
سرویس معرفی: شهید باقری میقاتش را در جبهه ها یافته بود . از این روی ، ماندن در جبهه را به رفتن سفر حج در سال 1361 ترجیح داد . روز 9 بهمن 1361 ، روز میعاد شهید باقری بود و شناسایی ضیافتی برای یك ملاقات جاودانه.
زندگینامه سردار سرلشگر شهید حسن باقری
روز سوم شعبان برابر با 25 اسفند 1334 شمسی ، زاد روز فرخندهء امام حسین (ع) در تهرن چشم به جهان می گشاید . از این رو او را ( غلامحسین ) می نامند . 25 اسفند 1334 شمسی نیز همچون مولایش در هفت ماهگی ، با جثه ای نحیف و استخوانی به دنیا می آید . غلامحسین در دو سالگی همراه پدر و مادرش ، به كربلای معلا سفر می كند . دوره دبیرستان را در مدرسهء ( مترجمه الدوله ) واقع در خیابان (آیت الله سعیدی )و دوره متوسطه را در (دبیرستان مروی ) تهران به پایان می رساند . در دوران تحصیل ، عشق و علاقهء خاصی نسبت به فراگیری علوم دینی از خود بروز می دهد . با عضویت در هیات ( محبان الحسین (ع)) پای سخنرانیهای شهید آیت الله ( دكتربهشتی )می نشیند و هر آنچه می آموزد ، به دوستان و همسالان خود می آموزد . در سال 1354 در رشته ( دامپروری ) دانشگاه (ارومیه ) پذیرفته می شود . در این دوران نیز از تحقیق و مطالعه پیرامون اصول عقاید و قرآن غفلت نمی كند و هر از گاه در كلاسها و مسجد دانشگاه ، برای دانشجویان سخنرانی می كند .
وی به عنون یك چهره مذهبی فعال در سطح دانشگاه مورد توجه قرار می گیرد . چند بار با استادان غربزده به بحث و مجادله می پردازد . فعالیتهای او سرانجام منجر به درگیری با گارد رژیم و اخراج وی از دانشگاه می شود . غلامحسین اسفند ماه 1356 برای سربازی اعزام می شود . از آنجا كه روحی جستجوگر و سری پرشور داشت ، در دوران سربازی نیز یك لحظه از ارشاد و هدایت فكری سربازان باز نمی ایستاد . ازاین رو ، او را از پادگان جدا كرده ، راننده یك افسر جزء می كنند تا با سربازان بتواند ارتباط برقرار بكند . به دنبال فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر فرار سربازان از پادگانها ، سربازی را ترك می كند و بطرز جدی همراه با مردم ، به مبارزه علیه رژیم شاه ادامه می دهد . در تصرف كلانتری 14 و پادگان ( عشرت آباد ) نقش موثر و فعالی را ایفا می كند . در كمیته استقبال از امام عاشقانه فعالیت می كند .
غلامحسین پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، در نهادهای مختلف فعالیت می كند یك بار نیز به عنوان ( خبرنگار ) سفر پانزده روز به ( لبنان ) و ( اردن ) انجام می دهد و گزارش تحلیلی جامعی از وضع نابسامان مسلمانان آن جا می كند . خرداد ماه 1358 دیپلم ادبی می گیرد و در رشتهء (حقوق قضایی ) دانشگاه تهران قبول می شود . وی در دانشگاه ، نقش مؤثری در مقابله با توطئه های ضد انقلاب ایفا می كند. باقری اوایل سال 1359 به عضویت سپاه در می آید و در واحد اطلاعات مشغول خدمت می شود . در این واحد بود كه نام مستعار ( حسن باقری ) برایش انتخاب می شود .
