
حلقه وصل: رئیس جمهور رئیس قوه مجریه است. اصلا معنی نمیدهد دولت اینجا اعتراض کند. مثل این میماند که به مجلس شورا هم بگوید خودتان قوانین خودتان را اجرا کنید! من لجستیک شما نیستم!
ضمنا یک کشور در تمام جهان و تمام تاریخ سراغ دارید که با انتخابات تغییر رژیم بدهد؟! یعنی مثلا کمونیستی باشد و در یک انتخابات یک دفعه سرمایهداری شود! یا پارلمانی باشد و در یک انتخابات پادشاهی شود! با انتخابات که تغییر نظام سیاسی نمیدهند عزیز من! هرکسی که در یک نظام سیاسی کاندید مسئولیتی میشود قاعدتا باید همان نظام را هم قبول داشته باشد. چون اگر رای آورد، درواقع مشروعیت خودش را بناست از همان نظام سیاسی کسب کند. وقتی کمترین و سادهترین بدیهیات سیاست را نمیدانیم، مگر مجبوریم این همه ابراز نظر کنیم؟!
***
شهرام:
شما مزدورهای آشغالی که از جمهوری اسلامی دفاع میکنید از یک نظام که دیکتاتوری ست دفاع میکنید.
سعیدی:
شما مزدورهای آشغالی که از جمهوری اسلامی دفاع نمیکنید از یک نظام که دیکتاتوری نیست دفاع نمیکنید.
چرا؟ همین جوری الکی!
شهرام:
دلیل من اینه که شما آشغال هستید آقای سعیدی.
سعیدی:
این فحش دادن است نه دلیل! وگرنه بنده هم میگویم آشغال خودتی. کاری دارد؟!
طوفتن:
شورای نگهبان و فرآیند نظارت استصوابی بهترین مؤید بر این امر است که جمهوری اسلامی، حتی جمهوری نیز نیست.
سعیدی:
حرف شما هم خیلی فرقی با قبلی ندارد. این یک قضاوت است نه ارائه دلیل و برهان. وگرنه بنده هم خیلی راحت میتوانم بگویم:
شورای نگهبان و فرآیند نظارت استصوابی بهترین مؤید بر این امر است که جمهوری اسلامی، بهترین نظام جمهوری در جهان است.
اگر نظارت کردن دلیل دیکتاتوری باشد، شما یک نظام مردمسالار سراغ دارید که بر انتخابات نظارت نکند؟
طوفتن:
فرآیند نظارت استصوابی نشان میدهد که جمهوری اسلامی، حتی جمهوری نیز نیست. چون یکی از وظایف شورای نگهبان در انتخابات، بررسی و احراز صلاحیت نامزدها و تشخیص صالح از فاسد است.
و در این بین جای خالی این پرسش وجود دارد که اگر شورای نگهبان میتواند صالح را از فاسد تشخیص بدهد، آیا بهتر نیست که وظیفه خطیر انتخاب اصلح را هم به این شورا واگذار کنیم و این همه وقت و هزینه برای انتخابات در کشور صورت نگیرد؟!
و در عوض نیز هزینه برگزاری انتخاباتهای بسیار زیاد کشور را به شکل نقدی و به عنوان یارانه نقدی بین مردم توزیع کنید؟!
سعیدی:
خب این ادبیات خیلی بهتر شد. ممنون. پیشنهاد نقدی تان هم آدم را وسوسه میکند! اما آن قدر نیست که بشود ضرورت نظارت بر انتخابات را نفی کرد...
مثل این می ماند که به یک مهندس ناظر ساختمان بگوییم ، بهتر نیست خودت به این خانه اسباب کشی کنی و در آن بنشینی؟!
یا اگر ماشین را بردیم دیاگ بزنیم (تنظیم موتور رایانه ای) سوپیچ را بدهیم به طرف و بگوییم، بهتر نیست خودت با این ماشین بروی خانه خودتان؟!
یا به کارمندان بخش نظارت کیفیت تولید چیپس یا کنسرو لوبیا بگوییم ، بهتر نیست تمام اینها را خودتان بخورید؟! هزینه ی نقل و انتقال هم صفر میشود!
دوست عزیز این فرمایشات چیست؟! اگر مثلا یک جدایی طلب نیز توانست پیشنهاد نقدی بیشتری از شما بدهد و رای جمع کند و در مسئولیتهای حساس کشور پست بگیرد چه کار کنیم؟ اگر خائن بود چه؟
یک کشور را سراغ دارید که انتخابات برگذار کند و بر روی صلاحیت نامزدها هیچ نظارتی وجود نداشته باشد؟
یعنی میخواهید اصل ضرورت نظارت را مناقشه کنید یا کیفیت آنرا؟
شهرام:
اگه راست میگید چرا اجازه نمیدید مخالفان کاندید بشن؟!
سعیدی:
که اگر رای آوردند چه اتفاقی بیفتد؟!
شهرام:
که امثال شما گورتان را از این مملکت گم کنید
سعیدی:
نیم ساعت پیش چه کسی داشت به مجری شبکه افق فحش میداد؟! خودتان هم که همین حرف را میزنید! این همه تضاد و تناقض... بگذریم.
پس میفرمایید اجازه بدهیم مخالفان کاندید بشوند و رای بیاورند و ما را مجبور کنند گورمان را گم کنیم. درست است؟ حرف تان همین است؟
شهرام:
بله حرف اول و آخرم همینه
سعیدی:
خب برای چندمین بار میپرسیم: یک کشور در تمام جهان و تمام تاریخ سراغ دارید که با انتخابات تغییر رژیم بدهد؟!
یعنی مثلا کمونیستی باشد و در یک انتخابات یک دفعه سرمایه داری شود!
یا پارلمانی باشد و در یک انتخابات پادشاهی شود!
با انتخابات که تغییر نظام سیاسی نمیدهند عزیز من!
هر کسی که در یک نظام سیاسی کاندید مسئولیتی میشود قاعدتا باید همان نظام را هم قبول داشته باشد. چون اگر رای آورد ، درواقع مشروعیت خودش را بنا ست از همان نظام سیاسی کسب کند.
وقتی کمترین و ساده ترین بدیهیات سیاست را نمیدانیم ، مگر محبوریم این همه ابراز نظر کنیم؟!
Deleted Account
از حضور اعزه گرامی عذر میخوام.
ولی واقعا خواندن نظرات و وقت گذاشتن برای تفکرات کسی که تا این حد از مرحله پرت است و بی سواد است که حتی سابقه ادبیات یک موضوع را نمیداند و مدعی است اولین نفر است که بصورت متقن وارد نقد جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و از آن مضحکتر وارد فهم این دو شده است, با چه حجتی انجام میشود؟!
کاری به نظرات مشعشع ایشان که فارغ از درستی یا نادرستی در این سالها بارها و بارها بصورت مکرر و بهتر توسط دیگران ارائه شده است ندارم, اما این ادعا نشان میدهد که ایشان مثل طفلی است که تازه سواد خواندن و نوشتن پیدا کرده و دو تا کتاب خوانده و حالا هم سخنانش را باید به حساب هیجانات ناشی از توانایی شمردن اعداد تا ده و نوشتن آب بابا دانست.
