
سرویس معرفی: در آستانه ایام اربعین حسینی و آغاز سفر معنوی و با شکوه عاشقان آن حضرت به سمت کربلا میخواهیم چند کتاب خواندنی با موضوع پیاده روی اربعین و اتفاقات جالب این رویداد عظیم که در سالهای گذشته ثبت ونگارش شده را خدمت مخاطبان و همچنین زائران کربلا معرفی کنیم تادر این ایام و نیز در اوقات استراحت در میان راه، همراه با کتاب های زیبای اربعینی با حاشیه های زیبای این حادثه بزرگ بیشتر آشنا شوید. در این مطلب به معرفی 6 کتاب خواندنی خواهیم پرداخت.
رستخیز
کتاب رستخیز بیشتر از آنکه روایت ارادتهای گرم و سنتی به محرم باشد، شرح جستجوی مردمانی است که به دنبال یافتن جواب پرسشان راهی این مجالس شده اند.
در این کتاب بیست و چهار نفر از اتفاقهایی نوشتهاند که نسبت آنها را با رخداد سال 61 هجری تغییر داده. افرادی با شغلها و گرایشهای فکری مختلف که به خاطر تفاوت محیط زندگیشان هرکدام از زاویهای به این ماجرا نگاه کردهاند.
مترجم، جهانگرد، شاعر، فیلمساز و همسر یک طلبه بخشی از نویسندگان این روایتها هستند که هر کدام جهانبینی متفاوتی از دیگری دارند. نویسندگان دعوت شده به این مجموعه تلاش کردهاند گزارشی صادقانه و عینی از رویدادهایی بدهند که در همین روزها اتفاق افتاده ولی هنوز در سایه واقعه سال 61 است.
رستخیز، کتاب دوم مجموعهی «کآشوب» است؛ مجموعهای که بنا دارد اگر خدا بخواهد هر سال از منظری دیگر و آدمهایی دیگر به حال و هوای امروز ما و روضهها نگاه کند. سال گذشته کتاب اول این مجموعه منتشر شد که با استقبال خوب مخاطبان به چاپ هفتم رسید.
در رستخیز روایتهایی از احسان عبدیپور، حبیبه جعفریان، رویا پورآذر و محمدرضا کریمی راد و بیست نفر دیگر را میخوانید.
نشر اطراف به دبیری نفیسه مرشدزاده این کتاب را با قیمت 24 هزار تومان منتشر کرده است.
احضاریه
رمان احضاریه، که به استناد متن آن برای نگارش آن سه سال زمان صرف شده است روایتی است داستانی که دستمایه خلق آن سفر راوی به کربلا برای شرکت در پیادهروی اربعین است.
راوی داستان موذنی روزنامهنگاری است که به واسطه اصرار و پیشنهاد یکی از دوستانش راهی سفر کربلا میشود و در حین مقدمه چینی برای این سفر است که خوابی عجیب توسط خواهرش دیده میشود که به سفر او ارتباط پیدا میکند و همین خواب و تلاش خواهرش برای همراه شدن با برادر در این سفر ماجراهای رمان را به پیش میبرد. نشر اسم این رمان را در ۲۲۳ صفحه منتشر کرده است.
در بخشی از کتاب می خوانیم: « عامر به صدای پای اسب های حسین سرچرخاند و با دیدن او پا به فرار گذاشت.حسین از اسب پیاده شدو محمد را در آغوش گرفت.خیالت راحت،عبدالله.محمدمان در آغوش دایی اش جان می دهد...
عبدالله گفت:«از آنچه می بینی،به من هم بگو،زینب!»
زینب برای فرار از پاسخ،دلش خواست خود را به خانه ی کلثوم برساند و در آغوش او به سیری دل گریه کند.خوشبختانه عبدالله ناگاه به سوی پیرهن امانتی رفت و برش داشت و خوب نگاهش کرد.دستش را با حیرت از توی پارگی ها رد کرد و قد آن را برانداز کرد و رو به زینب چرخید و پرسش گر نگاه کرد.زینب گفت:«یادگار مادرم است!»
