۷ پسر دارم، بزرگترینش که شهید شد، ۶ تای آن ها هم هستند. محمدشریف، یک دفعه رفت آنجام موجی شد و آمد اینجا و خودش را تداوی(درمان) کرد. بعد از موجی شدن، دوباره که رفت دیگر چشم به راه بودم که برگردد
سه شنبه ۲۳ آذرماه تصادف زنجیرهای پژو پارس، پژو ٤٠٥، نیسان وانت، اتوبوس، بنز تک و ال ٩٠ در آزادراه قم-کاشان ۹ مصدوم برجا گذاشت.
این مادر شهید که با آغاز کرونا دیگر نتوانسته بود به سر مزار فرزندش برود مدت دو سال این دوری را تحمل کرد و نهایت در شب میلاد حضرت زینب سلام الله علیها سالهای صبوری را به پایان رساند و...
تعدادی از بچههای فاطمیون که در ایران بودند و متاسفانه نیروی انتظامی رفتارهای نامناسبی با آنها انجام داده بودند، دلخور شده بودند و در آن زمان، رفتند سمت اروپا و بی بی سی از این موقعیت سوءاستفاده کرد.
خانوادهمان در یک فضای خیلی کوچکی زندگی می کردند، و پدرم تصمیم می گیرد که نماز و روزه استیجاری بگیرد برای اینکه بتواند یک سرپناهی را برای بچه هایش فراهم کند...
کتاب «آیتالله حاج شیخ محمد یزدی» از مجموعه «یاران امام به روایت اسناد ساواک»، عصرجمعه با حضور حجتالاسلاموالمسلمین سید اسماعیل خطیب وزیر اطلاعات در قم رونمایی شد.
وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران ضمن سفر به قم با مراجع عظام تقلید دیدار و گفتوگو کرد و گفت: سیاست ما توسعه روابط با جهان اسلام به ویژه کشورهای همسایه است.
مراجع عظام تقلید حضرات آیات صافی گلپایگانی، نوری همدانی، جوادی آملی، شبیری زنجانی، برخی دیگر از علمای قم امروز پنجشنبه هجدهم آذرماه دز سوم واکسن کرونا را دریافت کردند.
کی سید بود، یکی من بودم؛ البته سید را گرفتند. شنیدم که او را گرفتند و در تویوتای بزرگی انداختند و از یک کوه پرت کردند! او هم فوت کرد و شهید شد.
بیشتر از نظر روانی می گویم که فرزندان شهید ساپورت شوند. تازه بحث خانواده مدافعان حرم جداست، اینها بحث مهاجرتشان یک طرف است، خود مهاجرت می دانید برای آدم چقدر بار دارد؟
زنگ زدند و گفتند جواب دی ان ای آمده، همین. سر بسته حرف می زدند. چیز دیگری اضافه نکردند. چون روز قبلش من اسم بابام را در اینترنت و در گروههای تلگرام دیده بودم که نوشته بودند تشییعش فرداست!
تصویری از حال و هوای منزل پدری شهید فخری زاده در قم را مشاهده میکنید.
برای اعزام دوم، در فاصله مرخصی، خانه ماندند و دوباره رفتند. باز از اعزام دوم که آمد، از ناحیه دو تا زانو دچار جراحت شده بود و یک موج گرفتگی هم داشتند که کارت زرد بهش داده بودند...
خانواده همسرم مهاجرت می کنند به عراق و شوهرم آنجا به دنیا می آید. حوالی سال ۵۸ صدام، فارسیزبانها را اخراج می کند؛ اینها جزو این گروه بودند. همان سال از مرز عراق می آیند به ایران. قبل از جنگ...
میترسیدم، بیشتر میگفتم نکند اسیر داعش شده باشد! بعد در این فیلمها میدیدم که چطور اسرا را اذیت میکنند، چطور میزنند، اینها را که میدیدم، بیشتر این فیلمها من را مریض میکرد.
میگفت دوست ندارم مغرور باشم؛ واقعا هم اینطور نبود، خیلی خاکی بود. میگفت حواست باشد برای من خودنمایی نکنی که بدم میآید؛ همین طور عادی من را دفن کنید. من فکر میکردم اولها شوخی میکند، اما دیدم نه.
دیوار مهربانی در قم که مخصوص میوه برای نیازمندان است.
وقتی ما آمدیگلم اینجا گفتند میروم تهران، آنجا دوستان و رفیقهایم هستند، کم کم کار می کنم و یک مقدار دستم پر شد، اگر توانستم با کسی شریک میشوم. بیشتر کارشان در تهران در خیابانی به اسم پاسداران بود...
تصویری از حاشیه مراسم نخستین سالگرد شهادت دکتر محسن فخری زاده که با حضور خانواده این شهید و زائران و مجاوران کریمه اهل بیت (ع) در شبستان امام خمینی (ره) حرم مطهر حضرت معصومه (س) برگزار شد.