
سرویس پرونده: اکبر خلیلی روزنامهنگاری رماننویس است. او در سالهای دفاع مقدس به عنوان خبرنگار روزنامههای جمهوری اسلامی و کیهان فعال بوده و هم اکنون از اعضای انجمن روزنامهنگاران مسلمان است. از میان آثار اکبر خلیلی، رمان «ترکههای درخت آلبالو» و داستان «امام برای من آمد» برنده چندین جایزه شدهاند.
رهبر انقلاب بارها و بارها در مورد مسائل فرهنگی ابراز نگرانی کردهاند. بخصوص این نگرانی در چند سال اخیر بیشتر و بیشتر هم شده به نظر شما چه اتفاقاتی افتاده که رهبر انقلاب اینگونه نگران بیش از پیش نگران مسائل فرهنگی هستند؟
قبل از اينكه وارد پاسخ شما شوم، باید مقدمهاي عرض كنم. نظام جمهوري اسلامي از سال 40-41 به بعد، برمبناي مسائل فرهنگي بهوجود آمد. امام(ره) متوجه شدند كه مشكل شاه و ابرقدرتها با كشور ما، اسلام و قرآن است. دعوايي كه با شاه داشتيم بر سر همين بود. آنها ميگفتند دين اسلام بايد جدا از سياست باشد. امام سعياش اين بود كه مردم را روشن كند و بگويد اينها سر اين موضوع با شما دعوا دارند.
پس از انقلاب هم دعواي ما با ابرقدرتها همين است. آنها ميخواهند اسلام در اين مملكت نباشد. تمام مخالفتها و جنگهايي كه در گوشه و كنار علیه ما بهوجود آوردند و كودتاهايي كه در نقاط و زمانهاي مختلف ایجاد کردند برای سرنگونی حكومت اسلامي بود. سرمنشأ فتنههایی که از سرگذراندیم هم همين بود كه دين بايد جدا از سياست باشد. دشمن دقيقاً ميداند چه كند. او به كار خودش داناست. نباید فراموش کنیم كسي كه به اصول و شخصيتهاي مذهبي ما توهين ميكند، دقيقاً ميداند كه چه ميگويد. اگر ما فكر كنيم كه نميداند، خيلي سادهانديشيم بگوييم اشتباه ميكند. اين يك برنامه و سياست و دستورالعمل است.
يعني دعواي اصلي و اساسي و كودتاها و فتنهها، همه به خاطر فرهنگ اسلامی و دینی است؟
بله! ما باید اين فرهنگ را كنار بگذاريم، تا مورد قبول غرب و شرق قرار بگيريم. برای اینکه جنس این دغدغه رهبری را بشناسیم، بايد مقداری در مورد خود مقام معظم رهبري شناخت داشته باشيم. شما ببينيد صداي كسي غير از مقام معظم رهبري بلند ميشود؟ گاهي موقعها كه امام(ره) ميفرمودند من تنها هستم، حالا اين تنهايي را در گفتار و رفتار مقام رهبري احساس نميكنيم؟ ايشان رهبر يك امت هستند و مشكلات را خيلي زود درك ميكنند و متوجه ميشوند.
بنده از نزديك و از سال پنجاه و هشت در روزنامه جمهوري اسلامي با ايشان آشنا بودم. از سال پنجاه و هشت ايشان دغدغهشان، دغدغه فرهنگ بود. ما در واحد ادبي، فرهنگي كار ميكرديم. آنجا برادراني با من كار ميكردند كه اغلبشان مورد آشنايي آقا بودند به خصوص يوسفعلي ميرشكاك. از آن زمان تا سال شصت و يك كه آنجا بودم، حضرت آقا دائم با واحد ما در تماس بودند و بچهها را وادار ميكردند كه شبهاي شعر يادشان نرود. آن موقع ايشان بيش از هزار جلد رمان از نويسندگان بزرگ دنیا خوانده بود. ما و خيلي از نويسندهها تا آن زمان، شايد چنين مقدار كتابي را نميدانستيم و نخوانده بوديم ولي ايشان در آن زمان هزار جلد رمان خوانده و همه را هم به خوبي ميشناخت. همان زمان ايشان راجع به تولستوی و جنگ و صلح و بينوايان و ويكتورهوگو صحبت ميكرد. ایشان همیشه دغدغه فرهنگ را داشت و حوزه هنري را در همان سالها به اتفاق شهيد بهشتي پایهریزی كردند و دائم اين مسئله را مطرح ميكردند.
در سخنرانيها و صحبتهاي ايشان كه ملاحظه ميكنيد، ميبينيد كه فلسفه غرب و شرق و اسلام را ميداند، ادبيات غرب و شرق را خوانده از نويسندههاي بزرگ شرقي و روسيزبان اطلاع دارد. با نويسندههاي بزرگ ايراني كاملاً آشنايي دارد. ايشان تمام اين مسير را طي كرده است، حتي داستانها و رمانها را نقد ميكند و بعد نظر قاطع خودش را ميگويد. ايشان رهبر بزرگي است و بسيار راجع به مسئله فرهنگ، داناست. پس هر حركتي كه در ادبيات داستاني ايران، شرق و غرب انجام ميشود، ايشان اشراف دارد و كاملاً از روي دقت ميگويد. پس دغدغه مقام معظم رهبري از روي بياطلاعي نیست.