واقعا حیف از وقت اساتیدی که دارد صرف این توهمات و ادعاهای بچه گانه میشود.
با اجازه بزرگوارانی که به گردن بنده حق استادی دارند مرخص میشوم.
پ.ن: اما شما که هنوز هستید قدر ایشان را بیشتر بدانید
{بحثها بالا گرفته و اوضاع متشنج میشود. چند ساعت بعد:}
سعیدی:
از بحثهای اصلی سیاسی فکر میکنم مورد شورای نگهبان و نظارت استصوابی باقی مانده است. و میدانیم اختلاف نظر در این موضوع یکی از موارد بسیار شایع است.
مهمترین مطالبی که مخالفان و منتقدین مطرح میکنند این موارد است:
1- نظارت استصوابی از نظر قانون گذاری اساسش مورد نقد است (یعنی مشروعیت ندارد) و با ماهیت دمکراسی تضاد دارد.
مسئولیت اصلی در این مورد بر عهده دولت است اما شورای نگهبان به جای ناظر نقش مجری را پیدا کرده است...
2- نظارت استصوابی باعث شکل گرفتن دیکتاتوری در کشور شده است و تمام انتخاباتها زیر سوال است (یعنی مشروعیت دارد اما یک نوع مشروعیت دیکتاتورانه) و انتخابات را تبدیل به انتصابات کرده است!
به عبارت دیگر ، چون تمام انتخاباتها در ج ا ا زیر نظر شورای نگهبان بوده است ، پس هیچکدام اعتباری ندارد و نمیتواند نشانه وجود دمکراسی در این نظام باشد.
3- و برخی نیز (با وجود موافقت با این نوع از نظارت) در عمل آن را ناموفق میدانند...
اینها درواقع کسانی هستند که برعکس طیف قبلی ، توقع دارند نظارت استصوابی شدیدتر اعمال شود. مثلا اعتراض دارند که چرا صلاحیت برخی از مسئولان فعلی تایید شده است؟
فعلا موضوع پیشنهادی مورد یک و دو است. دوستانی که مایل ند به عنوان منتقد این موضوع ورود کنند بفرمایند. اگر هم کسی میخواهید مورد دیگری اضافه شود مطرح کند.
A Meyi
سلام . پیرو این موضوع از باب نقد وارد میشم. درمورد اینکه نوعی مشروعیت دیکتاتوری است، بنظر میاد که همینطوره. رهبری یک عده رو طبق سلیقه و تفکر و معیار خودش انتخاب میکنه، بعد اینا در امر انتخابات، خواه ناخواه این سلیقه و تفکر رهبری رو اعمال میکنن.
همین باعث میشه در جایی مثل خبرگان اساس دموکراسیش زیر سوال بره. چرا که اگر کسی فقیه و مجتهد و اینها باشه اما منتقد رهبری هم باشه، قطعا جایی دربین کاندیداها نخواهد داشت. مثل اینه که من غیرمستقیم رفقا و علاقه مندانم رو ناظر بر عملکردم قرار بدم. خب هر کار کنم اونا صداشون درنمیاد.
حالا همین امر برای انتخابات دیگه هم هست. اینکه چقدر اعمال میشه و چقدر میشه مثال نقض براش آورد به کنار. حرفم اینه کلیت امر اینجور به نظر میرسه که این سیستم جوری تعبیه شده که نظر رهبر وقت، در انتخابات مختلف جاری باشه.
مورد سوم که درعمل ناموفق بوده هم که فراوان جای حرف داره که باشه برای بعد.
سعیدی:
ممنون از شما. حالا از دوستان کسی به عنوان موافق مایل هست ورود کنه؟
سوال ایشان متوجه خود مجلس خبرگان است. (و این گام خوبی ست که تلاش کنیم سوال هرچه بیشتر مشخص و روشن باشد. بارها گفته ایم در این گروه روش گفتگو برای ما به مراتب مهمتر از محتوای آن است...)
رقص قلم:
عرض به حضور شما باید قبل اینکه پاسخ دوست محترم رو بدم اول پیش فرض بحث مشخص بشه
من میخام بعنوان موافق وارد بحث بشم،
معیار من هم قانون اساسی هستش
امین آقا با چه معیار و ترازویی این مقوله رو رد میکنن
Deleted Account
معیار ایشون گمونم آنچه در عمل اتفاق می افته است.
حمید:
جسارتا پیشنهاد میکنم استاد سعیدی به عنوان مدافع فعلا بحث نکنند. تا ببینیم چارچوبهای گفتگو چقدر رعایت میشود.
بنا شد اگر به حد نصاب ده نفر رسیدیم اجازه افزایش تعداد اعضا در این گروه داده شود.
رقص قلم:
یعنی ایشون به ماهیت اصل مصوب ایراد دارند یا به عمل آن
A Meyi
خب اینکه قطعا توی قانون اساسی هست. برا همین میگیم مشروعیت داره. بحث اینه که نوعی دیکتاتوری محسوب میشه رو چه جوری میخواین با قانون اساسی توجیح کنین؟ (وقتی این دیکتاتوری از خود اون قانون ناشی میشه)
رقص قلم:
ضمن سلام خدمت شما. امین خان
اگر به قانون ایراد دارین بحث یه جوره
و بقول اقا رسول اگه به عمل نقد دارین جواب من طور دیگه ست
یعنی من میخام قبل پاسخ بدون انکه در جدل بیفتیم روی یک کاغذ تورنسل و معیار سنج به تفاهم برسیم
A Meyi
قانون مد نظرمه
ولی بعدش جداگونه میتونیم به عمل هم بپردازیم
محمدرسول:
سلام. به طور کلی در هر حکومتی یک عده حاکم وجود داره و یک ملت!
که اون عده ی حاکم نیاز به نظارت داره و بهترین نهاد نظارتی میتونن ملت باشند ولی از اونجایی که ناظر نیاز به قدرت داره و قدرت در دست حاکمه پس تئوری نظارت ملت رده!
و این طوری میشه که نظارت هم به نهاد صاحب قدرت می رسه، چون قدرت برخورد داشته باشه، سیستم حقوقی ای که در سراسر جهان هم همینه!
مثل انتخابات آمریکا که کاندیدای ریاست جمهوری رو رییس قوه قضاییه تایید می کنه، رییس قوه قضاییه رو رییس جمهور تعیین می کنه
رقص قلم:
از،باب نقد فرمایش جنابعالی ، معتقدم این شیوه ، قرار نیست به همه مقتضیات پاسخ بگه
همانطور که ایده ال دیدن آن نیز ، از منطق خارجه
هر کشوری سعی میکنه ، نسبت به مدل حاکمیت، صرف نظر از شعائر ، فن نهایی استاد رو برای خودش حفظ کنه
این طبیعت معمولی که نه بلکه ذاتی هر حکومت است
برای همین من فک میکنم واقع نگر باشیم و ایده الیسمی تصور کردن رو رها کنیم
هرچند که این مقوله حداقل ده سال قبل توسط سازمان مجاهدین انقلاب تحت عنوان تسلسل ولایت مطرح شده بود
A Meyi
فن نهایی استاد منظورتون چیه؟
رقص قلم:
حاکمیت طبیعی می نماید ، باید بواسطه فیلتری صف منتقد از مغرض را جدا کند
بالفرض در کانالی که فعلن من انجا مطلب میذارم من با مطلب سریالی طنز ، اومدم از رفتار عمومیتی روحانیت انتقاد کردم
لیکن نقد من به روشهاست نه ماهیت
بین حاکمیت باید مراقب ورود مغرضان برای رسوخ باشد
محمدرسول:
بحث دوم مثالی هستش که گفته بود، که مثال اشتباهیه!
