
سرویس معرفی: چندی پیش سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی به وعدهای که داده بود، عمل کرد و کمتر از زمانی که قول داده بود تومار گروهک تروریستی داعش را در هم پیچید تا به همه نشان دهد برخلاف مدعیانی که هزاران وعده دادهاند و عملی نشده، «وعدههای سربازان انقلاب، صادق است». این پیروزی شیرین بهانهای شد تا درباره تاثیر «شعر مقاومت» در خطوط مقدم نبرد و روحیه رزمندگان با شاعری به گفتوگو بنشینیم که این روزها همه او را با شعر زیبای «فتح الزهرا و آبادان چه فرقی میکند» میشناسند؛ شعری که 2 سال پیش در دیدار نیمه ماه مبارک رمضان محضر رهبر معظم انقلاب خوانده شد. سیدمحمدمهدی شفیعی، شاعر خوشذوق خوزستانی است که شاعر این شعر زیباست. شفیعی در ادامه راه پدر و پدربزرگ طلبگی پیشه کرده و ملبس است به لباس مقدس روحانیت.
آقای شفیعی یک شاعر چقدر باید نسبت به اتفاقات جامعه خودش متعهد باشد و واکنش نشان دهد؟
شاعران صدای جامعه خود هستند، بنابراین اگر یک بدنی بیماری دارد اما به دلیل اینکه عصبها از کار افتادهاند مثلا درد ندارد و بیماری را حس نمیکند، بهاصطلاح پزشکها، مرگ خاموش پیش میآید، یعنی این بدن به مرور رو به زوال میرود و عصبها درد را اطلاع نمیدهند که انسان به دنبال درمان برود. شاعرها نیز همینگونه هستند؛ زبان جامعه هستند، عصبهای فعال یک جامعه هستند. نه فقط شاعرها بلکه همه هنرمندان، بنابراین اگر دردی، اگر اتفاقی، اگر فعل و انفعالی در جامعه باشد و هنرمندان نتوانند آن را ارائه بدهند قطعا ممکن است اتفاقات بدی در پی آن برای جامعه بیفتد و اگر از سنخ درد و بیماری باشد ممکن است خیلی دیرتر برای درمان اقدام شود. یک مثال ساده آن، همان زلزله کرمانشاه است. شما ببینید! اگر زلزله کرمانشاه اتفاق بیفتد و شما نقش هنرمندان را از کمک کردن و امدادرسانی حذف کنید، قطعا بخشی از کمکها و امدادها حذف خواهد شد و اگر این اتفاق بیفتد روند درمان جامعه، روند بازسازی این اتفاق و این حجم خرابیهایی که پیش آمده، خیلی کندتر خواهد شد، بنابراین جامعهای که هنرمندش فعال نباشد، مانند بدنی است که عصبهای آن، درد را انتقال نمیدهند و طبعا بیماری جولان میدهد.
آیا تعهد شما یا هر شاعر دیگر صرفا به مسائل داخل مرزهای جغرافیایی و سیاسی یک کشور محدود میشود یا نه؟ مثلا یک شاعری که متعهد است این تعهد نسبت به مسائل جهان هم وجود دارد؟
ببینید! تعهد مرز برنمیدارد، چه مرز جغرافیایی، چه مرز سیاسی و چه حتی مرز اعتقادی، من الان یک مثال از حافظ زدم. حافظ با ریا میجنگد. ریا یک اتفاق اجتماعی است که نه مرز دارد، نه مسأله صرفا سیاسی است، بنابراین تعهد مرزبردار نیست. شما ببینید! بزرگان ادبیات جهان کسانی هستند که دردها و مشکلاتی را بررسی کردند که عموما محدود به مرز خودشان نبوده است. رمانهای کلاسیک غرب را ببینید؛ اکثرا وقتی بیانگر یک درد و یا یک مسأله اجتماعی هستند میبینید علت ماندگاریشان این است که آن درد و مسأله، دردی است که محدود به منطقه جغرافیایی خودشان نبوده است و یک درد جهانی بوده، برای همین الان بعد از سالها ترجمه آن را هم میخوانیم، هم لذت میبریم، هم الهام میگیریم و هم آن اندیشه به ما القا میشود. این بهخاطر آن است که درد شاعر، بزرگ بوده است. بزرگی یک هنرمند رابطه مستقیمی با بزرگی دردهایش دارد. این یک قاعده است پس وقتی میخواهیم بزرگی قیصر امینپور را بگوییم نمیتوانیم دردهای او را نبینیم، یعنی شما وقتی میخواهید قیصر را بفهمید باید درد وی را بفهمید. وقتی میخواهید بزرگترین هنرمندان جهان را بررسی کنید با درد و دغدغهشان میتوانید آنان را بشناسید. اگر یک هنرمند دردش یک درد زودگذر و محدود به مرز جغرافیایی باشد به همان مقدار میتواند بزرگ باشد اما عظمت یک هنرمند این است که حتی وقتی به مسائل جزئی میپردازد درد بزرگتر را ببیند و به شرایط موجود محدود نباشد.
