
سرویس پرونده: امسال نیز خدا را بینهایت شاکریم که از خزانه موهبت و الطاف بیکران خود بر ما منت نهاد تا دگرباره بتوانیم این ماه پر برکت و پر فضیلت را درک نماییم؛ ماهی که خداوند متعال در شأن آن میفرماید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی لناس و بینات من الهدی و الفرقان…».
حلقه وصل به مناسبت ماه میهمانی خدا و با هدف بهرهمندی معنوی هرچه بیشتر فعالین جبهه فرهنگی انقلاب از ماه مبارک رمضان سلسله جلسات سخنرانی حجتالاسلام نخاولی با عنوان «در محضر قرآن» را منتشر میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه 2
از مجموعه دستورالعمل قرائت قرآن[1]، فهرست را میخوانم و توضیح مختصری در مورد آن عرض میکنم. بعد از مقدمه و ضرورت بحث و این که ما تاکنون در رابطه با قرآن چه کردیم، به معنای قرائت پرداخته است. قرائت، خواندن با درک معناست. خواندنی که معنا را متوجه نشویم، قرائت نیست. بنابراین اگر کسی در ماه رمضان، قرآن را 10دور کند، حداقل انتظار خداوند از قرائت قرآن را فراهم نکرده است. چون حداقل ارتباط با قرآن، ارتباط در سطح قرائت است و قرائت یعنی خواندن با درک معنا. پس از نظر عرب زبانان، خواندن قرآن، بدون درک معانی، قرائت نیست. وقتی نامه را بخواند و بفهمد، آنجا میگوید: «قراتُ کتابَک.»
همهی ما حروف الفبای انگلیسى را بلدیم. اگر توانایی خواندن نامهای به این زبان، بدون درک معنای آن را داشته باشیم، قرائت نکرده بلکه تلفظ نمودهایم چرا که به این حالت تلفظ گویند. نود درصد بلکه بیشتر جلسات قرائت قرآن ما، جلسهی تلفظ قرآن است در حالی که حداقل انتظار خداوند در خصوص ارتباط با کتابش، ارتباط در حد قرائت است نه تلفظ.
اگر فردی معانی را متوجه می شود، بسیار خوب، ولی در صورت عدم درک، باید به یک ترجمه مراجعه نماید. نوع مراجعه به ترجمه هم این جا گفته شده است. یکی از روشهاى غلط ترجمه، آن است که ابتدا آیه، سپس ترجمهی آن را میخوانند که بعضا در صدا و سیما هم، قرآن به این روش خوانده میشود. این نوع قرائت، پریدن وسط صحبت خداوند، خلاف ادب مواجه با قرآن و غلط است. بهتر آن است که هرچند صفحه ای که قصد تلاوت آن را دارید، با ترجمه مرور کنید. آیات را پیوسته خوانده و وسط حرف خدا، یک دفعه نپرید. یا اینکه فرد کل آیات و بعد ترجمه را بخواند. اگر انسان میخواهد توجه بیشتری به ترجمه داشته باشد، اول یک بار ترجمه، بعد آیات و دوباره اگر لازم است ترجمه را تطبیق دهد. اگر دو بار با این روش قرآن بخواند، بار سوم در ترجمه روان خواهد شد.
روش صحیح قرائت، حداقل سطح ارتباط با قرآن و دستورالعمل نفوذ به قرآن هم جزء مباحث جزوه است. سطوح بالاتر مثل تلاوت، ترتیل، تفسیر، وعی، استماع و تفکر، کلیدهای نفوذ به قرآنند. موارد گفته شده در جزوه در حد قرائت که حداقل سطح ارتباط با قرآن است، کلیدهای ارتباطی و دستورالعمل نفوذ، هستند. حتماً نکات بیشتری باید باشد و عقل ما تا این جا کشیده است.
