
سرویس حاشیه نگاری_ محمدمهدی خانمحمدی: به گرد قسم، که با من چنان کردند که استالین با سربازهایش. آب یخ، حیاط، فرش، حکم گاو برنزی (1) را دارد و تو از سرما داد می شوی و اولیا مخدره از برقِ فرش، شاد .
به گیر قسم، که حتی پشت فرش هم از دستِ فرچه به تار تار و پود پود افتاد. و تازه می فهمی در کنار آب و آفتاب، کاسه هم از مطهِّرات است. خاک برسر مدرنیته که آخرش هم نتوانست مادر ما را به قالی شویی هایِ نانو اش معتقد کند.
چه عیدی!؟ من که تا دیروز تفسیر «یوسف» بودم حالا تمثیل «من شر الوسواس»م و مادرم یعقوب وار با بوی پیراهن وایتکس بی خود می شود و اشک می ریزد. چقدر «من یعمل مثقال ذره» را نفس بکشم و پاک و شوما شوم.
سخت است گوش پاک کن باشی و بنا به استدلال « دیوار موش دارد و موش گوش دارد» تمام خلل و فرج دیوار را گوش گیری کنی.
هفت بودم و پنج شدم، متساوی الساقین بودم و متناقص الاضلاع شدم؛ ارتباطِ عمودیِ ابیاتِ ستونِ فقراتم، چند وقتی است به شدت تیر میکشد و اسفند دود می کند؛ از بس اینور را آنور کردم و آنور را اینور. من به مرداد بودن اسفند مشکوکم، از بس که شور عرق را در آوردم.
القصه اخوی این که خانه تکانی است، دمارمان را دمر کرد؛ چه برسد به دل تکانی.
1. از جمله وسایل اعدام در یونان باستان است؛ در این گاو برنزیِ تو خالی، شخص محکوم را قرار می داند و در زیر شکم گاو آتش روشن می کردند و صدای فریاد قربانی همانند صدای نعره ی گاو از دهان گاو خارج می شد و سبب شادی و موسیقی جشن هایشان بود.