مستندات و مصادیق اين ماجرا چيست كه اين دغدغه ايجاد شده است؟
از زماني كه دولت یازدهم شكل گرفت، حركتهايي در جامعه مطرح شد. مثلا در فضای ادبیات ميبينيم كه براي شخصيتهايي كه تا ديروز از ایران فراري بودند، بزرگداشت ميگيرند اما كارهاي بچههای مذهبی و انقلابی را پس ميزنند. بچههايي كه به عنوان افراد اصلي ادبيات داستاني و پايهگذار آن بودند را يكييكي عقب میرانند. شايد ما اشتباه كنيم ولي جامعه این مساله را بهخوبی حس ميكند. احساس ميكند پيادهنظامی هست که سياست اسلام بدون سياست و اسلام امريكايي را پیگیری ميكند. جامعه ميداند كه گروهي به عنوان پيادهنظام فتنه و جنگهاي خياباني دوباره دارد شكل ميگيرد. خب! توجه رهبر انقلاب بيشتر به مديران مملكت است. ميگويد جلويشان را بگيريد و اگر جلوي كار را نگيرید، چه اتفاقاتي خواهد افتاد. مشكل مدیران فرهنگی مملكت ما در هردورهای اين است كه وقتي خواستند تصميماتي بگيرند، گفتند منهاي مردم. چون فکر میکنند مردم فهم و شعور سياسي، انقلابي ندارند. آیا واقعا مردم متوجه نميشوند برخی سران مملكت كه قبلاً سينهشان را براي اسلام چاك ميدادند، اکنون رفاهطلبي باعث شده كه مقداري كوتاه بيايند؟ آیا مردم متوجه نيستند كه سرگرميهايي مثل ثروت، شغل و كارهاي تجاري بزرگ كه دور و اطراف برخی مسئولان و فرزندانشان را گرفته، آنها را از آن وظيفه اصليشان دور كرده است؟
فكر ميكنيد اتفاقهایی مثل تقدیر از عناصر مسالهدار فرهنگی و... ناشی از غفلت و ناآگاهی است يا جرياني عامدانه مسیر را به این سمت پيش ميبرد؟
اين يك جريان است كه نميشود آن را كتمان كرد. حالا مشخص نیست كه درون دولت است يا بيرون آن. مثلا همان اوایل کار پيش بزرگداشت سيميندانشور را گرفتند. خب ما نويسندهها او را ميشناسيم. خود آنها هم نويسندهها را ميشناسند. در روزهاي اول انقلاب، سال 58 به ديدن سيمين دانشور رفتيم. بنده در مقالهاي كه در هفتهنامه فرهنگي روزنامه جمهوري اسلامي منتشر شد، اين مسئله را توضيح دادم. وقتي به ايشان گفتيم ما كساني هستيم كه ادبيات داستاني انقلابی و اسلامي را شروع کردهایم، ايشان خيلي خشمگينانه گفتند: اين چه مزخرفاتي است كه شما ميگوييد؟ مگر ما اسلامي و غيراسلامي داريم؟ روزنامه كيهان دهه اول انقلاب مصاحبهاي با اغلب نويسندههاي بهاصطلاح خودشان شاهي داشت. آنها ميگفتند كه «سووشون» يا سياوش كه سيمين دانشور رمانش از او اقتباس كرده، امام حسين(ع) ماست. براي ما شهيد بزرگ، امام حسين نيست، سياوش است.
از اين مسائل زمان زیادی نميگذرد. به روزنامه كيهان سی سال پيش مراجعه كنيد و ببينيد در آن زمان چه كساني چه چيزهايي را ميگفتند. همين نويسندههاي شاهي حالا باز همان صحبتها را تكرار ميكنند. ایرادی ندارد به سيمين دانشور جايزه بدهید و برايش تنديس بسازید، ولي وقتي بياييم او را نعوذبالله جاي خانم فاطمه زهرا(س) بگذاريم و به شخصيت بزرگ پيامبر(ص) و مولاعلي(ع) توهين کنیم، یک جای کار میلنگد. اين چيزهايي است كه در روزنامههايشان هم با صراحت ميگويند. چرا ميگویند؟ قصدشان اين است كه به قول خودشان بتشكني كنند، اما میدانند که بتشكنها را ميخواهند به عنوان بت بشكنند.
اگر از اين مردم مولا علی(ع) را بگيريد بهتر است اول جانشان را بگيريد. روز عاشوراي سال 88 چهكار كردند؟ دختر بچهاي را در خيابان انقلاب سنگسار كردند، به جرم اینکه حاضر نبود عكس مقام معظم رهبري را بیندازد. عشق به ولايت در وجود اين مردم است. اگر ميخواهيد به اهدافتان برسيد اول اين مردم را از سر راه برداريد. امام(ره) ميفرمودند اول بياييد ما را بكشيد و از سر راه خودتان برداريد، بعد به اهدافتان میرسید.