سرفصل های دیگری که در این جزوه بحث شده است:
این که کمیت چه قدر باشد و چه قدر بخوانیم؟ آیا روز در میان، یا هر روز بخوانیم ؟ چه زمان و چه مکانی برای قرائت بهتر است؟ در چه مکانها و زمانهایی قرائت مطلوب است؟ آداب ظاهری قرائت چیست؟
یکبار مرحوم آقای شیخ تقی آملی، خدمت آقای قاضی مشرف شده و میفرمایند : چرا ما با قرآن خواندن، چیزی به دست نمی آوریم؟ آدم قرآن میخواند تا بفهمد و حالی درون او ایجاد شود. آقا شیخ تقی آملی می فرمودند : من هنگام قرآن خواندن درحالت عادی بودم مثلا قرآن روی پایم بود وتکیه میدادم.
مرحوم آقای قاضی گفتند : آن طورکه تو نشسته و لم میدهی یا قرآن را روی زمین و پا هایت میگذاری، قطعا چیزی متوجه نخواهی شد.
قرآن کتابی خاص است. به سگی که در قرآن نوشته شده، نمیتوان دست زد. کلمهی شیطانِ نگاشته شده در قرآن را، نميتوان بدون طهارت بوسید. قرآن در این زمینه، حتی مانند نهج البلاغه نیست. کتابی خاص با آثار خاص است که ما آثارش را نمیفهمیم. هم مراعات اینها آثار رشد دهنده خاص، و هم عدم مراعات، آثار منفی خاصی میدهد.
مثلاً ما نمیدانیم اینجا چه امواجی است؟ آیا چون نمیدانیم، امواج نیست؟ ما چون نفس میکشیم، میگویيم این جا اکسیژن هست ولی نمی دانم در این هوا چه امواجی هست؟ ندانستنی های بسیار وجود دارد.
إنّ اللهَ خَصَّ عِبادَه المؤمنین بآیتیْن مِن کتابِ الله[2]. این روایت به شکل حض به معنای تشویق کردن هم آمده است. در معنای اول میفرماید این اختصاص به بندگان مؤمن نه بندگان عالم، است که به این دو آیه توجه کنند. یکی آیه 169 سوره اعراف و دیگری آیه 38 سوره یونس که این آیه مربوط به بحث ما می شود. در سوره یونس میفرماید :
أَمْ يقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ
بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَالِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَيْفَ كاَنَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ. [3]
آيا آنها ميگويند: «او قرآن را بدروغ به خدا نسبت داده است»؟! بگو: «اگر راست مي گوييد، يک سوره همانند آن بياوريد؛ و غير از خدا، هر کس را ميتوانيد (به ياري) طلبيد!»
(ولي آنها از روي علم و دانش قرآن را انکار نکردند؛) بلکه چيزي را تکذيب کردند که آگاهي از آن نداشتند، و هنوز واقعيتش بر آنان روشن نشده است! پيشينيان آنها نيز همين گونه تکذيب کردند؛ پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود!
میگویند قرآن، افترای تو برخداست وکلام خدا نیست. ابتدا در جواب آنها قرآن می فرماید:
«قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ»؛ سورهای مثل این بیاورید و ادامه می فرماید:
«وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ»؛ هرکه را جز خدا میخواهید به یاری بگیرید.
این حرفها را برای چه زدند؟
« بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يحِيطُواْ بِعِلْمِهِ» کسانی که احاطهی علمی بر آن ندارند و ذهنشان نمیرسد برای چه این کار ا نجام شده، آن را تکذیب کرده، میگویند حتماً درست نیست. در حالیکه هنوز حاقّ قضیه روشن نشده، چرا تکذیب میکنند؟ اینها تکذیب جاهلانه دارند نه عالمانه. و از طرفی دیگران هم تکذیب میکردند:
«كَذَالِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ»
روایتی که امام علی علیه السلام فرمودند: « النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا [4]» ریشه در این آیه دارد که مردم به آن چه جاهلند، دشمنی دارند. آیه مربوط به جهل است. عالم ربانی و فوق آنها، ولی کامل و فوق آنها، ولی معصوم، پدر امتاند و کسی با آنها دشمنی ندارد . آن جایی که جهل هست، عداوت شکل میگیرد .چرا که لازمهی پذیرش حقانیت و علم وکمال چیزی، اعتراف به نقص و کمبود خود است. مردم عمدتا به خاطر حاکمیت حبَ نفس، میگویند این، کمالی نیست که من نمی دانم! این مریضی و داءِ بدتر از سرطان، آن است که چیزی را که نمیدانند، بگویند نیست یا چیز مهم و کمالی نیست. پذیرفتن جهل، مساوی با پذیرفتن نقص است و ما معمولا دوست نداریم به نقص خودمان اعتراف کنیم.
