
دکتر حسین صمصامی، عضو هیئتعلمی دانشگاه شهید بهشتی است. او در این دانشگاه درس «پول و بانکداری» تدریس میکند. دکتر صمصامی را بیشتر با ایدهها و طرحهایش برای مسائل مهم اقتصادی کشور مانند چگونگی اجرایی شدن اصل 44 قانون اساسی، چگونگی حضور بخش خصوصی در اقتصاد، نرخ سود بانک داخلی، چگونگی هدایت نقدینگی در بخش تولید و... میشناسند. «الگویی برای محاسبه نرخ مناسب ارز در دوران اصلاح ساختار ایران» عنوان رساله دکترای صمصامی است. با وی در مورد جایگاه اقتصاد در گفتمان جمهوری اسلامی ایران گفتوگو کردیم و دکتر صمصامی در این گفتوگو با مورد توجه قرار دادن تجربه برجام، چرایی اولویت اقتصاد را تحلیل و ابعاد مختلف جنگ اقتصادی را تشریح کرده است. او در این گفتوگو بر اساس پژوهشهایی که انجام داده راهکارهای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدتی را برای نجات اقتصاد ایران بیان کرده است.
***
عموما گفته میشود که ما به لحاظ تئوری در عرصه اقتصاد به اندازه سیاست نتوانستیم گفتمانی برای جمهوری اسلامی تعریف کنیم، گفتمانی که به مانند عرصه سیاست راه سوم باشد. در ابتدا سوال ما این است که حرف نظام جمهوری اسلامی ایران در عرصه اقتصاد چیست و چهقدر توانسته این حرف را جامه عمل بپوشاند و اجرایی کند؟
با پیروزی انقلاب اسلامی آنچه بدیهی و طبیعی بود این بود که ریشه انقلاب ما اسلامی است، پس باید اقتصاد کشور ما هم اسلامی باشد. در پی این بودیم که اداره امور اقتصادیمان براساس مناسبات اسلامی باشد. بحث و حرف اصلی در حوزه اقتصاد این بود. منتها آنچه اتفاق افتاد این بود که پس از انقلاب هم همان ساختار معیوب و وابسته نظام سرمایهداری که در کشور ریشه دوانده بود ادامه پیدا کرد. متاسفانه ما در دانشگاههایمان هم نتوانستیم طرح درستی از الگوی مناسب اقتصاد ایرانی و اسلامی تعریف کنیم و عرصه اقتصاد را با اصلاحاتی بر روی نظام معیوب سرمایهداری قبلی، ادامه دادیم. مصداق آشکار حرف من هم ساختار نظام بانکی ماست. مشخص است که ربا یکی از محرمات و از مسلمات حرام است و نباید در جامعه اسلامی وجود داشته باشد. در قرآن کریم مکرر درباره حرام بودن ربا آیه آمده است. ما سال 1363 قانون بانکداری بدون ربا را تصویب کردیم. امروز بیش از 30 سال از تصویب این قانون میگذرد، ولی هنوز اجرایی نشده است و ربا همچنان گریبانگیر جامعه امروز ماست. نه در دانشگاه و نه در دیگر مراکز پژوهشیمان، نتوانستیم طراحی درستی از وضعیت اقتصاد کشور داشته باشیم و در عرصه اقتصاد، الگوی اسلامی مناسبی ارائه ندادیم. گیر این است. بحثهایی هم که حضرت آقا درمورد الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت مطرح کردند، در همین راستاست. این گیر سبب شده که اولویت اول ما مشکلات اقتصادی باشد. متاسفانه دشمن هم این مسئله را فهمیده و روی همین مسئله سرمایهگذاری کرده است. چون وقتی اقتصاد مشکل داشته باشد و رشد اقتصادی ما پایین باشد، نرخ ارز مرتب افزایش پیدا کند، سفتهبازی و دلالی در بازار زیاد میشود، تولید میخوابد و اگر واردات بیرویه هم داشته باشیم، بیکاری زیاد میشود... این مشکلات کمکم تبدیل به ناآرامیهای اجتماعی میشوند. آنها برای تغییر نظام در ایران دیگر نیازی ندارند که مستقیم حمله کنند، بهصورت خیلی نرم نارضایتیهای اجتماعی را تولید و از این طریق شرایط تغییر را فراهم میکنند. نقشه دشمن بر روی همین موضوع است. من خدمت شما میگویم که نه دولت و نه دانشگاههای ما نتوانستند مطالبات مقام معظم رهبری را در ارتباط با بحث اصلاح نظام اقتصادی و طراحی الگوی مطلوب اقتصادی تبیین کنند. متاسفانه دانشگاههای ما الان هم به این سمت نمیروند تا با طراحی این الگوی مطلوب، گشایشی در زندگی جاری مردم حاصل شود.
