
حلقه وصل: نعمتالله سعیدی/
ماه رمضان ماه نزول قران کریم است. قرانی که معجزه جاوید و جاری تمام اعصار و مهمترین دلیل تایید اعجازهای پیامبران پیش از خود است. پیامبرانی که اگر قران کریم نبود، امروز نه تنها تمام معجزات شان، بلکه اساس وجود خودشان را نیز انکار میکردند. کما اینکه کم نیستند مورخ نماهایی که از این جنس ادعاها را زیاد مطرح کرده اند!
در این نوشتار ابتدا تاملاتی داریم در مورد خود مفهوم معجزه. سپس به برخی از مهمترین مغالطه های مربوط به بحث تحدی اشاره میکنیم که معمولا توسط مخالفان صورت میگیرد. و نهایتا بخش کوتاهی از یک مناظره در همین موضوع:
***
معجزه در عرف عام به اشتباه بر حوادث شگفت آور، غیرعادی و فراطبیعی اطلاق میشود . در کلام دینی و اندیشه اسلامی، معجزه امر خارق العاده ای است که از راه علل ماوراء طبیعی ، با اراده خدا از شخص مدّعی نبوت ، به نشانه صدق ادّعای وی، همراه با مبارزه طلبی ظاهر میشود. در کلام قدیم علامه حلی نیز گفته است: «و نعنی بالمعجزه ثبوت ما لیس بمعتاد مع خرق العاده و مطابقه الدعوی …» معجزه ثبوت چیزی است که معمول و عادی نباشد یا نفی چیزی است که معمول و عادی نیست ، بشرطی که همراه خرق عادت و مطابق دعوای نبوت باشد. (کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1415 ق، ص350) مترادف واژه معجزه اعجاز است که هر دو از ریشه لغوی عجز به معنی ناتوانی گرفته شدهاند و بنابراین اعجاز به چیزی اطلاق میشود که انسان در حالت عادی از انجام آن ناتوان (عاجز) است.
در کتاب منطق فازی صفحه ۷۴–۷۶ نوشته بارت کاسکو (انتشار و ترجمه توسط دانشگاه علم و صنعت ایران) آمده است: دانشمندان امروزی جهان احتمالات را پالایش کرده اند از این رو ما به جای مشاهده همه حالتهای ممکن، حالتی را میبینیم که از همه محتمل تر است. خروجی یک آزمایش مجموعهای پیچیده از فرایندهای فیزیکی، شیمیایی، بیولوژیکی و کیهانی است که ممکن است به میلیونها یا میلیاردها راه مختلف برود. با این وجود ما همیشه انتظار داریم نتایجی را مشاهده کنیم که بیشترین حد احتمالات را دارند.
بسیاری وقایع هستند که محتمل نیستند (احتمال وقوع شان بسیار بسیار ناچیز است) ولی ممکن هستند. اینکه هوای اتاق هم اکنون در مرکز اتاق فشرده و تبدیل به حبابی کوچک شود و کسانی که در اتاق نشستهاند خفه شوند ممکن است ولی محتمل نیست. خدای جهان، خدای احتمالات بیشینه است و قواعد علمی نیز تماماً بر همین اساس بنا شدهاند. ولی این خدا در مواردی نادر ممکن است به راه دیگری برود...
حالا جالب اینجا ست که این جناب «بارت کاسکو» یک متفکر ضد دین نیز به شمار نمی آید! فعلا از تعبیر «احتمالات بیشینه» که بگذریم ، حداکثر نگاه مثبت اندیشمندان غربی یک چنین چیزی ست. با این وجود بسیاری از فیلسوفان ، حتی ضمن قبول امکان وقوع معجزه، پذیرش منطقی هرگونه «گزارش از وقوع معجزه» را زیر سؤال برده اند. مثلا هیوم میگوید:
«حتی اگر فرض کنیم که گزارشها ساختگی نیستند، اینگونه گزارشات صرفاً بر پایه شهادت چند نفر- که امکان دارد بیطرف هم نباشند- بنا شده اند در حالی که آگاهی ما از قوانین طبیعی بر پایه شواهد تجربی زیادی بنا شده است؛»
بنابراین این گروه از فلاسفه (مانند دیوید هیوم) نتیجه میگیرند که منطقیترین واکنش این است هرگونه گزارش وقوع معجزه را خطای مشاهده قلمداد کنیم. آیا وجود قران کریم و بی مثلی آن بعد از 14 قرن هم خطای مشاهده است؟! فلاسفه غربی دیگر مخالف هیوم معتقدند که وجود شکلهایی از شواهد -یعنی تأیید وقوع ماجرا توسط منابع سرشناس مستقل- ممکن است در برخی موارد پذیرش حتی غیرمنتظره ترین وقایع را هم منطقی سازد. مخصوصاً این که بسیاری از معجزات مربوط به امری قابل رؤیت نیست. مانند کلامی که شیواییش خرق عادت گویندگان است. همانطور که قرآن کتاب مقدس مسلمانان خود را معجزه معرفی کرده و به اصطلاح تحدی مینماید.
«توماس دیکسون» میگوید برای کسانی که روش تجربه گرایی دیوید هیوم را میپذیرند، اگر چه لزوماً نتایجی که گرفته را نمیپذیرند، «تجربه حسی مستقیم شخص» قضاوت نهایی را برای او کرده و بر عقاید شخصی، قوانین طبیعی و غیره غالب میشود. بزرگترین مانع برای پذیرش اینکه چنین وقایعی ممکن است روی دهد نداشتن تجربه مستقیم چنین وقایعی است.
مایکل لیواین «بیان اینکه معجزات با قوانین طبیعت در تضاد هستند» را از نظر فلسفی، یا علمی ناصحیح میپندارد. زیرا قوانین طبیعی قصدش توصیف وقایعی است که علل طبیعی دارند و نه وقایعی که علل فراطبیعی دارند. زمانی که کسی فرض کند که واقعه ای علت فراطبیعی دارد، دیگر نمیتواند به قوانین طبیعی استناد بجوید. گروهی دیگر از فلاسفه هم امکان اثبات «تضاد وقوع یک واقعه با قوانین طبیعی» را رد کرده و میگویند که تمامی قوانین طبیعی شناسایی نشده اند و دانشمندان هیچوقت در موقعیتی نخواهند بود که بتوانند همه آنچه طبیعت ممکن است تولید کند را شناسایی کنند. در نتیجه منطقیترین راه مواجهه با چیزهایی که ظاهراً متناقض با قوانین طبیعی هستند تلاش برای افزایش فهم از قوانین طبیعی میباشد...
