تاریخ انتشار: 23:09 - 17 تیر 1396
کد خبر: 28506
برشی از کتاب «تا نیمه راه»؛

تهران: روایت‌های «نخستین اسیر زن ایرانی»

درحالی‌که مرا از ماشین بیرون می‌کشیدند، تفنگی که حبیب به من داده بود از بغلم افتاد. با دیدن این صحنه مرا محاصره کرده و اسلحه‌هایشان را به سمت من نشانه گرفتند و گفتند: این‌ها حرس خمینی هستند.