در قانون اساسی هیچ حرفی از نحوه ی تایید صلاحیت نامزدهای مجلس خبرگان زده نشده و وظیفه تایید یا رد صلاحیت نامزدهای مجلس خبرگان توسط آیین نامه داخلی مجلس خبرگان به شورای نگهبان سپرده شده و هر وقت که مجلس خبرگان بخواهند قابل تغییر است!
مورد دیگه هم این که در اینجا شورای نگهبان وظیفه ی تایید صلاحیت ندارد و کار رد صلاحیت بر اساس دو معیار عدم سوءسابقه کیفری و اجتهاد رو انجام می دهد و برعکس دیگر موارد در مورد مجلس خبرگان وظیفه دارد اگر خود نامزد خواهان باشد، از رسانه های عمومی دلیل را اعلام کند، که این مورد را شورای نگهبان همیشه اعلام آمادگی کرده.
رقص قلم:
البته این نظام نباید با حکومت معصوم یکسان و تشابه قرار گیرد
چون در وهله اصلی تفاوت بسیاری مابین حاکم بلاد اسلامی در زمان غیبت ، با خود حکومت معصوم است
اگر امین آقا درباره ماهیت قانع شدند، بریم در حوزه عملکرد
A Meyi
ماهیت رو از حرفای جنابعالی اینجور برداشت میشه که چیز کاملی نیست ولی همینی که هست.
رقص قلم:
دقیقا. یعنی بین صفر تا بیست ارقام دیگری همـ هست... امروز ده... شش ماه دیگه سیزده
و به مرور حاکمیت خودشو به مرتبه بهتر (ته بهترین)، نزدیک میکنه
A Meyi
اینکه ناظر باید قدرت داشته باشه چرا انقدر قطعی میگی ینی هیچ راه دیگه ای نمیتونه باشه؟
اینکه گفتی در بحث خبرگان تایید نمیکنه فقط رد میکنه، خیلی فرقی با تایید کردن نداره، باز هم پالایشه دیگه.
رقص قلم:
حالا یکی میاد بگه، به جای اینکه فرضا الان ده هستیم ... ای کاش یه سال پیش ده می بودیم
من میگم ، این نقصها در حاکمیت غیرمعصوم طبیعی است
A Meymandi
خب اینکه نشد که جمهوری اسلامی سرنوشتش باری به هرجهت تعیین بشه
رقص قلم:
سیر تکوینی یعنی همین
باری به هرجهت نیست
A Meymandi
پس میگین بهترین راه همینه؟ واقعا راه دیگه ای نیست یا به ضرر حاکمه؟
رقص قلم:
ضرر حاکم بنظرم نیست
بلکه شرایط طوری است که سیستم حاکمیت (نه حاکم)، به دهها دلیل، نمیتونه ایده ال رفتار کنه
یعنی به نظر من کشتی در ابها سرگردان نیست... بخاطر نقص غیر عصمتش، سرعتش بخاطر سرعتگیرها کم هستش
محمدرسول:
ناظر اگه بخواد عملی انجام بده، نیاز به قدرت داره و ناظری که قدرت نداشته باشه طبیعتا نمی تونه کنترل کننده باشه
Deleted Account
در حکومت معصوم چی؟
آیا نقص تو حکومت هست یا نه؟
A Meymandi
مثلا یه رفراندوم چند سال یبار نمیتونه میزان باشه؟ جای خبرگانی که اینجور انتخاب میشه.
محمدرسول:
رفراندوم کی؟ رفراندوم چی؟
حمید:
استاد سعیدی جلسات قبلی پنبه رفراندم را بدجور زدند! اما بحث باید متمرکز باشد. الان رفراندم یا نظارت استصوابی؟ سوال مشخص شود.
رقص قلم:
معصوم به دلیل دوپینگ شدن خاص، دارای ابزارهای متافیزیکی است
اگرم ان قلت وجود دارد بخاطر سطح پایین تحلیل جامعه است
A Meymandi
ولی درکل این قانع کننده نیست که قبول کنیم ضعف داره ولی ناچاریم
رقص قلم:
رشته شما چیه امین خان
A Meymandi
زیست شناسی :)
Deleted Account
ولی تجربه نشون داده که معصوم هم از دوپینگ متافیزیکی در عرصه حکومت استفاده نکرده تا اونجایی که من میدونم
محمدرسول:
مفهوم تایید یا رد رو خوب متوجه نشدی!
تایید یعنی بررسی بشه یه نفر واسه یه کار خوبه یا نه!
رد یعنی این که لازم نیست خوب باشه، همین که بد نیست کافیه!
در مورد مجلس خبرگان، شورای نگهبان معیاری واسه تایید نداره، این معیار توسط خود مجلس خبرگان تعیین شده که شورای نگهبان دو مورد اجتهاد و سابقه کیفری رو بررسی می کنه، نتیجه این دو مورد رو به مجلس خبرگان میگه
رقص قلم:
یه مثال از علم اقتصاد بزنم
بله صد در صد
دوستان مکث کنن
متظورم بهره از صبر بسیار فراتر از توان مردم عادی است
A Meymandi
مثال زدم. منظورم یه سیستم جایگزینه
محمدرسول:
این باید در باب حکومت علوی و حکومت مهدوی بررسی بشه!
رقص قلم:
ظرفیت اصلی حاکم (مرحوم امام و رهبر فعلی ) در نرفتن به سمت ایده ایده ال ها، لزوما منافع فردی نبوده
بلکه مصالح ، بخاطر توان هیأت حاکمه بوده
البته نباید فکر کنیم همه تصمیم ها گل و بلبل بوده
A Meymandi
ولی منافع رو هم خواه ناخواه دربر میگیره
محمدرسول:
ایده آل رو باید توی زمین خودش تعریف کنی، یک نظام ایده آل دموکراتیک، ایده آل اسلامی؟
Deleted Account
نه...ببینید حکومت مهدوی آنچه باید اتفاق بیافته است و تا شرایط جور نباشه اتفاق نمی افته ولی حکومت علوی با توجه به شرایط موجودش اتفاق افتاده و ما هم با توجه به شرایط موجود حکومت داریم ولی باید به سمت حکومت ایده آل که حکومت مهدویه بریم...
