
نشست مجموعههای برتر تربیتی کشور با موضوع شبکهسازی مجموعههای تربیتی و سخنرانی وحید جلیلی انجام شد. در این جلسه نکات مهم و کلیدی مطرح شده که خواندنش را نباید از دست داد.
جبهه خطدرگیری است
راجع به جبهه دو تا نکته به ذهن من میرسد که شاید بعضی وقتها مغفول واقع میشوند. به نظرم مهمترین ویژگی جبهه و یا یکی از مهمترین ویژگیهای جبهه این است که جبهه خط درگیری است؛ یعنی شما اگر در پادگان قدس مشهد مثلا 10 هزار نیرو را آموزش بدهید، تربیت کنید، تجهیز و سازماندهی کنید و... اینها جبهه نیستند! چرا؟ چون در خطدرگیری نیستند و آنجا همچنان پادگان است. در کار فرهنگی و اجتماعی هم وضعیت همین است. اولین کار ما در حوزه کارهای فرهنگی و اجتماعی این است باید خطدرگیری را تشخیص بدهیم. خط درگیری کجاست؟ و اگر ما در خط درگیری بودیم، در جبهه هستیم و به دنبالش به سمت لوازم کار جبههای هم خواهیم رفت. بنابراین یکی از دلایلی که ما جبهه نمیشویم، این است که در خطدرگیری نیستیم. مثلا در شلمچه جنگ است و یک عده در مشهد، در تبریز و یا جاهای دیگر کشور نشستند و دارند کار تربیتی میکنند و میگویند که ما داریم نیرو میسازیم.
در پادگان نمیشود نیرو تربیت کرد
مرتضی قربانی فرمانده لشگر کربلا بود. ایشان اواخر جنگ به پشت جبهه پیام داده بود که همه شما میخواهید آینده اسلام را حفظ کنید، پس چهکسی میخواهد امروز را حفظ کند؟! هیچکس جبهه نمیرفت و همه مشغول فعالیتهای ارزشی و انقلابی در پشت جبهه بودند، دعا میکردند و تحلیل میکردند و تربیت میکردند. پس این بحث مهم است که آیا ما در خط درگیری هستیم یا نیستیم؟! در پادگان نمیشود نیرو تربیت کرد، اگر قرار بود در پادگان نیرو تربیت شود، ارتش بود. اگر قرار باشد در پادگان نیرو تربیت شود، دیگر حتی سپاه هم جواب نمیدهد. خود بسیج کجا آموزش میداد؟ در خط مقدم و خط درگیری. پس باید خط درگیری را پیدا کنیم و در آنجا تشکلهای تربیتمحور ایجاد کنیم. لذا شاید هم نگاهم بدبینانه باشد، ولی آنقدری که من میبینم، یکی از مهمترین آسیبهای فعالیتهای ما این است دقیقا از خط درگیری فاصله میگیریم و تبدیل به پادگان میشویم.
اسلام آمریکایی علیه اسلام ناب
به نظر من خط درگیری امروز ما اسلام ناب با اسلام آمریکایی است. هر کس درد جنگ اسلام ناب با اسلام آمریکایی را داشت و در این جنگ حضورش فعال، بهروز و جدی بود، در جبهه است، والا ولمعطل است. مشکل عمدهای که ما داریم این است که ما روی فصل مشترکی که با ضدانقلابهای مذهبی و مذهبیهای غیرانقلابی داریم کار میکنیم و این یعنی دور شدن از خطدرگیری. به همین دلیل هم هست که بسیاری از نیروهای ما را چه بسا یارگیری میکنند و سربزنگها بهجای اینکه نیروی ما بصیرت پیدا کند، اتفاقا ذهنش شبههناک میشود. چرا؟ چون همهاش شباهت دیده است؛ آن هم نماز میخواند، آن هم زیارت میرود، آن هم سینه میزند، آن هم فاطمیه برگزار میکند، آن هم میگوید درس بخوانید. مثلا با بعضی از دوستان در فرهنگسرا که صحبت میکردم، به آنها گفتم شما میخواهید چه نیرویی را تربیت کنید؟ گفتند که ما میخواهیم کودک نمازخوان، درسخوان و مؤدب تربیت کنیم. گفتم اینکه موضع انجمن حجتیه است! فکر کردند و گفتند که راست میگویید. از بچه حزباللهی است که سالها دارد در همان پارادایم کار میکند، پرسیدم، پس کودک طراز انقلاب اسلامی کجاست؟ آیا کودک و یا کار طراز انقلاب یعنی هر چیزی که انتهای آن انقلاب اسلامی بگذاریم؟! نماز انقلاب اسلامی با نماز غیرانقلاب اسلامی چه فرقی دارد؟ روزهاش و یا حجش چه فرقی دارد؟ نمیگویم فقط جهادش، چرا که بعضیها اصلا در آن معنا سالبه به انتفاع موضوع هستند. در بعضی مقولات، اسلام ناب در همان حوزههای مشترک به ذهن میآید و اینها را ما باید از همان نطفه مشخص کنیم. این نماز با آن نماز فرقش چیست؟ این حج با آن حج فرقش چیست؟ و...