خب! حالا بحث تعهد را مطرح کردیم، الان بحث ما جبهه مقاومت است؛ ادبیات در عرصه و جبهه مقاومت چه جایگاه و تعهداتی دارد؟ یا به نوع دیگر ادبیات در عرصه مقاومت چه اهمیتی دارد؟
ببینید! ادبیات در جبهه مقاومت 2 کار میتواند انجام دهد؛ یکی کارکردی است که در خود جریان جهاد و مقاومت اثر میگذارد، مثلا امروز ما درگیر مسأله مدافعان حرم هستیم. انتقال این مسأله به مردم، پررنگ کردن آرمانها و فهماندن این مسأله به مخاطبان عام ما که ممکن است متوجه پررنگی آن نباشند و حتی گاهی وقتها پررنگ کردن مسأله و نشان دادن آن به خودکسانی که در متن آن هستند.
مثلا در زمان جنگ ما در جبههها شعرخوانی داشتیم. در خط مقدم حاج صادق آهنگران با نوحههایش اثر میگذاشت، آنجا دیگر رزمندهای که در خط مقدم است مسأله را فهمیده اما اینجا کار تمام نمیشود؛ گاهی وقتها کسی که مسأله را فهمیده باید مسأله در ذهنش پررنگ شود یا باید زاویههای تاریکتری از مسأله روشن شود و یک کارکرد دیگر که قطعا اهمیتش از اولی کمتر نیست، کارکرد تثبیت مسأله برای آیندگان است. ببینید! محور مقاومت و جریان مقاومت در تاریخ یک جریان بههم پیوسته است، یعنی جنگ تحمیلی ما ادامه عاشوراست؛ جنگ ما با داعش ادامه جنگ تحمیلی است، یعنی یک جریان پیوسته نزاع حق و باطل داریم که هرجا نزاع به نقطه عطفش رسیده، اینجا جبهه مقاومت ورود جدی کرده و صحنههای جهاد اتفاق افتاده است. اینطور نیست که اگر بحث مدافعان حرم را به هنرمند میسپاریم جنگ با داعش تمام شده، پس پرونده مدافعان حرم فعلا بسته است، پس تمام شد! نه! شعر مقاومت و هنر مقاومت ما که برای دفاعمقدس ساخته شده است هنوز دارد جواب میدهد و روی مدافعان حرم اثر میگذارد، بنابراین مسأله مدافعان حرم و شعر مقاومتی که برای دفاع از حرم گفته شده ممکن است 30 سال بعد یک جایی خودش را نشان دهد. باید دقت کرد که محور مقاومت یک محور پیوسته است و کارکرد اصلی هنر این است که این مسیر را در طول تاریخ کمک کند، نه فقط در یک برهه زمانی خاص.
داعش الان تمام شد ولی شما هم اشاره کردید که شعر مقاومت برای آن تمام نمیشود. خیلی از رزمندهها این تفکر را دارند که میگویند ما اسلحهمان را روی زمین نمیگذاریم؛ شاعر هم سلاحش قلم است با پایان داعش شاعرها چگونه میتوانند قلم بزنند؟
اول اینکه قطعا تمام نمیشود. بعضی از فاخرترین آثار ادبیات دفاعمقدس ما نهتنها بعد از جنگ نوشته شده، بلکه حتی توسط هنرمندانی نوشته شده که خودشان جنگ را حس نکردند. یعنی اگر بنشینید و شعر دفاعمقدس را بررسی کنید و بخواهید گزیده جمع کنید، قطعا بعضی از بهترینهای آنها برای کسانی است که اصلا جنگ را درک نکردند چه رسد به اینکه بخواهند شعر را در زمان 8 سال دفاعمقدس گفته باشند، بنابراین قطعا با پایان کار داعش، شعر مدافعان حرم تمام نمیشود. اما اینکه چرا تمام نمیشود 2 دلیل دارد؛ یک دلیل میراثی است که این اتفاقات مهم برای ما میگذارد. ببینید! دفاعمقدس برای ما شامل شمار زیادی از آدمها، شهدا، جانبازان و ایثارگرانی بود که هرکدام میتوانند یک اسطوره باشند و ادبیات سالها از آنها بنویسد اما این حجم ایده و مضمون در 8 سال فشرده شده و گفتن آن در 8 سال ممکن نیست و ممکن است 8 قرن زمان ببرد. سالها از جنگمان میگذرد و در 4-3 سال اخیر شخصی به نام شهید ابراهیم هادی پررنگ میشود در صورتی که شهید ابراهیم هادی متعلق به آن 8 سال بوده است. ما با یک معدن پر از سنگهای قیمتی طرف هستیم که اگر این معدن را باز کنیم ممکن است هر گوشه و کنارش سنگ گرانبهایی را پیدا کنیم که تا الان متوجهش نبودیم. دفاعمقدس ما این بود؛ مدافعان حرم هم همینگونهاند. در واقع مسأله دفاعمقدس هنوز که هنوز است مطمئن باشید برای من شاعر کلی سنگ گرانبها دارد که اگر آن را پردازش کنم یک انگشتر زیبا که همان اثر هنری است پدید میآید، چه رسد به مسأله مدافعان حرم.