وقتی ما از عرصه جنگ اقتصادی حرف میزنیم، مفهوم این عبارت چیست؛ یعنی منظور ما مشخصا از این عنوان چیست و اینکه این جنگ در چه حوزههایی جریان دارد و بازیگران آن چه کسانی هستند؟
در جنگ اقتصادی، دشمن نقاط ضعف ما را شناسایی و سعی میکند پا روی این نقاط بگذارد تا این نقاط تبدیل به بحران اجتماعی شوند و این بحران اجتماعی تبدیل به تغییر نظام گردد. گفتم قبلا جنگ، جنگ فیزیکی بود. آنها برای سرنگونی یک کشور باید حمله میکردند، ولی الان نه. امروز جنگها، جنگهای نرم هستند. کشور ما هم مبتلابه این نوع از جنگ است. آمریکا به همراه کشورهای دیگر در این جنگ وارد شدند. سندهای زیادی هم برای اثبات این حرف وجود دارد. خانم کلینتون وزیر اسبق امور خارجه آمریکا در کتاب خاطراتشان مینویسند: «هدف ما این بود که آنقدر فشار مالی به رهبران ایران وارد کنیم تا هیچ راهی نداشته باشند جز اینکه با یک پیشنهاد جدی به میز مذاکره برگردند.» این یعنی ما تسلیم شویم. پرسیدید زمینههای جنگ اقتصادی ما کجاست؟ اینها در همین گفتههایشان دارند زمینههای جنگ اقتصادی را مشخص میکنند و خودشان میگویند که صنعت نفت، بانکها و برنامههای تسلیحاتی ایران را هدف قرار دادیم. آنها معاملهگران انرژی، موسسات مالی و بسیاری از بازیگران دیگر را در لیست تحریمها مینویسند تا سهم ایران را از تجارت جهانی قطع کنند. میخواهند ایران را در اقتصاد منزوی کنند، ارتباطش را با دنیا قطع کنند، نفتش را نخرند تا دولت با کسری بودجه مواجه شود و نتواند حقوق کارمندانش را پرداخت کند و ناآرامی اجتماعی ایجاد شود. سوئیفت را میبندند تا ارتباط ما را با بانکهای دنیا قطع کنند، در حوزه واردات و صادرات و فرایند تولید ما اخلال ایجاد میکنند. داراییهای بانکهای ایران را مسدود میکنند، دسترسی به شبکههای مالی جهانی را برای ما قطع میکنند... خودشان میگویند این یک حمله همه جانبه است. آنها در این حمله ابعاد مختلف اقتصاد را نشانهگیری و شروع به زدن کردند. این را خودشان میگویند. آقای رابرت پلیترو، معاون وزیر خارجه آمریکا میگوید: «آمریکا مصمم است از تمام امکانات و ابزارهایی که در اختیار دارد برای تضعیف توانایی مالی و اقتصادی ایران استفاده کند.» این چیزی است که خودشان بهصراحت مطرح میگویند. هرچند اینها جنگ اقتصادی را با پیروزی انقلاب اسلامی شروع کردند، اما آغاز جنگ مجدد در عرصه اقتصاد از سال 1392 شروع شد. جیمز ریکاردز، تحلیلگر ارشد سیا میگوید: «جنگ ما با ایران آغاز شده، اما هنوز تیری شلیک نشده است.» آمریکا این جنگ را از کجا شروع کرده است؟ از جنگ ارزی شروع کرده است. جنگ ارزی را چطور شروع کردند؟ نفت ما را نخریدند و تحریم کردند، از آنطرف سوئیفت را بستند و نقلوانتقال ارزی را محدود کردند. اینها باعث شد که در دی ماه سال 1390 شوکی در بازار ارزی ما ایجاد شود و این شوک سبب شد نرخ ارز ما افزایش پیدا کند. افزایش نرخ ارز باعث شد که رشد اقتصادی بهشدت کاهش پیدا کند و سرمایهگذاری بهشدت پایین بیاید. همه این اتفاقات افتاد و آنها انتظار داشتند که در سال 90 ناآرامیهای اجتماعی در جامعه ما شکل بگیرد و حکومت عوض شود و تغییر رژیم اتفاق بیفتد. آنها سال 90 این انتظار را داشتند و در تحلیلهای خودشان میگویند که چیزی که باعث شد این اتفاق نیفتد؟ دلیل آن بحث اقتصاد مقاومتی بود که حضرت آقا مطرح کردند. اقتصاد مقاومتی سبب شد که اثرات جنگ اقتصادی چیزی نباشد که آنها دنبالش بودند. آقای فریدمن به نقل از لنین در کتاب سرمایهگرایی و آزادی میگوید: «هیچ اقدامی کوبندهتر و مخربتر از تضعیف ارزش پول ملی برای یک کشور نیست». یعنی اگر شما میخواهید یک کشور را از بین ببرید، سراغ پول ملیاش بروید و پولش را تضعیف کنید. فریدمن برنده جایزه نوبل و یکی از اقتصاددانان مشهور دنیاست. اتفاقاتی که در سال 1396 و 97 در ایران افتاد هم ادامه همین سیاست است. نگاه کنید اینها در بحث برجام ایران را چه بازیای دادند. ما وارد برجام شدیم و مملکت را از سال 1392 تعطیل کردیم و همهچیز را به برجام گره زدیم و گفتیم: برجام، برجام... مردم میخواستند سرمایهگذاری کنند، کار کنند، ولی همه منتظر بودند که با این برجام چه اتفاقی میافتد. در بازار ارز چه اتفاقی افتاد؟! برجام منعقد شد و ما تعهدات خودمان را انجام دادیم، اما آمریکا تعهدات خودش را انجام نداد یا خیلی ضعیف انجام داد. یکسری توافقنامه هم ردوبدل شد تا ما بتوانیم غذا وارد کنیم، هواپیما بخریم و... اما یکی دو هواپیما بیشتر به ما ندادند و سوئیفت هم برای بانکهای اصلی ما باز نشد و محدودیتهای اصلی سرجایشان ماند. لذا به نظرم برجام ابزاری برای جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران شد. چون شروع برجام برای ایران خسارتهای زیادی داشت و خیلی از فعالیتهای اقتصادی ما را متوقف کرد. بعد هم وقتی ایران تمام تعهدات خود را انجام داد، آمریکا اعلام میکرد که من از برجام خارج میشوم و از برجام خارج شد. آمریکا چرا از برجام خارج شد؟ میخواهد با یک تیر دو نشان بزند؛ نشان اولش این است که با اروپاییها بسته است تا از برجام خارج نشوند و ایران را در برجام نگه دارند. چرا ایران باید در برجام حفظ شود؟ برای اینکه جلوی فعالیتهای هستهای آن گرفته شود. اینکه اروپا میگوید آمریکا اشتباه کرد و نباید از برجام خارج میشد، همه اینها قصه است. نشان دوم هم این است که آمریکا میخواهد تحریمها و در نهایت فشار اقتصادی را روی ایران بیشتر کند. چون وقتی که آمریکا خارج از برجام باشد، دیگر هیچ محدودیتی برای فشار اقتصادی بر ایران نخواهد داشت. کما اینکه برجام هم هیچ محدودیتی برای آمریکا ایجاد نکرده بود و متاسفانه سیاستمداران ما که در حوزه برجام ورود کردند، نسبت به این موضوع و رفتار آمریکاییها خیلی سادهاندیش و خام بودند. اینها آمریکاییها را نمیشناختند و اصلا فکرش را هم نمیکردند