فعالیتهای شهید در دوران دفاع مقدس
حسین باقری اول مهر ماه 1359 ، همراه تعدادی از پاسداران راهی جبهه های جنوب می شود . در بدو ورود به اهواز ، اقدام به راه اندازی ( واحد اطلاعات و عملیات رزمی ) برای دستیابی به اطلاعات دقیق از موقعیت دشمن می كند . او خود شخصاً همراه دیگر نیروهای اطلاعاتی ، به شاسایی مواضع نیروهای عراق می پردازد . در برخی موارد تا عقبهء دشمن نفوذ می كند . باقری توان ، هوش و استعداد شگرفی در تحلیل اطلاعات دشمن از خود نشان می دهد : به طوری كه در اغلب مواقع ، تحركات احتمالی دشمن را پیش بینی می نماید . اقدامهای پیگیر و اساسی او در زمینهء اطلاعات ، به راه اندازی واحد اطلاعات ـ عملیات در ستاد عملیات جنوب منتهی می شود. نیروهای این واحد ، در كمتر از سه ماه ، در همهء محورهای جنوب ، با تمام قدرت مستقر می گردند و به عنوان چشم فرماندهی ، در محورهای مختلف عمل می كنند.
از دیگر اقدامهای مفید شهید باقری ، تشكیل بایگانی اسناد جنگ ، ترجمه اسناد و شنود بی سیم دشمن است كه هر كدام نقش ارزنده ای در جنگ ایفا می كند . همچنین طراحی گردانهای رزمی و سازماندهی آنها از كارهای خوب او محسوب می شود . شهید باقری ، به دلیل برخورداری از توانمندی فكری و شهامت نظامی در دی ماه 1359 به عنوان یكی از معاونان ستاد عملیات جنوب انتخاب می شود و در شكست محاصره سوسنگرد ، فرماندهی عملیات ( امام مهدی (عج) ) را می پذیرد .در فتح ( ارتفاعات الله اكبر ) و ( دهلاویه ) نقش بسیار ارزنده و مهمی ایفا می كند . در اجرای عملیات ( فرمانده كل قوا ) شركت می جوید و در این عملیات به عنوان فرماندهی لایق و كاردان شناخته می شود . در عملیات ( ثامن الائمه ) ، فرماندهی محور ( دارخوین ) را به او می سپارند و در شكست (حصر آبادان ) در طراحی و سازماندهی عملیات و كسب اخبار و اطلاعات از دشمن ، نقش مؤثری ایفا می كند.
در عملیات ( طریق القدس ) برای اولین بار قرارگاه مشترك (نصر ) میان سپاه و ارتش ایجاد و شهید باقری به عنوان فرمانده قرار گاه نصر منصوب می شود و در عملیات ( فتح المبین ) ، ( بیت المقدس ) و ( رمضان ) ، با لیاقت و شایستگی تمام ، انجام وظیفه می كتد . پس از پایان عملیات رمضان ، از سوی فرماندهی كل سپاه ، به سمت فرماندهی ( قرارگاه كربلا ) و (جانشین فرماندهی كل ) در قرارگاههای جنوب منصوب می شود . پس از شكل گیری سازمان رزمی سپاه ، با توجه با توان و تجربه های كه شهید باقری داشت ، به عنوان ( جانشین فرماندهی یگان زمینی سپاه پاسداران ) برگزیده می شود و بنیان یك یگان رزمی استوار و شكست ناپذیر را بنا می نهد .
