تفاوت نگرش اسلام و غرب به حاکمیت

درس خارج فقه نظام سیاسی آیت‌الله اراکی:
ارسال زمان بندی شده: 
دوشنبه, 28 خرداد, 1397 - 05:00
اسلام یک نگاه دیگری به حاکم دارد و غیر از نگاه‌هایی است که مکتب‌های لیبرالیستی و دیگران به حاکم دارند؛ آن‌ها حاکم را فقط برقرارکننده نظم و عدل می‌دانند، در حالی‌ که اسلام علاوه بر این‌ها حاکم را مسئول هدایت مردم می‌داند.

به گزارش حلقه وصل، با هجوم امواج شبهات و اشکالات مکاتب التقاطی و غیروحیانی پس از انقلاب اسلامی و مضاعف شدن این هجمه‌ها در سال‌های اخیر شایسته است نخبگان حوزه و دانشگاه بررسی ادله عقلی و نقلی بحث پراهمیت حکومت اسلامی و ولایت فقیه را با نگاهی نو و متناسب با فضای جدید جامعه‌ جهان اسلام و جامعه‌ جهانی مورد بررسی و کنکاش قرار بدهند. در همین راستا سلسله دروس آیت‌الله محسن اراکی دبیرکل مجمع تقریب مذاهب اسلامی که هر دو مکتب نجف و قم را درک کرده‌اند، می‌تواند ارائه دهنده‌ بینشی نو و دقیق در این باب باشد.

اشتراط عدالت در متصدی ولایت امر

بحث ما در مورد شرط عدالت ولی امر است. بیان کردیم در شرع هم همان معنای لغوی عدالت مراد است یعنی به معنای استقامت است. لکن در شرع عدالت به معنای استقامت بر جاده شرع بوده و لذا عادل کسی است که حالتی از تقوا داشته باشد که راسخ در نفسش باشد که این رسوخ تقوا که همان ملکه تقواست التزام عملی دائمی به احکام شرع را نتیجه می‌دهد. ما در «نظریة الحکم» در تعریف عادل چنین بیان کرده‌ایم: «هو من اتصف بحالة راسخة من التقوی تبعث علی التزام العملی الدائم باحکام شرع و یعبر أن هذه الحالة الراسخة بملکة العدل».

این تعریفی است که ما از عدالت اراده کرده‌ایم و به نظر ما عدالتی که در ولی امر معتبر است اشد از عدالتی است که در امام جماعت و قاضی معتبر است. عدالتی که در امام جماعت معتبر است همان عدالتی است که در فقه گاهی از آن به ملکه باعث بر ترک کبائر و ترک اصرار بر صغائر نام‌گذاری شده است؛ یعنی اگر کسی تارک کبائر بود و اسرار بر صغیره هم نکرد عادل است و می‌توان پشت سر او نماز جماعت خواند. لکن در ولی امر؛ هم به مناسبت حکم و موضوع، هم به مستفاد از عقل و هم به استناد برخی از ادله شرعی که در آینده اشاره خواهیم کرد عدالتی شرط است که سه نکته دیگر در آن معتبر باشد که علاوه بر این دو رکنی است که در عدالت امامت جماعت یا امام جمعه شرط است.

تفاوت عدالت در امام جماعت و ولی امر

بیان شد دو رکنی که در امام جماعت شرط است این است که ملکه‌ای باشد که او را از ارتکاب به کبائر و اصرار بر صغائر باز دارد اما به نظر ما در عدالت ولی امر حتی ترک صغایر هم معتبر است؛ یعنی این ملکه آن‌قدر رسوخ داشته باشد که ولی امر را از صغائر هم باز بدارد، بلکه افزون بر این باید این رسوخ ملکه باید در حدی باشد که ولی امر را از ترک مستحبات موکده -منظور ترک مطلق است- یا ارتکاب به مکروهات شدیده هم باز دارد. استقامتی که در اینجا در طریق و جاده شرع معتبر است چنین استقامتی است. لذا ولی امر و کسی که در مقام تصدی ولایت امر است نه تنها نباید مرتکب به کبائر و صغائر باشد حتی نباید تارک مستحبات موکده باشد، مثلاً تارک صلاة اللیل نباشد و البته منظور اینکه گاهی نخواند نیست بلکه منظور تارک کلی است، یا برخی از مکروهات شدیده را مرتکب می‌شود.