که یک دفعه چنین اتفاقی بیفتد. میگفتند مگر میشود یک کشوری بتواند معاهده بینالمللی را زیرپا بگذارد! ولی آمریکا معاهده بینالمللی را زیرپا گذاشت و اینها نتوانستند تحلیل کنند. عجیب است که این آدمها هنوز هم سرکار هستند، این آدمها را نباید یک لحظه هم سرِ کار گذاشت. یعنی آدمی که قدرت تحلیل ندارد، قدرت پیشبینی ندارد، قدرت مدیریت ندارد، قدرت تدبیر ندارد، چطور میتواند سیاست یک کشور را مدیریت کند؟ خطاهایی را که امروز مرتکب شدند، در آینده هم مرتکب میشوند. این اتفاق دوباره میافتد. چون الان بازی اروپا با ایران شروع شده است و ما در گذشته از آمریکاییها بازی خوردیم و الان داریم از اروپاییها بازی میخوریم. انشاءلله که نخوریم و تدابیر آقا اجازه ندهد که چنین اتفاقی بیفتد. اما اینها میخواهند اقتصاد کشور را فلج کنند. ابزارش را هم برجام در اختیارشان قرار داده است. الان اطلاعات آمریکا نسبت به اقتصاد ما به شدت افزایش پیدا کرده است. درحالیکه قبل از برجام این اطلاعات را نداشتند. الان تمام نقاط ضعف کشور ما را فهمیدند. اگر زمانی ما میگفتیم تحریمها اثر ندارد با برخوردی که آقای رئیسجمهور انجام دادند، آنها دیگر شکی ندارند که این تحریمها موثر بوده است. بهخاطر همین از برجام خارج میشوند و سعی میکنند که تحریمها را بیشتر کنند. آثار اولیهاش را هم در بازار میبینیم. قیمت دلار و سکه را ببینید! این افزایش قیمت برای این است که مردم از پولشان نگران هستند. چون ارزش پولشان دارد تنزل پیدا میکند و میخواهند پولشان را تبدیل به یک دارایی واقعی کنند. لذا به جای اینکه پول در سرمایهگذاری بیفتد و اشتغال ایجاد کند، در بازار ارز و سکه میافتد. آمریکاییها همین را میخواهند. نقدینگی که میتواند ابزاری برای رشد و هدایت اقتصادی شود، ابزاری برای اضمحلال و از بین بردن اقتصاد میشود. الان هم نقدینگی ما دارد به سمت سفتهبازی میرود. این اتفاق سبب میشود که اشتغال و تولید از بین برود و ارزش پول ملی تنزل پیدا کند و قیمت دلار و ارز در بازار بالاتر رود. این تغییرات اثرات منفی خودش را خواهد داشت. این رفتار دقیقا در راستای سیاست آمریکاییهاست. ما الان در جنگ اقتصادی هستیم و متاسفانه هیچ استراتژی مشخصی هم برای مقابله در این جنگ نداریم. هر چهقدر در جنگهای غیراقتصادی مثل جنگهای نظامی، استراتژی و ابزار و آدم داریم (آدمهای متعهدی که اینها امروز مسئولین جنگهای نظامی ما هستند و شاخصه آنها ولایی و حزباللهی بودن است و هیچ وقت کوتاه نمیآیند)، اما در عرصه اقتصاد چنین امکانات و آدمهایی را نداریم. آدمهایی که در عرصه اقتصاد مسئولیت داشته باشند و مثل نظامیهای ما ولایی باشند، متخصص باشند، به دنبال منافع شخصی خودشان نباشند و مردم را در نظر بگیرند و متعهد باشند و بتوانند مدیریت کنند. در عرصه مدیریت امروز اقتصادی کشور، چنین آدمهایی را کم داریم. لذا نتیجه همین میشود که میبینید.