تا اینجا دقت کردید چطور شد و ماجرا از چه قرار است؟! حتی اگر چیزی هم (بنا بر گزارش منابع معتبر) معجزه تلقی شود، ممکن است رویدادی باشد که ما پیش از این وقوع آنرا احتمال نمیداده ایم! حال نظر یک فیلسوف مهم دیگر را نیز که در روند فلسفه غربی و تفکر معاصر بسیار تاثیر گذار بوده است مرور کنیم: (تقریباً تمامی مطالب از دو کتاب «آشنایی با اسپینوزا» ترجمه شهرام حمزه ای ، نویسنده: پل استراترن ، از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا، انتشارات علامه حلی، چاپ 1389 و کتاب «مسئله اسپینوزا» نوشته اروین د. یالوم، ترجمه حسین کاظمی، چاپ اول آورده شده اند. )
از نظر اسپینوزا جهان صحنه خیمه شب بازی نیست و خدا خیمه شب باز آن ، که آن را کنترل کند! {یعنی نمی آید} خود از طریق معجره قوانین طبیعت رانقض کند و زیر پا بگذارد و در صورت لزوم دوباره آن را به کار گیرد! خدا همان طبیعت است که در برگیرنده تمام علتها و جوهر هاست.
خدا برای اسپینوزا، خدایی آن جهانی نیست که جهان را از نیستی آفریده باشد. جهان ناآفریده است. نه آغازی داشته و نه پایانی برای آن در نظر گرفته شده. جهان برای اسپینوزا، خدای جاودانی و به عبارت دیگر صورت پدیداری الوهیت است. برای وی، خدا و طبیعت و جوهر آن همانند هستند. این، عالیترین مفهوم متافیزیک اسپینوزا ست.
فلسفه اسپینوزا سرشار و اشباع شده از خداست. {اما خدایی غیر مداخله گر ، خنثی ، و تقریبا مطلقا بی خاصیت!} او در جایی میگوید:من خواهان عشق عقلانی به خدا هستم. از این رو به نظر پل استراترن ، نگاه اسپینوزا یک جهان بینی علمی بسیار متعالی و زیباست به حدی که انیشتین را مجذوب خود میکند. انیشتین یک دانشمند و متفکر همه خدایی و یک اسپینوزایی بود. از این جهت نگاه ضد دینی اسپینوزا را در می یابید که او مخالف دیدگاه سنتی و ساده لوحانه ادیان ابراهیمی بود! و آنان را ساخته ذهن بشر میدانست؛ که ادعاهای متافیزیکی آنان مانند وحی و… معجزه ها را همگی زیر سؤال برد. (در جایی میگوید که پیامبران نسبت به بقیه دارای قدرت وحی نبودند بلکه دارای قدرت تخیل سرشار بودند! یا میگوید معجزات هیچیک اتفاق نیوفتاده بلکه بزرگ نمایی شده اند . مثلاً طبق حرف تنخ یهودی، کوه شکافته نشد و چشمه بیرون آمد. بلکه چشمه خود به طور طبیعی بیرون آمده و فقط بزرگ نمایی شده و پیروان دین ساده لوحانه این را باور کرده اند. یا کشتی یعقوب با خدا، شاید چیزی شبیه حمله صرع بوده است!)
او در بخشی از ذیل فصل یک کتاب اخلاق خود میگوید: هر چیزی علت طبیعی خودش را دارد. از این رو باید سعی شود مانند دانشمندان مسائل دریافته شود و نه مانند ادیان که دلیلهای ساختگی برای آنان میآورند. به قول انیشتین: ادیان برای من چیزی جز نماد ضعف و جهل بشر نیست. گرچه به آن و پیروانش احترام میگذارم. ولی داستانهای کودکانه اش را قبول ندارم. (در نظر او و برخی از دانشمندان دیگر که اغلب بی دین بوده و این گونه فکر میکنند _مثلاً ماری کوری_ معجزات دینی با دیگر داستانها و ماجراهای تخیلی مثلاً مانند داستان سفید برفی ، فرقی ندارند!!!)
به طور خلاصه او خدا به عنوان واجب الوجود یا علت خود را رد میکند و آن را پناهگاه جهل مینامد. مگر این که خدا همان طبیعت تصور شود...
ملاحظه میکنید که بسیاری از این افراد هنوز حتی فرق بین امور شاهکار ، امور خاص ، خارق العاده ، کرامات و ... را با معجزه نمیدانند! بگذریم از نقل قولهایی که وقت و بی وقت از انیشتین و ماری کوری و چند تن دیگر از مشاهیر علمی ذکر میکنند و هیچ نشانه ی دقیقی نمیدهند که بدانیم این افاضات کی و کجا صورت گرفته است! (منبع خیلی از این موارد معمولا یکی از دوستان و همسایگان و اقوام و ... پستچی محله انیشتین و غیره بوده است! که خودش با گوشهای خودش این حرفها را شنیده!) طبیعتا فرصت نیست نظریات مذکور را نقد و بررسی کامل کنیم. اما ملاحظه میکنید که موضوع چقدر جدی ست! تا کار به جایی میکشد که ممکن است شما بارها و بارها (مثلا در تلگرام و شبکه های مجازی) با چنین متنهایی مواجه شوید که ادعا میکنند: «!از لحظه ای که بشر توانست وقایع را با عقل و علم ثبت و ضبط کند؛ دیگر: نه عصا مار شد، نه دریا شکافته شد، نه ماه به دو نیم تقسیم شد، نه کودکی بدون پدر متولد شد، نه مرده ای زنده شد، نه انسانی در دل ماهی رفت، نه شتری از دل کوه بیرون آمد، نه آتشی گلستان شد، نه انسانی با حیوانات سخن گفت، نه کسی سوار بر قالیچه ای پرواز کرد و نه پیامبری ظهور کرد» مضمون این متن، ظاهرا نخستین بار توسط نیچه ادعا و مطرح شده است...