منظور من این بود که در عیب های حکومت، عصمت آنچنان دخیل نیست. یعنی امام علی (ع) هم حکومت کرد و هم عصمت داشت اما یقینا حکومت بی عیب نبود ولی عیب از حاکم نبود...عیب از شرایط دیگه بود
رقص قلم:
فرضا بنده معتقد بوده و هستم
قعود حسنی زیادی ، سبب جری شدن بخش زیاده خواه داخلی بوده
لیکن ممکنه من در جایگاه رهبر باشم، همین کارها رو بکنم
یعنی باید ببینیم تحلیل من چقدر به معیار نزدیکتره
رقص قلم:
بنابراین ماهیت قانون در کشور اسلامی که حاکم آن غیر معصوم بر اساس مقتضیات زمان ممکن است بیشتر چیدمان شود
مقتضیاتی که ممکنه از ایده ال دور باشه
لیکن نزدیکترین تقطه به ایده ال است
محمدرسول:
تازه یه جا شنیدم تو حکومت مهدوی هم قرار نیست عدل مطلق به معنی این که ظلم خیلی کوچیک هم نداشته باشیم نیست، عدل حدی به قول مهندسا، یعنی ظلم خیلی کوچیک و کمه
رقص قلم:
نکته بعدی من گفته شد. عدل مطلق خداست
ظلم به عدل خداست اگر مهدی زیراکس کامل وی باشد
باز ظلم به حضرت علی است اگر همانطور که امام موسی کاظم گفته ، شبیه علی باشد و....
طبیعی است عدالت در حکومت غیر معصوم با دیکتاتور خودکامه مثل قاچار یا پهلوی ، باید فاصله بسیاری داشته باشد
که این برهه برمیگردد به قدرت و توان عوامل حاکمیت اسلامی ، نه صرفا توان حاکم
A Meymandi
پس قبول دارین که نوعی از دیکتاتوری مشروع محسوب میشه؟
رقص قلم:
نه اعتقاد ندارم
ما باید توقع خودمان را از حاکمیت اسلامی در زمان غیر معصوم مشخص کنیم
محمدرسول:
اشکال این حرف اینجاست که از دید دموکراتیک و غیر اسلامی به اون نگاه می کنی، به عنوان یک مسلمان میگم حرفت درسته از دیدگاه تو ولی دیدگاه تو اشتباهه نه جایگاه ولی فقیه، چون دیدگاه اسلامی کاملا به جاست
رقص قلم:
اقای بازرگان یا اقای یزدی در سال ۵۹ کتابی نوشت بنام دیکتاتوری صالحان
چون معتقد بود، ظرفیت وجودی تز ولایت فقیه مانع از دمکراسی است
دقت نکرد که ماهیت قرمز اینه تهی یا تقریبا تهی، از مبانی آبی باشه
دقیقا این پاسخ، میتونه ادامه جوابیه به تفاوت بنیادین ظرفیت دمکراسی با اسلام باشه
فی المثل من از زبان هر مقامی وقتی کلمه دمکراتیک بودن جمهوری اسلامی رو میشنوم خنده ام میگیره
الا اینکه بخواد به زبان خارجی ها ، آزاد منش بودن ماهیت نظام رو بیان کنه
A Meymandi
پس نظری که همه داریم اینه که:
این اتفاقاتی که در متن نقد اول گفتم در ظاهر این قانون وجود داره،
اما شما میگین درشرایط حاکمیت غیرمعصوم این اشکالی نداره.
رقص قلم:
برادرررر امین!!!
محمدرسول:
نه دیگه، مشکل از دیدگاه توعه، در اصل قضیه مشکلی وجود نداره، از زاویه دیدی که تو داری حرفت درسته اگه منم بخوام از اونجا بررسی کنم، ولی اینجا اشتباه از مسئله نیست، از دیدگاهه که اون باید نقد بشه!
رقص قلم:
اصالت اشکال بمعنی ضعف هستش در مقایسه با حکومت معصوم
لیکن ظرفیت سرعت یک پژو ، با جت ، نباید بعنوان ضعف پژو در نظر گرفته بشه
A Meymandi
من از دید یه معترض به نظام که اومده خیابون داره فحش میده به ولایت فقیه و امامان رو هم قبول نداره اگه بخوام نگاه کنم، آیا جواب قانع کننده ای برام وجود داره؟
Deleted Account
نه من نظرم یه چیز دیگه اس
ببینید همه ی این پیش فرض های گفته شده شاید به ظاهر درست و تمیز و قشنگ باشه ولی یه مشکل کوچیک داره که زیر و رو میکنه بحث رو...
واژه هایی به نام تقوا و فقیه...
این دوتا واژه رو هم قبول نداره و هم در نظر نمیگیره حرف شما ...
اگر ولایت فقیه رو دارای تقوا در نظر بگیریم این اتفاقات نمی افته. و حتی اگه تقوای خودش هم از دست بره 60 تا 70 تا فقیه دیگه هم هستن که باید تقوای اونا هم بر باد بره تا این دیکتاتوری شکل بگیره...
رقص قلم:
اسم عبدالله بن ابی رو شنیدین. ضمه الف ، فتحه ب
A Meymandi
بله. اشناست به گوشم
محمدرسول:
میگم که از اون دید میشه فقط به اینجا رسید که این بهترین چیزیه که در عمل بش رسید، ولی اون یک نفر حاضر باشه بشینه پایه ای بحث کنیم، به حق بودن سیستم طبق اسلام رو میشه اثبات کرد
رقص قلم:
ایشون قبل اومدن پیامبر به مدینه ، حاکم اونجا بوده
بعد دعوت از محمد توسط اقوام مدینه، از کار برکنار شد
یواشکی دیدن قریش می رفت
تا وقتیکه مخالف سیاسی بود ، پیامبر کاریش نداشت
فقط پست در حکومت بهش نداد
اما نان و اب و کارش رو قطع نکرد
بنظر مـحکومیت بهترین تدبیر روشش با شما به شیوه ایشون است
A Meymandi
باز هم تکرار میکنم. از دید یک معترض خیابانی به موضوع نگاه کنید. جواب تون چیه؟
رقص قلم:
ولی میگین رفتین تو خیابون کار غیر قانونی انجام دادین ، بنظر از رأفت نظام است، الان خدمتتونیم
من از اول بحث تا به اخر گفتم
حکومت طبق نظریه اسلام، به این روش رسید؟
محمدرسول:
ببخشید ایشون مثال زدن!
A Meymandi
دست شما و نظام درد نکنه
من دیگه درین زمینه نیازی به ادامه بحث نمیبینم. ممنون از دوستان
رقص قلم:
منم کاملا شوخ طبع گونه در ادامش نوشتم
امین اقا! اول که من شما رو نمیشناسم
دوم من خواستم حقانیت پاسخ رو بصورت شوخی بهتون بدم
سوم من انتظار دارم ، منطقی با هم گپ بزنیم
کاش میگفتین بالفرض من بعنوان مخالف سیاسی و عقیده با نظام با شما صحبت میکنم
A Meymandi
زنده باشید. متوجه شوخی شدم.
بالفرض تو کلامم مستتر بود. گفتم اگر از دید همچین کسی بخوام نگاه کنم.