ظرفیتهای اقتصادی ما چیست و ما چگونه میتوانیم در این عرصه دست برتر را داشته باشیم؟
همین الان اگر ما دولت مقتدری داشته باشیم، به سادگی میتوانیم دولت را از نفت مستقل کنیم. ببینید اگر نفت ما را نخریدند اثر اول آن بر روی درآمدهای دولت است. چون دولت وابسته به نفت است و ریالش با مشکل مواجه میشود. دوم اینکه ما با کمبود درآمدهای ارزی مواجه میشویم و نمیتوانیم کالاهای اساسی و استراتژیک خود را وارد کنیم. این سیاستها قدمبهقدم جواب دارد و ما میتوانیم در برابر این سیاستها خودمان را توانمند نگه داریم. همین الان اگر قانون 169 حمایت از مالیاتهای مستقل اجرایی و سیستمهای اطلاعاتی ما شفاف شوند، در کوتاهمدت درآمدهای مالی ما تا دو برابر میتواند افزایش پیدا کند. الان درآمدهای دولت در بودجه نفتی حدود 100 هزار میلیارد تومان است. کل درآمدهای مالیاتی ما 120 هزار میلیارد تومان است. اگر شفافیت اقتصادی ایجاد شود -که قانونش همین است و در سال 94 ابلاغ شده است- درآمدهای مالیاتی ما تا 100 هزار میلیارد تومان زیاد میشود. بنابراین درآمد مالیاتی جایگزین درآمد نفتی میشود. با این سیاست، دولت مقاوم میشود. پس این پتانسیل ماست. از آنطرف هم اگر دولت این شفافیت را ایجاد کند، میتواند در بازار ارز و سکه ورود پیدا کند و از افرادی که سکه میخرند و میفروشند، مالیات بر ارزشافزوده بگیرد و رونق سفتهبازی را از بین ببرد. این سیاست در همه کشورهای پیشرفته دنیا اجرا میشود و دولتها از این طریق میتوانند هم جلوی سفتهبازی را بگیرند و هم نقدینگی را به سمت بخشهای دیگر اقتصاد هدایت کنند. از طرف دیگر دولت باید جلوی واردات غیرضروری را بگیرد. چه لزومی دارد که ما بیسکویت، کفش، کلاهگیس، دسته بیل، تلهموش و چیزهای ابتدایی از این قبیل را وارد کنیم. ما خودمان میتوانیم اینها را تولید کنیم. بهراحتی میشود هم تقاضای ارز و سفتهبازی را از بین برد و هم منابع را به سمت تولید هدایت و هم دولت را از نفت مستقل کرد، منتها لازمهاش این است که نگاه ما به داخل باشد و به اروپا و آمریکا نگاه نکنیم و همهچیز را هم به آنها وصل نکنیم. این شدنی است و بهراحتی هم میشود این کار را انجام داد.
نقاط ضعف دشمن کجاست و ما چگونه میتوانیم به لحاظ اقتصادی به آنها ضربه وارد کنیم؟
ببینید آنها نقاط ضعف ما را پیدا کردند و به ما حمله میکنند. کاری که ما میتوانیم بکنیم این است که نقاط ضعف خودمان را از بین ببریم. وقتی ما نقطه ضعف را از بین بردیم، در حقیقت نقطه نفوذ را از بین میبریم و دیگر آنها نمیتوانند نفوذ کنند. وقتی ما به نفت اتکا نداشته باشیم، آنها هرچهقدر که میخواهند تحریم میکنند. اگر ما از نفت مستقل شویم، آنها از فردا خریدوفروش نفت را آزاد میکنند. چرا امروز تحریممان میکنند؟ چون به نفت گیر هستیم. اگر به نفت گیر نبودیم تحریممان نمیکردند. چرا سوئیفت را میبندند؟ چون گیر سوئیفت هستیم و دشمن میداند که اگر سوئیفت بسته شود، قیمت دلار در بازار بالا میرود. ما اگر بتوانیم سیستم دیگری غیر از دلار را جایگزین معاملات دلار کنیم، آنها خلع سلاح میشوند. سلاح او ضعف ماست؛ یعنی هرچه ما ضعیفتر باشیم سلاح آنها قویتر است.
