي پايان و گنجي تمام نشدني است. سلمان از ما اهل بيت است» (بحارالانوار، ج 22، ص 348).
دستوراتي براي فراتر از زمان و مکان صدر اسلام
در اين چهار روايت که بهعنوان مثال مطرح شد، بهخوبي فضاي فکري و اخلاقي آن زمان را ترسيم مي کند و اينکه با وجود اسلام و مسلمان شدن اعراب باز هم خطر اختلاف وجود داشت اما پيامبر اسلام(ص) با تذکرات اخلاقي مانع از بين رفتن وحدت جامعه اسلامي شدند. اما بايد توجه داشت که دستورات اخلاقي فقط مختص زمان پيامبر اسلام(ص) نيستند، بلکه در تمامي اعصار با عمل به آن ها وحدت و برادري حفظ خواهد شد. لذا بخش قابل توجهي از آيات قرآن، اختصاص به تذکرهاي اخلاقي است. دستورات اخلاقي دامنه اش محدود به فرد خاص يا زمان خاص نيست. اخلاق دامنه مسئوليت انسان را فراتر از قوانين و دستورات حقوقي و احکام فقهي ترسيم مي کند و بهراستي تجلي فرمايش پيامبر(ص) مبني بر اينکه «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيتکم» در پرتو اخلاق اسلامي هويدا مي شود. مي توان گفت نه اعتقادات و نه احکام، هيچ يک به اندازه اخلاق انسان را ملزم به مسئولبتپذيري در برابر جامعه انساني و در رأس آن برادر ديني نمي نمايد. متاسفانه برخي با ناديده گرفتن مسائل اخلاقي و نسبي محسوب کردن آن ها اعم از زمان و مکان، متوجه اهميت و کارکرد بالاي آن در تحکيم وحدت نمي شوند. درحاليکه در علم فلسفه اخلاق بهطور مفصل در مورد اعتبار و کلي و مطلق بودن قضايا و گزاره هاي اخلاقي بحث شده که خارج از بحث اين يادداشت است.
رنگوبويي با ارزش خدايي
وقتي انسان به قوانين حقوقي که مصالح دنيايي و اجتماعي او را تامين ميکند، اهميت مي دهد، به طريق اولي بايد بر مسائل و دستورات اخلاقي که خوشبختي و سعادت ابدي او را تامين ميکند، اهميت دهد. اخلاق به کار انسان رنگوبويي با ارزش خدايي و معنوي مي دهد. بهطوري که با رعايت فضائل اخلاقي و دوري از زذايل آن به درجات اولياء الله نائل مي شود، حسنظن جاي سوءظن را در قلبش گرفته و از تهمت و غيبت برادر ديني دست برداشته و قضاوت را مختص ذات خداوند دانسته، در جهت حمايت برادر مسلمان خود گام برداشته و مسئله وحدت مسلمين را درک خواهد کرد. در تاريخ اسلام نيز اهل بيت پيامبر(ص) خصوصا اميرالمومنين علي(ع) با آنکه خليفه برحق بعد از پيامبر اسلام(ص) بودند و در جايي نيز به آن اشاره فرمودند: در روشنايي اخلاق و مصلحت دنياي اسلام، پس از ارتحال پيامبر(ص) وارد نزاع نگشته و از منصب خلافت گذشتند، به خلفا در امر حکومت ياري کردند و به فرموده پيامبر(ص) مبني بر: «مَن اَصبَحَ لا يَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمينَ فَلَيسَ بِمُسلِم» (کافي، ج 2، ص 164) عمل کردند و اهميت دادند. براستي اين فرموده گرانبهاي پيامبر اسلام(ص) توصيه اي غير از توصيه اخلاقي است؟
زيبايي هاي اخلاق اسلامي
اميرالمومنين(ع) در خطبه شقشقيه به اينکه خلافت حق ايشان بود اشاره مي کند و مي فرمايد: «... فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجً»، يعني «...پس صبر كردم درحالىكه گويى در ديدهام خاشاك بود، و غصه راه گلويم را بسته بود.» صبر از آموزه هاي اخلاقي است که حضرت از آن سخن مي گويد. در نامه 64 نهجالبلاغه که حضرت به همراه مالک اشتر به سوي مردم مصر مي فرستد نيز بهخوبي زيبايي هاي اخلاق اسلامي موج مي زند. آنجا که مي فرمايد: اما بعد، خداوند سبحان محمد(ص) را ترساننده جهانيان از عذاب فردا، و گواه بر انبيا فرستاد. چون از جهان در گذشت، پس از او مسلمانان در رابطه با خلافت به نزاع برخاستند. به خدا قسم در قلبم نمىافتاد، و بر خاطرم نمىگذشت كه عرب پس از پيامبر(ص) خلافت را از خاندانش بيرون برند، يا آن را بعد از او از من دور دارند. چيزى مرا شگفتزده نكرد مگر شتافتن مردم به جانب فلان كه با