عبدالله باز به پیرهن خیره شد.گفت:«اما تو از مادرت یادگارهایی دیگر داری!این پیرهن از چندجا پاره پارچه اش بسیار ارزان...»
زینب دور از انصاف دید که عبدالله در ابهام بماند.هرچند می دانست با شرح آنچه از پیرهن به عبدالله می دهد،امیدی را که از فکر بازگشت او از سفر در دلش ایجاد شده،نقش بر آب می کند.گفت:«مادرم گفت این پیرهن نزد تو امانت باشد تا روزی که حسین آن را طلب کند!»
عبدالله همانطور که پیرهن را تا می زد،پرسید:«یعنی پس از این همه سال آن را طلب نکرده؟»
زینب سر تکان داد که نه...»
علی موذنی داستاننویس، فیلمنامه و نمایشنامه نویس و کارگردان ایرانی است که به صورت جدی و مستمر پیگیر کار داستاننویسی در سه دهه گذشته بوده است.
پادشاهان پیاده
بهزاد دانشگر و محمدعلی جعفری، همراه با مترجمان عربی و انگلیسی، در سفر زیارت اربعین عازم نجف و کربلا شدهاند. آنان در این سفر سراغ نسبت افراد و زائران امام حسین(ع) رفتهاند و حرفها و خاطراتشان از این زیارت پرشکوه و نحوه پیوند خوردنشان با اباعبدالله(ع) را پرسوجو کردهاند.
همه اقشار را میتوان در این کتاب دید و خواند: ایرانی، عراقی، اروپایی، مسلمان، غیرمسلمان، شیعه یا سنی، زن و مرد و کوچک و بزرگ حتی موکبدارها، پلیس، نویسنده، روزنامهنگار، عکاس، مجری، پزشک. این کتاب داستان دلدادگی این آدمهاست به اباعبدالله(ع). داستانهای بسیار جذاب و خواندنی از کشش کربلا و پویش جادهی نجف تا کربلا و پاهای تاولزده و دلهای لک زده برای رسیدن به نینوا.
در تدوین و نگارش مصاحبهها سعی بر این بوده که کمترین دخل و تصرفی در روایتها صورت نگیرد و فقط بازنویسی شود، زبان هر راوی حفظ شده و با لحن خودش روایت شده. و همین است که این کتاب را خواندنی کرده است. خواندن خاطره با زبان جنوب شهر تهرانی و اصفهانی و شیرازی و یزدی، یا با لحن عرب لبنانی و فارسی دستوپا شکستهی تایلندی مقیم ایران، این کتاب را خواندنی و جذاب کرده است.
کتاب مبتنی بر مستندنگاری بوده و همین سبب شده تا خواننده در بخشهایی به تفکر واداشته شود و در بخشهایی عواطفش درگیر شود.
«هر مسافر قصهای داشت و گاه رازی یا ارادتی. آغاز قصۀ مسافرها با هم متفاوت بود. گاه از ایران بود، گاه عراق، از شهرهای کوچک و بزرگ، از شرق و غرب عالم...
اما پایان همۀ قصهها به یک جا ختم میشد؛ به سرزمینی در کرانۀ فرات و یادگاری که از دل بهشت بر این سرزمین باقی مانده؛ به کربلا ، به تربت سیدالشهداعلیهالسلام.
هر قصه روایتی بود از نیرویی که مسافر را برمیخیزانَد و میکشانَدَش تا نینوا...»
خرده روایتهایی از زیارت اربعین با عنوان «پادشاهان پیاده» در 312 صفحه به همت انتشارات عهد مانا با قیمت 16هزار تومان منتشر شده است.
به سفارش مادرم
این کتاب مجموعهی 23 روایت از مشاهدات نویسنده از سفر اربعین در عراق نوشته شده است. نویسنده در این کتاب با مخاطب قرار دادن مادر خود، مشاهدات خود را از دیدار با پیادهروندگان این مسیر ثبت کرده است.
