
سرویس حاشیه نگاری _ حسن قنبری: وقتی در مورد فیلمی صحبت می کنیم که مدتی را در توقیف یا محاق گذرانیده است ، همان ابتدا چند نکته به ذهنمان خطور می کند ، از دلیل و دلایل توقیف و انسداد و ممیزی تا میزان محبوبیت عوامل اثر که بگذریم ، یکی از مهمترین سوالات در این خصوص این گونه مطرح می شود که آیا فیلم یا اثر مورد نظر دچار بحران تاریخ انقضا شده است یا خواهد شد ، اغلب مسائلی که پای ممیزی را به سینمای ما می کشانند عموما (به ترتیب) مواردی سیاسی ، مذهبی ، قومیتی و یا جنسی هستند ، حال باید دید فیلم از بند توقیف و اصلاحیه رسته شد در کدام گروه و دسته فوق حضور داشته و آیا داستان و رویداد قصه اش مبنای زمانی نیز داشته است یا خیر؟ اثری که دچار ممیزی و یا توقیف شده و همزمان، با مشکل منقضی بودن قصه اش نیز در جدال است حقیقتا از ارزش های محتوایی و حتی بصری اش به دور است ، (به رنگ ارغوان ابراهیم حاتمی کیا را به عنوان نمونه ای از این مورد به یاد بیاورید) هرچند این نکته را نیز باید مد نظر قرار داد که اصولاً فیلم هایی که دارای فضایی با تاریخ انقضا هستند جذابیت چندانی برای تماشا نخواهند داشت.
آشغال های دوست داشتنی این روزها و پس از شش سال توقیف و پشت درب اکران ماندن همراه با حجم وسیعی از حواشی خود راهی پرده های نقره ای اکران عمومی در سینماها شده است ، اثری که خوشبختانه تحت تاثیر زمان ساختش قرار نگرفته است و روایت قصه اش حتی شکلی امروزی هم دارد. اما برخلاف آنچه تصور می رود آشغال های دوست داشتنی آنچنان که باید سینمایی نیست و فیلمنامهاش طوری اثر را پیش برده که فیلم از مولفه ها و ساختارهای سینمایی دور مانده و تنها جز سکانس پایانی که درامی کوتاه و دلنشین خلق می کند بیشتر به گونه های نانفیکشن (ناداستان) و جستار نویسی در ادبیات داستانی شباهت دارد تا اثری که بتوان آن را تصویری به مثابه سینما یا ادبیات نمایشی عنوانش کرد.
فیلمبرداری و موسیقی نیز به کمک اندک لحظه های سینمایی فیلم آمدهاند و دانش تصویربرداری تورج اصلانی بواسطه حرکات روی دست سریع و توقف های ناگهانی و انتقال حالت قاب هایش از این التهاب به فضای ایستای آثار کلاسیک نیز از اتفاقات قابل توجه آشغال های دوست داشتنی است که بیانگر التهاب و استرس های درونی گاه و بی گاه و مادرانه منیر است که اغلب نشان از همین اضطراب (مادرانگی) دارند که در انتها به حقیقت بدل نمی شوند.
اما مهمترین نکته و بخش اساسی آشغال های دوست داشتنی فیلمنامه این اثر است، فیلمنامه ای که شخصیت هایش از منیر تا سیما همگی نمادین و نشانگر تفکر و طیف خاصی از جامعه کنونی و تاریخی معاصر ما هستند ، افرادی که بجز شهاب حسینی در نقش منصور و شیرین یزدانبخش در نقش مادر همگی در ساختار کاراکتری خود در حد و اندازه های تیپ باقی می مانند و بدل به شخصیت های دارای ویژگی های عمیق فردی نمی شوند اما اجرای خوبی از کاراکتر خود دارند، اجراهایی که به سبک تئاتری و مونولوگی طراحی شده اند و به تدریج به کنش و دیالوگ می رسند و همین گفتگوها مبنای ساختاری فیلم را تشکیل می دهند.
فیلمنامه تقریبا گونه ای از ناداستان است که به وقایع نگاری زمانه و شخصیت ها می پردازد و به چالشی میزگرد وار و گفتگو محوری در بخش های اعظمی از فیلم تبدیل می شود که گاهی اوقات به شدت مخاطب عام سینما را خسته و آزرده از این حجم گفتار فاقد آرایه ها تصویری می کند.