چنین شخصی «لا یصلح لولایة الامر». همچنین کسی که مرتکب مشتبهات می‌شود هم نمی‌تواند ولایت امر را بر عهده بگیرد؛ به دلیل اینکه هم ارتکاب به مشتبهات و همچنین ترک مستحبات مؤکده او را در معرض ارتکاب به محرمات یا ترک واجبات قرار می‌دهد و این معرضیت را برای او ایجاد می‌کند. این اصل را هم از تناسب حکم و موضوع، هم از عقل و هم از برخی از روایات استفاده می‌شود که در ادامه بحث استنادات آن را خواهیم آورد.

بلکه افزون بر این موضوع در بحث مروت است؛ مروت عبارت است از رفتاری که در نظر عرف موجب سقوط از اعین ناس می‌شود؛ یعنی کسی کاری کند که در چشم مردم این کار ناپسند باشد ولو اینکه در شرع از آن نهی نشده است. مانند این است که کسی در عرف ما با لباس‌زیر در خیابان راه برود، یا اینکه [مثلاً عالمی] بستنی و ساندویچ در دست بگیرد و در خیابان راه برود. ممکن است این کار برای یک شخص عادی ایرادی نداشته باشد اما برای یک مجتهد جاافتاده و فقیهی که می‌خواهد متصدی مقام ولایت امر باشد یک رفتار ناپسند است. چیزهایی که از آن به ترک مروت تعبیر می‌کنیم؛ یعنی کارهایی که از نظر مردم کار خوبی نیست و از سوی مردم رفتار نابهنجار بشمار می‌آید.

ادله اشدیت ملکه عدالت در ولی امر

وقار هم در حدی که ضامن مروت باشد نیز به همین شکل است، البته منظور هر وقاری نیست بلکه منظور این مقدار از وقار است که مخالف مروت نباشد یعنی ترک آن مخالف مروت نیست و مروت بر آن صدق نمی‌کند به دلیل اینکه مروت هم از مصادیق مستحبات مؤکده است این هم به دلیل روایات متعددی است که از جمله آن‌ها روایت موثقه سماعه است: «عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَن عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ: مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ یظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ یکذِبْهُمْ وَ وَاعَدَهُمْ فَلَمْ یخْلِفْهُمْ کانَ مِمَّنْ حَرُمَتْ غِیبَتُهُ وَ کمَلَتْ مُرُوَّتُهُ وَ ظَهَرَ عَدْلُهُ وَ وَجَبَتْ أُخُوَّتُهُ.» ما از این روایت استفاده می‌کنیم که قدر متیقن آنچه از مروت در نزد شرع دارای جایگاه است استحباب مؤکد دارد؛ اینکه کمال مروت در کنار «ظَهَرَ عَدْلُهُ» و در کنار «مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ یظْلِمْهُمْ» به کار رود این نتیجه را می‌رساند. از این روایت و سیاق آن استفاده می‌کنیم که مروت یک امر مطلوب مؤکد شرعی است.

در مباحث عدالت قضا در کتاب القضاء -که در آن بحث عدالت را به‌صورت مفصل انجام دادیم- بحث شده است که دلیلی بر آن نداریم که مروت شرط در عدالت قاضی و امام جماعت باشد. در اینجا این را عرض می‌کنیم که هرچند ما مروت را شرط عدالت قاضی و یا شرط عدالت امام جماعت ندانیم لکن یک مستحب مؤکدی است که ترک این مستحب مؤکد در منافات است با آن عدالت راسخه‌ای که در ولی امر شرط می‌دانیم. کار ولیِ امر تنها این نیست که بخواهد امامت جماعت باشد بلکه می‌خواهد همه جامعه را به سمت کمال هدایت کند.

تفاوت نگاه اسلام و غرب به حاکم

در آینده خواهیم گفت که اسلام یک نگاه دیگری به حاکم دارد و غیر از نگاه‌هایی است که مکتب‌های لیبرالیستی و دیگران به حاکم دارند؛ آن‌ها حاکم را فقط برقرارکننده نظم و عدل می‌دانند، درحالی‌که اسلام حاکم را تنها برقرارکننده نظم و عدل نمی‌داند، بلکه حاکم مسئول هدایت مردم است. خداوند متعال در آیه کریمه می‌فرماید: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَکیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبین» یعنی همه احکامی که بر رسول اکرم(ص) بار می‌شود به عنوان حاکم است و همه این وظایف، وظایف حاکم است و اختصاص به ذات رسول اکرم(ص) و شخص خاص او ندارد، بلکه وظیفه حاکم این است که «یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ» آیات قرآن را بر مردم بخواند و خود او عملاً مترجم این آیات باشد.

