
حلقه وصل: میان حجم انبوه فیلمهای سیاه و ضدسینمای مستند و فیلمهای سفارشی و گزارشگونه، تکستارههایی در آسمان سینماحقیقت سوسو میزنند. یکی از این ستارهها را باید مستند «خاطرات موتورسیکلت» ساخته امیرحسین نوروزی دانست که در سیزدهمین جشنواره بینالمللی سینماحقیقت اکران و با موج پرشور استقبال مخاطبان همراه شد.
این مستند آنقدر جذاب بوده که حتی فراستیِ همیشه منتقد را مجبور به تحسین کرده و وی پس از تماشای این مستند گفته است: «حال خوبی دارم و امیدوارم حال همه شما خوب باشد. وقتی میگویم فیلم آدمیزادی؛ منظورم این است که فیلمی از آدمهای زیبایی که تا ابد زیبا هستند در تصویر ببینیم. اگر نوروزی(کاگردان مستند) کارش را بلد نبود این را به من مخاطب منتقل نمیکرد. من به امیرحسین نوروزی تبریک می گویم.»
* «خاطرات موتورسیکلت» چه چیز را روایت میکند؟
«خاطرات موتورسیکلت» داستان جوانهای موتور کراسباز است؛ همان عشقِ موتورهایی که به گفته خودشان جلوی دخترها تکچرخ میزنند و میپرند. اصلا همین ریزهکاریهاست که مرد را از نامرد مشخص میکند و «چمران» عارف مسلک را برای دیدنشان در جنگ راهی پیست موتورسواری میکند.
بله! درست فهمیدید! شهید چمران به آنجا میرود تا یک پیشنهاد عجیب بدهد. حضور موتورسوارها در جنگ! چرا؟ چون نیاز منطقه ایجاب میکند. موتورسوارهای سریع و چابک برای رفتن از مناطق صعبالعبور در جنگ حاضر شوند. آنهایی که بلدکار هستند باید بیایند، شاید چهرهشان خیلی به فضای جبهه نخورد اما دم مسیحایی چمران را دستکم نگیرید.
* با قهرمان صامت فیلم بیشتر آشنا شوید
«جلیل پاکوتاه» قهرمان صامت فیلم در اوج داستان مستند به مأموریتی در دل دشمن میرود همراه یکی از رزمندههای چمران برای نابودی یا بازپسگیری یک دستگاه مکانیزه جنگی؛ مأموریتی سخت و غیرممکن. رزمنده از سختی مأموریت میگوید و اینکه نیاز به یک موتورسوار چابک دارد. جلیل پیشقدم میشود و به جاده میزنند. به نقطهای میرسند که محموله دزدیده شده را میبینند اما بین انبوهی از نیروهای دشمن؛ شبیه سوزنی در کاه. به این راحتیها نمیشود غنیمتی را کوفت عراقیها کرد. باید نقشهای کشید و جلیل نقشه دارد...
جلیل میگوید من با موتور میروم آن سوی خاکریز تا بعثیها من را ببینند و من حسابی سرگرمشان میکنم تا تو نزدیک بشوی و شلیک کنی. به گفته دوست جلیل، اوج شیرینکاری و تکچرخ و پرش جلیل نه در پیست موتورسواری که در دل آتش آن روز بود؛ جلیل سیبل آتش میشود و رزمنده کار غنیمتی را یکسره میکند و تمام. عملیات موفقیتآمیز بود.
* مستندی که حالِ تماشاچی را خوب میکند!
مستند با علامت سوال شروع میشود. کاتهای موازی بین موتورسواران امروز در پیست با یک موتورسوار خسته با موتوری درب و داغان. اولین سوال این است: او کیست؟ سوالی که در 10 دقیقه اول پررنگتر میشود و حس کنجکاوی را برمیانگیزد اما از یک جایی به بعد میفهمیم قهرمان اصلی اصلا حرف نمیزند.
تیزر مستند «خاطرات موتورسیکلت»
«جلیل پاکوتاه» شجاعترین کاراکتر مستندساز، بعد حادثهای که نقطه اوج مستند است، دیگر حرف نمیزند. دایره واژگان زبانی جلیل محدود میشود به «خب» و «نه» و یکسری آوای غیر قابل فهم. و چه چیز دراماتیکتر از اینکه قهرمان فیلمت حرف نزند و اصلا نخواهد هم بزند.
شاهدان عینی «خاطرات موتورسیکلت» جلوی دوربین راحت هستند و دوربین هم کنار آنها راحت است. ایده مستندساز برای نشان دادن بخشهای عادی مصاحبه مثل سفارش دادن کباب توسط معاون چمران برای تیم مستندساز یا سیگار کشیدن او یا تیغ گرفتن از ماهی توسط دوست جلیل حین مصاحبه، یک ایده جالب برای نزدیکی بیشتر مخاطبان و قهرمانان عادی مستند است و باعث از بین رفتن فاصله بین فیلم و تماشاگر میشود.