ویژگیهای اخلاقی
شهید باقری ، فردی با تقوا ، هوشمند ، مبتكر و در عین حال متواضع و فروتن بود . در شرایط سخت ، صبر و بردباری را از دست نمی داد . شجاعت و شهامت وی زبانزد بود . سردار( محسن رضائی ) ، فرماندهء محترم كل سپاه می گوید : ( شهید باقری اسوهء حماسه و شجاعت و استعداد فوق العاده بود . ایشان از یك روحیهء سلحشوری و حماسی بسیار عظیمی برخوردار بود . در خطوط مقدم همیشه حاضر بود .) شهید باقری همواره نیروها را به وحدت و هماهنگی دعوت می كرد و در این زمینه ، از هیچ تلاشی دریغ نمی كرد . هر جا كه به او نیاز بود ، به سرعت در صحنه حضور می یافت . او فردی خود ساخته و وارسته بود . نسبت به حفظ بیت المال ، حساسیت خاصی داشت . سردار ( عزیز جعفری ) می گوید : ( پس از عملیات امام مهدی (عج) ، حسن را دیدم كه سطل دستش بود و فشنگهای روی زمین را جمع می كرد .) در تمام كارها فقط رضای خدا را در نظر داشت و همهء تلاشش برای جلب حضرت حق بود . در جبهه بنام ( سقای بسیجیان ) معروف بود . آنان را خیلی دوست داشت . در ورای شخصیت نظامی ، روحی لطیف داشت كه سرشار از مهر و عطوفت و از خود گذشتگی بود .برخی تعجب می كردند كه با این رقت قلب ، چگونه می جنگد . اینها همه نشانگر روح بزرگ او بود كه همه صفات نیك را یكجا داشت .
شهادت
چگونگی شهادت این فرید عرصه های نبرد ، با تمام خصلتهای خوب و والای انسانی ، برای اقدامهای نظامی خود ، در پی معشوق و معبودش بود و سرانجام به وصل جانان رسید واز آلام دنیا و مافیها رهید . شهید باقری میقاتش را در جبهه ها یافته بود . از این روی ، ماندن در جبهه را به رفتن سفر حج در سال 1361 ترجیح داد . روز 9 بهمن 1361 ، روز میعاد شهید باقری بود و شناسایی ضیافتی برای یك ملاقات جاودانه . پنج روز دور ماندن از جبهه ها ـ حتی اگر برای زیارت كعبه باشد ـ شاید برای شهید باقری زیاد بود.
چگونه حسن باقری نابغه جنگ شد؟
شهید داوود کریمی در اینباره به واقعه ای تاریخی اشاره می کند: «امام (ره) فرموده بودند من سوسنگرد را می خواهم. دیدم همه دنبال ما می گردند که به اتاق جنگ برویم. من اینقدر به اطلاعات و مجموعه داشته های ذهنی او متکی بودم که 8-7 نفر همراه خودم نبردم. حتی مسؤولان اصلی عملیات را هم نبردم. من و حسن باقری به اتاق جنگ رفتیم. در آنجا همه نشسته بودند و آقای خامنه ای نیز تشریف داشتند. من کنار ایشان نشستم. شهید چمران، آقای غرضی، تیمسار فلاحی، ظهیرنژاد، سرهنگ قاسمی و تمام فرماندهان آنجا جمع شده بودند. آقای ظهیرنژاد 10 دقیقه ای وسط اتاق قدم می زد و در فکر بود. همه منتظر تصمیم گیری ایشان بودیم. یکدفعه با صدای بلند فریاد زد: رکن 2! سرهنگی داخل آمد و احترام نظامی گذاشت. گفت برو پای نقشه، وضعیت دشمن را برای ما بگو. ایشان رفت و بیشتر از این طرف [جبهه خودی] می گفت. هرچه آقای ظهیرنژاد می گفت برو جلوتر، او نمی رفت! [درباره وضعیت خطوط مقابل و نیروهای دشمن]. سرانجام آقای ظهیرنژاد عصبانی شد و گفت برو بنشین. در این لحظه، فریاد زدم: رکن 2 و 20 دقیقه! حسن باقری گفت: بله حاجی. گفتم برو پای نقشه. جوان 22-20 سالهای پای نقشه رفت. با آن جوی که در آن جلسه بود (که تمام سران نظامی کشور، نماینده امام، شهید چمران و... بودند)، فردی در این سن، باید اتکا به نفس و روحیه داشته و به اندوخته های ذهنی و اطلاعاتی خود متکی باشد. وی یکی یکی محورها را توضیح داد، سریع از نیروهای خودمان گذشت و به سراغ عراقیها رفت. درباره راهکارها گفت که کی و از کجا می توان چه کارهایی انجام داد. تمام اینها را به خوبی توضیح داد. اصلاً جو جلسه کلاً عوض شد. باید می دیدید که مسؤولان چطور خوشحال شدند. حسن تمام توضیحات و اطلاعات را که داد، قرار شد عملیات آغاز شود».
