
سرویس حاشیه نگاری _ یوسف یوسفی: شاید در ابتدا تصور بر این بود که هدف رسانهها آگاهیبخشی است اما دیری نپایید که بشر دریافت رسانه ابزاریست در اختیار قدرت و اعمال آن. در این میان رسانهها کم کم به حالتی در آمدند که یا نقد را تاب نمی آورند و یا آن را به طرفه العینی با چرخش در معنا و محتوا، به نفع خود مصادره اش می کنند.
رسانهی ملی جمهوری اسلامی ایران که خود را جدای از مدعیات رسانههای دیگر میداند و تصور میکند که در این بمباران اطلاعاتی استکبار جهانی، یک تنه از ارزشهای اسلامی دفاع میکند، گویا زیادی غرق در شعارهای خود شده است. آنقدر که نوک پیکان را به سمت اصل موجودیت رسانه ملی نشانه رفته است.
میانِ برنامههای رنگارنگ شبکه های مختلف سیما که یا طنز است و سرگرمی، یا سریال است و مسابقه، یا اخبار است و مناظره؛ برنامه هایی مثل «ثریا» توانست پیوند درستی بین مفهوم مطالبهگری و مصداق آن ایجاد کند. برنامهای که دغدغهای انقلابی داشت و روح شعارهای انقلاب را میان الفاظ تهی شده از معنای آن دمید. حالا اما...
اما باید از مدیران رسانهی به اصطلاح ملی پرسید که چطور می شود برنامه هایی که ساعتها «دور هم» وقت شبکهها را می گیرند و در ساعات مختلف هم مجددا تکرار می شوند و یا سریال هایی شرقی که در شبکه های مختلف و در ساعات متعدد، پشت هم و در قسمت های طولانی پخش می شوند، به جا هستند و نیازی به بازنگری ندارند اما وقتی نوبت به برنامهای می رسد که بین این همه ساز مخالف، حرف از انقلاب و دغدغهها و دستاوردهایش میزند و می پرسد: «پس این همه سال چه میکردید؟» به مذاق دوستان خوش نمیآید و حرف از بودن یا نبودن این برنامه به میان میآید.
«ثریا» برنامهای است که به قاعدهی دهانش حرف می زند. صریح می پرسد و پاسخ طلب می کند. او میان روزهای گذشته و شعارها می گردد و از آینده می پرسد. قاب حرفهایش شعارهاییست که از دل انقلاب بر آمده است. حالا چه شده که دوستان و تصمیمگیران رسانهی ملی تاب این حرفها را نمیآورند. خوب است مدیران رسانهی ملی ریموت تلویزیون را به دست بگیرند و اندکی کانالهای مختلف را مرور کنند. شکبه خبر، شبکه سرگرمی، شبکه کودک، شبکه ورزش، شبکه مستند، شبکه سلامت... شبکه هایی با پنج درصد برنامه تولیدی و نود و پنج درصد تکرار و برنامههای وارداتی! حالا در بین این بلبشو چه پیش آمده که دوستان مدیر در اصل وجودی برنامههایی مثل ثریا شک کردهاند؟ به نظرم باید کمی بترسیم.
حکایتی هست که:
«کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمت بیقیاس ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شفیع آوردند و فایده نبود. لقمان حکیم اندر آن کاروان بود. یکی گفتش از کاروانیان مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظهای گویی تا طرفی از مال ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود. گفت دریغ کلمه حکمت با ایشان گفتن، همانا که جرم از طرف ماست.»[1]
[1] - گلستان سعدی، باب دوم در اخلاق درویشان، حکایت شماره 19