آشغال های دوست داشتنی مجموعه ای جالب از افراد و شخصیت ها (از لحاظ تفکر) را برای روایت داستانش گردآوری کرده است ، یک مادر مضطرب و پریشان کاملا ایرانی ، یک پدر مرده با نشانه هایی از تغییرات پی در پی در تفکراتش بواسطه روزگار و مصلحتش ، یک چریک فدایی خلق کشته شده ، یک بسیجی شهید با آرمان های خاص به خود و فردی علاقمند به ساختارهای جوامع غربی که نمود جذابی از محافظه کاری و دوجانبه گرایی برای حضور در دنیایی بی دردسر را با نقش آفرینی حبیب رضایی به تصویر می کشد؛ اصلی ترین کاراکترهای این اثر می باشند.
فیلمنامه اثر با اینکه درون مایه اش از مسائل سیاسی جامعه کنونی ما وام می گیرد ولی یک درام ساده و معمولی اجتماعی است و حتی از بستر زمانی خود نیز نمی تواند استفاده چندانی ببرد و فرسنگ ها از یک ساختار سیاسی به عنوان ژانر دور است و بر اساس آنچه پیش تر از محسن امیریوسفی به یاد داریم ساختاری گزنده و کنایی در محتوای گفتار و کلامش به خود نگرفته است و برخلاف آثار پیشین کارگردانش از طنز تند و گاه زننده امیریوسفی مشابه آنچه در آتشکار خلق کرده بود به درستی دور می ماند و به اندازه ای صحیح گفتار و چالش هایی ساده و در حد معمول را روایت می کند که نکته ای عجیب و قابل توجه را نیز می آفریند که پس دلیل این جنجال و به اصطلاح توقیف چه بوده است...؟!!
فیلم گاهی اوقات از نظر دکوپاژ و حتی ساختارهای صحنه به ساخته متفاوت رومن پولانسکی «ونوس در پوست خز» و فضای تئاتری و تک رل آن نزدیک می شد اما همانطور که گفته شد بیشتر درگیر گفتگو و سخنرانی است و میان تئاتر و سینما معلق مانده است و بواسطه آنچه از فیلم می بینیم چند کاراکتر اضافی و بی دلیل هم دارد که هیچ کمکی به اصل ماجرای زمانه وقوع قصه فیلم و درگیری های سال هشتاد و هشت نمی کنند و به شدت ضعیف اند و به تیزرهای تبلیغاتی مشابه هستند و فیلم برخلاف اثر مهدی کرم پور «پل چوبی» به مسایل سیاسی آن سال نمی پردازد و به وضوح دغدغه و یا چالشی هم در خصوص سال هشتاد و هشت ندارد و آن را فقط بستری آشوب زده و آماده برای بیان چالش اجتماعی-تفکری افرادش از گذشته تا حال تعریف و تصویر می کند ، افرادی که در تاریخ سیاسی معاصر این کشور از کودتای مرداد سی و دو تا فتنه هشتاد و هشت و حتی پیش تر در زمانه نوآوری آتاتورکی رضاخان پهلوی نیز حضور و نقش داشته اند.
در پایان فیلم نشان جذابی از سینما به معنای کلاسیک خود ندارد و جز همان سکانس حساب شده پایانی به سینما نزدیک نمی شود اما انتخاب خوبی در نامگذاری داشته است؛ پر حرفی دارد اما زیاده گویی نمی کند و حتی گاهی لطافت و مهربانی خاص ایرانیان را در همدلی های گاه و بی گاه نیز به تصویر می کشد و تلاشش بر این است تا شعارزده نباشد. از میزانسن های کلاسیک و نوستالژیک خوبی بهره برده است و تدوین و برش های زمانی مناسبی دارد که همزمان با قصه و استرس های منیر مادر قصه با او به خوبی و آرام پیش می رود و به نوعی می توان چنین گفت که فیلم را نیز تقسیم بندی زمانی یا همان پرده سازی تئاتری می کند. اما حقیقتا حواشی اش چیزی جز اشتباه های سیاسی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نبوده و به واسطه همین فضای مبهم ملتهبی که برای این اثر ایجاد کرده است آن را در خور توجه مخاطب کرده است که اگر فیلم در همان روزهای ساختش بدون این حواشی اکران می شد قطعا این روزها را در فراموشی به سر می برد و مخاطب این روزهایش را با این حجم گسترده از سوالات مبهم در خصوص دلایل توقیف و مسیر فکر این وزارتخانه تنها نمی گذاشت.