کاری نداریم دوربین فقط حدود دو قرن است اختراع شده و اگر بنا بود ندیدن و ثبت نکردن معجزات دلیل چیزی بشود، باید در طول هزاران سال گذشته نیز همین نتایج را میگرفتند! یا کاری نداریم که اتفاقا در طول همین سالها نیز تعداد وقایع خارق العاده و کرامات (از شفا گرفتن بیماران صعب العلاج گرفته تا موارد دیگر) بارها و بارها اتفاق افتاده است. یا از آن طرف ، کار به جایی کشیده که در همین طلیعه ی قرن بیست و یکم ، کم نیستند فیلمها و کلیپ هایی که مدعی تصویر برداری از اجنه و یوفوها و غیره هستند! و کم نیستند افرادی که به همین مزخرفات باور هم دارند! یا بگذریم از اینکه معجزات قبلی پیامبران (از قبیل اژدها شدن عصا و زنده شدن مردگان و پرواز کردن پرنده هایی که با گل ساخته شده اند و ...) با توجه به علوم فیزیک و شیمی و زیست شناسی پیشرفته ی معاصر نیز هنوز معجزه به شمار می آیند. (یعنی نمیتوانیم ادعا کنیم این کارها به کمک یک سری علوم و تکنولوژیهایی صورت گرفته که برای بشر امروز شناخته شده نیست!)
یا بگذریم از بحث ارتباط علم و عقلانیت با دین و وحی. (این طور نیست که ما به وحی نیاز داریم، چون عقلانیت نداریم. بلکه اتفاقا و دقیقا به همین دلیل به راهنمایی دین و وحی نیازمندیم که عقل داریم! یعنی اتفاقا اگر عقل نداشتیم ، نیازی هم به کمک و راهنمایی وحی نداشتیم! این عقل است که پی به محدودیتها و ضعف خود برده و ضرورت وحی را درک میکند؛ این عقل است که وحی را دریافت میکند؛ و نهایتا نیز این عقل است که وحی را میفهمد و اجرا میکند. در تمام این مراحل ، یک لحظه هم عقل و عقلانیت تعطیل نیست...) یا حتی موضوع خاتمیت نیز به این معنا نیست که بشر دیگر به مراحلی رسیده که به وحی نیاز ندارد. بلکه فقط به پیامبر جدید نیاز ندارد ، نه خود وحی! از تمام این موارد بگذریم...
اما خداوند سبحان 124 هزار پیامبر را مبعوث فرمود. مثلا قبل از حضرت ختمی مرتبت ص حضرت عیسی ع بارها مردگان را زنده کرد و کورها را شفا داد و غیره. یا حضرت موسی ع بارها و بارها برای بنی اسرائیل و قوم فرعون معجزات مختلف آورد. از خون شدن تمام آبهای آشامیدنی گرفته تا شکافتن رود و غیره. حضرت صالح ع از دل کوه ، صخره ها را به امر خدا تبدیل به شتر کرد. و معجزاتی از این دست. اما معجزه آخرین پیامبر خدا چه بود؟ یعنی نقطه اوج تمام این اعجازها به کجا ختم شد؟ عقل و علم بشر مدرن مگر قران کریم را نمی بیند؟! چرا نمیتواند از یک سوره «مثل» قران کریم فیلمبرداری کند و به همه مخاطبان نشان بدهد و قال این قضیه را بکند؟! دوربین فیلمبرداری از قران کریم نمیتواند تصویر بگیرد ، یا از نمونه هایی که مثل آن باشند؟! پس چرا نمیگیرند؟!
بنابراین معجزه پیامبر خاتم ص از قبیل اژدها شدن عصایی نیست که دوباره به حالت نخست بازگردد و کسی نتواند از آن فیلمبرداری کند! این معجزه هنوز هم مقابل تمام انسانها و مخلوقات است و مبارزه طلبی میکند و هیچ کسی نمیتواند کوچکترین پاسخی به آن بدهد. عجز و اعجازی بالاتر از این؟! آن هم عجز از انجام دادن کاری که همه میتوانند امتحانش کنند. همه میتوانند حرف بزنند و کتاب بنویسند...
میفرماید: فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِّثْلِهِ إِن كَانُوا صَادِقِينَ... پس ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺍﺩﻋﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮﻳﻴﺪ (که این قران از طرف خداوند نیست) ﺳﺨﻨﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻥ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﺪ .(سوره مبارکه طور آیه 34)
امْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍة مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ... يا مى گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى گوييد ده سوره برساخته شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى توانيد فرا خوانيد (۱۳ هود)
وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ... و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده ايم شک داريد پس اگر راست مى گوييد سوره اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد. فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ... پس اگر نكرديد _ و هرگز نمى توانيد كرد_ بترسید و بپرهیزید از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده است (۲۳ و 24 بقره)
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ... يا مى گويند آن را به دروغ ساخته است. بگو اگر راست مى گوييد سوره اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى توانيد فرا خوانيد (۳۸ یونس)
تا نهایتا در سوره مبارکه اسراء میفرماید: قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا... بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند ، مانند آن را نخواهند آورد؛ هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند (88)