ما در این برهه تاریخی حجم زیادی از ایثارها، اسطورهها، ایدهها و زوایای دیده نشده داریم که سالها زمان میبرد تا دیده شود. مسأله دوم نکتهای است که اشاره کردم؛ محور مقاومت محوری پیوسته است که در طول تاریخ استمرار دارد. ببینید! جنگ حضرت سیدالشهدا(ع) و یزید، دفاعمقدس ما، مسأله مدافعان حرم و تمام اینها یک جنگ است و آن جنگ حق و باطل است. این جنگ تاریخی هم بنا بر آیات و روایات تا روزی که زمین را بندگان صالح خدا ارث ببرند ادامه دارد، بنابراین کسی که در محور مقاومت شعر میگوید برای تمام جریان مقاومت در طول تاریخ شعر میگوید؛ برای یک موضوع شعر نمیگوید، یک نگاه را به مخاطب میدهد؛ نگاه مقاومت را میدهد.
شما همین امروز آژانس شیشهای را نگاه کنید نگاه شما به مسأله مقاومت و ایثار را عوض میکند با اینکه اصلا برای نسل من و شما نبوده، یعنی مسأله نسل من و شما نبوده و مسأله نسل جنگ دیده بوده است. چرا این اتفاق میافتد؟ چون آژانس شیشهای یک درد مرتبط با مسأله مقاومت و یک درد مرتبط با نزاع حق و باطل را پررنگ کرده که هرچند من و شما آن درد را آن زمان درک نکردیم ولی امروز که عکس همسر و فرزند شهید مدافع حرم افغانستانی تیپ فاطمیون را میبینیم، همان غربتی را که از کرخه تا راین و آژانس شیشهای به ما نشان داد، همان غربت را ما امروز در این عکس میبینیم. این همان غربتی است که درطول تاریخ و در همه جریانهای نزاع حق و باطل بوده و تا آخر هم خواهد بود، بنابراین اثری که برای محور مقاومت است قرار نیست تنها یک اتفاق را به ما نشان دهد، قرار است یک درد یا یک عظمت و شکوه را پررنگ کند که این درد و عظمت با جریان مقاومت درطول تاریخ خواهد بود؛ با جریان حق در طول تاریخ خواهد بود، بنابراین اگر من شعر عاشورایی میگویم و نزاع حق و باطل را درجریان عاشورا نشان میدهم، امروز من دارم شعر مقاومت میگویم و آن شعر عاشورایی من امروز میتواند مرز حق و باطل را روشن کند، به همین دلیل شعری که امروز من برای مدافعان حرم میگویم ممکن است 50 سال بعد این شعر مرز حق و باطل را برای یک نفر مشخص کند؛ منی که فیلم میسازم همینطور، منی که عکس میگیرم همینطور. در هر هنری؛ نمیخواهم به شعر محدود کنم، بنابراین خلاصه مطلبم اینکه به 2 دلیل مسأله تمام شده نیست؛ یکی اینکه حجم مضمون ناب و ایده و حجم اسطورههای ما در یک بازه چندساله جمع شد که قطعا بیان عادی اینها چندین برابر این دوره عادی زمان میبرد و دوم، اصلا محور مقاومت یک محور به هم پیوسته است و شما هر قسمت آن را پررنگ کنید همه قسمتهای این جریان را پررنگ کردهاید.