درحالی که او در حال تشکیل یکی از قویترین و کارآمدترین واحدهای نظامی در جنگ بود، ارتش ایران در سرتاسر جبهه ها با ارتش دشمن دست و پنجه نرم میکرد. ارتش چهار عملیات بزرگ را طراحی و اجرا کرد که نتوانست قدمی پیش رود. شکست در این چهار عملیات، موجب یأس و ناامیدی فرماندهان نظامی شد. در چنین روزهایی، حسن باقری نوع جدیدی از جنگیدن را پیشنهاد کرد: «این جنگ فرصتهای طلایی بسیاری برای رشد استعدادها به ما داده است. نیروهای ما با توجه به بُعد انقلابی که دارند و چشم و گوش بسته تابع قانونهای از خارج آمده نیستند، می توانند از قالبهای پیشساخته خارج شوند و با فکر سازنده خویش روش هایی ابداع کنند که دشمن نخواهد توانست به سادگی با این نیروها به دفاع برخیزد.» (دست نوشته ها)
3 خصوصیت منحصر به فرد حسن باقری
حسن باقری یکی از فرماندهانی بود که در پی تحول در شیوه نبرد بود و توانست آن را گام به گام به مرحله اجرا درآورد. حاج «قاسم سلیمانی» درباره وی چنین گفته است: «حسن واقعاً یک رهبر بود. تعبیرم این است که او بهشتیِ جنگ بود؛ یعنی همان نقشی که مرحوم بهشتی برای انقلاب و امام داشت، حسن باقری همان نقش را برای جنگ و جبهه داشت. قطعاً همه فرماندهان قدیمی جنگ نظرشان این است که اگر حسن زنده می ماند، در وضعیت جنگ قطعاً تأثیر داشت. او پرورش دهنده همه ما بود».
پس از تفحص در گفتارها، مشاهده میشود فرماندهانی که با وی در ارتباط بوده اند، از سه منظر «سلوک فردی»، «فرماندهی بر نیروها» و «قدرت تفکر نظامی»، او را ستایش کرده اند:
۱- او فرماندهی در میدان جنگ را با تعهد و اعتقاد دینی در هم آمیخت و توانست یکی از فرماندهان صاحب سبک در نبردها باشد. او خودسازی انقلابی را از سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز کرد. این خودسازی و تربیت درونی، موجب شد تا بتواند از تزکیه روح در ارائه شیوه های الهی در فرماندهی بهره جوید. او براساس آموزههای دینی که انقلاب اسلامی ایران آن را متبلور ساخت، فرماندهی کرد. این نوع فرماندهی موجب شد که حرکات و راه و روش خود را با مبانی دینی هماهنگ کند.
۲- قدرت تفکر و طراحی و ارائه شیوههای نو در نبرد و همچنین قدرت تجزیه و تحلیل قوای خودی و دشمن، از مشخصههای او برشمرده شده است. شهید «مهدی زین الدین» در این باره چنین گفته است: «از جهت قدرت فکری، قدرتی داشت که میتوانست همه مسائل را تجزیه و تحلیل و برای آنها برنامه ریزی کند که در توان کسی نبود. این ذهن خلاق و روشن او بود که خیلی از طرحهای جدیدی را که به فکر دیگران نمی رسید، مطرح می کرد».