اساسا باید دقت کنیم که مومنان هیچگاه ایمان آوردن خود را مشروط به دیدن معجزات نکرده اند. (معجزات فقط به ایمان و میزان یقین آنها افزوده است.) یعنی امثال بزرگوارنی چون سلمان و ابوذر و عمار و ... در نخستین دیدار و با شنیدن نخستین حرفهای پیامبر ص ایمان آورده اند. یا حتی مثل اویس قرنی پیامبر ص را ندیده مسلمان شده اند. (زیرا با عقلانیت و بصیرت خود متوجه صداقت رسولان الهی و حقانیت حرفهایشان شده و با همان دلیل و منطق و استدلالهای عقلانی ایمان آورده اند.) بلکه این کافران و منکران بوده اند که همواره از پیامبران درخواست معجزه داشته اند. و اتفاقا همین ها هم بوده اند که پس از دیدن معجزات باز هم به بهانه های مختلف آنرا انکار کرده اند. با این وجود ، نباید انکار کنیم که معجزه یکی از مهمترین راه های شناخت پیامبران و حجت آنها بر دیگران است. مخصوصا پیامبران الوالعظمی که برای هدایت اقوام و ملل بزرگی از جهان مبعوث شده اند. حال بعد از بعثت این همه پیامبر نوبت آخرین آنها ، یعنی حضرت ختمی مرتبت ص میشود. این آخرین پیامبر خدا چه معجزه ای برای مردم آورد؟
حقیقتا بی مثل بودن قران کریم به چه معنا ست؟ آیا نعوذا بالله، طبق ادعای دین ستیزان ، حضرت ختمی مرتبت ص چون نمیخواست مثل باقی پیامبران معجزه بیاورد، متوسل به این موضوع شده است؟ یا در تواریخ و سیره ها میخوانیم که حضرت ص بارها و بارها کرامات و معجزات مختلفی را نشان داد، اما به بسیاری از آنها حتی در قران کریم اشاره ای نیز نشده است! آیا معجزات اصلی ایشان شق القمر و معراج بود؟ شق القمر را که هنوز بین مفسرین اختلاف نظر است! (که آیا این خبری از آینده است، و یا واقعا اتفاق افتاده و بر حسب اتفاق خیلیها آنرا ندیده اند؟ چون ما انسانها همواره در حال نگاه کردن به آسمان نیستیم...) و یا معراج نیز بیشتر یک موضوع شخصی ست. (اگرچه در این مورد نیز نشانه هایی برای دیگران وجود دارد. از اخباری که حضرت ص در مورد اتفاقات اطراف مکه در همان شب میدهند تا موارد دیگر...) هرکدام از اینها که باشد، باز هم فرقی نمیکند. چون دیده ایم که امروز به راحتی میتوان وقوع تمام آن معجزات قبلی را انکار کرد!
در چنین شرایطی ، بی مثل بودن قران کریم چقدر معجزه است و چرا؟ آیا آنهایی که ایراد میگیرند «چرا بعد از اختراع دوربین» و پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک معجزه ای اتفاق نیفتاده است، قبول دارند که در زمان پیامبرانی چون حضرت عیسی ع و موسی ع چنین چیزهایی اتفاق افتاده است!؟ یا رسما و علنا ، بارها و بارها ، حتی وجود خارجی داشتن افرادی به این اسم را نیز افسانه مینامند؟! آیا اینها همگی گواه ضرورت وجودی یک معجزه همیشگی ، جاوید و جاری و آشکار نیست؟! و آیا به این ترتیب حقانیت تمامی پیامبران قبلی و معجزات شان وابسته به وجود همین قران کریم به شمار نمی آید؟! قرانی که اگر نبود، تمامی 124 هزار پیامبر قبلی را میشد انکار کرد! برای اینکه این موضوع را ملموس تر درک کنیم و سریعتر از آن بگذریم ، به گفتگوی کوتاهی در همین مورد توجه کنید (که در یک گروه دین ستیز مجازی صورت گرفته و قبلا متن کلی آنرا آورده ایم و فقط رئوس آنرا دوباره یادآوری میکنیم):
- شواهد میگه موسی وجود خارجی نداشته ... که حالا مار رو اژدها کنه و...
- شواهد میگه؟! شواهد چطور شهادت میده بر چیزی که نیست؟ یاد آن کشفیاتی افتادم که میگفت: چون باستان شناسان هرچه گشته اند، هیچ نشانه ای از سیم تلفن در چهار هزار سال پیش ندیده اند... فهمیده اند که ما ایرانیها از بیسیم استفاده میکرده ایم!
- از باب منطق و استدلال میگن. میگن در سنگ نبشته ها نامی از موسی نیست. ما هیچ اسناد دقیقی از دوره های باستان نداریم و همش بر پایه حدس و گمان و گاهی غرض ورزی برخی... و کوته فکری جوامع باعث قبول کردن تاریخ هایی شدیم که اصلن وجود ندارد.
اصلا این مسلمانان با آثار باستانی و مدارک تاریخی از همان ابتدا نیز مشکل جدی داشتند. چون رسوایشان میکرد. یک کتیبه یا مدرک برای اثبات وجود موسی ندارند. تمام! بحث کردن با این افراد وقت تلف کردنه... (اشاره به آثار فروید ، مبنی بر اینکه افسانه های مربوط به حضرت موسی ع و داستان به دریا سپردن ایشان در زمان کودکی و ... از نظر روانشناسی چه توضیح و تفسیرهایی دارد و چرا انسانهای غیر متمدن باستان، نیاز به اسطوره های دروغین داشته اند و ...)
{توهین به عقاید دینی و اسلامی همچنان ادامه پیدا میکند...}
- اساتید برای وجود داشتن اجداد ده هزار سال پیش خودشان سنگ نبشته یا مدرکی دارند؟!
- چه ربطی دارد؟ باز شروع کردید به مزخرف گویی و قیاس های مع الفارق؟! مغالطه های شما در فضای مجازی زبان زد عام و خاص است
- مغالطه و قیاس مع الفارق کجا بوده؟!
دوستان شما ادعا میکنند: چون هیچ سنگ نبشته ای به وجود حضرت موسی ع اشاره نکرده... پس چنین شخصی افسانه است و وجود خارجی ندارد. درست است؟
اصلا گیرم نام حضرت موسی ع روی هیچ کتیبه ای پیدا نشده و شما تمام سنگ نبشته های عالم را گشته اید...
اگر این طور است، چرا فقط شخصیتهای دینی افسانه فرض شوند؟!
مثلا حالا مگر برای وجود اجداد خودشان سنگ نبشته دارند؟!
یا مثلا آیا نام و عکس دایناسورها را میتوان روی سنگ نوشته ای پیدا کرد؟! ماموتها چطور؟! چه کسی گفته مدرک تاریخی یعنی فقط سنگ نبشته و لاغیر؟!