علت بدتر بودن از سرطان آن است که، کسى پا در اولین پلهی رشد ميگذارد که اشکالاتش را پذیرفته است. اما اگر من بپذیرم در بهترین نقطه قرار دارم، هیچ وقت تغییر نخواهم کرد. چراکه نیاز به تغییر چیزی، نمی بینیم. اولین نقطهی تغییر و طلب، پذیرش نقص است. الحاجه امُّ الاختراع[5]؛ نیازها، مادر اختراعند. نیاز يعنى توجه به نقص و چیزی که من فاقد آن هستم. شما به چیزی که واجد آن هستید، نیازی ندارید. پیش فرض رشد در هر زمینهای، توجه به نقصها و کمبودهاست.
بنابراین هیچ مؤمنی نباید چیزی را که به آن احاطه ندارد، رد کند. این یک آیه بود که از این آیات، در قرآن فراوان است. عامل بحثهای خانوادگی، مشکلات کار و گره مسائل رفتاری با همکاران و ... این است که چیزی را که به آن احاطه نداریم، به دلیل ندانستن و این که با تشخیص اولیهی ما جور در نمیآید، رد میکنیم. عبارت «فکر نمیکنم» باید از قاموس ادبیات ما، حذف شود. اگر یقین داری نیست، بگو نیست و اگر نداری نگو. نباید انکار و پذیرش بدون علم، بر اساس تشخیص اولیه داشت. همهی این ها، به کنار گذاشتن ظن و گمان برمیگردد.
این مطلب را برای این عرض کردم که قرآن، آثار ویژهای دارد که ما توان تشخیص نداریم و با درک اولیه ما جور در نمیآید. مثلا چرا نباید لم داده قرآن بخوانیم؟ مگر چه مشکلی پیش میآید؟ در برخی جلسات، لم داده بودند و قرآن هم روی پایشان بود. قرآن حقیقتی ملکوتی است:
وَكَذَلِكَ أَوْحَينَا إِلَيكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ [6]
همان گونه (که بر پيامبران پيشين وحي فرستاديم) بر تو نيز روحي را بفرمان خود وحي کرديم؛ تو پيش از اين نميدانستي کتاب و ايمان چيست (و از محتواي قرآن آگاه نبودي)؛ ولي ما آن را نوري قرار داديم که بوسيله آن هر کس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت ميکنيم؛ و تو مسلما به سوي راه راست هدايت ميکني.
این روح، موجودی ملکوتی و فرشته است پس باید دقت کرد.
مرحوم قاضی فرمودند این طور که تو نشستی و قرآن میخوانی، میخواهی چیزی دستگیر تو شود؟ انسان باید مرتب، با وضو بوده، مسواک بزند و موارد دیگر که این جا[7]، ذکر شده است. دعای قبل و بعد از قرائت، بخواند و اگر نتوانست حفظ کند و دسترسی نداشت، به فارسی دعا کند که خدایا قرآنی را که میخوانم، مایهى نور قلب، عمل بیشتر و تثبیت در حق، قرار دهد.
از عمده آداب تلاوت قرآن، آداب باطنی است.