حسن باقری از کسانی بود که با قدرت بالا در تجزیه و تحلیل، شیوه نبرد را براساس واقعیات پیشرو تعیین می کرد؛ آنچنان که سه ماه پس از آغاز جنگ و در اوج ناامیدی فرماندهان نظامی نوشت: «باید به خود جرأت داد که این نوع جنگیدن به درد نمی خورد و لازم است که استراتژی این جنگ عوض شود.» (دست نوشته ها) شیوههای نوین جنگی که براساس مقدورات و با حضور داوطلبان جنگی پِی ریزی شد، توانست روند جنگ را از حالت رکود خارج کند و عملیات پیروزمند بعدی براساس این شیوهها طراحی و اجرا شد. او از ارکان تغییر شیوه نبرد با دشمن بود.
۳- در بررسی و شناخت فرماندهان جنگ 8 ساله، عمدتاً به 2 گروه برمی خوریم. یک گروه در صحنه های ستادی و طراحی نبرد هنرنمایی کرده اند. این گروه در قرارگاهها حضور داشتند و کمتر در میان مردم عادی شناخته شده اند. به همین دلیل، با اینکه در دوران پس از جنگ نام فرماندهان شهید بسیار برده شده، اما نام این گروه کمتر به میان آمده است. از سوی دیگر، عده ای در صحنه نبرد توان رهبری نمایانی داشتند. این فرماندهان، به خاطر اینکه با نیروهای مردمی ارتباط زیادی داشتند و همچنین به دلیل شجاعت، صمیمیت با نیروهای تحت امر، برخورداری از روحیه دینی و مردمی و قابلیتهای فرماندهی در صحنه جنگ، شناخته شده هستند.
قیافه و اندام لاغر او چنان بود که در نگاه اول، کسی تصور نمی کرد بتواند در صحنه جنگ قاطعانه فرمان براند؛ اما نشان داد که در کشاکش نبرد، صریحترین و قاطعانه ترین تصمیمها را گرفته که حتی برای نزدیکترین کسان او نیز غیرمنتظره بوده است؛ به طوری که سردار «محمد باقری» روایت می کند: «در مرحله دوم عملیات رمضان، برای یکی از گردانهای عمل کننده، حادثه ای پیش آمد. آن گردان در محاصره دشمن قرار گرفته بود. در قرارگاه نصر، حسن بی سیم رده گردان را هم گوش می کرد. احساس کرد یکی از گردانها زیادی پیش رفته و ممکن است به محاصره بیفتد. به فرمانده یگانش تذکر داد. همینطور هم شد و گردان به محاصره افتاد.
شروع کرد به صحبت با فرمانده تیپ و پرسید: الان کجا هستی؟ گفت که در مقر تیپ هستم. گفت: باید بروی از موانع عبور کنی، وارد صحنه نبرد شوی و این گردان را از محاصره نجات دهی و تا خودت نروی، این اتفاق نمی افتد. این گردان متوجه نیست و اگر بگویی در محاصره است، ممکن است دستپاچه شود و وضع را خرابتر کند. آن فرمانده تیپ استدلال آورد که نیازی نیست من بروم و دارم توپخانه را هماهنگ می کنم، کار دارم و.... برای من عجیب بود، به کسی که حداقل 2 سال بود شبانه روز در جنگ با هم بودند و همدیگر را خوب می شناختند، حکم کرد: اگر همین الان از سنگرت راه نیفتی و به سمت خط نروی و این گردان را نجات ندهی، با تو برخورد می کنم. من الان می آیم آنجا، تو نباید در سنگرت باشی؛ یا می روی در محاصره و به همراه گردان شهید می شوی، یا اینکه آنها را از محاصره نجات می دهی. گردان محاصره شده در آن طرف و فرمانده تیپ زنده و سالم در این طرف، برای من قابل پذیرش نیست. آنچنان برخورد کرد که در سنگر فرماندهی قرارگاه نصر، همه رنگشان پرید».