شما عنوان کردید که عرصه مدیریت کلان اقتصاد ما تقریبا خالی از آدمهای ولایی و ارزشی است و آنها ناتوان از ایستادگی هستند و در ادامه گفتید که چون ما گلوگاههای اقتصادی را به دست دشمن دادیم او هرکاری که میخواهد میتواند انجام دهد؛ یعنی با تحریم خرید نفت و بستن سوئیفت ما را به سمتی هدایت میکند که خودش میخواهد. اگر ما بخش دوم صحبتهای شما را بپذیریم دیگر بود یا نبود فرد ولایی چه تاثیری در این عرصه دارد؟
شما یک وقت خودتان گلویتان را درمیآورید و نشان طرف میدهید و او هم میآید گلوی شما را میگیرد و فشار میدهد. در عرصه اقتصاد هم برخی دارند نشان میدهند که اقتصاد ما ضعیف و وابسته به دلار و نفت است. دشمن میداند که وقتی دلار بالا میرود، تورم ما بالا میرود و بیکاریمان افزایش مییابد. پس بیشتر فشار میدهد. این عرصه نیازمند مدیریت اقتصادی است. وقتی که فردی بهعنوان وزیر خارجه قدرت پیشبینی و تحلیل سیاسی ندارد و میگوید آمریکا نمیتواند هیچ وقت از برجام خارج شود یا زیر برجام بزند... خب این وزیر لایق این نیست که در جمهوری اسلامی وزیر باشد و خودش باید استعفا دهد و برود، اگر استعفا نمیدهد باید استیضاح و از کار برکنارش کرد و یک آدم لایق را جای آن گذاشت. ما میتوانیم این کارها را انجام دهیم. من سیاست دولتهای نهم و دهم را نمیپسندیدم، اینکه از یک طرف اعلام کنیم تحریمها کاغذپارهای بیش نیستند و از طرف دیگر بگوییم نفت ما را نمیخرند و ما با مشکل مواجه شدیم! ما میتوانستیم همین سیستم مذاکراتی که اینها دارند، انجام دهیم و مذاکرات را به درازا بکشانیم و کار خودمان را انجام دهیم. اگر این کار را میکردیم، قطعا مشکلات الان را نداشتیم. مقابله با این مشکلات راه دارد. من راهش را خدمت شما گفتم. بهراحتی میتوان این کار را انجام داد، حالا یا نمیخواهند این کار را انجام دهند یا نمیدانند یا نمیفهمند.
چه انگیزهای سبب میشود که نخواهند؛ نفاق و دشمنی دارند یا ناآگاه هستند؟ میخواهم بدانم آیا شواهدی برای اینکه نمیخواهند این کار را انجام دهند وجود دارد یا نه؟
دولت کنونی قطعا در عرصه کارشناسی توانش ضعیف است. شما در این مسئله شک نکنید. کارشناسان ارشد سیاسی و اقتصادی دولت را نگاه کنید، دولت در عرصه اجرای سیاستهای اقتصادی یک سیاست هدفمند، دقیق و مطالعه شده ندارد؛ در مقطعی نرخ سود بانکی را پایین میآورد، در یک مقطع دیگر برای اینکه جلوی افزایش نرخ ارز را بگیرد، گواهی سپرده ریالی میفروشد و نرخ سود بانکی را بالا میبرد. لذا هم سود را بالا میبرد، هم نرخ ارز را. این نشان میدهد که دولت تحلیل درستی از موضوع ندارد یا اینکه میداند و دارد عمدا این کار را میکند. اگر این باشد که این خیانت و جنایت است. اینکه کدام یک از اینهاست، باید جامعه و تاریخ درموردش قضاوت کنند.
شما نقش اروپاییها در عرصه جنگ اقتصادی امروز را همکاری با آمریکا عنوان کردید و گفتید که تقسیم وظایف صورت گرفته است. آیا در عرصه جنگ اقتصادی هیچ تضاد منافعی نمیتوان بین اروپا و آمریکا پیدا کرد؟
چیزی که مشخص است اینکه قطعا منافع اروپاییها با آمریکاییها هماهنگ است، نه با ایران. شما نگاه کنید اروپاییها نسبت به آمریکا چقدر دارند از ایرانیها منفعت میبرند؟ سهم تجارت، صادرات و واردات آنها با ایران چقدر است؟ آنها به دنبال منافع شخصی خودشان هستند و این طبیعی است که آنها به دنبال منافع شخصی خودشان باشند. الان هم منافع کشورشان اقتضا میکند که با آمریکاییها هماهنگ باشند، نه با ایران. لذا اگر بر سر موضوع برجام حرکتی را بهظاهر به نفع ایران انجام میدهند، در نهایت این نفع برای آمریکاست. میخواهند با چهار تا امتیازی که نشان میدهند ایران را در برجام نگه دارند. منافع آنها نسبت به هزینه آنها بیشتر است. لذا آنها به دنبال منافع خودشان هستند. چه زمانی اینها در طول تاریخ منافع ایران را در نظر داشتند؟ در طول تاریخ؛ انگلیس داشت، فرانسه داشت، کدام یک داشتند؟ اینها همیشه به دنبال چپاول و غارت کشور ما بودند. در گذشته به یک نحو و الان هم به نحو دیگر دارند غارت میکنند. این کشورها همان کشورها هستند و فقط ابزار کار و سیاستشان عوض شده است.