- شما اصلا میفهمید معنی سند و مدرک تاریخی یعنی چی؟! پس خاموش باشید!!! اینجا گروه اسلامی خودتان نیست که بدون سند و مدرک حرفی را قبول کنند. موسی وجود خارجی نداشته ... تمام.
- ببینید دوستان عزیز من! مغالطه «عدم الوجدان» میدانید چیست؟ عدم الوجدان به معنای عدم الوجود نیست! چون مدرک را برای چیزهایی که هست پیدا میکنند، نه برای چیزهایی که نیست!
شما میتوانید باغچه حیاط خانه تان را بگردید و اگر چیزی گیر نیاوردید ، ادعا کنید ماشین بخار جیمز وات وجود نداشته و افسانه است؟! آیا اگر سنگ نوشته ای که مشخصات دختر عمه مادربزرگ شما را ثبت کرده باشد پیدا نشد، یعنی مادربزرگ و تمام بزرگان فامیل تان در این مورد دروغ میگویند؟! این همه مسیحی و یهودی دروغگو هستند؟!
حالا گیریم که مثلا قوم یهود هم سنگ نوشته ای از اجداد خود ندارند.
مثلا الان برای وجود اجداد خودتان... یا اجداد قوم کرد و ترک و لر و ... آیا سنگ نبشته ای هست؟
چند تا از سنگ قبرهای اجداد شما باقی مانده و سالم است؟ جای شان کجاست؟!
بله... اگر سنگ قبری باشد ، میتوانیم سن و سال و تاریخ مرگ و یک سری از همین اطلاعات را از روی آن پیدا کنیم.
اما حالا اگر سیل بیاید و قبرستان دهات شما را آب ببرد ، آیا میتوان ادعا کرد که اجداد شما هم افسانه بوده اند و وجود خارجی نداشته اند؟!
میشود ادعا کرد که شما از لپ لپ در آمده اید و فاقد اجداد و نیاکان هستید؟!
مجبورید قبل از یک خورده فکر کردن این طور مهملات ارائه بدهید و خودتان را مضحکه کنید؟! واقعا مجبورید؟!!
***
در گفتگوی کوتاه فوق ، تصور نکنید که این انکار وجود پیامبران فقط یک موضوع موقت و ساده است! جدیدا حتی عده ای پیدا شده اند که میخواهند وجود اسلام را نیز افسانه تلقی کنند! کلی مدارک و شواهد ارائه میدهند که اصل اسلام در زمان بنی عباس ساخته و پرداخته و جعل شده است! بگذریم از ادعاهای امثال فروید و دیگران که حتی به خیال خودشان ، افسانه هایی چون وجود حضرت موسی ع را نیز رمز گشایی کرده اند و فهمیده اند ، چرا اجداد قوم یهود نیاز به چنین اساطیری داشته اند؟! و مثلا معنای سمبلیک عبور از رودخانه نیل و اژدها شدن عصا و غیره چیست! حالا فرض کنیم حضرت ختمی مرتبت ص نیز صدها مرده را زنده کرده بود و هزاران چوب را تبدیل به اژدها! اگر کافران معاصر تمام آنها را انکار کرده و افسانه میدانستند تکلیف چه بود؟!
از تمام اینها مضحک تر ، ادعاهای فیلسوفی مثل اسپینوزا ست! این فرد در تاریخ فلسفه غرب یک غول محسوب شده و برخلاف بسیاری از فلاسفه دیگر، حالا مثلا خدا باور نیز به شمار می آید! طبق ادعای این شخص، وقوع معجزات نه تنها دلیل ایمان آوردن کسی نمیشود ، بلکه حتی نعوذا بالله، وجود خدا را نیز نفی میکند! میگوید «چه دلیلی دارد خداوند جهان طبیعت را خلق کند و سپس خودش قوانین آنرا نقض کند؟!» او حتی نمیفهمد که معجزات نیز قانون علیت و نظام اسباب و مسببات را نقض نمیکند! همان خدایی که جهان طبیعت را بر اساس یک سری قوانین آفریده ، اراده میکند که گاهی با استفاده از نظام اسباب و مسبباتی دیگر ، برخلاف روندهای قبلی اتفاقی بیفتد و انسانها را متوجه حقانیت پیامبران کند. وگرنه چطور میشد فهمید کسی از جانب خدا مبعوث شده است یا نه؟! بالاخره خداوند باید معجزه بیاورد که اینها قبول کنند ، یا نباید بیاورد؟!
بلاتشبیه، مثل این می ماند که زمستان سرد است. و مجموعه ای از عوامل آب و هوایی و علل دیگر باعث این سرما شده است. حالا ما می آییم و با روشن کردن بخاری هوا را گرم میکینم. این گرم شدن هوا برخلاف هوای سرد زمستانی ، نفی قوانین و نظام اسباب و مسبباتی نیست که زمستان را قاعدتا و معمولا سرد کرده است. بلکه یک سری از علت های دیگر (به اضافه اراده ی ما) دخالت کرده و هوای خانه را بر خلاف بیرون ، گرم میکند. دخالت ما و روشن کردن بخاری قاعدتا همان قدر هوای اتاق را برخلاف بیرون گرم میکند که هوای بیرون نیز طبیعتا سرد است. بگذریم از اینکه مثلا با توجه به این مواضع اسپینوزا ... عملا هم اگر معجزه ای ببینند ایمان نخواهند آورد! این حرف مضمون برخی از آیات قران کریم است. چون کافران و ناباوران قبلی نیز معجزات بسیاری دیدند و ... ایمان نیاوردند. تصور کنید یک پیامبر در برابر چنین افرادی باید چه کار کند؟! اگر معجزه نیاورد ایمان نمی آورند و اگر بیاورد ، برای این بی ایمانی خود دلیل هم می آورند! فَلَمَّا جَاءَهُمْ مُوسَى بِآيَاتِنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُفْتَرًى وَ مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ ... پس چون موسى آيات روشن ما را براى آنان آورد گفتند اين جز سحرى ساختگى نيست و از پدران پيشين خود چنين [چيزى] نشنيده ايم (قصص۳۶)
اینجا ست که متوجه میشویم ، قران کریم معجزه ی تمام اعجازها ست! معجزه ای جاری و جاوید که حتی امروز نیز (و تا همیشه) تمامی مخالفان خود را نه تنها وادار به اظهار عجز ، بلکه آنها را وادار به اتخاذ احمقانه ترین مواضع و وقیحانه ترین ابراز نظرها میکند! اگر معجزه پیامبر خاتم ص هر چیزی غیر از قران کریم بود، یا تا الان اصل وجودش را انکار میکردند ... یا مثلا اگر چیزی مثل نصف شدن ماه بود ، ادعا میکردند از اول هم همین طور بوده است! یا به فلان دلایل کوانتومی این طوری شده است! یا یک جور جادوی مستمر است! به همین علت است که دشمنان اسلام ، بویژه جهان مسیحیت و یهودیت تعمدا تلاش کرده اند و میکنند که در تمام این سده ها و سالهای اخیر آنرا (همین موضوع تحدی را) نادیده بگیرند...
