
هنر انقلاب اسلامی از آن مفاهیمی است که درباره آن مطالب بسیاری گفته شده است. مطالبی که به حوزه هنر متعهد بازمی گردد و شیوه فعالیت هنرمند را معلوم می کند. هنر انقلابی مرز میان هنرمند انقلاب و غیرانقلاب را معلوم می کند.
مصطفی سخنگو از فعالان فرهنگی استان سیستان و بلوچستان درباره مفهوم هنر انقلاب اسلامی به نکات جذاب و تازه ای اشاره کرده است:
***
هنر در مکتب اسلام به چه معنا است و جایگاه آن برای تحقق اهداف انقلاب اسلامی کجاست؟
برای پاسخ سؤال شما ابتدا باید معنایی که از هنر میفهمیم را تبیین کنیم و الا در مَنظرها و معناهای مختلفی که از هنر وجود دارد، سرگردان خواهیم شد. اگر هنر فعل و عمل انسان است و انسان مبتنی بر تصوری که از خود دارد، جهان را معنا کرده و فعالیت میکند؛ پس باید قبل از تعریف هنر، انسان را در مکتب اسلام ناب محمدی(ص) فهم کنیم. در مکتب اسلام؛ انسان بر فطرتی هستی یافته است که رنگی الهی دارد و بیرنگ نیست. این کلام بدان معنا است که خداوند انسان را با شناختهایی خلق کرده است که آدمی به صورت تکوینی آنها را در خود مییابد و میفهمد. برای مثال همین میل به زیبایی که در همه انسانها یافت میشود و آن را تأیید میکنند، امری فطری است. اگر این میل اکتسابی بود، باید افراد زیادی پیدا میشدند که اصل زیبایی را قبول نمیداشتند؛ اما اینگونه نیست. بنده این سخن را قبول دارم که در تفسیر و تعیین مصادیق زیبایی اختلاف است؛ اما همه انسانها یک میل شهودی به حقیقت زیبایی دارند. حال در این میان؛ یکی از آن شناختهای فطری و بنیادین، عهدی است که خداوند برای ربوبیت خود از انسان گرفته است و آدمی در جوابِ «الست بربکم»، «قالوا بلی» گفته است. این عهد با حقیقت، جدای از آنکه شما معلم، پزشک، تاجر و یا هنرمند باشید، آدمی را ضرورتاً متعهد به آن میکند. حال وقتی شما انسان را دارای فطرتی الهی و متعهد به حقیقت مییابی، آنگاه هنر را هم (به مثابه عمل و آفرینش انسانی) متعهد به حقیقتخواهی دانست. در این رویکرد، هنر بیانی زیبا، ظریف و ذوقیشهودی جهت آشکارسازی و تفسیر جلوههای حقیقت است. با این تعریف از هنر، دیگر شعار هنر برای هنر و یا هنر برای مردم که در دوران مدرن مطرح شده است، بیمعنا میشود. آدمی ذاتاً برای معناداری زندگی به باورهایی پایه، تعلق و تعهد دارد و کسانی که این شعارها را برای گریز از تعهد سر میدهند، یا نمیدانند که خود در دام تعهد به این شعارها افتادهاند یا منظورشان گریز از تعهد به حقیقت و رهایی در تعلقات نفسانیشان میباشد. عقلانیت مدرن برای گریز از تعهد به حقیقت است که هنر را برای هنر میخواهد؛ اما در مکتب اسلام همه اسباب و از جمله هنر، وسیلههایی برای رشد و تعالی آدمی میباشند و هر آنگاه خود صنم و مقصد شدند، حجاب راه آدمی میشوند. علمای اخلاق حتی علم را که ذاتاً نور است، در صورتی که منجر به کبر و رذایل اخلاقی شود، حجاب نورانیاش میخوانند.
با چنین تصویری از هنر در مکتب اسلام، جایگاه آن در مسیر تحقق اهداف انقلاب اسلامی چه میشود؟
اکنون که تصویر کلی ما از هنر روشن شد، باید بیان کرد که در هنر ویژگیهایی است که آن را برای آدمی بیمانند میکند.
اولاً هنر از زیبایی اشیا و به بیانی زیبا میگوید و این هر دو، جهانشمول است. یعنی آنکه همه مردم و به هر آیینی میتوانند با آن ارتباطی فطریشهودی برقرار کنند.