«وَ یُزَکّیهِمْ» مردم را تزکیه کند «وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ» مردم را با حکمت آشنا کند. این‌ها از وظایف و مأموریت‌های حاکم است؛ حاکم باید مردم را هدایت کند و ازآنجایی‌که هستند بالاتر ببرد. لذا این نگاهی که به فرهنگ می‌شود و گاهی از این مسئولین لیبرال‌منش هم این حرف شنیده می‌شود که فرهنگ کار مردم است و هرچه مردم بودند همان فرهنگ است، نگاه درستی نیست؛ به دلیل اینکه فرهنگ کار انبیاء و کار خدای متعال است؛ آنچه خداوند مطلوب می‌داند را باید به مردم یاد داد و مردم را باید ازآنچه هستند به آنچه بهتر است بالا ببرد و این وظیفه حاکم است.

وظیفه حاکم این نیست که مردم را بر آنچه هستند نگه دارد. با توجه به این مواردی که آمده است و با توجه به آن چیزی که در آینده خواهیم گفت آن عدالتی که در بحث حاکم بحث می‌شود به این معناست. ترازش این است؛ حاکم باید از بهترین‌ها در جامعه اسلامی باشد؛ اگر حاکم انتظار دارد مردم مستحبات را انجام دهند نباید خود او تارک این مستحبات مؤکده باشد و اگر می‌خواهد مردم مرتکب مکروهات نشوند نباید خود او آن‌ها را انجام دهد. وظیفه حاکم این است که مردم را به سمت انجام مستحبات و ترک مکروهات و رعایت معیارات اخلاقی دعوت کند، باید مردم را به سمت متعالیات از اخلاق هدایت کند. حال اگر خود به این شکل نباشد نمی‌تواند مردم را به سمت این مراتب اخلاقی بالا دعوت کند.

در صحیحه عبدالله بن مسکان هم آمده است چنین آمده است: «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ خَصَ رَسُولَهُ صلی الله علیه وآله وسلم بِمَکارِمِ الْأَخْلَاقِ فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَکمْ فَإِنْ کانَتْ فِیکمْ فَاحْمَدُوا اللَّهَ وَ ارْغَبُوا إِلَیهِ فِی الزِّیادَةِ مِنْهَا فَذَکرَهَا عَشَرَةً الْیقِینَ وَ الْقَنَاعَةَ وَ الصَّبْرَ وَ الشُّکرَ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ السَّخَاءَ وَ الْغَیرَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمُرُوءَةَ.» خداوند همه مکارم اخلاق را در وجود رسول اکرم(ص) مجسم فرمود پس خود را بیازمایید که تا چه حد مکارم اخلاق رسول اکرم(ص) در شما است؛ اگر این مکارم اخلاق را دارا نیستید درصدد تحصیل آن‌ها برآیید و اگر هستید خدا را شکر کنید و بخواهید که در این مکارم اخلاق مقام بالاتری پیدا کنید. حضرت ده چیز را به عنوان مکارم اخلاق معرفی فرموده است: یقین، قناعت، صبر، شکر، حلم، حسن اخلاق، سخیت، غیرت، شجاعت و مروت. به‌هرحال مروت از آن امور مطلوبه در حد مؤکد شرع است، لذا این حد از مروت را در آن عدالتی که امام مردم و ولی امر جامعه باید دارا باشد معتبر می‌دانیم.

نقش نماز جماعت در تعالی معنوی جامعه

حال اگر دو نفر بودند که هر دو توانایی مدیریت داشتند اما یکی از آن‌ها نسبت به دیگری از این لحاظ‌ها برتر بود، مثلاً پایبند به نماز جماعت بود [او باید ولی امر باشد]. البته در آینده خواهیم گفت که شاید بر والیان مسأله نماز جماعت را لازم بدانیم؛ نمی‌خواهیم بیان کنیم که حکم به وجوب است اما در آینده خواهیم گفت که مسأله نماز جماعت از ارکان ساختن فرهنگ دینی جامعه است و سبک زندگی دینی و اخلاق دینی و فرهنگ دینی عمداً در نمازهای جماعت و در نمازهای جمعه به وجود می‌آید. حتی یکی از کارهای مهم نماز جمعه و جماعت فرهنگ‌سازی است؛ کار امام ‌جمعه این است که فرهنگ عمومی را برای مردم بسازد و رفتار عمومی مردم را جهت دهد.