نگفتم من همچین کسی ام
سعیدی:
از نظر روشی (به عنوان یک ناظر بی طرف) گمان میکنم حق با شماست.(و دوستان هنوز نتوانسته اند توضیح قانع کننده ای به شما بدهند. چون بحث گام به گام نشده. موضوع حکومت موعود مهدوی و موضوع ارتباط کارکرد و مشروعیت و ... مسائل متفرقه هنوز هم وجود دارد. باید به یک موضوع مشخص برسیم)
اما جسارتا پیشنهاد میکنم با جناب محمد رسول ادامه بدهید (البته فقط پیشنهاد است. چون فکر میکنم ایشان تلاش کردند به ذهنیت شما بیشتر نزدیک شوند. و شاید انتخاب یک فرد بتواند بحث را متمرکز کند)
رقص قلم:
امین اقا من دوستان زیادی دارم که مخالف اقای خامنه ایی هستند، لیکن فحاش نیستند به والله
من از دید یه معترض به نظام اومده خیابون داره فحش میده به ولایت فقیه
اما من (و امامان) رو هم قبول نداره اگه بخوام نگاه کنم، آیا جواب قانع کننده ای برام وجود داره؟
من در فرمایش شما کلمه فرض ندیدم، طبعا تلقی کردم درباره خودتون میگین
Deleted Account
اگر بخوام نگاه کنم تلقی فرض رو میده دیگه
رقص قلم:
من پوزش میخام اگر متوجه نشدم
در مجموع از صبر و تانی شما ممنونم
همانطور که گفتم شکل اون نوشته رو شوخی فرض کنین
A Meymandi
خیلی تاکید دارین توی الفاظ بمونید. به هرحال منظور رسیدن به پاسخی برای یه مخالف جدی بود. نیازی به کنکاش در عبارات من نیست واقعا
محمدرسول:
من در خدمتشون و جمع هستم!
A Meymandi
من ازاول تر میگم. گفتین تو آمریکا هم همینجوره. آیا چون آمریکا اینجوره پس حتما چیز خوبیه؟
آیا آمریکا داره ناخواسته یه سیستم اسلامی رو پیاده میکنه که خیلی اتفاقی ما هم همون رو اجرا میکنیم؟
محمدرسول:
اونجا از لحاظ کلی گفتم نه از لحاظ اسلامی، به دلیل این که ناظر بر حکومت برای نظارت نیاز به قدرت داره، پس طبیعتا باید از خود حکومت باشه که قدرت برخورد هم داشته باشه. شبهه دور فقط برای نظام حقوقی ایران مطرح نیست و این به جز نظام های کاملا دیکتاتوری که همش به همون یه نفره، برای همه ی نظام های جهانی صدق می کنه!
A Meymandi
خب شما مدام میگین باید از دیدگاه اسلامی به قضیه نگا کرد تا درست بنظر بیاد. چون دموکراسی اساسا مال حکومت اسلامی نیست.
من اتفاقا میگم باید از دیدگاه جمهوری بهش نگاه کرد. این انقلاب توسط مردمی ایجاد شد که خیلیاشون حتی مسلمان هم نبودن، بخشیشون حتی به جمهوری اسلامی آری هم نگفتند. ولی به عنوان اینکه عبارت جمهوری رو یدک میکشه، پس باید برای همه این افراد توجیه داشته باشه. آیا داره؟
Deleted Account
فرق جمهوری با دموکراسی رو که میدونی؟
A Meymandi
نمیدونم. تفاوت فاحشی به نظرم نمیرسه.
بالاخره منتقدین جایی درین سیستم پیدا میکنن؟
Deleted Account
تا اونجایی که من میدونم دموکراسی حکومت خام توسط مردمه...یعنی حکومت توسط مردم بدون پیش شرط و چارچوب
جمهوری نه...جمهوری دارای چارچوبه...جمهوری اسلامی هم یعنی جمهوری ای که در چارچوب اسلامه...یعنی هم نظر مردم مهمه و هم نظر اسلام
این فرق رو خیلی از سیاستمدارا هم نمیدونن ولی تو فلسفه سیاسیون فرق وجود داره...به قول ارسطو اگه اشتباه نکنم، جمهوری حکومت مردم به شیوه ی خوبه و دموکراسی حکومت مردم به صورت بده و بدترین حکومتم هست
محمدرسول:
اگه قرار باشه از لحاظ دموکراتیک دیده بشه، با این که دموکراسی رو اصلا قبول ندارم، دموکراسی میگه هر چی اکثریت بگه و اکثریت هم که مسلمان هستند و حرف اسلام مشخص
حمید:
استاد سعیدی اگر موافقید تا اینجا یک جمع بندی داشته باشین
سعیدی:
محبت دارید چشم. شاید بنده بتوانم تا این مرحله از گفتگو را کمی توضیح بدهم...
در ایران وقتی از اکثریت صحبت میکنیم ، آیا این اکثریت مسلمان و شیعه هستند؟! آیا چون اکثریت مسلمان هستند دیگر دمکراسی یا جمهوریت معنا نمیدهد؟
این خودش یک بحث کاملا جداگانه است. (یعنی نسبت اسلام و دمکراسی) که نه دمکراسی ماهیتا ضد دینی ست و نه اسلام ماهیتا ضد دمکراسی...
این حرفها متاسفانه نشان میدهد هم در مفهوم دمکراسی مشکل وجود دارد و هم در مفهوم دین اسلام! دمکراسی یعنی حکومت مردم بر خودشان. چه مسلمان باشند و چه بودایی...
ما خلبان مسلمان و بودایی داریم. اما هواپیمای مسلمان و بودایی که نداریم!! هواپیما اینجا فقط یک ابزار و وسیله است. وسیله ای برای رسیدن و رساندن ما به مقصد مان.
مقصد و مقصود تمام نظامهای سیاسی جهان رساندن انسان به سعادت است. چه این سعادت دنیوی باشد یا اخروی. رفاه ، امنیت، توسعه یافتگی ، رشد و ارتقای فرهنگی و علمی و غیره.
و نظامهایی مثل پادشاهی و جمهوری و پارلمانی و ... وسیله و مسیر رسیدن به این اهداف.
مسلمان ها نیز مثل هر مردم دیگری برداشت و تلقی خودشان را از دمکراسی دارند. دمکراسی به خودی خود چه ربطی به اسلام و مسیحیت و آتئیسم و بوداییت و غیره دارد؟! همان طور که نظامهای پادشاهی نیز همین طور بود. پادشاهان مسلمان و مسیحی و بودایی و غیره داشتیم...
اما فعلا موضوع بحث مان نظارت استصوابی بوده است. مگر اینکه بخواهیم موقتا (یا غیر موقت) موضوع بحث را عوض کنیم. یعنی کسی ادعا داشته باشد اصلا دمکراسی با اسلام سازگار هست یا نیست؟ که گمان نمیکنم دیگر ربطی به نظارت استصوابی داشته باشد. دوستان همه موافق ند؟
حمید:
بله. فکر کنم باز هم بحث روشمند نشد متاسفانه ...
سعیدی:
ممنون. پس بحث حکومت مهدوی و علوی را نیز کنار میگذاریم.
حالا اگر بخواهیم در مورد نظارت استصوابی قدم به قدم پیش برویم ، سوال:
شما یک نظام و حکومت مردمسالار (اعم از جمهوری و یا دمکراسی دینی و غیر دینی) سراغ دارید که بر صلاحیت نامزدهای انتخاباتی (از ریاست جمهوری گرفته تا مجلس و ...) نظارت نکند؟؟
یعنی هر کسی با هر پیشینه و طرز فکری بیاید و مثلا کاندید ریاست جمهوری شود!؟
مثلا آیا فرانسه یا آلمان یا امریکا اجازه میدهند بنده نوعی بروم آنجا و برای ریاست جمهوری کاندید شوم؟ (پول هم از عربستان و امارت متحده عربی بگیریم و حسابی برای خودم تبلیغ کنیم!)