در خطدرگیری حضور نداریم
اصل درگیری این است. در مورد در «خط درگیری بودن» حرفهای دیگری هم میشود زد، ولی یک خطاش همین است. اما الان کلی بچه حزباللهیها هستند که در خط درگیری نیستند. در همین مشهد ما کلی بچه حزباللهی هیئتی داریم که در خط درگیری نیستند، درصورتیکه جریان تحجر در مشهد خیلی جریان قوی و مقتدری است. یکی از مهمترین امتیازات مرحوم آقای طبسی این بود که جریان تحجر را در مشهد مهار کرده بود و یکی از نگرانیهای ما هم بعد از رحلت ایشان همین است. این جریان با کار تربیتی عمیق، وسیع و گستردهای که سالها انجام داده است، مشهد را در پارادایم و خط درگیری خودش خواهد خورد. چرا؟ چون در خطدرگیری کار کردند. آنها وقتی که دانشآموزانشان را میآورند و میگویند که نماز بخوان، درس بخوان، به پدرت احترام بگذار و... دقیقا خط درگیری آنها آنجاست و با چیزهایی است که به این دانشآموزان نمیگویند و منتقل نمیکنند. آنها دارند در خطدرگیری خودشان خوب عمل میکنند و کار جبههای یعنی این، ولی ما این طرف میگوییم نه اینها را فعلا رها کنید و بعد که دانشآموز به دانشگاه رسید و رفت و عضو تشکل بسیج دانشجویی شد، آنجا برایش تعریف سیاسی میگذاریم و میگوییم که به این لیست رأی بده و به آن لیست رأی نده. این هم میشود دانشجوی طراز انقلاب اسلامی در خطدرگیری!
ماجرای لورل و هاردیهای خودی!
نکتهی دوم راجع به جبهه این است که در جبهه، قاعده تفضیل برقرار است. یعنی چی؟ یعنی «فضل الله بعضکم علی بعض»، در جبهه اینگونه نیست که همه در یک رسته باشند و یا همه مثل هم و بهاصطلاح از روی هم تکثیر شده باشند، نه. ما در جبهه دیدهبان داریم، بیسمچی داریم، فرمانده داریم و... . در ظاهر هم ممکن است که تواناییها و مهارتهای اینها متفاوت باشد، ولی همه در خدمت یک هدف هستند. این هم یکی دیگر از ویژگیهای جبهه است. از طرف دیگر وقتی در فضای بچههای حزباللهی وارد میشویم، میبینیم که اینها ارتباطشان با بقیه رستهها قطع است و به دور و اطرافشان نگاه نمیکنند. درصورتیکه اولین ویژگی نیرویی که در جبهه است، این است که باید بداند در کجا ایستاده است!؟ این نیرو در کلیت کار هم دشمن را میبیند و هم خودیها را و تحلیل خوبی از نسبت خودش با دیگران دارد و میداند که باید به دیگران چه سودی برساند و دیگران باید چه سودی به او برسانند و باید مواظب باشیم که ماجرای ما نشود مثل ماجرای لورل و هاردی که تا 20 سال بعد جنگ جهانی کنسروها را میخوردند و ارتباطشان با کل جبهه قطع بود، ولی حس میکردند که دارند کار مهمی میکنند.
سه تا شاعر حزب اللهی را فقط نام ببرید؟
در دهه فجر شاید ده پانزده تا از اردوی دانشجویی تشکلهای مختلف پیش من آمدند. من باز سؤال کلاسیک همیشگیام را از اینها پرسیدم و گفتم که هر کسی که میتواند سه تا شاعر حزباللهی را اسم ببرد و از هر کدام یک بیت شعر بخواند، دستش بالا. باور میکنید من 10 سال است دارم این سؤال را میپرسم و در هیچجا حتی یک نفر هم نتوانسته به این سوال جواب دهد؟ این سؤال را من از آقای خامنهای بپرسم، ایشان از 20 نفر نام خواهند برد و شعرهایی از همه آنها خواهند خواند. بچههای فرهنگی که درگیر این حوزه هستند نمیتوانند سه تا شاعر نام ببرند و از هر کدام یک بیت شعر بخوانند! تازه از دستاننویس و... نپرسیدیم و فقط گفتیم شاعر نام ببرید. متأسفانه این هم مشکل دیگری است که ما در بچه حزباللهیها خیلی داریم. لذا یکی از ویژگیهایی که جبهه دارد، این است که در آن آدمهایی با ارزشافزوده و مزیتنسبیهای متفاوت در کنار هم قرار میگیرند.
موازیکاری ممنوع!
کار ما باید این باشد که اگر کسی را تربیت میکنیم، آن را به بقیه دستهها، گروهانها، گردانها و لشگرها متصل کنیم. درصورتیکه شما الان میبینید فردی 20 سال است که در اردوی طرح ولایت شرکت میکند، ولی کوچکترین اطلاعات عمومی حتی از هنر انقلاب ندارد و یا برعکس خطوطموازیای راهاندازی میکنیم که هیچ وقت به هم نمیرسند. به نظرم این هم یکی دیگر از شاخصههایی است که میتوان با آن جبهه را شناخت. اگر نگاههای متفاوت رشتههای مختلف و توانهای نو در کنار هم قرار بگیرد، آنموقع از ظرفیتها ترکیبی تازهای خلق میشود که میتواند راهگشا باشد. مثلا ملحقشدن ضلع معرفتی با ضلع مثلا هنری، یک اتفاقاتی میافتد که تا قبل از آن ممکن نبوده است.