مهدی رحیمی

مهدی رحیمی

در شب شعر فاطمی «رمز طوبی» مطرح شد:
يكشنبه, 29 بهمن, 1396 - 16:45
شب شعر فاطمی(س) «رمز طوبی» با سخنرانی علی انسانی و مهدی امین فروغی در خانه شعر سازمان فرهنگی هنری برگزار شد.

به گزارش حلقه وصل، شب شعر فاطمی «رمز طوبی» با سخنرانی علی انسانی و مهدی امین فروغی و اجرای فاطمه طارمی عصر در خانه شعر سازمان فرهنگی هنری برگزار شد.

حاج علی انسانی، مهدی رحیمی، محسن عرب خالقی، محمود حبیبی کسبی، احمد بابایی، احمد علوی، غلامرضا سلیمانی، سجاد عزیزی آرام، مجید تال، نغمه مستشار نظامی، امیرکیا شمشکی،سید محمد حسین حسینی، ساجده جبارپور، سارا جلوداریان، سجاد سامانی، سودابه مهچی، محمد جواد اهلی پور در این شب شعر حضور داشتند.

* انسانی: خوب‌ترین‌های خود را برای این بهترین‌های عالم مصروف بداریم

حاج علی انسانی نخستین سخنران این مراسم بود. وی در میان شاعران آیینی با تقدیر از آنان گفت: امیدوارم برای همه ما این عطیه الهی که خداوند عنایت می‌کند و یکی از فضیلت‌هایی است که برای هر شخصی اتفاق نمی‌افتد، به این درجه رسیده باشد که حداقل خوب‌ترین‌های خود را برای این بهترین‌های عالم مصروف بداریم.

انسانی افزود: نکته‌ای که همه ما باید به آن توجه کنیم این است که در این سال‌ها متاسفانه شعر مذهبی به ابتذال کشیده شده که به فاجعه نیز تبدیل شده و قطار از ریل خارج شده است. امیدوارم با توجه به تلاش همه ما، این تهاجم‌هایی که از گوشه و کنار می‌آید، حمله‌هایی که صورت می‌گیرد، خاتمه پیدا کند.

این پیر غلام اهل بیت(ع) در ادامه خطاب به شاعران جوان آیینی گفت: این را بدانید که شعر با نظم، سخن و ترجمه متفاوت است. شعر را بشناسیم، خودمان را هم می‌شناسیم. عروضی سمرقندی معتقد است: یکی از شرایط شاعر شدن این است که شخص، بیست هزار بیت شعر حفظ باشد و دیده باشد، من می‌گویم هزار بیت، حتی اگر ۵۰۰ بیت دیده باشیم برای دستمایه شاعر بودنمان کافی است.

حاج حسین انسانی در ادامه شعری را به بانو فاطمه زهرا(س) تقدیم کرد:

زمستانی سیاه است و سپیدی سر زد از موها

ز بامم برف پیری را نمی‌روبند پاروها

چه میزانی پی سنجیدن جرمم به جز عفوش

که ترسم بشکند پرهای شاهین ترازوها

کند خامه به گوش چامه نجوا نام زهرا را

مگر دستم بگیرد لطف آن بانوی بانوها

گناهانم فراوان و اگر بانوی محشر اوست

در آن غوغا نیارم کم نیارم خم به ابروها

نه هر کس فخر دارد گردروب خانه‌ات گردد

مگر از زلف حورالعین کند آماده جاروها

اگر آلوده‌ام «یا طاهر» و «یا طاهره» گویم

در این تسبیح هم‌سنگ‌اند «یا زهرا» و «یاهو»ها

اگر یک فضل از فضه کسی گوید به شوق آن

کنم از لانه هجرت چون پرستوها ارسطوها

نخی از معجرت حبل‌المتین از بهر معصومین

به دستت شربتی داری شفای جان داروها

ز فرط کار روزان و نوافل خواندن شب‌ها

نمی‌ماندی رمق از بهرت ای بانو به زانوها

گهی دستاس دستت بوسه زد گه آبله پایت

عبادت را و همت را در آن سوی فراسوها

به طوفان‌ها مگر موجی خبر از پهلویت برده

که می‌میرند و کشتی‌ها نمی‌گیرند پهلوها

*

محمدرضا طاهری دیگر شاعری بود که در این محفل به شعرخوانی پرداخت:

اندیشه های سست و پراکنده در سرم

تک بیت های بی سر و سامان به دفترم

در فصلِ بین زندگی و مرگ می دوم

از من فراری اند نفس های آخرم

از مردم تکیده ی این شهر خسته ام

از حال و روز بی سر و سامان کشورم

با حرف های هم من و مردم غریبه ایم

انگار دیگران همه لال اند و من کرم

ای کاش از این جهنم جبری رها شوم

تا سر نهم به دامن پر مهر مادرم

مادر بگوید از غم دیرینه اش، که من

عمری ست در سراب صداها شناورم

من هم که روز و شب به خودم خیره ام، کمی

با او بگویم از شب و روز مکدّرم

با او بگویم از غم تکرار روزگار

از هیزمی که ساخته اند از صنوبرم

از سینه ام که "آه" در او مثل میخ در...

از آتشی که سوخته اوراق دفترم

از ریسمان که بسته پر و بال فکر را

از زخم ها که خورده به بازوی باورم

از قوتی که نیست به دستان دوستم

از خنجری که هست به دست برادرم

با او بنالم از همه و همنوا شوم

با گریه های نیمه شب یاس پرپرم

چون کودکی که سخت کتک خورده، خویش را

گریان به زیر چادر نورانی اش برم

آن چادری که از سرش افتاد روی خاک

افتاد روی خاک... خدا ! خاک بر سرم!

ناموس کائنات فتاده ست روی خاک

باید از این حکایت جانکاه بگذرم

من هم اگر به روضه ی او اکتفا کنم

با کاسبان و معرکه گیران برابرم

تا خواستم بگویم از آن ریسمان و دست

پهلوی این قصیده ی دردآشنا شکست

قسمت نشد که از سخن زخم بگذرم

باید بر این مسامحه عذری بیاورم

مادر مرا ببخش که از دردهای خویش

همراه با مصائب تو نام می برم

تکلیف چیست؟ چون که همان کهنه زخم توست

این زخم ها که خورده به صد جای پیکرم

یاد مصائب تو در آن کوچه می کنم

هر گاه بر مصائب این شهر بنگرم

مادر پس از گلایه ی بی انتهای من

می گیرد اشکهای من از دیده ی ترم

وانگه فقط اشاره به موعود می کند

عالم همه فدای اشارات مادرم

نفس او پرده دار دلبر بود

نفسش رونمای محشر بود

خشک مغزان از او چه می‌دانند

چشم خیسش غدیر حیدر بود

پای او بر سر قدر بودو

صد سر و گردن از قضا سر بود

دو دم او قنوت طولانی

جانمازش جهاد

اکبر بود

سفره وحی بر زمین انداخت

پدرش را ز بس که مادر بود

از دل آرامی‌اش چه می‌پرسی

همچون امن یجیب مضطر بود

شرح حالش چنان که من دیدم

روضه نه، روزی مقدر بود

درک زهرا شهید می‌خواهد

مادر ما شهید پرور بود

حوریه آن قدر که من خواندم

از لباس خودش سبک تر بود

سرپا دیدمش پس از چندی

روضه‌خوان گفت روز آخر بود

*

غلامرضا سلیمانی دیگر شاعری بود که در این محفل فاطمی شعرخوانی کرد:

شنیده‌ام که گدا را به خانه خواندی عشق

به رسم مهر کنار خودت نشاندی عشق

شنیده‌ام که مرا شاعر خودت خواندی

کرم نمودی و دیوانه را نراندی عشق

منی که گم شده بودم میان دلهره‌ها

به مجلس نفس گرم خود کشاندی عشق

قرار شد بنویسم غزل به اسم خودت

تو سوژه را به دل قصه پروراندی عشق

و خون شعر مرا قطره قطره از قلمت

به روی کاغذ آشفتگی دواندی عشق

* فروغی: هیچ زبانی برای توصیف فاطمه زهرا(س) به جز شعر وجود ندارد

مهدی امین فروغی موسیقیدان، کارشناس ادبیات فارسی، کارشناس ادبیات عرب، پژوهشگر موسیقی آئینی، مترجم و عاشورا پژوه دیگر سخنران این مراسم بود. وی در ابتدا با بیان داستان «شمع و پروانه» از منطق‌الطیر عطار نیشابوری گفت: حال ما در وصف اهل بیت(ع) حال همان پروانه‌هاست، که شمع را درک نمی‌کنند مگر در او غرق شوند و فنا شوند.