نخستین بار این مطلب (یعنی تلاش برای نادیده گرفتن قران و جهان اسلام) برای نگارنده ، در مطالعه آثار روانشناسی جلب نظر کرد. مثلا آدمی چون «یونگ» در نوشته ها و آثار خود، بارها از هندوییست و اکثر مکاتب عرفانی جهان اسم می آورد ، اما کوچکترین اشاره ای به منابع اسلامی نمیکند! (در صورتی که اتفاقا از همان منظر، منابع اسلامی بسیار جدی تر و غنی تر ابراز نظر کرده اند) البته انگار این ماجرا یک اپیدمی در اروپا ست! چون مواردی مثل کشف جاذبه و قواعد ریاضی و مبانی علم شیمی و ... اکثرا در جهان اسلام نیز (قرنها پیش از دانشمندان اروپایی عصر رنسانس) ذکر شده است. از نورشناسی ابن هیثم گرفته تا ریاضیات خیام و شیمی جابر حیان و پزشکی ابن سینا و ... حتی نظریات فلسفی، در آثار حکما و دانشمندان اسلامی ریشه داشته است. و دانشمندان و متفکرین اروپایی بسیاری از اینها را به نام خود زده اند! (یک مثال مشهور آن مثلث خیام است که آنرا امروز مثلث پاسکال مینامند! در صورتی که پاسکال چند قرن بعد از خیام متولد شده است!) حداقل به یک دلیل ساده: تمدن اسلامی تنها تمدنی ست که اروپا را در طول سده های گذشته به صورت جدی تهدید میکرده است. و موارد دیگری که مجال طرح شان در اینجا نیست...
***
الغرض ، مخالفان در برابر تحدی (بعد از اینکه تلاش میکنند حتی المقدور آنرا نادیده بگیرند!) ابتدا طبق معمول اصل ماجرا را به سخره میگیرند. مثلا موضوع اینکه قران «مثل دارد یا ندارد» را تبدیل میکنند به «قران ایراد دارد یا ندارد»! سپس اقدام به اتخاذ مواضعی میکنند که خود آنها با خودشان تضاد و تناقض دارد! یعنی معلوم نیست بالاخره قران هم مثل تمام کتابهای عالم بی مثل است (و این موضوع هیچ اهمیتی ندارد!) یا مثل دارد و مثل آن میشود اتل متل و سمفونی بتهون و غزل حافظ و مثنوی شاهنامه و ...؟! و اینجا ست که به تدریج ابعاد حیرت انگیز این تحدی مشخص میشود! برای اینکه باز هم موضوع تحدی قران کریم ملموس تر شود، تعدادی از ابراز نظرهای کوتاه مخالفین را می آوریم:
(نویسنده نامعلوم متن زیر در این نوشتار، مشخص نیست که آیا بی همتایی قران کریم را قبول دارد و آنرا مهم نمیداند؟ یا در بی مانندی قران مناقشه دارد؟! سپس تخفیف دادن قران کریم از کل کتاب به ده سور و سپس حتی یک سوره را دلیل ابهام گویی قران میداند! گویی مشکلش فقط این است که نمیداند چقدر باید مثل بیاورد! دقت کنید کسانی که نمیتوانند یک سوره کوچک مثل کوثر بیاورند، چطور با وقاحت کامل بهانه جویی میکنند؟!)
ســــردرگمی قران در تحدی طلبی؛
یک سوره!؟ ده سوره؟! یا کل قران؟! )
تحدی طلبی قران یک مغلطه است، زیـــرا هـمـه چـیـز و هـمــه عـنـاصـر در دنـیـا بـی هـمـتـا و بـی مـانـنـد هستند. یک تار موی شما با بقیه تار موهایتان فرق میکند و بی همتاست. هیچ چیز درجهان عین هم نیستند و همه چیز منحصربه فرد است. هـمـچـنـانکه در تـمـام کـره ی زمـین از نظر فیزیکی و روانی دو نفر ادم مانند هم وجود ندارد. اندیشه، سلیقه، گفتار، طرز نوشتن و دیگر خواص و صفات ادمی نیز، حتا در دوقولوها هیچ شباهتی به هم ندارد.
