
امام خمینی(ره) در تاریخ 30/6/1367 در پیامی خطاب به هنرمندان و خانواده شهدا، از مقام هنر و هنرمندان متعهد تجلیل کردند. حضرت امام در این پیام میفرمایند: «...تنها هنري مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم- اسلام ائمه هدي -عليهم السلام- اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرمآور محروميتها باشد. هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايهداري مدرن وكمونيسم خون آشام و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بيدرد و در يك كلمه «اسلام آمريكايي» باشد...»
درباره این پیام و وضعیت نگاه هنر در کشورمان، نکات کانونی این پیام را از نظر دکتر حسین عرب اسدی جویا شدیم.
***
بعد از انقلاب در فضای عمومی کمتر دیده شده که در مورد نگاه حضرت امام(ره) به مسئله هنر صحبت شود. علیالظاهر حضرت امام هم کمتر به موضوع هنر پرداختند. به اعتقاد شما چرا حضرت امام به مقوله هنر کمتر ورود پیدا کردند ولی در عوض حضرت آقا بیشتر به این مقوله ورود پیدا میکنند؟
در مواجهه با موضوع هنر، بین حضرت امام(ره) و حضرت آقا تفاوتهایی است. یکی از مهمترین دلایل نپرداختن امام به مقوله هنر شاید این بود که در آن زمان مسئله و شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه ایجاب نمیکرد که حضرت امام بخواهد در خصوص هنر موضعگیری رسمی و متقن داشته باشید. جریان انقلاب هم در حال سیر طبیعی خود بود و داشت اوج میگرفت ولی زمان حضرت آقا زمان تثبیت انقلاب اسلامی است و شرایط فراهم است تا در مورد چیستی هنر از نگاه اسلام و نسبش با انقلاب بحثهای تئوریک خوبی شکل بگیرد. البته امام در خصوص ماهیت موسیقی و بودن یا نبودنش، در همان اوایل انقلاب موضعگیری کردند. در اوایل انقلاب صدا و سیماییها پیش امام رفتند و سوال کردند که با موسیقی چگونه برخورد کنیم؟ چون اگر موسیقی را از صدا و سیما حذف کنیم، دیگر کسی رادیو گوش نمیدهد و تلویزیون نمیبیند و سراغ چیزهای دیگر میروند. در همین جلسه امام میگویند که بگذارید بروند ولی باز برمیگردند. لذا شما باید شرایط زمانی و مکانی را در نظر بگیرد. از بیان این نکته هم نباید غافل شد که حضرت امام مبنایی به موسیقی گیرهای جدی داشتند. ایشان در کتاب «چهل حدیث» خیلی خاصتر بیان میکنند که «تغنیات کلا عزم را از بین میبرد». امام نگاهش به صدا و سیما نگاه دانشگاه است. بالاخره تقریبا میشود گفت که در اوایل انقلاب صدا و سیما عهدهدار همه قالبهای هنری و فرهنگیای که ما امروز میفهمیم بوده است؛ یعنی تنها مرجع و تنها تریبون صدا و سیما بود ولی در زمان آقا این مراجع و تریبونها خیلی توسعه پیدا کردند. لذا میتوان اینگونه جمعبندی کرد که مسئله ما در زمان حضرت امام هنر به معنای عام نبود و امام به این موضوع کمتر پرداختند و در ادامه با تثبیت انقلاب، هنر مسئله شد و با شروع دهه 70 ما با یک هجمه فرهنگی هنری مواجه شدیم. اگر حضرت امام در اواخر عمرشان در رابطه با نسبت بین اندیشه انقلاب و هنر موضعگیری صریح نمیکردند، ما امروز مقداری سر این گیر داشتیم که بالاخره باید در برابر هنر چگونه موضع بگیریم. بنابراین من همه پیامهای سالهای آخر عمر حضرت امام را یک اتفاق خاص میدانم. همیشه اینگونه نبوده که یک واقعهای اتفاق بیفتد و بعد حضرت امام درباره آن موضع بگیرند. در سالهای آخر عمر امام انگار قرار بود که ایشان یکسری اتمام حجتها و یکسری مانیفستهایی که در انقلاب از آنها کمتر صحبت شده را بیان کنند. بیان این نکات امروز برای ما خیلی راهگشا است. جلد 21 صحیفه از این جهت خیلی مهم است. ما یکبار که حساب کردیم، دیدیم امام در روزهای آخر عمرشان تکلیف دوازده سیزده موضوع مناقشه برانگیز را مشخص کردند که اگر نمیشد کشور را بعدا دچار مشکل میکرد. منشور برادری، منشور روحانیت، موضوع اسلام ناب و اسلام آمریکایی، پیام هنر متعهد و... از این جمله بودند که در این پیامها کلی محتوا وجود دارد. به اعتقاد من در سال 67 طلیعههایی از تهاجم فرهنگی به مشام میرسیده که امام پیام «تجلیل از هنر و هنرمندان متعهد» را صادر کردند و آنجا مشخص نمودند که هنر باید به چه چیزی متعهد باشد.