ثانیاً هنرمند به دلیل ظرافت روحی خود، پرسشهای بنیادین و فطری آدمی در او کمتر به غفلت میرود و اهل درد و تذکر میباشد. دردمندی آن چیزی است که آوینی آن را لازمه هنر و آدمیت میفهمد. پس طبیعتاً منظور ما درد جسمانی نیست؛ بلکه به قول قیصر امینپور:
«دردهای پوستی کجا؟ /درد دوستی کجا؟/ دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست/ درد مردم زمانه است/ درد، حرف نیست/ درد، نام دیگر من است/ من چگونه خویش را صدا کنم؟»
هنرمند با این ظرافت روحی و دردمندی، آیینه درون جامعه است و میتواند از طرفی راوی و مُذَکِّر صادقی از گرایشهای درونی جامعه نسبت به عاقبت و سرنوشت آنها باشد و از طرف دیگر میتواند گرایشهای جامعه را به سمتِ افقهای معرفتی خاصی جهت بدهد.
ثالثاً هنرمندان چه متعهد به نفسانیت یا حقیقت باشند، در هر دوره تاریخی کیفیت نسبت انسانها را با حقیقت محاکات و بیان میکنند. شاید بگویید این کار را تاریخ هم میتواند بکند؛ اما تاریخ اولاً معرفتی استدلالی و اکتسابی میدهد، ثانیاً محدود به زبان و فرهنگهای خاص است و ثالثاً نمیتواند در رابطه با حقیقت، به عینیت و شفافیت هنر از عالَم و احوال درونی انسانها سخن بگوید.
همچنین از دیگر ویژگیهای هنر، زبان حس و تکیه آن بر بیان حسی است. در اکثر مردم، شناخت حسی بر شناخت عقلانی غلبه دارد و این ویژگی زبان هنری، فرصتی بزرگ برای آن فراهم میآورد که بتواند حرفهای بزرگِ عقلانی را در قالب حس بیان کند.
با توجه آنچه گفتهام، به خوبی روشن میشود که هنر چه جایگاهی برای جامعه و تاریخ دارد. انقلاب اسلامی اگر بخواهد که غایات خود را در فرایندی تاریخی و با انگیزشی به وسعت تاریخ به پیش ببرد، باید همهجانبه به زبان هنر (که حس و گرایشها را هدایت میکند) بپردازد و شرایط را برای رویش و جوشش هنرمندانی که جان آنها با انقلاب اسلامی پیوند خورده است، فراهم کند.
با توجه به توصیفی که از ویژگیهای هنر داشتید؛ چه توصیههایی برای کسانی دارید که استعدادهای هنری دارند؛ اما برای ورود به میدان، شکوفایی استعدادهای خود و نقشآفرینی کمانگیزه هستند؟
پاسخ به این سؤال را میتوان در سطوح مختلفی بیان کرد؛ اما به اندازه این گفتگو باید گفت که بیانگیزه بودن استعدادهای هنری به دلایلی چون عدم درک عظمت انسان و ماندن در تعارضهای زندگی، عدم شناخت وسعت استعداد هنری در خود و طُفیلی دیدن آن، نبود بسترهای مناسب رشد و اساتیدی که به جان خویش (و نه به ذهن و مهارت خود) هنرمند میباشند، سیطره عقل معاش و اقتصاد بر زندگی انسان معاصر و ... برمیگردد.
اگر به این دلایل کلان دقت کنید، عمده آنها علتهایی از سنخ معرفتیتربیتی هستند و باید در این زمینهها کارهای جدی بشود. اساساً باید گفت که آدمی در عمل زندگی خویش، تابعی از اندیشهها و باورهای پایة خود است. استعداد هنری اگر چه هدیهای الهی است؛ ولی در خاک معرفت انسان ریشه میدواند و بر خلاف تصور رایج و آموزشهای موجود، نمیتوان گوهر هنر را تنها با تقویت مهارت هنری به دست آورد. متأسفانه در آموزشهای پایه و عالی جامعه، توجه درستی به مقولههای معرفتالنفس، تربیت هنری و رشد قوه زیباشناسی افراد وجود ندارد. این در حالی است که معنا و حقیقت زیبایی؛ حتی با جزئیات زندگی آدمی ملازم و همراه است.
اگر بخواهید درباره شهید آوینی برای اهل هنر سخنی بگویید، چه نکته مهمی را بیان میکنید؟
شهید سیدمرتضی آوینی، نمونة کاملی است که خود او مبنای این سخنان میباشد. در واقع ما با نگاه به شهید آوینی، میتوانیم تجدید عهد هنر را به عینیت بشناسیم. آوینی در مسیر طی شده خویش، هنر را از دریچه تعهد و حکمت مینگرد و اساساً معرفتالنفس و تربیت را مقدم بر هنرورزی یافته است.