در ادامه به معرفی برخی از کتابهایی که پیرامون این شهید بزرگوار منتشر شده است خواهیم پرداخت.
چشم جبهه ها
این کتاب شامل خاطراتی از سردار سرلشکر پاسدار شهید غلامحسین افشردی(حسن باقری) است که توسط سمیرا اصلان پور نوشته شده است. در ادامه مختصری از این کتاب را خواهیم خواند.
مختصری از این کتاب: کتاب چشم جبهه ها، تدوین خاطراتی در مورد شهید حسن باقری است. این خاطرات از قول افرادی مانند مادر گرامی شهید باقری، همسر محترم ایشان و برادر بزرگوارشان(سردار محمد باقری)، شهیدانی چون حجت الاسلام و المسلمین شهید فضل الله محلاتی، سردار سرلشکر شهید همت و سردار سرلشکر پاسدار شهیدزین الدین ،خواهران و برادرانی چون خلیل سبحانی،معینیان،غلامپور،سوداگر،خرمدل،جعفری،رشید، بلالی،همدانی،قربانی ،رحیمی،پالاش،رضایی مقدم و کمالی نقل شده است.
در این کتاب تلاش شده است به ترتیب خاطراتی از دوره های مختلف حیات ایشان نوشته شود که عبارت اند از: دوران پیش از انقلاب، روزهای پیروزی انقلاب، دوران پس از انقلاب تا آغاز جنگ، زندگی خانوادگی و شخصی ایشان، خاطراتی از دوران جنگ، بازگو کردن نقش یک فرمانده و تاثیر حضور وی درعملیات های مختلفی مانند عملیات ثامن الائمه، طریق القدس،فتح المبین،بیت المقدس،رمضان(در منطقه چزابه) در پایان خاطراتی از ساعات پیش از به شهادت رسیدن ایشان نقل شده است.
مسافر
مسافر، کتابی با نثر بسیار ساده و به صورت داستان است که در آن نویسنده، زندگی شهید باقری را از آغاز با زبان خود با توصیف حالات و رفتار و با نحوه تولد وی آغاز کرده و به صورت داستان، سرگذشت زندگی این شهید بزرگوار را بیان می کند. در واقع وقایع مهم زندگی ایشان به قلم نویسنده به صورت داستان،نه نقل خاطره،نوشته شده و در پایان نیز نحوه شهادت ایشان به همان نحو بازگو شده است.
«... مرد چمباته زده جلوی در مسجد نشسته است و غرق در فکر، ریش را میخاراند. با دیدن بچهها که دورهاش کردهاند، هول کرده از جا کنده میشود. چهرهاش خسته و درمانده است، لبش ریزریز میلرزد ـ من ... یک امشب را اینجا میمانم ... صبح، بعد از نماز میروم. غلامحسین یک قدم جلو میرود و به صورت مرد زل میزند ـ غریبی؟ ـ آره ... مسافرم ساک و وسایلم را گم کردهام.
دل آسمان منفجر میشود و رعدی آن را به دو نیم میکند. چند تا از بچهها میدوند داخل مسجد، مرد سرجایش پا به پا میشود. غلامحسین دست روی شانه مرد میگذارد، میرویم خانه ما ... گرمتر از اینجاست.
مرد لب باز میکند که چیزی بگوید. غلامحسین مچ دست استخوانی مرد را میگیرد و دنبال خود میکشد، مرد مسافر جلوی در ایستاده است. پدر و مادر غلامحسین از توی اتاق به مرد که یکی از پیراهنهای غلامحسین را به تن دارد، نگاه میکنند. باید بروم ... از شام و جای گرم ممنون ... انشاءالله بتوانم جبران کنم. خداحافظ. مادر نگاهی به غلامحسین و به مرد میاندازد. مرد توی کوچه به راه میافتد. غلامحسین خود را به مادرش نزدیک میکند، دستش را میگیرد و پیشانیاش را میبوسد. بعد زیر لب میگوید: خدا از ما قبول کند!»