بنابراین اگر منظور قران شباهت از نظر کلامی باشد ادعایی مضحک است! چنین کاری را کپی سازی و رونوشت برداری میگویند و سرقت ادبی نامیده میشود. اما اگر منظور فصاحت و معنای قران است! باید گفت هیچ نویسنده ی آگاه و بـیـنا به هنر و فن نویسندگی، نه حاضر است و نه توانا خواهد بود که چنین درهـم نویـسـی و تـضـادگــویـی و تکرار مکررات را مرتکب شود و نامش را اثر ادبی هم بگذارد! باری، چیزی که مرا در مورد این مبارزه طلبی قران شگفت زده کرده است، سردرگمی خود الله است! زیرا در چندین سوره قران از اوردن یـــک سوره شبیه قران سخن میگوید و در جایی دیگر از ده سوره و در جایی دیگر از کــل قران به ایات زیر توجه کنید
یــــک ســــوره: ســوره بقره آیات ۲۳و۲۴ و ســــــوره یونس آیه ۳۸
اگر در آنچه بر بنده خويش نازل کرده ايم در ترديد هستيد ، سوره ای همانند آن بياوريد و جز خدای همه حاضرانتان را فرا خوانيد اگر راست می گوييد؛ و هرگاه چنین نکردید و هرگز نتوانید کرد، پس بترسید از آتشی که برای کافران مهیا شده و هیزم آن مردم و سنگها هستند
ده ســــوره: ســـوره هـــود آــیه ۱۳
آیا کافران میگویند این قرآن را خود او به هم بافته و به خدا نسبت میدهد؟! بگو: اگر راست میگویید شما هم با کمک همه فصحای عرب بدون وحی خدا ده سوره بربافته مانند این قرآن بیاورید
کــل قــــران: ســـوره طـــور آیه ۳۲و۳۳ و سوره اسرا آیه ۸۸
بگو که اگر جن و انس متّفق شوند که مانند این قرآن کتابی بیاورند هرگز نتوانند مثل آن آورند هر چند همه پشتیبان یکدیگر باشند
اعراب در زمان محمد سوره هایی ارزنده تر از قران ارائه کرده اند که متاسفانه نویسندگان چنان مورد کینه و تهدید محمد قرار گرفته اند که یا مجبور به ترک وطن شدند و یا سر را بر باد دادند. به همین خاطر محمد وقتی می بیند غلو کرده و گند به بار اورده قدم را بالاتر نهاده و تقاضای ده سوره میکند و سرانجام برای محکم کاری میگوید باید چیزی شبیه کل قران بیاورید! نکته ای که نباید فراموش شود این است که نویسنده ی قران میگوید باید سوره ای همانند قران و یا کتابی شبیه قران بیاورید و این یعنی اینکه چنین کتابی با چنین فصل بندی (سوره) در زمان خود محمد وجود داشته است. بنابراین اشاره به کتاب و سوره یعنی تالیف کتاب توسط محمد که از مخالفان میخواهد همانند بخشی از این کتاب و یا همانند کل ان کتاب را بیاورند. براي مثال در اثار اين دو دانشمند تحقيق كنید:
ابن مقفع يك دانشمند ايرانى است كه داراى اثار گرانبهايي است . ايشان از كساني است كه اين ادعاي قران را با نثر معروف خود به سخره گرفت .
ابوعلا معري يكي اديبان بزرگ عرب كه نابينا هم بود كتابي در مقايسه با قران نوشت كه حيرت همگان را برانگيخت ...
ملاحظه میکنید که نویسنده پس از کلی رجز خوانی و حاشیه رفتن ، به جای ارائه نمونه ، فقط ادعا میکند که فلان نویسندگان مثل قران را آورده اند! یا ادعا میکند یک دانشمند معروف مسلمان مثل ابن مقفع تحدی را به سخره گرفته است! اما نهایتا حتی یک نمونه کوچک را هم نقل نمیکند! تنها کاری که عملا میکند تمسخر و رجز خوانی و فحاشیهای وقیحانه است. یا از یک سو ادعا میکند هرکس مثل قران را بیاورد مسلمانها اعدامش میکنند و از دیگر سو میگوید دانشمندان زیادی مثل آورده اند!
در انتها بخش کوتاهی از یک بحث (که هفته ها تداوم داشته است) را میآوریم:
***
از تحدی تا مشاعره:
دکتر منصوری: یک کتاب پر از دستور قتل و غارت و سکس با زن شوهر دار و ... {ادامه ی توهین های وقیحانه!} چرا باید کسی مثلش را بیاورد؟! چه ویژگیهایی داره؟! اصلا ... آشغال بی ارزشه. شماها اگر شرف داشتید میفهمیدید که دارم چی میگم. محمد با این تحدی مسخره خواسته روی ... سرپوش بزاره. جمع کنید خجالت بکشید بابا!!!
سعیدی: به اعجازهای ادبی و علمی و غیره مفصل اشاره کردیم. (مواردی مثل آسمانی بودن و کلام خدا بودن و غیره را نیز بعد از اینکه فهمیدیم بی مانند است مطرح میکنیم. نه قبلش! وگرنه شما مگر قبول میکنید کلام خدا ست؟!) اما شما اگر با یک کتاب تحدی بدهید ویژگیهای آنرا کسی که میخواهد پاسخ بدهد خودش باید تشخیص بدهد. خواجو باید ملاک تعیین میکرد که بفهمیم شعرش مثل حافظ است؟! الان که معلوم نکرده نمیدانیم که اینها مثل هم هستند؟!
از اینها گذشته ، شما اگر واقعا غیرت و شرف دارید ، حداقل به خاطر پایان دادن به همین مواردی که ادعا میکنید ، مثل قران کریم را بیاورید!! مثلش را بیاورید که قران کریم در تحدی شکست بخورد و یکباره با کل اسلام کنار برود. آن وقت بروید برای دفاع از شرم و حیا و شرف و یک سری از همین کمبودها... از روابط آزاد جنسی دفاع کنید و برای همجنسگرایی سینه تان را تا ساق جوراب تان پاره کنید!
برای صدمین بار! موضوع ما مثل داشتن یا نداشتن قران کریم است. نه ایراد داشتن و نداشتن! این را بالاخره میخواهید متوجه شوید؟! یا بنا ست همین طور انشا بافی کنید و از ادب و شعورتان بهره مند شویم؟!
قران کریم مثل دارد یا ندارد؟
دکتر منصوری: شعور توی نفهم نداری که میخای دور اون کتاب ... جرثومه رذایل انسانی و ... فقط به فکر سکس با حوری و زنبارگی... هاله تقدس بکشی نقد نشه. وگرنه من به خود بی شعورت توهین نکردم. واقعیت را گفتم که شعور نداری. من فقط با به خدمت گرفتن کلمات مناسب و ادبیات سلیس و شیوا و هنری به گوشه ای از فجایع دین شما اشاره کردم جناب نعمت الله!! کسی که آزاد اندیشی را مساوی با ارتداد میدونه و فقط به یک کتاب ایمان داره که اون را هم درست نخونده ... آزادی بیان و هنر چه میفهمه!؟ یک بار اون کتاب ... را خواندی که چند ساعته روی مخ ما رفتی مثل بیارین مثل بیارین؟!!