نقش لابیهای صهیونیستی در این بین چیست؟
قطعا آنها هم موثر هستند. اسرائیل در منطقه ابزار کار آمریکاست. آمریکا از طریق اسرائیل در خاورمیانه حضور دارد. درواقع اسرائیل همان آمریکاست. این دوتا اصلا از هم قابل جدا شدن نیستند. اگر آمریکا یک لحظه پشت اسرائیل را نگیرد، اسرائیل داغان میشود و از بین میرود. اسرائیل، آمریکای دیگری در خاورمیانه است و طبیعی است که لابیهایی در این زمینه انجام دهد. به اعتقاد من لابی صهیونیستی نیست، لابی آمریکایی است. اسرائیل شعبه دیگر از آمریکا در خاورمیانه است. اینها هم در جهت منافع آمریکا حرکت میکنند.
شما یکی از راهکارهای برونرفت از مشکل اقتصادی فعلی را اجرایی شدن قانون 169 حمایت از مالیاتهای مستقل عنوان کردید. فرض کنید امروز فردی رئیسجمهور میشود که همه ویژگیهای مدیریتیای که شما عنوان کردید داراست، او برای چاره وضعیت فعلی علاوه بر اجرای این قانون باید چهکار کند؟
سه راهکار کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت برای شرایط موجود وجود دارد. همین الان چیزی که دم دست او قرار دارد، اجرای قانون 169 حمایت از مالیاتهای مستقیم است. باید از قاچاق کالا و واردات غیرضروری جلوگیری کند. اینها کارهای کوتاهمدتی است که بهراحتی میتواند انجام دهد. وقتی قانون 169 اجرایی شود، افراد میدانند باید پولشان را در بخش تولید سرمایهگذاری کنند و وقتی جلوی واردات گرفته میشود، اموال داخلی در بازار عرضه و چهار نفر هم شاغل میشوند. در ميانمدت و بلندمدت هم باید نظام بانکی ما اصلاح شود. ما با نظام بانكي فعلی نميتوانيم تحول اقتصادي ايجاد كنيم، نمیتوانیم سیاستهای اقتصاد مقاومتي را پیش ببریم. اصلاح اقتصاد نظام بانكي هم راه دارد، چاه دارد. ما راه کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدتش را تنظيم كرديم و گفتیم که نظام بانكي ما باید با چه هدفي اصلاح شود؟ يك، با هدف هدايت نقدینگی به سمت توليد. دو، حذف ربا از نظام بانكي و در نهایت حركت كردن به سمت اقتصاد اسلامي. ما براي اين کار راهكارهاي عملياتي و اجرايي داريم. ميشود اين كار را كرد. دولت گامهايي در این عرصه برداشته است. اخیرا وارد بازار شد و برخی از سفتهبازان و دلالان را گرفت و نرخ را تثبیت كرد، منتها در اجرای اين سياست بسيار بد عمل كرد و گذر زمان نشان داد که اين سياست خيلي سياست موفقي نبود و باز سکه و دلار بالا رفت. چرا؟ چون همه نيازها تامين نميشود و يكسري تقاضاي سفتهبازي هنوز هم وجود دارد. ابزار نميتواند اين را كنترل كند. چون هنوز منافع سفتهباز در سفتهبازي است و ما هنوز نتوانستیم با این سیاستها منافع سفتهباز را بگيريم. سفتهباز زماني خلع سلاح میشود که ما بتوانیم منفعتش را بگيريم. چه زماني منفعتش را ميگيريم؟ زماني كه بتوانیم شناساییاش كنيم و 90 درصد سودش را بهعنوان ماليات از او بگیریم. اگر این کار را بکنیم، ديگر خلع سلاح ميشود، ديگر برايش صرف نمیکند كه دلار بخرد. اين كار شدني است. قانونش هم مصوب و در سال 1394 ابلاغ شده است. همه چيزش آماده است و فقط یک يا علي ميخواهد كه اجرا شود.