چشم بیدار حماسه
کتاب چشم بیدار حماسه به صورت خاطرات اطرافیان سردار سرلشکر حسن باقری، در قالب مصاحبه نوشته و تدوین شده است. در آغاز کتاب، به صورت کلی از زندگینامه شهید از زمان تولد و شرح مختصری از دورانهای مختلف زندگی ایشان از کودکی و نوجوانی، دانشگاه، خدمت سربازی، دوباره سربازی،دوره فعالیت در روزنامه جمهوری اسلامی و جنگ تحمیلی به صورت خلاصه به رشته تحریر درآمده و سپس تا پایان کتاب مصاحبههای جمعآوری شده از افراد مختلف به صورت خاطره نوشته و عکسهایی از حضور ایشان با نام "لحظههای ناب" به تصویر کشیده شده است.
یکی از قسمت های این کتاب «بالاتر از سیاهی» نام دارد که در آن آمده است: «در عملیات بیتالمقدس در عرض یک هفته پنج بار محل استقرار تیپ ولیعصر (عج) را عوض کرد، خسته شده بودیم، لب به اعتراض گشودیم رفتیم سراغ حسن باقری. گفتیم امکانات نداریم، دیگر بههیچوجه از محل فعلی تکان نمیخوریم! هر چه میخواهد بشود، مگر بالاتر از سیاهی هم رنگی است؟!
گفت: بله هست! بالاتر از سیاهی، سرخی خون شهید است که روی زمین ریخته میشود!
انگار آب سردی روی بدنم ریخته باشند، بدنم شروع کرد به لرزیدن. سعی کردم چیزی دیگر بگویم، گفتم: امکانات نیست! ما قوه محرکه میخواهیم.
اما با همان لحن گفت: قوه محرکه شما خون شهیدان است. بعد هم کمی امیدواری داد و از موفقیت در جنگ حرف زد. از آن لحظه هر وقت یاد حرفهای حسن باقری میافتم، بدنم سرد میشود. انگار مثل آن لحظه، آب سرد روی تنم ریختهاند!»
هفت بند التهاب
این کتاب، کتاب شعر و مجموعهای منظوم است که عباس مشفق کاشانی آن را سروده و به دو قسمت تقسیم شده است: قسمت اعظم اول نظری گذرا و منظوم دارد به توحید و هبوط آدم و شرح حال پیامبران الهی و پیکار نور و ظلمت تا طلوع انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری بزرگمرد تاریخ امام خمینی (قدسسره) و قسمت دوم به هشت سال دفاع مقدس و زندگانی سردار سرلشکر پاسدار شهید باقری پرداخته است. در کل مجموعه سعی شده سخن را به سادگی به کار گیرد تا برای خواننده، درک مفاهیم هر دو قسمت آسان باشد و از آوردن پیامی پیچیده و سرشار از استعاره و واژههای مهجور پرهیز شده است. در پایان جنگ زندگینامه سردار به صورت مختصر از تولد تا شهادت نوشته شده است.
با فـروغ باقــری، جان حـــسن لاله پــرورگشت بـستان حسن
دیـــــد در آیـینه حــــقالیـــــقین فـتح را در جـــبهه فـــتحالمبین
با سلاح عشق دشمن را شکست راه را بر لــشکر بیداد بــست
از طریقالقدس چون آگاه گشت با ســـپاه مـردمی همراه گشت
همـــچو توفانـی که در آوردگاه افـــکند کوه سیاهی را چو کاه
بر ســر دشمن چو میآمد فرود رعد آسا، پـای تا سر شعله بود
یادگاران، کتاب باقری
کتاب یادگاران، مجموعهای از صد خاطره است که در آن به ترتیب، مطالبی از دوران کودکی تا نوجوانی، جوانی و دانشجویی، دوران پیش از جنگ، سربازی، جنگ تحمیلی و نقش فرماندهی در جبهه و شهادت شهید باقری تدوین و تلاش شده تا خاطرات بسیار ساده نوشته شود. بنابراین از ذکر نام افراد و توضیحات اضافه پرهیز و تنها مطالب مهم و ضروری هر خاطره نوشته شده است.