در زیرعنوان کتاب چنین آمده است: «بیست و چند روایت از ماموریتی خانوادگی در عراق.» همچنین در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است: «در این سالها، مادرم از بین سفرهایی که نمیتوانست برود، بیشتر از همه سفر به عراق در ایام اربعین را دوست داشت. مادرم زن با اعتقادی است. درست همانقدر که من بیاعتقادم. مادرم دوست داشت به عراق سفر کند و در هنگامهی پیادهروی آدمها حضور داشته باشد و بخشی از تاریخی باشد که این سالها در حال رقم خوردن است. اگرچه بخشی غیرموثر و اگرچه بخشی که با حضور خود این گردهمایی بزرگ را رونق میدهد؛ اما باشد و به اندازهی حضور یک زن پنجاه و چند ساله، این تنور را گرم نگه دارد. من اما دوست نداشتم هیچوقتی از سال به عراق سفر کنم؛ خاصه در ایام اربعین. اما... مادرم وقتی شنید که رفقای عکاسم من را به این سفر دعوت کردهاند تا با آنها به عراق بیایم و روی عکسهایی که آنها از این سفر میگیرند، چیزی بنویسم، مشتاقتر از همیشه، خواست تا من بجای او به این سفر بروم. من بهخاطر مادرم به عراق رفتم، و نرفتم که روی عکسهایی که دوستان عکاسم میگیرند، چیزی بنویسم. رفتم که برای او بنویسم. برای مادرم، که نمیتوانست به این سفر بیاید.»
شایان ذکر است در این کتاب که مدیریت هنری آن را وهب رامزی به عهده دارد، مجموعهای از تصاویر مستند از دریچه دوربین وهب رامزی، روحالله خسروی، عبدالمجید قوامی و شهره بهرامی از سفر پیادهروی اربعین نیز منتشر شده است.
«به سفارش مادرم» به قلم احسان حسینی نسب، و به کوشش بهنشر در تیراژ دو هزار نسخه منتشر شده است.
موکب آمستردادم
«موکب آمستردام»، خردهروایتهایی است از زائران دوردست سیدالشهدا؛ زائرانی که از اروپا به مقصد زیارت پیادهی امام حسین رهسپار شدهاند.
زائرانی که امام حسین را نه در کربلا و نجف و قم و مشهد و...، بلکه در قلب اروپا یافتهاند، و دریافتهاند که عشق حسین(ع) زمین و زمان و مکان نمیشناسد و چه بخواهی و چه نخواهی عالمگیر خواهد شد. فقط باید خود را به این دریای عظیم سپرد تا به ساحل آرامش رسید.
«موکب آمستردام» دومین گام و تلاش پس از کتاب موفق پادشاهان پیاده است که در کمتر از یکسال به چاپ پنجم رسید.
بهزاد دانشگر، در این کتاب در تلاش است با به تصویر کشیدن عشق زائران امام حسین(ع)، روایتی از تلاش آنان برای فدا شدن در مسیر سیدالشهدا را برای مخاطبان تصویر کند.
این کتاب تلاشی برای است برای بازنمایی خرده روایتهایی هرچند کوتاه و ناقص از عشق و ارادت کسانی که به هر نحوی در این آیین باشکوه حضور دارند؛ چه به شکل میهمان یا میزبان، چه از راه دور یا نزدیک. زائرانی که خود را گم کردهاند و تازه در کربلا، خود را مییابند و آنجاست که درک میکنند این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست...
«موکب آمستردام» در 136 صفحه رقعی به همت انتشارات عهدمانا در نخستین روز محرم ۱۳۹۷ راهی بازار کتاب شده است.