به عنوان مثال فرض کنید در یک کشور غیرمسلمان یا اصلا کشوری که مردمش خداپرست نیستند اتفاقی بیفتد و عدهای از مردم از بین بروند. آیا باز هم یک شاعر شیعه نسبت به آنها وظیفه دارد و باید با شعر که هنر و تخصص او است، عکسالعمل نشان دهد؟
در آن روایت مشهور رسولالله(ص) که هم شیعه و هم سنی آن را نقل کردهاند که «من سمع رجل ینادی...» دقت کنید! حضرت نمیفرمایند من سمع المسلم ینادی... نمیگویند هروقت صدای دادخواهی یک مسلمان را شنیدی میگویند هروقت صدای دادخواهی یک انسانی را شنیدی و به یاریاش نرفتی مسلمان نیستی. اینها آموزههای دین ما است و وظیفه شاعر و هنرمند صرفا نسبت به همکیشش نیست. ما 2 وظیفه داریم و اگر بتوانیم آنها را تفکیک کنیم به نظرم میشود به بهترین شکل مسأله را جواب داد. هر هنرمندی یک وظیفه انسانی دارد که این وظیفه انسانی در آن مسلمان و غیرمسلمان فرقی نمیکند، یعنی امروز دارد یک ظلمی میشود؛ پیغمبر میگویند هرکس شنید صدای دادخواهی انسانی را که به او ظلم شده و کمکش نکرد، مسلمان نیست. این وظیفه انسانی من است و وظیفه انسانی من کاری ندارد به اینکه او از چه دینی است و بخش دیگر وظیفه اسلامی ما است. وظیفه برادری ما است. ببینید! ما اگر بتوانیم حوزههای وظایف و تکالیفمان را از هم جدا کنیم مسأله برایمان حل میشود. مثلا الان یک مسلمانی یک نیازی دارد، قطعا شما نسبت به وی وظیفهای دارید، حال اگر این مسلمان همسایه شما نیز بود وظیفهتان دوچندان میشود، چون هم مسلمان است و هم همسایه.
نسبت به انسانهای دیگر هم همین مسأله و همین نسبت جاری است، یعنی من هنرمند یک وظیفه انسانی دارم نسبت به هر انسانی در هر کجای عالم با هر آیین و مذهبی، حال اگر این انسان مسلمان هم بود این وظیفه دوچندان میشود، بنابراین انسان نمیتواند نسبت به اتفاقات جهان بیتفاوت باشد، بویژه نسبت به ظلم. ظلم مسألهای است که اگر ما بخواهیم از ظهور حضرت حجت(عج) بحث بکنیم عدالت حضرت و مقابله با ظلم را مطرح میکنیم. مقابله با ظلم دین بردار نیست. مقابله با ظلم کاری به این ندارد که مظلوم از چه آیین و مذهبی است و ظالم از چه آیین و مذهبی، هر جا ظلمی هست و ظالم و مظلومی است، هنرمند متعهد برای دفاع از مظلوم باید کاری کند ولو اینکه مظلوم همکیش تو نباشد و ظالم همکیش تو باشد اما اگر جایی مظلومی هست و اتفاقا همکیش تو هست اینجا وظیفه دوچندان میشود.
فکر میکنید شعرهایی که برای مدافعان حرم گفته میشود و نوحههایی که خوانده میشود چقدر بر روحیه رزمندهها تاثیر گذاشته است؟
قطعا تاثیر آن بسیار زیاد بود شک نکنید. بچههای رزمنده ما وقتی میآیند و خاطراتشان را میگویند میبینید همین نوحهها را بین خودشان پخش میکردند و همین شعرها را دهن به دهن میخواندند. این مسأله نشان میدهد این هنر خود را به خط مقدم رسانده ولو اینکه ممکن است شاعر این شعر و مداح این نوحه اصلا در خط مقدم نبوده باشد.
حتی روی عموم مردم هم اثر داشته است. شما ببینید امروز برای اینکه مسأله مدافعان حرم بین مردم پررنگ شود بیانیه خواندن جوابگو نیست و هنر است که میتواند اثر بگذارد، کما اینکه در مسأله دفاعمقدس هم همینگونه بوده است. شما الان در بیانیههایی که در آن زمان بوده چه چیز را میتوانید پیدا کنید؟ در نهایت در اسناد تاریخی باید به دنبال آن بگردیم اما آثار هنری آن زمان هست و هنوز از کرخه تا راین را که پخش میکنند بسیاری افراد نگاه میکنند. هنوز آژانس شیشهای را بسیاری افراد نگاه میکنند. هنوز فیلمهای مرحوم حاج فرجالله سلحشور را نگاه میکنند. هنر آن چیزی است که روی مخاطب عام اثر ماندگار میگذارد نه اثری گذرا و این شعرهایی که برای مدافعان حرم گفته میشود مطمئن باشید بر مردم و مخاطبان اثر خواهد گذاشت و ماندگار میشود.
منبع: وطن امروز