وی افزود: در این میان توصیف بانوی دو عالم از دیگر اولیا بالاتر است. حوریه‌ای است که به یکباره بر زمین می‌آید و در عمر کوتاه خود، چنان می‌زید که کسی او را چنان که باید نمی‌فهمد و آنچه ما را با او آشناتر می‌کند ۸۳ بیتی است که او و علی سروده‌اند و به ما رسیده است و این اشعار به نوعی بیانگر تاریخ زندگی اوست. و هیچ زبانی برای توصیف او به جز شعر وجود ندارد.

*

سارا جلوداریان شاعر نام‌آشنای شعر آیینی دیگر شاعری بود که ابیات خود را تقدیم به حضرت فاطمه(س) کرد:

سخت است در پیمانه کردن، روح دریا را

بی‌بال و پر بودن ولیکن آسمان‌ها را ...

سخت است اما چاره‌ای جز دل سپردن نیست

تشریح باید کرد، عمق ماجرا‌ها را

آتش به جان نخل‌های تشنه می‌افتد

وقتی که سر در چاه می‌بینند مولا را

وقتی شبانه می‌بَرَد بر شانه‌های خویش

تنهای تنها، پیکر معصوم زهرا را

وقتی که ما بین در و دیوار می‌کوبند

یاس سپیدِ شاخه‌های سبزِ طوبی را

وقتی زمین مرده در لفافه می‌پیچد

شب زنده دار خلوت رنج مسیحا را

امشب چراغ محفل سادات، خاموش است

حتی فلک با کوکبانش، خانه بردوش است

امشب جهان در ماتم عظما گرفتار است

در سینة عشّاق، زخم هجرت یار است

امشب طنین هَلْ اَتی در عرش می‌پیچد

سوز غریب کربلا در عرش می‌پیچد

امشب عروج دیگری پرواز می‌گیرد

مصحف به شکل دیگری اعجاز می‌گیرد

بانو میان بستری تب‌دار، افتاده

پهلو شکسته، خسته و بیمار، افتاده

بانو به فکر چیست؟ فردای یتیمانش !

بانو نظر دارد به سیمای یتیمانش!

سر روی دامان که بگذارند، طفلانش !

یا دل به آغوش که بسپارند، طفلانش !

امشب مدینه، سرزمین ابن‌ملجم‌هاست

قربانیِ شمشیرِ کین ابن ملجم‌هاست

امشب مدینه، سرزمین نهروانی‌هاست

شام غریبان تمام آسمانی‌هاست

این قوم، قرآن را فراز نیزه‌ها کردند

با سال‌های غربت مولا، چه ها کردند

بیعت نکرده، حق مولا را لگد کردند

افسوس! بد کردند، بد کردند، بد کردند

بانو به آرامی وصیت می‌کند امشب

با چهره‌ای نمناک، نیت می‌کند امشب

آب و نمک، مهریة دریا‌ترین بانوست

دریا‌ترین محدودة روی زمین، بانوست

مولا چه خواهد کرد، بعد از رفتن بانو

پیچیده در محراب‌ها، عطر تن بانو

یا قرةٌ عَیْنِ النَّبی، بِنْتَ حَبیبِ الله

اِنّا تَوَسَّلنا بِکِ، بِنْتَ نَجیب‌ِ‌الله

آه ای بقیعِ بی‌نشان! دیدار نزدیک است

ما را بخوان، ما را بخوان! دیدار‌ نزدیک است

*

احمد علوی غزلی را به بانوی آیینه تقدیم کرد:

حق را به لطف فاطمه بی شک شناختم

نامش که شد به سینه من حک، شناختم

ده‌ها کتاب خواندم و اینک شناختم

گر با همین بضاعت اندک شناختم

مدیون حر عاملی‌ام با وصابلش

زیرا دلیل خلقت افلاک فاطمه است

سرچشمه فراتر از ادراک، فاطمه است

شرح حدیث قدسی لولاک فاطمه است

زهرا علی است، پس پدر خاک فاطمه است

بگذار سر به مهر بماند دلایلش

*

محسن عرب خالقی با شعرخوانی خود حال و هوای متفاوتی به شب شعر «رمز طوبی» بخشید:

من و توکه هستیم یک جفت یکتا

دو ابر و دو باران دو رود و دو دریا

من و تو که هستیم یک روح واحد

ولی در دو قالب دو جسم مجزّا

من و تو دو گنجیم معلوم و مستور

نهانیم در فرش و از عرش پیدا

دو طرح شگفتیم در دست خالق

دو انگیزه محض در خَلق دنیا

دو مضمون بِکریم در دفتر حُسن

دو مصراع یک بیت، یک بیت زیبا

دو شورآفرینیم دو خواب شیرین

دوتا آرزوییم در قلب رؤیا

دو لاله دو یاس بهشتی که گشته

به دامان مان چار غنچه شکوفا

منم آنکه روحش دمیده به آدم

تویی آنکه نورش رسیده به حوا

مرا آسمانی ست با نور زهره

مرا سرزمینی ست با نام زهرا

منم زینت آسمان، آفرینش

تویی زینت (مَن دَنی فَتَدلی)

من آرام جان مِنا، کعبه، زمزم

تو

آرامشی سدرهُ المنتهی را

منم ریشه ی شاخسار نبوت

تویی باعث رشد این سرو رعنا

به شأن من وتوست (ویُطعِمونَ

الطَعامَ عَلی حُبه ای... تا...اَسیرا)

من و توکه در شأن مان (یؤثِرونَ)

سحرگاه نازل شد از عرش اعلی

من و توکه آزارمان در دو دنیاست

به حکم الهی (عذاباً مُهینا)

من و توکه دنیا برای نگاهی

به ما دارد عمری نگاه تمنّا

من وتو دو دریای پاک و زلالیم

که گوهر به دست آورند از دل ما

دو چشمه، دو تا چشم خورشید پرور

دو آیینه در روبروی هم، امّا

تو راسنگ های مدینه شکستند

مرا خرد کرداست سنگ تماشا

ولی تو اگر چه سراپا شکسته

شکستی غرور خیالی شان را

خودت را به سختی کمی جمع کردی

به پاخاستی و زدی دل به دریا

«که هان این منم آینه، گر چه خُردم

ولی خم به ابرو نمی آورم، تا-

- نگویید مولای زهرا غریب است

که من مثل کوه ایستادم سرپا

قفس جای شیرخدا نیست هرگز

رهایش نمایید حالا، و إلّا-

-کشم ذوالفقارکلام و به آهی

کَنم ریشه نسل تان را در اینجا»

تو در پای حرفت چنان مرد ماندی

حمایت نمودی از این مرد تنها

تو را می زدند و به این قوم گفتی

علی هست حق و علی هست مولا

*

محمدجواد الهی‌پور نیز در این محفل به شعرخوانی پرداخت:

نور قلب مومن از زهراست گرما از علی

هستی ام را از خدا دارم خدا را از علی

از نفس افتاده ایمان در خیال وصل او

در مسیر بندگی جا مانده دنیا از علی

بغض دارد عشق وقتی صبر مهری بر لب است

بر نیاید از کسی این صبر الا از علی

*

شعرخوانی محمود حبیبی کسبی بخش دیگری از این برنامه بود:

علی ماه است گردون را ولیکن اخترش زهراست

علی شاه است مردان را ولی تاج سرش زهراست

علی تنهاست تنها از خود حق نیز تنهاتر

ولی از خصم باکش نیست زیرا یاورش زهراست

همه عالم خراب حیدر و حیدر خراب او

علی کز عالمی دل‌برده تنها دلبرش زهراست

نمی‌نوشد کسی بی اذن زهرا از خم کوثر

علی ساقی کوثر هست اما ساغرش زهراست

زهی اقبال خاتونی که شد همپای او حیدر

زهی اقبال مولایی که کفو و همسرش زهراست

به یمن بوسه‌های مصطفی بر دست زهرا بود

که روشن شد رسول‌الله هم پیغمبرش زهراست

همه سعی غلوگویان به کسر شأن انجامید

که هرچه شأن او بالا بری بالاترش زهراست

بدا بر زاهدی که تکیه بر اعمال خود کرده است

خوشا بر روسیاهی که شفیع محشرش زهراست

که دیده غنچه‌ای نشکفته را پژمرده و پرپر

علی دیده که یاس بین دیوار و درش زهراست

*

نغمه مستشارنظامی غزلی را تقدیم به حضرت فاطمه زهرا(س) کرد:

تمام درد من از این غم است بانو جان !

که هر چه از تو بگویم ،کم است بانو جان

چه دورمانده ام از آفتاب چشمانت

بگیر دست مرا ، سردم است بانو جان !