همین چند وقت پیش مجلس نمایندگان امریکا مگر نقش روسیه در انتخابات اخیر ریاست جمهوری شان را بررسی نمیکرد؟! اتهام ترامپ چه بود؟ بگذریم...
یا مثلا آیا ممکن است کمونیستها و یا سلطنت طلبان در یک نظام سرمایه داری کاندید شوند و رای بیاورند و ماهیت آن نظام را تغییر بدهند؟ یک حکومت سراغ داریم که با انتخابات تغییر ماهیت بدهد؟ (از لحاظ ساختار نظام سیاسی)
مثلا همین که یک نفر آلمانی باید در آلمان نامزد ریاست جمهوری یا مجلس شود ، آیا نیاز به نظارت ندارد؟ (که مثلا انگلیسی ها نروند آنجا دولت و مجلس را دست بگیرند!) آیا نباید یک نهاد یا سازمان مدارک ملیت و تابعیت بنده را بررسی و نظارت کند؟
یا این موضوع را به خود مردم آلمان سپرده اند که به انگلیسی ها رای ندهند!؟ یعنی آیا موضوع نظارت را میشود به خود رای دهنگان سپرد؟ این کار باعث هرج و مرج نمیشود؟!
در گام بعدی، مثلا نهاد نظارت کننده نظارت کرد و دید من آلمانی نیستم؛ خب که چی؟! میشود بگوید من نظارت کردم و فهمیدم شما شرایطش را ندارید. اما قدرتی ندارم! بروید کاندید شوید؟
چنین چیزی ممکن است؟
پس معنای نظارت در اینجا فقط تماشاگر بودن که نیست!
A Meymandi
قوانین نظام های مختلف رو نمیدونم ولی عقلا بعیده همچین چیزی وجود داشته باشه.
سعیدی:
آیا باورتان میشود که چهل سال است یک عده در همین چیزی مناقشه دارند که همین الان شما به سادگی تایید کردید؟!
یعنی یا در ضرورت بدیهی خود امر نظارت جر زنی میکنند ، یا میگویند ناظر در اینجا فقط نظر کننده است! حق نظر دادن ندارد. فقط باید نظر کند به هرکاری که ما میخواهیم انجام دهیم! چنین چیزی معنی میدهد؟!
A Meymandi
خب این طوری نگاه کنیم موافقم. معنی نمیدهد
سعیدی:
احسنت. پس با نفس موضوعی به نام نظارت (آن هم نظارت موثر) مخالفتی ندارید؟
و فقط بر ساختار آن در نظام جمهوری اسلامی ایراداتی دارید. درست است؟
A Meymandi
بله. کاملا.
سعیدی:
و مهمترین ایرادتان بر این ساختار موجود «دور» است؟؟ (یعنی دور بسته ای که به رهبر منتهی میشود) یا موردهای دیگری هم هست؟ دوستان ادامه بدهند
A Meymandi
بله. و شما قایل به این هستید که اجرای این سیستم در جمهوری اسلامی با حاکمیت ولی فقیه فرق داره با اجرای همین سیستم در سایر نظام های دموکراسی؟
سعیدی:
هر وقت عرایض بنده مزاحم توضیحات دوستان دیگر بود، حتما به حقیر تذکر بدهید. (فقط خواستم در هر گام سوال مشخص شود. سوال دقیق حداقل نصف پاسخ است... )
محمدرسول:
اختیار دارید استاد، استفاده می کنیم!
سعیدی:
فعلا فکر میکنم حتی نیازی به ذکر این موضوع نیست. (اگرچه نهایتا همین است) یعنی حالا اگر ضرورت اصل نظارت را قبول داریم ، باید ببینیم مشکل بعدی مان دقیقا چیست. (تا دوباره در اصل وجود چنین ضرورتی مناقشه نشود)
اما پاسخ اجمالی: منطق ماجرا هیچ فرقی ندارد.
نهاد نظارت کننده بالاخره باید از همان حکومت باشد. وگرنه مثلا حکومت انگلیس که نمیتواند ناظر انتخابات در آلمان باشد و برعکس! این اسمش دور نیست
محمدرسول:
به طور تکمیلی بگم، یعنی اینکه این خود مجلس خبرگان است که بر خودش نظارت می کند، نه شورای نگهبان و شورای نگهبان صرفا نهاد نظارتی تعیین شده توسط مجلس خبرگان در اینجاست نه رهبری
A Meymandi
خب وقتی رد صلاحیت میکنه، چه تفاوتی داره با تایید صلاحیت. نوعی دیگر از اعمال نفوذه
تازه از خبرگان هم که بگذریم دربقیه موارد چطور؟
هرچند نمیخوام از بحث خبرگان کاملا بگذریم. جناب سعیدی موافق ید؟
سعیدی:
بنده فقط میخواهم سوال به سوال پیش برویم. آیا هر نظارتی مساوی با اعمال نفوذ در جهت منافع شخصی ست؟ (اگر این طور باشد که باید موجوداتی غیر از انسان را ناظر انتخابات کنیم!) پس باید مشخص شود دقیقا سوال مان مربوط به کجای قضیه است.
A Meymandi
نه. ولی درین سیستم منافع شخص رو هم کنار نمیذاره
سعیدی:
آیا سیستمی قابل تصور هست که کلا احتمال «نفوذ در جهت منافع شخصی» را از جانب نهاد نظارتی به صفر برساند؟؟ (نکته ای که جناب کاربر رقص قلم تلویحا توضیح دادند)
A Meymandi
نمیتونم بگم قطعا هست یا نیست. متفکر میطلبه. میشه گفت قطعا چنین سیستمی نیست؟
سعیدی:
بله. بنده میگویم قطعا چنین ایده الی ممکن نیست. (چون نهایتا ناظران انسان هستند و جایز الخطا و ... معصوم از کجا بیاوریم برای نظارت؟؟ ضمن اینکه ملاک های نظارت هم کیفی ست)
A Meymandi
آها. متوجه شدم. خب
سعیدی:
پس جمع بندی بنده تا اینجا:
1- در هر نطام مردم سالارانه ای وجود یک نهاد نظارتی ضرورت دارد. موافق ید؟
2- و در هر نظام ... احتمال خطا ممکن نیست به صفر برسد. (فرض این موضوع درک مطلب را دشوار میکند. چون چنین چیزی یک ایده ال تقریبا غیر ممکن است) موافق ید؟
A Meymandi
بله
سعیدی:
ممنونم 3- هر نظام مردم سالارانه ای با توجه به مفاهیم، ارزشها و مبانی خود حداکثر تلاشش را می کند که نهاد نظارتی به ایده ال نزدیک باشد و احتمال خطا را کم کند. (یعنی رابطه یک نظام سیاسی با ملاکهایی که دارد) موافق ید؟
4- می ماند این موضوع که: حالا نهاد نظارتی در نظام جمهوری اسلامی ساختارش چیست و چه مشکلاتی دارد؟ موافق ید؟
A Meymandi
بله. اصل دعوا هم همین مورد چهارمه. (و در درجه اول انتخابات مجلس خبرگان)
سعیدی:
در اکثر نظامهای دنیا نهاد نظارت کننده به نحوی زیر مجموعه قوه قضائیه است. چون خود دولت کاملا ذی نفع است. و نهاد ناظر انتخابات باید حتی المقدور استقلال داشته باشد. اما اجرای انتخابات بر عهده دولت است. همان طور که اجرای مصوبات مجلس بر عهده دولت است. (مجری بودن دولت اصلا یعنی همین. دولت اجرا کننده قوانین است. وگرنه قوه مقننه خودش استقلال جداگانه دارد...) تا اینجا موافق ید؟
حمید:
بله. چون دولت یعنی همان قوه مجریه.