یکی از این آداب، خود را مخاطب کلام خدا دیدن، است که همهی ما باید این گونه قرآن بخوانیم. قرآن کتابی نیست که برای داستان خواندن ما، نازل شده باشد. مخاطب قرآن، تکتک بنده و شما هستیم و در نزول آن، خصوصیات تکتک بنده و شما لحاظ شده ولی ما به این مطلب، توجه دقیقی نداریم. اگر هر یک از شما نبودید، قرآن طور دیگری نازل میشد. قرآن انبار و کوهی که یک سری مطالب در آن ریخته شده و هرکس هرچه میخواهد از آن بردارد، نیست. تصور ما از قرآن چنین است که مانند فردی ناآگاه از خصوصیات تکتک بچهها، راجع به موضوعاتی مثل مشکلات مدرسه ، تنبلی و احترام به بزرگتر، برای آنان صحبت کند. در حالی که اصلا این طور نیست. البته فهم این مطلب دشوار است. مشکل است فهم این که چگونه با توجه به خطاب یا ایها الناس، خصوصیات چندین میلیارد آدم، این قدر ریز در قرآن آمده است؟ لازمه علم بی نهایت این است.
عین این مطلب، راجع به تقسیم روزی، هست. تصور اولیهی ما از روزی، آن است که کوهی از پول یا آذوقه داریم و هرکس تلاش کند، به آن میرسد. شاهد اشتباه بودن این تصور آن است که، بسیاری از اوقات، بیش از دیگران، تلاش کرده و کمتر از دیگران، روزی به ما میرسد.
فردی خدمت حضرت امام صادق علیه السلام رسید و گفت : اگر همه مردم در حال دعا باشند، خداوند چگونه، دعای همه را شنیده و اجابت میکند؟ حضرت شنیدن دعا توسط خداوند را، به روزی تشبیه کرده، فرمودند : همان طور که خداوند روزی همه را جزئی میدهد و این طور نیست که به صورت کلی بگذارد، تا همه بردارند، با توجه به سابقه، لاحقه، اجداد او، حالات و دعاهای او و تکتک اطلاعات نامتناهی این فرد، روزی او را می دهد.
در داستان حضرت خضر علیه السلام و تعمیر دیوار، روزی بچهها، نه فقط با توجه به خودشان، بلکه با توجه به مجموعهای از اطلاعات که یکی از آنها، پدر صالح و جد هفتم بود، باید به آنها برسد. این طور نیست که روزی ریخته باشد و مردم بردارند بلکه تکتک شما در محاسبه نامتناهی قرار دارید و همان طور که روزی ظاهری به شما، خصوصی داده میشود، روزی باطنی هم، از جمله قرآن، خصوصی داده میشود.
در نزول قرآن، تک تک خلائق، لحاظ شدهاند و اینطور نیست که قرآن، یک سری خوبیها و بدی ها را برای استفاده مردم بگوید. مانند یک کتاب اخلاقی که عالم اخلاقی می نویسد، و این کتاب نازل به من شخصی نیست، نمیباشد. چون کتاب اخلاقی راجع به حسد میگوید. ولی من به خاطر یک سری علت ها حسد دارم و دیگری هم که حسود است به علت یک سری ریشه های دیگر ممکن است باشد. این طور نیست که نویسنده، خصوصی و جزئی با توجه به ویژگیهای هر شخص، راجع به حسادت نوشته باشد. مثلاً ممکن است حسد من در فضای کودکی، که پدرو مادر مرا با برادر دیگرم یا دیگری مقایسه کرده اند، شکل گرفته و با حسد فردی که در فضای دیگری، شکل گرفته، متفاوت است. در آن کتاب به طور کلی میگوید حسد این است و راه درمان هم، این:
رو کمالی را به دست آور تو هم کز کمال دیگران نفتی به غم
قرآن به صورت کلی نمیگوید و به همین خاطر قرآن شفاست:
وَ نُنزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَ لَا يَزِيدُ الظَّلِمِينَ إِلَّا خَسَارًا[8]
و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براي مؤمنان، نازل ميکنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نميافزايد.
نمی فرماید «ما هو دواء». البته خود این آیه بحث دارد که وارد آن نمیشویم. پس قرآن کلیات نیست. در قرآن، خصوصیات افراد، دردها و بیماری آن ها، با توجه به تمام جزئیات، هست. به همین خاطر تکتک افراد، مخاطب قرآناند. اگر در عالم، جز شما کسی نبود، این قرآن برای شما میآمد. پس اگر حتی یک نفر نبود، قرآن تغییر میکرد. حال از آن طرف، اگر بعد از پیامبر یک نفر چه سعید و چه شقی در عالم بود، قرآن همان گونه نازل میشد که نازل شده است. فهم این مطلب مقداری سخت است ولی اگر به مثال روزی دقت کنید که در روزی، تکتک افراد، با تکتک خصوصیاتشان، لحاظ میشوند، آدم کمی نزدیک میشود. البته این مطالب مبنا و برهانی دارد که مبانی آن را عرض نکردم.