آن وقت چگونه می‌توان قبول کرد یک مسئولی که خود او مسئول همین کار است این امور را انجام ندهد! این بستگی به آن نگاهی که ما به مسأله مدیریت جامعه داشته باشیم؛ اگر مدیر یک جامعه و استاندار و فرماندار و مسئولین مرتکب مکروهات می‌شوند و به مستحبات هم اعتنایی ندارند حداقل این است که این افراد اولویت در تصدی ندارند. آن‌هایی که این جهات را داشته باشند اولویت در تصدی دارند.

البته گاهی یک شخصی است مانند جناب کمیل بن زیاد رضوان‌الله تعالی علیه با آن مقامات معنوی که از خواص یاران امیرالمؤمنین(ع) است، منتها امیرالمؤمنین(ع) ایشان را از فرمانداری عزل کرد و به او گفت که این کار تو نیست و تو از عهده مدیریت در سطح فرمانداری بر نمی‌آیی. روایات متعددی داریم که رسول اکرم(ص) به حضرت ابوذر چنین فرمود: «الأمالی للشیخ الطوسی ابْنُ مَخْلَدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَاحِدِ عَنْ بِشْرِ بْنِ مُوسَی عَنْ أَبِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمُقْرِی عَنْ سَعِیدِ بْنِ أَبِی أَیوبَ عَنْ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی جَعْفَرٍ عَنْ سَالِمٍ الْجَیشَانِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی ذَرٍّ أَنَّ النَّبِی صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ: یا بَا ذَرٍّ إِنِّی أُحِبُّ لَک مَا أُحِبُّ لِنَفْسِی إِنِّی أَرَاک ضَعِیفاً فَلَا تَأَمَّرَنَّ عَلَی اثْنَینِ وَ لَا تَوَلَّینَ مَالَ یتِیمٍ

به او فرمود تو آدم ضعیفی هستی. آن اباذر با آن مقامات که حضرت رسول اکرم(ص) درباره او می‌فرماید: «ما أظلّت الخضراء و ما أقلّت الغبراء علی ذی لهجة اصدق من ابی ذرّ، یعیش وحده و یموت وحده و یحشر وحده و یدخل الجنة وحده» این همه روایات و تأکیدات بر مقامات حضرت ابوذر است اما رسول خدا(ص) به ابوذر فرمود که تو ضعیف هستی و کار تو فرمانروایی و مدیریت نیست حتی نپذیر که مدیر دو نفر هم شوی. گاهی به این شکل است؛ فرد انسان بسیار خوبی هم است و از لحاظ اخلاقی و رفتاری هم خوب است اما اگر مدیر شود اوضاع را خراب خواهد کرد. یعنی انسانی است که از لحاظ رفتاری خیلی خوب است اما مدیریت ندارد و در سوی دیگر یک نفری است که مدیریت دارد؛ حال این کسی که مدیریت دارد از او اولی است.

گاهی یک انسانی است که فرماندهی ارتش را نمی‌تواند داشته باشد اما انسان خیلی خوبی هم است. از یک سو ممکن است یک آدمی حتی فاسق هم باشد اما اگر یک گردان را به او بدهند و یک مأموریت نظامی برای او تعریف کنند، خیلی زیبا رفته و آن مأموریت را انجام خواهد داد. نکته اینکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم -البته خیلی محدود- خالد بن ولید را به فرماندهی برخی از عملیات‌ها مأمور می‌کرد  این بود. این در صورتی بود که در بین زُهّاد از اصحاب حضرت کسی با چنین ویژگی‌هایی را نداشت. فرماندهی با بقیه کارها فرق می‌کند و خود آن دارای یک سری ویژگی‌های خاص است.

اما اگر دو نفر هستند که هر دو توانایی فرماندهی دارند اما یکی از آن‌ها چنین خصلتی را دارد یعنی؛ اهل عبادت و ذکر و عمل به مستحبات و ترک مکروهات است، این شخص در فرماندهی اولی به آن شخص دیگر است.

وصلی الله علی محمد وآله وسلم

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.

درج نظر

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.