درنگی در نجف
نگارنده در شرح دلایل تدوین این اثر در سرآغاز کتاب آورده است: «چندسالی بود که چیزهایی از مراسم پیادهروی اربعین میشنیدم. خبرهایی میشنیدم با واسطه کسانی که رفته بودند و اخبار و برنامههایی از تلویزیون. اما مواجهه جدیام با این مساله، اربعین سال 1393 بود که تعدادی از همکارانم در این مراسم معنوی شرکت کردند. آنها به من هم پیشنهاد دادند، اما نرفتم. یعنی آنقدر دلیل و انگیزه نداشتم که راهیام کند. اما خیلی زود پشیمان شدم. تا آن موقع، کربلا نرفته بودم.»
جواد کلاته با نثر صمیمی، در معرفی کتاب آورده است: «اما کمی درباره کتاب. سعی کردهام فارغ از اصول سفرنامهنویسی که چیز چندانی هم از آن نمیدانم، فقط روایتی روان و تصویری شفاف از لحظه لحظه حضورم در این سفر معنوی بهعنوان یک «زائر» و «خادم» ارائه کنم. اما خودم را در لحظات ثبت خاطرات و در فرآیند بازنویسی متن، به رعایت اصول ملزم کردم که برخی از آنها عبارتاند از ثبت خاطرات «در لحظه»، توجه به عنصر «مشاهده» در ثبت و بازنویسی اطلاعات و تکیه بر آن، استفاده از نقشه راهها و مکانها در زمان بازنویسی متن، برای دوری از ارتکاب اشتباه در بیان اطلاعات مرتبط، تحقیق از منابع اینترنتی زمان بازنویسی، برای برخی توضیحات پانویسها، به «مشاهده» بهعنوان اصیلترین و اصلیترین عنصر در ثبت و بازنویسی خاطراتم باور داشتم و آن را با وجود نواقص احتمالیاش، اساس کارم قرار دادم.» نگارنده در تدوین کتاب از 20 قطعه عکس استفاده کرده است.
کتاب «درنگی در نجف (سفرنامه اربعین حسینی)» با شمارگان دو هزار نسخه در 210 صفحه، به بهای 12 هزار تومان از سوی انتشارات «27 بعثت» به بازار نشر عرضه شده است.
برشی ازکتاب:
«سکوتی که بعد از ساعت نهونیم بهیکباره خودش را نشان داد، یادم آورد کمی تفکر و توجه هم بد نیست. هر کسی قبل از انجام یک کار، حتماً برای خودش دلیلهایی دارد؛ اگر چه درست و نادرست، جدی یا نهچندان جدی. اما وقتی در میدان عمل قرار میگیری و سختیهایی را به جان میخری، این فکرها خیلی جدیتر به سراغت میآید. به جواب بعضی از چراها رسیدهای که عازم سفر شدهای. البته سهم این دلایل خیلی کمتر از کششی است که تو را از درون هل میدهد؛ اما بدون تردید، بعضی جوابها را نگه داشتهاند و در بین راه تقسیم میکنند. اینها دیگر از جنس دلیل و منطق نیستند؛ از جنس شهود و اشراقاند. آنها که از دور ایستادهاند و با داشتههایشان درباره زائران اربعین قضاوت میکنند، دستشان از بعضی چیزها خالی است. باید «شد» تا فهیمد.
در مسیر پیادهروی اربعین، وقتی ساعت از یازده شب گذشته، ذهن و ضمیر زائرهای خستهای که ساعتها راه آمدهاند، مستعد فهمهای عمیقتری است. حالا و در سکوت یازده شب به بعد، فقط صدای قدمها شنیده میشود و «راه» و «رفتن» بیشتر خودشان را نشان آدم میدهند. از آن همه گروهی که اسم بردم، الان فقط گروه آخری بیدار است و هنوز راه میرود؛ همانها که تنها آمدهاند، یا شاید هم چند نفری با هم هستند، اما حال و هوای «شب» و «راه» و «رفتن» گرفته است آنها را؛ مثل من و حسن که دو ساعت است خلوت کردهایم.»