
سرویس دریچه: فرجالله سلحشور را بايد اعتبار سينماي انقلاب دانست و اين اعتبار هم به واسطه آثاري است که از او به جاي مانده؛ به همين دليل سخن گفتن از هنر و سينماي انقلاب بدون هرگونه ارجاعي به محل اعتبار آن از اصالت لازم برخوردار نخواهد بود. خواهناخواه امروز «حاج فرج» سينما در بين ما نيست تا بر اعتبار سينمايمان بيافزايد و برايمان از هنر و سينماي انقلاب بگويد. در نبود پدر اما به سراغ فرزند رفتيم. با حجتالاسلام بصير سلحشور که کم نشان از پدر ندارد در گفت وگويي که پيشرو داريد به بررسي نسبت هنر و سينما با انقلاب از ديدگاه مرحوم سلحشور پرداختهايم.
راز اثرگذاري آثار سينمايي مرحوم سلحشور بر روي مخاطباني که حتي مقياس جهاني ميتوان براي آن در نظر گرفت را در چه ميدانيد؟
بر اساس مفاهيم ديني ما، راز اثرگذاري آثار مرحوم سلحشور يک دليل دارد؛ تکليف انسان اين است که خود هدايت و عارف بالله بشود، نتيجه اين خواهد شد که هدايتگر ديگران هم خواهد شد. هر چقدر اخلاص بالاتر باشد و انسان بيشتر از خودش فاصله بگيرد و براي خدا قدم بردارد، اثر و نورافشاني او بر ديگران هم بيشتر خواهد بود.
انسان براي نورافشاني به ديگران تلاش نميکند و سعي دارد خودش را بسازد؛ اما نتيجهاش اين ميشود که به اذن خدا تعداد بيشتري به دست او هدايت شوند. مصداق بارز آن هم سيدالشهدا(ع) است. ميبينيم که ايشان چطور با 72 يار مدت 1300 سال است که دنيا را روشن کرده و نورافشاني ميکنند. البته در اينجا قصد مقايسه ندارم و صرفا براي مثال عرض کردم؛ پدر من براي خدا کار ميکرد.
گويا اين اخلاص در جهانبيني هنري ايشان هم تاثيرگذار بوده است.
پدرم ميگفت در دنيا هنر را به گونهاي به تصوير ميکشند و مباني آن را طوري تعريف ميکنند که نتيجهاش شهرت، ارضاي شهوات و رسيدن به غرور و کبر ميشود. اين موارد به خصوص در هنر هفتم صدق ميکند و در هنرهاي ديگر مشاهده نميشود؛ چراکه در هنرهاي ديگر مردم خود هنرمند را نميبينند اما در هنر هفتم اينطور نيست.
حتي امروزه بعضي از طرفداران مکتبهاي نقاشي در غرب که ريشه در پستمدرنيسم دارند، نقاشي ميکشند و ميگويند مثلا هيتلر است؛ وقتي بگويي اين چهرهاش ارتباطي با هيتلر ندارد ميگويد اين هيتلر من است. يعني که هيچ حقيقتي وجود ندارد و هر کاري را هرجور که دوست داري ميتواني انجام دهي. به هنرمند ميگويند تو محور هستي و خودت را مطرح کن؛ در حالي که هنر ديني با اين نگاه مخالف است.
هنر ديني تمام حرفش اين است که اگر انسان خودش را ساخت، ميتواند منبع هدايت باشد، البته به همراه زيبايي. رمز هنر زيبايي است؛ در نگاه ديني پيامها را ميتوان به صورت زيبا، بينقص، با بهرهوري بالا و به بهترين وجه به مردم ارائه کرد. با بهترين وجه ارائه کردن پيام يعني هنر. کاري که امام حسين(ع) در کربلا انجام دادند، هنر بود در حالي که از خودش گذشت. تمام دغدغهي امام اين بود که دست مردم را در دست خدا بگذارند.