سعیدی:
احسنت! اصلا معنی نمیدهد دولت اینجا اعتراض کند. مثل این می ماند که به مجلس شورا هم بگوید خودتان قوانین خودتان را اجرا کنید! من لجستیک شما نیستم! دقت دارید؟
حمید:
خخخخخخ ...
واقعا همین طوره. خدا خیرتان بده استاد که این قدر ساده توضیح میدین
سعیدی:
محبت دارید. حالا در نظام ما (بدون اینکه قانون گذاران اولیه بدانند بناست از این به بعد چه کسانی رهبر یا عضو مجلس خبرگان و ... شوند) این گونه قانون را گذاشته اند که از طرف همین قوه قضائیه به 12 فقیه و حقوقدان شورای نگهبان... زیر نظر رهبر و دهها مجتهد فقیه اسلام شناس (تا حد ممکن بدون سابقه کیفری و شهرت به فسق و فساد و ... عادل و معتقد به اسلام و ...) و با تایید مجلس شورای اسلامی، بهتر و بیشتر میتوان اعتماد کرد. شورای نگهبانی که:
1- از بین نهادهای موجود، کمترین نفع و ضرر را نسبت به مثلا رئیس جمهور شدن یک شخص یا جریان داشته باشند. (چون اینها را نهادهای دیگری تعیین میکنند و شکست یا پیروزی مثلا یک نامزد یا جریان مشروع سیاسی، کمترین سود و زیان را متوجه آنان خواهد کرد_ برعکس بسیاری از نظامهای دیگر... که ممکن است نهاد نظارت کننده حتی ذی نفع باشد.) موافق ید؟
2- احتمال اعمال نفوذ و فساد وقتی باشد که یک رهبر و یک مجلس تشکیل شده از خبره ترین اسلام شناسهای موجود و یک مجلس از نمایندگان معمولی مردم ... همه با هم فاسد شده باشند!
A Meymandi
موافقم ولی ده ها مجتهد فقیه اسلام شناس هم در کار هست؟ یا فقط زیر نظر رهبره؟
سعیدی:
آنها ناظر بر خود رهبر هستند. (نظارت میکنند بر همین قبیل کارها و تصمیمات رهبری. توضیحات مفصلتر را فعلا نگه داریم...)
3- نظارت این نهاد حتی المقدور، حداقلی باشد. یعنی فقط اعلام عدم احراز صلاحیت... (نه تعیین قطعی صلاحیت)
یعنی شورای نگهبان فقط اعلام میکند که برای ما صلاحیت فلان شخص احراز نشده است. نمیگوید او صلاحیت ندارد! فقط میگوید ما فعلا نتوانسته ایم پی به این صلاحیت ببریم. اگر اعتراض داری دلایلش را بخواه به خودت بگوییم. خواستی همانها را رسانه ای کن، نخواستی نه. به خودت مربوط است...
فلان شخص یا اشخاص منع خاصی برای کاندید شدن ندارند. حالا اینکه مسئولیت بگیرند یا نگیرند ، به خود مردم و رای دهنگان مربوط است.
A Meymandi
خوب همین یعنی رد صلاحیت
محمدرسول:
نخیر. مفهوم تایید یا رد رو خوب متوجه نشدید!
تایید یعنی بررسی بشه یه نفر واسه یه کار خوبه یا نه!
رد یعنی این که لازم نیست خوب باشه، همین که بد نیست کافیه!
در مورد مجلس خبرگان، شورای نگهبان معیاری واسه تایید نداره، این معیار توسط خود مجلس خبرگان تعیین شده که شورای نگهبان دو مورد اجتهاد و سابقه کیفری رو بررسی می کنه، نتیجه این دو مورد رو به مجلس خبرگان میگه. (خود مجلس خبرگان این موارد را تعیین کرده است)
A Meymandi
تازه از خبرگان هم که بگذریم دربقیه موارد چطور؟
هرچند نمیخوام از بحث خبرگان کاملا بگذریم
محمدرسول:
رد و تایید در مورد مجلس خبرگان رو اینجا توضیح دادم
مسئله مورد بحث در مورد خبرگان صدق می کنه، در مورد بقیه موارد مشکل رو بگید تا بحث بشه، البته نظرم اینه تا یه موضوع جمع نشده از شاخه ای به شاخه ی دیگه نپریم. (با پیشنهاد بحث گام به گام جناب سعیدی کاملا موافقم)
A Meymandi
میشه کسی منتقد رهبری باشه و بعنوان کاندید خبرگان مطرح بشه؟ یا اینها فقط کلماتی هستند در متن و این دور همیشه هست؟
محمدرسول:
اینجاست که بحث فقیه عادل به وسط میاد که احتمال منافع شخصی رو به نزدیک صفر میاره
A Meymandi
یعنی میشه کسی منتقد رهبری باشه و بعنوان کاندید خبرگان مطرح بشه؟
محمدرسول:
الانم تو مجلس خبرگان هست
گفتم که در مورد مجلس خبرگان، شورای نگهبان همیشه اعلام آمادگی کرده برای بیان کردن دلیل رد صلاحیت در رسانه های عمومی!
که این رد می کنه این حرف رو! جناب سعیدی درست میگم؟
سعیدی:
احسنت! بله موافقم. شورای نگهبان فقط بررسی میکند که فلان شخص آیا قانون اساسی این کشور را قبول دارد؟ آیا مجتهد به شمار می آید یا نمی آید؟ آیا سوء سابقه کیفری دارد یا ندارد؟
پس منتقد رهبر فرق دارد با مخالف اصل وجود رهبری! (وگرنه اصلا کار مجتهدین مجلس خبرگان نقد و نظارت و تعیین رهبری در مواقع لزوم است...)
A Meymandi
فکر میکنم الان بهتر شد. میشود کمی بیشتر توضیح بدهید؟
سعیدی:
خواهش میکنم. دقت بفرمایید:
شورای نگهبان فقط بررسی میکند که فلان مجتهد آیا قانون اساسی این نظام را قبول دارد یا ندارد؟ دیگر اصلا کاری با مصادیق ندارد!
مثلا بررسی میکند که این شخص طبق قانون اساسی آیا وجود جایگاهی به عنوان رهبر را قبول دارد؟ (که حالا بنا ست بیاید بر نحوه کار این رهبر نظارت کند!) یا ندارد؟!
معنی میدهد یک نفر اساسا وجود مقامی به عنوان رهبر را قبول نداشته باشد و کاندید شود که به عنوان مجتهد بر کارهای همین رهبر نظارت کند؟! چنین چیزی معنی میدهد؟!