اصلا اگر این جوریه ، شما مسلمان ها هم ی کتاب مثل شاهنامه فردوسی بیارید! یا مثل بچه آدم خجالت بکش از این همه حرف مفت زدن و جمعش کن این بساط غرقان مرقان رو... حالم به هم خورد...
سعیدی: الان بحث ما آزادی بیان و ادبیات و هنر و ... این حرفها ست؟! از آن طرف هم بنا ست با شاهنامه تحدی بدهید؟! پس ظاهرا این یعنی قبول کرده اید قران کریم بی مثل است! و حالا شما هم میخواهید یک کتاب بی مانند دیگر معرفی کنید. درست است؟ در غیر این صورت احتمالا هنوز هم خودتان متوجه نیستید چه میگویید! چون معنای تحدی به شاهنامه در برابر تحدی قران همین است. متوجه اید؟! (گرچه بعید میدانم!) اما باشد. فعلا دو بیت را که قبلا همین گروه گفته ام خدمت شما:
تهمتن تبارم ، قلندر منم / هماورد طوفان و تندر منم
همه شرزه شیرند ایرانیان / غیور دلیرند ایرانیان
میبینید که هر دو شعر هستند؛ فارسی هستند؛ مثنوی هستند؛ بر یک وزن و در بحر تقارب؛ و مثل هم حماسی. بگذریم از نمونه هایی مثل گرشاسپ نامه اسدی طوسی، برزو نامه، بهمن نامه، کوش نامه و ... حتی مواردی چون بوستان سعدی و دهها ساقینامه متعلق به شاعران دیگر که همگی در همین وزن سروده شده اند. کسی یک مقدار با تاریخ ادبیات و شعر فارسی و نقد ادبی آشنا باشد ، چنین ادعای مضحکی نمیکند که شاهنامه مثل ندارد. آیا هنوز هم ادعا دارید کسی نمیتواند یک کتاب ، یا یک داستان ، یا ده بیت مثل شاهنامه بیاورد؟! جرات چنین ادعایی را دارید؟! روشن شد ، یا بیشتر توضیح بدهم؟! حالا شما هم یک سوره مثل سوره های قران بیاورید...
دکتر منصوری:
اراجیف تحویل من نده! نگفتم مثل اون تازینامه بی ارزشی که حکم اعدام دگراندیشها را داده و ... {توهین های وقیحانه} گفتم مثل شاهنامه. نمیتونی خف بابا...
سعیدی:
ببین! خوب دقت کن ای آتئیست!
پدرسگ کثافت مگر فحش نیست؟!
کثافت پدرسگ قبیح است و زشت
اراجیف بیخود نباید نوشت
تو که ظاهرا آدمی دکتری
چرا پس اضافی فلان میخوری (در برخی نسخه ها: زیادی چرا مفت... گل میخوری)
به نیکی بچرخان زبان در دهان
حرامی خور زاده ی حیف نان!
نجسخوار بی دین بی آبرو
نگفتم صفات خودت را بگو
تهمتن تبارم قلندر منم
هماورد طوفان و تندر منم
تو که لقمه ی پشم خشم منی
کجا لایق خشم پشم منی؟!
به رک یاوه های رکیکت مناز
مکن روده را از دهانت دراز
اگر مثل دریا نداری نمی
وگر اندکی عاقلی آدمی
میاور همی بر دهان روده باد
مبر بحث را جانب ارتداد!
نشانی ز عنقا ندارد مگس
هنر نزد ایرانیان است و بس
همین مقدار فعلا کافی ست. اما از ابتدا که شروع کنیم ، به نظر شما استخدام کلماتی مثل پدرسگ و کثافت فحش نیست!؟ این شعر دارد میگوید: ای آتئیست گرامی! خوب دقت کن! مگر کلماتی چون پدر سگ و کثافت فحش نیستند؟!
اگر قبول داری که هستند، پس کلماتی چون جرثومه ، زنباره ، متعفّن ، گنده کار و ... (که حدود چهار پنجم متن خودتان را تشکیل میداد!) نیز فحش محسوب میشوند. پس قبول کن که فحاشی کردنِ آشکار و توهین به مقدسات یک عده اسمش نقد منصفانه نیست!
یا حداقل قبول کن که فحاشی ایرادی ندارد و ... وقیحانه طرف مقابلت را به آن متهم نکن! (به چیزی که خودت داری آشکارا انجام میدهی!)
و اگر میگویی اینها فحش نیست، حرفی نیست؛ پس شعر هم دارد میگوید: پدرسگ! «کثافت» مگر فحش نیست؟! یعنی این پدرسگ! مگر کلمه «کثافت» فحش نیست؟ پس اگر کلمه کثافت فحش نیست، کلمه پدرسگ هم فحش نیست. یا «پدرسگ» کثافت! مگر فحش نیست؟!! یعنی: کلمه «پدرسگ» مگر فحش محسوب نمیشود ، ای کثافت! پس اگر پدر سگ فحش نیست، کثافت هم فحش نیست!
و ای کثافت پدرسگ! اینها مگر هنر شعر نیست؟! آیا تو میخواهی با ظرفیت کنایی بودن هنرمندانه این شعر مخالفت کنی پدرسوخته؟! یعنی معتقد به عدم آزادی هنر و ادبیات هستی؟!
و یا: پدر سگ کثافت، مگر «فحش» نیست؟! یعنی ای پدرسگِ کثافت! مگر چیزی به اسم «فحش» وجود ندارد و نیست؟! پس اگر وجود ندارد، پدرسگِ کثافت هم فحش نیست! غیر از این است؟ اگر متوجه شدی ماجرا چه شد و قبول کردی، چرا مهمل می بافی؟ ... پس ما هم فقط پرسیده ایم: ای آتئیست گرامی! جسارت ما را ببخشید، میتوانم بپرسم: مگر کلماتی چون پدرسگ و کثافت فحش محسوب نمی شوند؟ میشوند دیگر! پس زنباره و بچه باز و متعفّن و ... هم فحش هستند و این را قبول کن!
در ادامه نیز اشاره شده که بحث ما تحدی ست. و هنر نزد ایرانیان است و بس.
{بحثها بالا میگیرد و ... ادامه دارد}