از همين زاويه ديد، وضعيت هنر ديني را در ايران چگونه ميبينيد؟
ايران از قديم مهد هنر بوده و در هنر معماري ميبينيد که همه چيز در راه رساندن مردم به خداست. در معماري بناهاي سنتي مثل مسجد امام اصفهان اولين چيزي که تداعي ميشود خداست. مساجد قديمي ما را ياد خدا مياندازند. همه چيز در اين راستا است که هميشه در ياد خدا باشيم و معنويتمان بيشتر شود.
تصويري از نگاه مرحوم سلحشور به هنر انقلاب در ذهن داريد؟ به معناي ديگر از نظر ايشان هنر چه نسبتي ميتواند با انقلاب داشته باشد؟
انقلاب يک پديدهاي است در راستاي تحقق اسلام ناب اما انقلاب اسلامي در زمينه رسانه خيلي کم کار کرده است. شايد انتظار زيادي باشد اما شکي نيست که بايد از روز اول انقلاب تمام سرمايهمان را روي رسانه ميگذاشتيم. البته دشمن هم مانع اين کار شد؛ دشمن خوب ميدانست که اگر ما زمان فکر و توليد داشته باشيم، براي آنها دردسر ميشويم؛ همانطور که الان هم شدهايم.
همان اوايل انقلاب پدر و تعدادي ديگر حوزه انديشه و هنر اسلامي (حوزه هنري) را با همين هدف راهاندازي کردند. هرچند که در دورهاي برخي آن را به انحراف کشيدند. در مجموع آنقدري که بايد در حوزه رسانه کار انجام نشده است.
پس از انقلاب در زمينه رسانه چه کار بايد انجام ميشده که نشده است؟
ما در زمينه رسانه خوب عمل نکرديم و اين قدرت را نداريم که ثابت کنيم حق با ماست. سينماي آمريکا در راستاي القاي فرهنگ خودش به دنيا تا کنون چند هزار فيلم ساخته است؟! آمريکا نه تاريخ دارد که بخواهد به آن ببالد و نه دين و فرهنگ. با اين حال به واسطه رسانه، دنيا را تسخير کرده است. ما از ابتدا حواسمان به اين مقوله نبود. آمريکا پيش از حمله نظامي به يک کشور چه تعداد فيلم درباره آن ميسازد؟! يعني ابتدا از طريق رسانه آمادهسازي فرهنگي را انجام ميدهد و بعد از فراهم شدن بستر، حمله نظامي را به کشور دلخواه صورت ميدهد.
صد سال پيش نصف جمعيت اين مملکت به واسطه تحريم انگليس از گرسنگي مردهاند. يهوديان يک بار به ايران حمله کردهاند و کلي از مردم ما را کشتهاند. يا حتي حمله مغول به ايران که خيلي حمله وحشتناکي بود؛ طبري ميگويد من خجالت ميکشم که بگويم مغول در ايران چه کار کرد. اما ما همچنان نتوانستهايم اين فجايع را براي مردم روشن کنيم. برخي از مردم ما هنوز دوستدار انگليس هستند و هرقدر هم که به آنها بگوييم اين انگليس به مدت دويست سيصد سال اين مملکت را هرطور که توانسته غارت کرده است، قبول نميکنند. اين نشاندهنده اين است که ما کار نکردهايم.
ما چند فيلم درباره کودتاي 28 مرداد ساختهايم؟ چند فيلم درباره جنگ تحميلي ساختهايم؟ براي تبيين برکات اين جنگ چه کردهايم؟ چه بسا که بر عکس عمل کردهايم و در فيلمهاي جنگ از عوامل جذاب سينمايي مثل عشق و عاشقي، آرتيستبازي، تير و تفنگ و ... استفاده کردهايم. از طرفي نگاه کنيد آلمان چند فيلم براي جنگهاي خود توليد کرده است. بالاي 1000 فيلم درباره جنگهاي آلمان توليد شده است. کارهايي که تا کنون انجام شده خوبند اما در مقايسه با کار دشمن خيلي کم است. پرداختن به فرهنگ از طريق رسانه به خصوص سينما يکي از ارکان بقاي اين انقلاب است و در غير اينصورت با مشکل مواجه ميشويم.