جهان همیشه همین بوده است با این حال

هنوز مساله ای مبهم است بانو جان

که میخ پهلوی خوشید را چگونه شکافت

که پشت ماه از آن شب خم است بانوجان !

تو را به دوش گرفته ست در سکوتی تلخ

که چاه حتی نامحرم است بانو جان !

به زیر خاک تو را مثل گنج پنهان کرد

کدام خاک ؟ خدا اعلم است بانو جان !

زمین هنوز پر از خاکهای دوراز توست

بگیر دست مرا سردم است بانو جان !

*

مجید تال شاعر جوان آیینی در این محفل به شعرخوانی پرداخت:

از آنچه در دو جهان هست بیشتر دارد

فقط خدا ست که از کار او خبر دارد

یکی برای علی ماند و آن یکی همه بود

اگر چه لشکر دشمن چهل نفر دارد

عقیق سرخ از آتش نداشت واهمه ای

کسی که کفو علی می شود جگر دارد

کمر به یاری تنهایی علی بسته

میان کوچه اگر دست بر کمر دارد

سر علی به سلامت چه باک از این سردرد

محبت ولی الله درد سر دارد

کسی که شهر سر سفره قنوتش بود

چگونه دست به نفرین قوم بردارد؟!

صدا زد: (( اشهد ان علی ولی الله))

ولی دریغ که این شهر گوش کر دارد

زمان خوردن حق علی و اولادش

سقیفه است و احادیث معتبر دارد

سقیفه مکتب شیطانی خلافت بود

سیاستی که برایش علی ضرر دارد

کنیز بیت علی خاک را طلا می کرد

سقیفه را بنگر فکر سیم و زر دارد

اگر چه باغ فدک نعمت فراوان داشت

ولی ولایت او بیشتر ثمر دارد

گرفت راه زنی را به کوچه راهزنی

در آن محله که بسیار رهگذر دارد

بگو به دشمن مولا مرام ما این نیست

زمان جنگ بیاید اگر هنر دارد

کشید و برد، زد و رفت، من نمی دانم

حسن دقیق تر از ماجرا خبر دارد

بگو به شعله : چه وقت دخیل بستن بود؟

هنوز چادر او کار با بشر دارد

بگو به میخ : که این کعبه را خراب نکن

غلاف کاش ازاین کار دست بر دارد

دهان تیغ دودم را عجیب می بندد

وصیتی که علی از پیامبر دارد

فدای محسن شش ماهه اش که زد فریاد

سپر ندارد اگر مادرم پسر دارد

به شعله سوخت پرو بال مادر، اما نه

حسین هست، حسن هست، بال و پر دارد

اگر خمیده علی از نماز آیات است

در آسمان غمش هاله بر قمر دارد

شبانه گشت به دست ستاره ها تشییع

که ماه الفت دیرینه با سحر دارد

میان شعله دعایش ظهور مهدی بود

که آه سوختگان بیشتر اثر دارد

*

شعرخوانی فاطمی سید محمد حسین حسینی حال و هوای متفاوتی به این شب شعر بخشید:

نه اینکه از تو سرودن لیاقت من نیست

زبان کیست در وصف نور الکن نیست

اگر وجود تویی ما عدم پی عدمیم

وگر که شعر تویی کار ما سرودن نیست

اگر تو جلوه کنی در محاق میمیریم

که در وضوح تو خورشید هم مبرهن نیست

و مرد در دل تاریخ سیزده تن هست

زنی چنین که تویی جز تو هیچکس زن نیست

تویی همان که برای علی چنان کوهی

که با وجود تو محتاج هیچ جوشن نیست

گلی به روی تو تاثیر میگذارد اه

بگو که میخ در از تیره های اهن نیست

خودت از اهل زمین دل بریدی و رفتی

وگرنه کشتن تو در توان دشمن نیست

که گفته است که پنهان شده است مدفن تو

تو نور مطلقی و جشم اهل دیدن نیست

*

مهدی رحیمی دیگر شاعری بود که شعر خود را تقدیم به بانوی دوعالم کرد:

شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نباشد

همان شبی ست که زهرا درون خانه نباشد

علی و فاطمه باشند توی ذهن خدا و-

برای خلقت هفت آسمان بهانه نباشد؟

میان این دو به خنده به گریه یا به گلایه

عبارتی نشنیدم که عاشقانه نباشد

خداچگونه بیاید پی جنازه ی عشقش

اگر مراسم تدفین تو شبانه نباشد؟!