«ساعت دو، سه نصف شب بود. کالک را گذاشت و گفت: تا صبح آمادهاش کنید. کمی مکث کرد و پرسید: چیزی برای خوردن دارید؟ گوشه سنگر کمی نان خشک بود. همانها را آب زد و خورد ... سوار بلیزر بودیم، میرفتیم خط. عراقیها همه جا را میکوبیدند صدای اذان را شنید گفت: نگهدار نماز بخوانیم گفتیم: توپ و خمپاره میاد، خطر داره. گفت کسی که جبهه میاد، نماز اول وقت را نباید ترک کند ... تا رکعت دوم با جماعت بود. نماز دوم تمام شد، اما حسن هنوز وسط قنوت نماز بود.»
سقای بسیج
این کتاب یادنامه پاسدار شهید سردار سرلشکر حسن باقری است که معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ آن را گردآوری کرده و بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس آن را به چاپ رسانده است.
در صفحه آغازین کتاب توسط مدیریت ادبیات و انتشارات بنیاد حفظ آثار، مطلبی به نام حرف دل نوشته شده است. بعد از آن، رئیس بنیاد کل نیروهای مسلح سرلشکر بسیجی دکتر سیدحسن فیروزآبادی مطلبی را در مورد شهدا و شهید باقری بیان کرده که از بیانات مقام معظم رهبری و امام راحل (قدس سره) استفاده کردهاند.
در ادامه، نویسنده خاطرات شهید را به صورت موضوعی و از زبان همرزمان، سرداران و همسر ایشان گردآوری کرده و به رشته تحریر درآورده است. در بیشتر خاطرات، نخست توضیحی در مورد ویژگی اخلاقی شهید داده و سپس خاطره را از زبان همرزمانش، مانند سردار رشید، محمد باقری، محمد درودیان، عزیز جعفری و ... بیان کرده است.
«و خدایی که همین نزدیکی است.»
آن بزرگوار به امدادهای غیبی، اراده و قدرت الهی اعتقاد و توکل کامل داشت و در هر مناسبتی با نشان دادن اعتقادات والتزامش، دیگران را هم به توجه به آنها توصیه میکرد. همین اعتقاد و توکل را میتوان پایه محکمی برای شجاعتها و جسارتهای آن شهید عزیز دانست؛ زیرا او خوب میدانست که آنچه بر ذهن خالی از حب دنیا خطور کند، الهامی از عالم ملکوت است. سرتیپ پاسدار شهید میگوید: «در عملیات ثامنالائمه، طرحی برای آتش زدن نفت روی رودخانه کارون آماده شده بود تا وقت ضروری اقدام شود. حادثهای باعث شد که قبل از زمان مقرر نفت شعلهور شود و دود ناشی از آتش، بخش وسیعی از قرارگاه و محورهای عملیاتی را بپوشاند، تا جایی که قرارگاه ارتش غیرقابل استفاده شده بود و برادران ارتشی مجبور شدند آنجا را ترک کنند و بروند به سنگر کوچکی. حسن کمی جلوتر بود.
عملیات در خطر بود شهید باقری رفت و با اطمینان و آرامش خاطر عملیات را ادامه داد. در همان وقت ـ در حالی که دود تا چند متری سنگر حسن آمده بود ـ باد شدیدی آمد و تمام دود را به آسمان برد و هوا کاملاً صاف و پاک شد. حسن به یکی از برادرانش گفت: بیا بیرون و ببین و عبرت بگیر، تا بعد کسی نگوید خدا کمک نکرد، این معجزه است.»