از نظر شما نکات کانونیای که حضرت امام(ره) در این پیام به آن اشاره کردند چه بودند؟
حضرت امام در آن پیام دو راه و جهت پیش روی هنرمندان گذاشتند؛ یکی جهتدهی محتوایی که این جهتدهی به هنر، هم سلبی است و هم ایجابی. دیگر اینکه یک جهتدهی مصداقی -که هنرمندان به آن سوژه میگویند- هم پیش پای هنرمندان گذاشتند. پیام امام دارد میگوید که بنشینید و مهندسی سوژه و محتوا کنید. در سال 67 تنها کسی که به این پیام واکنش سریع نشان داد شهید آوینی بود. شهید آوینی به عنوان یک هنرمند متعهد وقتی امام در مورد هنر و هنرمند متعهد صحبت کردند، نشست و قلم زد که این ضعفها را داریم. اما در آن زمان تریبون آوینی خیلی بُرد نداشت. در عرصه هنر یکی از گیرهای جدی ما این است که در بحث تئوریک هنر متعهد کم کار کردهایم؛ هنوز هم که هنوز است ما نمیبینیم که صاحبان فکر نشسته باشند و مثلا در قالب موسیقی یک کار درست و درمانی انجام بدهند که برای حزباللهیها قابل پذیرش و قابل درک باشد. خاطرم است اخیرا یک دانشگاهی رفته بودم یکی از دختر خانمهای بسیجی دانشگاه از من پرسید که استاد من اگر کلاس موسیقی بروم اشکالی ندارد؟ گفتم که نه! ولی ببینید که مرجع تقلیدتان چه میگوید. گفت: من کلاس آواز میروم و جلوی مرد آواز میخوانم. اشکال دارد؟! گفتم: من این را نمیفهمم؟! میخواهم بگویم ما حوزه تئوریک موسیقی و حوزه تئوریک هنر را رها کردیم. شهید آوینی یکسری حرفهایی در عرصه هنر زده که ما هنوز نتوانستیم این گفتهها را رد یا تایید کنیم و اگر تایید کردیم، بسط دهیم. مثلاً ایشان میگویند که سینما دروغ است. شهید آوینی یک هنرمند متعهد است و به عنوان یک هنرمند ولایتمدار درگیر موضوع هنر شده و نشسته روی موضوع سینما کار کرده و به این نتیجه رسیده است که سینما دروغ است ولی مستند، واقعیت موجود است. لذا مستند صدق است و... ما هنوز از بعد تئوریک این مسئله را تایید یا رد نکردیم و در بحث تئوریک گیر داریم.
آیا امام در پیام خود به هنرمندان، سرنخی از این بُعد به ما داده است؟
وقتی امام میگوید هنر متعهد، این هنر دو بعد دارد؛ یکی سلبی و دیگری ایجابی. بعد سلبی هنر متعهد میگوید که هنری که در خدمت مرفهین باشد هنر نیست. حضرت امام در ادامه میفرمایند که هنر باید به اسلام مستضعفین متعهد باشد؛ یعنی آن محتوا را رد میکند و اسلام مستضعفین را جایگزینش میکند. میگوید اگر کسی توانست فقر را به تصویر بکشد و تضاد طبقاتی را نفی کند، هنرمند است. از طرف دیگر اگر فردی رفاه را به تصویر بکشد، اصلا هنرمند نیست. این جمله خیلی جالب است که امام میگویند: هنر آن است که بمیری، قبل از آنکه بمیرانندت. به اعتقاد من هنرمند متعهد باید چنین شاخصهای داشته باشد. در حقیقت امام به خاطر اینکه تمرین تئوریک هنر متعهد را بیرون از فضای انتزاعی تبیین و قابل فهم کند، هنر را در خود هنرمند تعریف میکنند. امام معتقد است که آنچه که هنرمند تولید میکند، ثمره روحش است. اگر روح هنرمند با معنویت عجین باشد، ثمره کار تولید شده، رشد هنر خواهد بود. علت اختلاف فیلمهای فیلمسازان ما هم از همین جا ناشی میشود. شما اگر همین فیلمنامه فیلم محمد رسولالله را به مرحوم سلحشور میدادید، حتما نتیجه کار یک چیز متفاوتتری از ساخته مجید مجیدی میشد. چرا؟ چون همانگونه که امام میفرمایند: هنر، تجلی روح هنرمند است. لذا ما باید در استراتژیها و سیاستگذاریهای فرهنگی خودمان بیش از آنکه به هنر بپردازیم، باید به خود هنرمند بپردازیم. وقتی حضرت امام میفرمایند که «شهادت هنر مردان خداست»، در اینجا ماهیت هنر را تعریف میکند و میگوید که ماهیت هنری که ما میگوییم با ماهیت هنری که شما میگویید فرق دارد. چون امام اساسا تجلیات نفسانی را هنر نمیدانند. به تصویر کشیدن شهوت خیلی راحت است ولی در تعریف امام این اصلا هنر نیست. در نگاه امام، هنر وقتی است که شما بتوانید ایثار را به تصویر بکشید. به تصویر کشیدن ایثار هم خیلی سخت است. هنر وقتی است که شما بتوانید محبت، ایثار پدر و مادر و... را به تصویر بکشید. به همین دلیل من معتقدم مهمتر از مهندسی سوژهها تربیت آدمهاست. چرا؟ چون هنر تجلی روح هنرمند است. این خیلی مهم است که ما بتوانیم هنرمندان را با این نگاه تربیت کنیم.