
سرویس حاشیه نگاری_مهدی چراغ زاده: چند روزی از تصمیم جنجالی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا مبنی بر ممنوعیت ورود اتباع چند کشور از جمله اتباع ایرانی به آمریکا می گذرد و این موضوع به سوژه یک بسیاری از رسانههای جهان تبدیل شده است.
این موضوع شاید برای بسیاری از ایرانی هایی که سالها در آمریکا زندگی یا تحصیل کرده اند و همچنین کسانی که به دلایل ضروری مجبور به سفر به آمریکا بوده اند، دردسرهایی ایجاد کند، اما سخت ترین و دردسرسازترین بخش این ماجرا برای آن روشنفکر نماهایی است که خود را در آغوش آمریکایی ها رها کرده بودند و برای خشنودی آمریکا و غربی ها از هیچ کاری فروگذار نمی کردند.
ماجرای ممنوعیت ورود ایرانی ها به آمریکا همزمان شده است با مراسم سالیانه اسکار و نامزدی فیلم ایرانی «فروشنده» به کارگردانی اصغر فرهادی و ممنوعیت ورود وی برای شرکت در این مراسم که حاشیه های زیادی ایجاد کرده است.
ترانه علیدوستی از بازیگران این فیلم به محض رسانه ای شدن شایعاتی مبنی بر این تصمیم آمریکا، اعلام کرد چه این قانون انجام بشود و چه انجام نشود دیگر در این مراسم شرکت نخواهد کرد، اما اصغر فرهادی که شور و اشتیاق وافری برای شرکت در این مراسم داشت به اذعان خود تا آخرین لحظات صبر و سکوت کرد تا شاید جناب دونالد ترامپ قلم عفو بر نام فرهادی بگذارد و اجازه دهد این کارگردان ایرانی در این مراسم که رویایش را دارد شرکت کند، اما آمریکایی ها او را ناکام گذاشتند.
اصغر فرهادی امسال نیز با فیلمی تاریک و تلخ از زندگی ایرانیان در اسکار حاضر شده بود و دور از ذهن نیست اگر بگوییم شاید باز هم جلب رضایت آمریکایی ها و غرب را برای نشان دادن زندگی تلخ و بی روح هموطنانش مد نظر داشت و با نامزدی در بخش نهایی اسکار تا حدودی به مراد دلش رسید اما به یکباره و با این قانون، حسرت همنشینی و مصاحبت با مه رویان سینمای جهان بر دلش ماند.
فرهادی در نامه ای اعتراضی درخواست خود از مقامات آمریکایی برای شرکت در این مراسم را نیز عنوان گرده و گفته است: «... به پخشکنندهام در آمریکا اعلام کردم به همراه مدیرفیلمبرداریام در این مراسم حضور خواهیم داشت، همچنان تصورم همراه بودن در این اتفاق بزرگ فرهنگی بود» او همچنان امید به شرکت در این مراسم داشت، همانطور که نوشته است: «در روزهای گذشته علیرغم شرایط غیرمنصفانهای که برای ورود مهاجران و مسافران چند کشور به ایالات متحده پیش آمد، همچنان تصمیم بر حضور در این مراسم بود و ابراز نظراتم به رسانهها درباره این شرایط و به هیچ عنوان قصد عدم حضور و یا تحریم مراسم را به نشانه اعتراض نداشتم» اما به درخواست وی نیز جواب رد داده شد.
هرچندفرهادی روغن ریخته ممنوعیت ورودش به آمریکا را نذر امامزاده کرده و در موضع گیری جالبی گفته که خودم نمی خواهم در اسکار حاضر شوم اما از این مسائل هم که بگذریم نامه فرهادی را شاید بتوان جیغ بنفش فرهادی دانست در اعتراض به عدم حضورش در مراسم اسکار که پارادوکس های عجیبی دارد. فرهادی در این متن، تندروها را افرادی معرفی کرده که مردم جهان را به دو دسته «ما و آنها» تقسیم بندی می کنند و این تقسیم بندی را غلط انگاشته و نوشته « تندروها علیرغم جنگها و دعواهای سیاسیشان در همه جای دنیا، بسیار شبیه به هم به جهان مینگرند. آنها برای درک جهان چارهای ندارند جز تقسیم آن به دو بخش ما و دیگران تا همواره با ساختن تصویری هولناک از دیگران، مردم کشورشان را دچار ترس از آنها بکنند. این فقط محدود به آمریکا نیست. در کشور من نیز تندروها اینگونهاند. سالهاست در دو سوی اقیانوس عدهای تندرو تلاششان بر آن است تا از مردم کشور مقابل تصویری غیرواقعی و هولناک بسازند و از تفاوتهای بین ملتها و فرهنگها اختلافات، و از اختلافات دشمنیها و از دشمنیها ترس ایجاد کنند.» حال آنکه خود نیز جهان را به دوسته «ما» به عنوان دسته غیرافراطی و «آنها» دسته افراطی تقسیم کرده، و این موضوع نشان دهنده این است که در نگاه واقعی و فکر فرهادی نیز جهان به دودسته افراطی و غیرافراطی تقسیم بندی می شود اما اگر از تمام مردم دنیا در باره تندرو یا معتدل بودن بپرسید، قطعا خودرا معتدل و مخالفینشان را تندرو و افراطی معرفی می کنند.
البته باید به این نکته مهم نیز اشاره کرد که نگاه غربیها و آمریکایی ها به ایران هم نشأت گرفته از همین فیلم های اصغر فرهادی و امثالهم است، چرا که در فیلم های فرهادی که غالبا در کشورهای دیگر دنیا هم پخش می شود، ایرانیان را افرادی افسرده، ناامید، دروغگو و زندگی مردم ایران را فلاکت بار و آمیخته با خیانت و خانواده های ایرانی را در حال فروپاشی معرفی می کند و با توجه به این دیدگاه است که نگاه اکثر جوامع غربی نسبت به ایرانیان منفی شده است و این نگاه منفی دقیقا آن چیزی است که آمریکا و دیگر دشمنان ایران سعی دارند از ایران نشان دهند.