قران چنین کتابی است و باید در مقابل آن، آداب باطنی را مراعات کرد که یکی از آنها، خود را مخاطب کلام خدا دیدن، است. اگر این را واقعا، نه با تصوری کور، دریابد که به طور خصوصی و جزئی، مخاطب کلام خداست و خدا به همین شکل، این حرفها را به او میزند. نه مثل عالم اخلاقی که کتابی نوشته و در آن، کینه و حسد و بداخلاقی و سوء خلق را بیان کرده و من باید آن را بخوانم. اگر کسی بتواند، فرض کند، قرآن خاص و ویژه ی او، نوشته است و چنین حالتی را در خود ایجاد کرده، یک دور قرآن بخواند، قرآن زندگی او رامتحول میکند.
گاهی انسان مخاطب کلام هست اما مخاطب متکلم نیست. ما وقتی با هم صحبت میکنیم یا نامه ای دریافت میکنیم، هم مخاطب کلام و هم مخاطب متکلم هستیم. اگر نامه ای که پدرتان در بچگی برایتان نوشته را باز کنید که از شما خواسته، مراعات اخلاق و مدارا با دیگران داشته باشید، شما مخاطب کلام هستید؛ اما مخاطب متکلم نیستید. گاهی انسان فکر میکند این سخنان مربوط به هزار و چهارصد سال قبل که باید به این حرفها عمل کرد یا مثل همان کتاب اخلاقی است که ده تا مشکل اخلاقی را لیست کرده است. قطعا با این تصور ما، مخاطب کلام این نویسنده هستیم اما این که الان مشافهه و مستقیم با ما صحبت میکند، این را احساس نمیکنیم. آدم باید آن چنان قرآن بخواند که خطاب مستقیم خدا را ادراک کند. یعنی علاوه بر این که خودش را مخاطب کلام میبیند، مخاطب گوینده ببیند. البته اگر این کار را کرد و به او فشار آمد، یا غرق درخیالات شد، یا برای او مشکلی ایجاد گردید، نباید ادامه دهد.
از این جا وارد دستورات سلوکی میشود و نیازمند استاد است. تا جایی که انسان توان دارد باید تلاش کند و بقیه ی موارد را این جا ننوشتهاند و مخاطب خداوند دیدن را، آخرین مطلب گذاشته اند. بعد از این، دو مرحلهی دیگر دارد که در جزوه نیامده است.
استادی به شاگردش دستوراتی داده بود که یکی از آنها این بود که چنان قرآن بخوان که گویی گوینده خداست و این طور نباشد که تو میخوانی. این دستور استاد است و اگر کسى بدون دستور استاد این کار را بکند، زمین می خورد. گاهی انسان هوس میکند از سر کنجکاوی امتحان کند. کنجکاوی بی پایه، بد است چه این که ببینیم این سایت ضداخلاقی چیست؟ و چه کنجکاوی درمورد کاری که آقای قاضی گفتهاند و ما انجام دهیم. البته در یک سطح نیستند و سایت غیراخلاقی، دوتا قید حرام دارد ولی بلاخره هر دوی آنها، آدم را اذیت میکند.