او بيعت مىكردند. از مداخله در كار دست نگاه داشتم تا آنكه مشاهده نمودم گروهى از اسلام باز گشته و مردم را به نابود كردن دين محمّد(ص) دعوت مىكنند، ترسيدم اگر به يارى اسلام و اهلش برنخيزم رخنهاى در دين ببينم يا شاهد نابودى آن باشم كه مصيبت آن بر من بزرگتر از فوت شدن حكومت بر شماست، حكومتى كه متاع دوران كوتاه زندگى است، و همچون سراب از بين مىرود، يا همچون ابر از هم مىپاشد. بنابراين در ميان آن جريانها برخاستم تا باطل از بين رفت و نابود شد، و دين به استوارى و استحكام رسيد. شرح نهجالبلاغه، ج17، ص151)
حکومت، متاع دوران کوتاهزندگي است
حضرت چنان در فضائل اخلاقي سرآمد هستند که اهميتي بر حکومت نمي دهند و آن را متاع دوران کوتاهزندگي، سراب و ابر معرفي نمايند، اما به دليل اهميت حفظ دين اسلام و تلاش هاي پيامبر اسلام(ص) به پا مي خيزند تا اسلام بماند. آري حضرت(ص) با احساس مسئوليت و جلوگيري از فرقهفرقه شدن مسلمانان از حق خود چشم پوشي کرده و با خلفا همکاري مي نمايد. امام علي(ع) براي حفظ وحدت مسلمين آن چنان خود را غرق در مسئوليت ميبينند که در فرازي از نامه هفتادوهشتم به ابوموسي اشعري چنين مي نويسد: «لَيْسَ رَجُلٌ فَاعْلَمْ أَحْرَصَ عَلَى جَمَاعَةِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَ أُلْفَتِهَا مِنِّي» (شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 74) يعني ...و بدان كه هيچكس آزمندتر از من به گرد آمدن امت محمد(ص) و الفت و مهربانى آنها با يكديگر نيست. آري از شخصيتي که پرورش يافته تربيت محمد امين(ص) باشد، جز اين انتظار نمي رود.
اثر فضائل اخلاقي در وحدت امت اسلام
ائمه اطهار نيز در تجلي فضائل اخلاقي چون جد خويش رسول الله(ص) بي نظير بودند و هميشه در جهت حفظ وحدت مسلمانان کوشش کردند. يکي از نمونه هاي تجلي اخلاق، داستان برخورد آن مرد شامي با امام حسن مجتبي(ع) است که نشاندهنده صبر و حلم امام حسن(ع) است. پيرمردي از اهالي شام در مدينه، امام حسن(ع) را سوار بر مرکب ديد، آنچه توانست از آن حضرت بدگويي کرد. وقتي که فارغ شد، امام حسن (ع) کنار او آمد، و بدو سلام کرد، و درحاليکه لبخندي بر چهره داشت به او فرمود: «اي پيرمرد! گمانم غريب هستي، و گويا اموري بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضايت کني از تو خوشنود ميشويم، اگر چيزي از ما بخواهي به تو عطا ميکنيم، اگر از ما راهنمايي بخواهي تو را راهنمايي ميکنيم، اگر کمک براي باربرداري از ما بخواهي، بار تو را برميداريم، اگر گرسنه باشي تو را سير مينماييم، اگر برهنه باشي، تو را ميپوشانيم، اگر نيازمند باشي تو را بينياز ميکنيم، اگر گريخته باشي به تو پناه ميدهيم، اگر حاجتي داري آن را ادا مينماييم، اگر مرکب خود را به سوي خانه ما روانهسازي و تا هر وقت بخواهي مهمان ما باشي، براي تو بهتر خواهد بود، زيرا ما خانه آماده و وسيع، و امکانات بسيار داريم.» هنگامي که آن پيرمرد ناآگاه اين گفتار مهرانگيز نشات گرفته از حلم و صبر امام حسن(ع) را شنيد، آنچنان دگرگون شد که اشک از چشمانش جاري گرديد و گفت: «گواهي ميدهم که تو خليفه خدا در زمينش هستي، خداوند آگاهتر است که مقام سالت خود را در وجود چه کسي قرار دهد، تو و پدرت مبغوضترين افراد در نزد من بوديد، ولي اينک تو محبوبترين انسانها در نزد من هستيد.» سپس او به خانه امام حسن(ع) وارد شد و مهمان آن بزرگوار گرديد و در طول سفرش مهمان حضرت بود و از معتقدان و دوستداران ايشان شد (مناقب آل ابيطالب، ج 3، ص 184). از اين نمونه رفتارها در سيره اهل بيت(ع) بسيار است. آنچه در اين ميان حائز اهميت است، اثر اين فضائل در وحدت امت اسلام است. متاسفانه برخي حتي نزاکت در برخورد و صحبت با برادر مسلمان خويش را لحاظ نمي کنند، چه رسد به اينکه او را تحمل کنند.