پس باید بین منتقد یک رهبر خاص و مشخص و مخالف قانون اساسی و جایگاه رهبری تفاوت و تمایز قائل شد.
اعضای مجلس خبرگان میتوانند منتقد رهبر باشند. اما نمیتوانند مخالف قانون اساسی یک کشور باشند! چون اصلا کاندید شده اند که بیایند بر همین موضوع نظارت کنند. کاندید شده اند که بر حفظ و بقای شرایط رهبری نظارت کنند. و در مواقع لازم انتخابات برگذار کرده و رهبر بعدی را تعیین کنند. معنی نمیدهد کسی اساسا وجود جایگاهی به نام رهبری را قبول نداشته باشد و عضو مجلسی باشد که بنا ست بر همین رهبر نظارت کند! (یا رهبر بعدی را تعیین کند)
حمید:
آقای سعیدی آن موضوع دائمی بودن یا نبودن حضرت اقا و رفراندم را هم همین جا کمی توضیح میدهید. گاهی دیدم که برخی گروه ها در این مورد ان قلت میکنند
سعیدی:
خلاصه بخواهم عرض کنم خدمت تان: مزخرف میگویند!
یعنی از این ادعاها بی ربط تر... حتی بعید است بشود تصورش را کرد! نظام مقدس جمهوری اسلامی واقعا مظلوم است...
البته بعضی ها هم شاید واقعا بی اطلاع هستند. متاسفانه شبهه شنیدن راحت است. اما پیگیری جواب آن این قدر ساده نیست. در کارهای رسانه ای واقعا مشکلات زیادی داریم. یک عده مسئول فرهنگی و رسانه ای ترسو خیال میکنند با سانسور کردن و انکار شبهات میشود کاری از پیش برد.
سیاست شان این است که فقط دنبال دردسر نگردند! (که جایگاه خودشان به مشکل نخورد و میز ریاست شان متزلزل نشود!)
خیلی ها به نفع شان نیست تاریخ نگاری انقلاب قوی باشد. نفع شان در این است که حافظه تاریخی مردم همیشه دچار آلزایمر باشد! (که راحت تر هر وقت خواستند شبهه طرح کنند!) بگذریم...
وگرنه از خودمان سوال کنیم که مگر در تمام طول این سالها یک روز مجلس خبرگان تعطیل بوده؟!
مگر کسی جلوی شان را گرفته که در این مورد تصمیم جدیدی بگیرند؟!
آن موضوع رفراندم عمدتا مربوط به برخی از اصلاحات در خود قانون اساسی بود. که اگر یادتان باشد برخی از احکام قانون اساسی تغییر کرد و به تصویب مجلس هم رسید. مثلا حذف جایگاه نخست وزیری و افزایش اختیارات رئیس جمهور و غیره. (نخست وزیری کلا حذف شد و جایش معاون اول رئیس جمهور قرار گرفت. که دیگر مجلس نمیتوانست معاونین رئیس جمهور را استیضاح کند. مگر اینکه رای به استیضاح خود رئیس جمهور بدهند. و جزئیات دیگری که مفصل است. بعد هم مرحوم هاشمی رئیس جمهور شد و سیاستهای خاص خودش را هشت سال پیاده کرد و ... بماند)
کلا مواردی که مربوط به خود قانون اساسی باشد راهکارش همین طور است.
حمید:
بله موافقم. اما گفتم همین جا آن موضوع هم بحث بشه
سعیدی
باید متن خود مخالفان را بیاوریم. چون موارد مختلفی را مطرح میکنند. اما اجمالا اینکه:
مجلس خبرگان در تمام طول این سالها یک روز هم منحل که نبوده و نشده! اختیارات شان هم کاملا مشخص است و معلوم.
در همین دوره قبلی یادتان باشد فهرست اصولگراها در تهران رای نیاورد. (فهرست خبرگان معروف به «لیست بی بی سی» برنده شد!)
البته اولا تمام اینها از صافی شورای نگهبان گذشته است. درثانی در اکثر شهرستانهای دیگر دقیقا برعکس بود. (کاندیداهای اصولگرایان رای آوردند)
کلا مجلس خبرگان از نظر حقوقی جایگاه فوق العاده بالا و حساسی دارد. اما شرح وظایف آن مثل مجلس شورای اسلامی خیلی گسترده نیست.
A Meymandi
منم تقریبا جوابم را گرفتم. ممنون جناب سعیدی. چون واقعا برام چند نکته ابهام شده بود.
میماند مخالفانی که به هرحال این نظام را قبول ندارند. اما به قول شما بدیهیات چارچوب سیاسی رو نمیشه انکار کرد. جملات طلایی همون «ضرورت نظارت در تمام انواع حکومتهای دمکراسی» بود
و دوم اینکه: در هیچ جای دنیا با انتخابات تغییر نظام سیاسی نمیدن. خب حالا اینها منطقیه. حتی برای من مخالف فرضی. امیدوارم این نوع بحثها تداوم داشته باشه...
سعیدی:
بزرگوارید. زحمت اصلی را خودتان کشیدید.
در مجموع ، اگر کسی با خود جایگاه ولایت فقیه مشکل دارد ، با قانون اساسی مشکل دارد. باید توضیح بدهد که مثلا آیا مسلمان شیعه هست یا نیست؟ اگر نیست که امورات مسلمین ربطی به او ندارد. (مگر اکثریت مردم این کشور مسلمان نیستند؟! پس حرف حساب او چیست؟!)
اگر هست آیا خودش فقیه مجتهد است یا مقلد مجتهد دیگری؟
اگر نیست که باید از یک مجتهد فقیه تبعیت بکند. (مثل همان احکام عبادی)
اگر مجتهد است (آن هم بصیرترین ، با تقواترین ، عادل ترین ، شجاع ترین و ... فقیه مجتهدی که ما و نمایندگان مجتهد ما در مجلس خبرگان به آن دسترسی داشته باشیم) میپرسیم نظرش در مورد سیاست چیست؟
هر نظری داد ... این میشود همان ولایت فقیه. از این ساده تر؟!
چه بگوید در سیاست دخالت کنید چه بگوید نکنید ، ما غیر مجتهدها میگوییم چشم.
(همان طور که در مورد نظر کارشناسی یک پزشک متخصص ، یک معمار متخصص ، یک مکانیک متخصص میگوییم چشم. نمیگوییم؟! تمام شد و رفت پی کارش...)
حالا کسی که جایگاه رهبری را قبول دارد ، آیا گزینه بهتری از رهبر فعلی سراغ دارد؟ واقعا سراغ دارد؟! غیر مسلمان ها و کافران جهان هم قبول دارند کسی از ایشان برای این جایگاه بهتر نیست، مسلمانان و شیعیان ایران که جای خود!
خب پس حرف حساب مخالفان چیست؟! کارشناسان بی بی سی و صدای امریکا مجتهدتر از مجتهدین مجلس خبرگان تشریف دارند؟!
صدها مجتهد درجه یک (نماینده ی شهرهای مختلف) نمیدانند تکلیف شان چیست و کارشناسان اپوزیسیون (یا همان اپوپفیوزسیون!) این رسانه ها میدانند؟!