ایشان گفته بودند: طوری قرآن بخوان که گویی گوینده و قاری خداست. بعد از مدتی که شاگرد این کار را انجام داد، دستورات دیگری به او دادند که وقتی قرآن بخوانی، این حس را داشته باشی که گوینده و مستمع خداست. بعد از چند سال، دستورالعمل دیگری دادند که طوری قرآن بخوان که خدا را میبینی. اولین باری که خواست قرآن را، این طور بخواند، صیحهای زد و مرد. استاد در مراسم تدفین او شرکت کرد. استاد ما میگفتند شاگرد، جوانی بود که وقتی او را در قبر گذاشتند، لبخندی به استاد زد و گفت من به آن چه میبایست، رسیدم. ایشان تا چند روز خیلی ناراحت بودند و دیگر شاگردی نپذیرفته و گفتند من این فرد را سوزاندم. ما فکر میکنیم رشد کرد در حالی که او استعداد بیشتری داشت و بار زیادی بر او تحمیل شده بود و سوخت. البته استاد خبره و اهل سلوک و به کمال رسیدهای بود، منتهی شاگرد خود را سوزاند. غرض این که، هرچه در این جزوه نوشته شده، دستورات سلوکی نیست. باید فرد، توجه کند قرآن، نامهی هزار و چهار صد سال قبل، که تاکنون تکثیر شده، نیست.
البته اینها مبنای برهانی دارد. اجمال آن این که خداوند زمانی نیست و در زمان، واقع نمیشود. ویژگی موجود مادی، زمانمند بودن آن است. فعل خدا هم، در زمان واقع نمیشود. بنابراین اگر کسی به ملکوت راه پیدا کند، درمییابد که همین آن و در همین لحظه[9]، فیض خداوند جریان دارد و اگر این طور است، خداوند دائم، فوق زمان با ما حرف میزند و قرآن دائما در حال نزول است و شرط درک این حقیقت، آن است که از ظلمت عالم ماده، نجات پیدا کند. قرآن وقتی به سطح عالم ماده برسد، شب قدر سال، میشود. چون خداوند فیض عام دارد، بنابراین متکلم است. پس ما گاهی مخاطب کلام و گاهی بالاتر از کلام، مخاطبِ متکلم، هستیم. خداوند دم به دم و آن به آن با بندگانش در حال تکلم است.
نکات دیگری مثل خواندن با درک معنا، پیگیری سئوالات و ابهامات از طریق ثبت آنها در یک دفترچه، تفکر در آیات قرائت شده، توجه به عظمت قرآن، کسب طهارت باطنى ، مراجعه به تفسیر، توجه به برخورد صحیح با محکم و متشابه[10]، و در نهایت، قرائت برای افزایش حب به خداوند- یعنی این که چه کنیم وقتی قرآن میخوانیم، حب خداوند در ما تقویت شود- هم در این جزوه هست.
دوستان به این مطالب توجه کنند که رُبَّ تالِ القُـــرآنِ وَالقُــرآنُ یَلعَنُــهُ [11]؛ خیلی اوقات، فرد با قرآن، ارتباط برقرار میکند و قرآن او را لعن میکند. باید بدانیم چه کنیم تا در دریا غرق نشویم. فقط بهرهی ما نگاه، گرفتن ماهی و شناکردن نباشد، چون افسوس خواهیم خورد. در دریای پر از مروارید، برای برداشتن مروارید، لازم نیست انسان عمر خود را در ده تا اقیانوس صرف کند. مرواریدها فراوان ریخته است. کمی دقت میخواهد. اگر آدمی نرفت و جمع نکرد، مایهی حسرت او میشود:
وَ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَئكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبرُواْ فىِ أَنفُسِهِمْ وَ عَتَوْ عُتُوًّا كَبِيرًا[12]
و کساني که اميدي به ديدار ما ندارند (و رستاخيز را انکار ميکنند) گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و يا پروردگارمان را با چشم خود نميبينيم؟!» آنها درباره خود تکبر ورزيدند و طغيان بزرگي کردند!
يوْمَ يرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ وَيقُولُونَ حِجْرًا مَحْجُورًا
(آنها به آرزوي خود ميرسند،) اما روزي که فرشتگان را ميبينند، روز بشارت براي مجرمان نخواهد بود (بلکه روز مجازات و کيفر آنان است)! و ميگويند: «ما را امان دهيد، ما را معاف داريد!» (اما سودي ندارد!)
می فرماید اعمالی که انجام دادند با خاک یکسان میشود:
وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا
و ما به سراغ اعمالي که انجام دادهاند ميرويم، و همه را همچون ذرات غبار پراکنده در هوا قرار ميدهيم!
أَصْحَابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئذٍ خَيرٌ مُّسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلًا [13]
بهشتيان در آن روز قرارگاهشان از همه بهتر، و استراحتگاهشان نيکوتر است!
در این جا بحث قیامت می شود:
الْمُلْكُ يَوْمَئذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمَانِ وَ كَانَ يَوْمًا عَلىَ الْكَافِرِينَ عَسِيرًا [14]
چه روز سختی برای کفار است که این روز را تشریح میکند:
وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلىَ يَدَيْهِ يَقُولُ يَلَيْتَنىِ اتخَّذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا [15]
و (به خاطر آور) روزي را که ستمکار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان ميگزد و ميگويد: «اي کاش با رسول (خدا) راهي برگزيده بودم!
وقتی انسان خیلی حسرت می خورد انگشت سبابه نادمه را به دندان میگزد. ولی اینجا نمیفرماید «يوم یعضّ الظالم علی انملة» به معنای این که انگشت گاز مىگیرد؛ بلکه از حسرت فوق العاده دو دستش را گاز میگیرد . تصویرش تصویر هول انگیزی است.
با خود میگوید کاش معیت با رسول داشتم که نکته دارد.
يَاوَيْلَتىَ لَيْتَنىِ لَمْ أَتخِّذْ فُلَانًا خَلِيلًا [16]
اي واي بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!
کاش امروز فلان رفیقم که مرا از راه به درکرد، انتخاب نمیکردم.
لَّقَدْ أَضَلَّنىِ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنىِ وَ كَانَ الشَّيْطَنُ لِلْانسَنِ خَذُولًا[17]
او مرا از يادآوري (حق) گمراه ساخت بعد از آنکه (ياد حق) به سراغ من آمده بود!» و شيطان هميشه خوارکنند انسان بوده است!
از این جا شروع شد که دستانش را به حسرت میگزد و به شکایت پیامبر رحمت ختم شد:
وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً [18]
و پيامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند».
رفقا، برای کسانی که میخواهند فردا برایشان روز حسرت نباشد، راه جلوگیری از حسرت فردا، امروز ارتباط صحیح با قرآن است. امروز، ارتباط با قرآن و فردا، حسرت نخوردن. امروز مهجور کردن وکنار گذاشتن قرآن، فردا «يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلىَ يَدَيْهِ»
انشاءالله این ارتباط صحیح، برای همهی ما باشد.
والحمد لله رب العالمین
[1] کتاب روش قرائت قرآن برگرفته از بیانات استاد حجت الاسلام دکتر مهدی نخاولی تنظیم و تدوین شده است.
[2] علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن یونس [بن عبدالرحمن] عن أبی یعقوب إسحاق بن عبدالله، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: إن الله خص عباده بآیتین من کتابه: أن لا یقولوا حتى یعلموا ولا یردوا ما لم یعلموا وقال عزوجل: " ألم یؤخذ علیهم میثاق الکتاب أن لا یقولوا على الله إلا الحق "(3) وقال:: " بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه ولما یأتهم تأویله "(4)- الکافی، جلد اول، باب النهی عن القول بغیر علم
[3] سوره یونس، آیات 38 و 39
[4] نهج البلاغه- حکمت 172
[5] ضرب المثل عربی
[6] سوره شوری، آیه 52
[7] جزوه دستورالعمل قرائت قرآن
[8] سوره اسراء، آیه 82
[9] البته به کار بردن کلمهى آن، غلط است.چون فوق زمان است آن یعنی زمانی که حال باشد یا بخواهیم به طرف زمان اشاره کنیم.
[10] چرا که عدم توجه به متشابهات منشأ به اشتباه افتادن فرد و سقوط او میشود.
[11] بحارالانوار : ج92/ص184/ح19
[12] سوره فرقان، آیه 21
[13] سوره فرقان، آیه 24
[14] همان سوره، آیه 26
[15] همان سوره، آیه 27
[16] همان سوره، آیه 28
[17] همان سوره، آیه 29
[18] همان سوره، آیه 30