قولوا للناس حسنا
ائمه اطهار که رفتار و سيره شان بايد سرمشق ما در برقراري وحدت اسلامي باشد، توصيه هايي بر پايه اخلاق دارند که با بهکارگيري آن ها ما نيز در اين مهم قدم نهاده و وظيفه خويش را ادا مي کنيم. براي مثال چند نمونه را مطرح ميکنم؛ در تفسير با مردم زيباتر و نيكوتر از آنچه كه دوست داريد به شما بگويند، سخن بگوييد، زيرا خداوند از كسى كه در سخنانش ديگران را مرتب نفرين مىكند و ناسزا مىگويد و طعنه بر مومنان مىزند و زشتكردار و زشتگفتار است و به اصرار از ديگران چيزى طلب مىكند، بدش مىآيد و از چنين كسى نفرت دارد. و در مقابل فرد با حيا و بردبار و پاكدامن و پاكانديش را دوست مىدارد (امالي شيخ صدوق، ص 326). در اين حديث به خوبي توصيه هاي اخلاقي مشهود است و حاصل بکارگيري آن جز وحدت نخواهد بود.
نيكو سخن گفتن با مخالفان
از امام صادق(ع) نيز در تفسير «قولوا للناس حسنا» نقل شده است: با همه مردم چه مومن و چه مخالف، به نيكويى سخن بگوييد. اگر مخاطب شما مومن باشد از خوش گويى و خوش خويى شما چهره اش باز مىشود و خوشحال مى گردد و اما اگر مخاطب شما از مخالفان شما باشد، با مداراى در سخن، او را به سوى ايمان جذب مى كنيد و اگر اين هم نشد، كمترين حاصل نيكو سخن گفتن با مخالفان آن است كه به اين وسيله شر و بدى آنان را از خود و برادر مومن برطرف مىسازيد.(بحارالانوار، ج71، ص341) در اين حديث شريف نيز اثرات توصيه هاي اخلاقي مسلمانان را به سوي وحدت و همدلي سوق مي دهد.
با مردم خوش زبان باشيد
در مورد تعامل با برادران اهل سنت نيز از عبدالله سنان نقل شده است که: از امام جعفر صادق(ع) شنيدم که ميفرمود: شما را به تقواي الهي توصيه ميکنم، مبادا مردم را بر دوش خود سوار کنيد که ذليلوخوار خواهيد شد. خداي عزوجل در کتابش ميفرمايد: و قولوا للناس حسنا (با مردم خوش زبان باشيد)، سپس فرموند: بيماران مردم (اهل سنت) را عيادت کنيد، به جنازههايشان حاضر شويد (برمرده هايشان نماز بخوانيد)، به نفع و ضررشان شهادت دهيد، (براي اداي شهادت حاضر شويد، چه به نفع طرف باشد و چه به ضرر او)، و در مساجدشان به همراه آنان نماز بخوانيد. بهراستي معناي اين حديث که ما را به تعامل و ارتباط مثبت با برادران اهل سنت توصيه مي کند، نشات گرفته از اخلاق اسلامي نيست؟
اخلاق بهترين مقوم وحدت اسلامي
آنچه در اين ياداشت مختصر مطرح شد، اين بود که اخلاق اسلامي و پايبندي به آن يکي از بهترين مقومات وحدت اسلامي ميان برادران شيعه و سني خواهد بود. قرآن کريم نيز مملو از توصيه هاي اخلاقي است که يکي از آن ها حسن معاشرت است که احاديثي در اين رابطه بيان شد. در طول تاريخ نيز سيره و رفتار پيامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) بر اساس اخلاق اسلامي و در جهت تحکيم وحدت مسلمين، الگو و سرمشق تمام مسلمانان اعم از شيعه و سني است. به جا و مناسب است که به اخلاق به عنوان يکي از محورهاي وحدت مسلمين پرداخته شود.