مزار مخفی زهراست هرکجا که هزاران

پرنده باشد و ردی از آب و دانه نباشد

*

ساجده جبارپور نیز غزلی را به حضرت مادر تقدیم کرد:

غمی که در خانه …سایه ای که پشت در ست

و مادری که به ناچار عازم سفر ست

خودم کشیده ام از دردشان خبر دارم

برای دختر خانه همیشه سخت تر است

که گیسوان پریشان بعداز امشب را

سپرده است به دست کسی که باخبر است

کسی که بر لبش امشب انار میخندد

کسی که دامنش از بغض سربریده تر است

کجاست دست یتیمی و کاسه ی شیری

گرفته تیغ به دستش هرآن که رهگذر است

کبوتری که پرش را شکسته اند اینجاست

صنوبری که نصیبش حسادت تبر است

از این به بعد به این در یواش تر بزنید

دلی هنوز هم آویز میخ پشت در است

*

سودابه مهیجی دیگر شاعری بود که در این محفل به شعرخوانی پرداخت:

بگو این راز را پشت در این خانه بگذارند

شهید گریه را بی قبر در ویرانه بگذارند

بگو حتی صدای بیصدای زخم هایش را

چنان تابوت گمنامی به روی شانه بگذارند

بگو نامحرمان عشق را بیرون کنند آنگاه

لبان ضجه را روی لب پیمانه بگذارند

هلا خورشید غم پهلوی پنهان در شبی نیلی!

بگو پهلوی نامت شمع در میخانه بگذارند

شگفتا الفت جان تو با آتش که عشاقت

چنین نام تو را بر روی هر پروانه بگذارند

که مارا در غمت ،مردآفرین بانو! فقط باید

به حال خویش غرق گریه ای مردانه بگذارند

بگو پیدای ناپیدا ! کبوترها دعایم را

بدنبال تو بر بام کدامین خانه بگذارند؟

*

زهرا احمدی شعر کوتاهی را به مادر سید الشهدا تقدیم کرد:

کس نپرسید به زیر فلک و چرخ کبود

گنه مادر مظلومه سادات چه بود

رخ خورشید خدایا شده در خاک نهان

مادر خوب حسین بن علی رفت ز جهان

*

معصومه دفاعی دیگر شاعری بود که به شعرخوانی پرداخت:

این روزها با اتفاقی گنگ در جنگم

رومی تر از رومی تر از رومی تر از زنگم

بر باد دادم واژه های کهنه خود را

تنها صدای رودکی مانده است در چنگم

گاهی که آبی نیست تکرار نگاه تو

مانند آبی رو به طوفان‌های دلسنگم

یا شهری از آوازهای سرد سردرگم

یا جاده جامانده فرسنگ فرسنگم

من چشمه‌ها تشنه‌ای را دیده‌ام اما

از رودهای مانده در مرداب دلتنگم

این روزها باران مرا کم می‌دهد تسکین

من تازگی‌ها با دل دریا هماهنگم

*

رضا خوش تراش نیز شعر فاطمی خود را تقدیم به بانو کرد:

تو زلال رویایی از تبار آیینه

با اجابتی روشن در مدار آیینه

بیکران رضوانی،جاودانه می مانی

تو همیشه سرشاری در کنار آیینه..

مهربان ترین انسان در مبانی کوثر

این کلام قرآن است یادگار آیینه

زن حکایتی دارد تو حکایتی دیگر

اسوه ی زنان هستی عهده دار آیینه

زن بهار انسان است از تبار باران است

هم بهار انسانی هم بهار آیینه

یادگاری ات مانده در تلاطم انسان

بیکرانه می مانیم انتظار آیینه..

در جوار آیینه پرکشان غزل گفتیم

پر زدیم رقصیدیم بی قرار آیینه

*

شعرخوانی امیر مرزبان حسن ختام این برنامه بود:

گرچه مضمون غزل ها همگی تکراری است!

شعر در مدح شما قافیه اش بیداری است

تو امام همه ی نافله های عشقی

زیر سجاده ی تو عرش خدا انگاری است!

کاش چشمان من شبزده هم وا می شد

شعر با فاطمه یک طور دگر "دیداری” است!

من و این شعر فقط لطف و کرم می بینیم

این کرم در همه ی ایل و تبارت جاری است

گفته بودند:…عروسی و لباس کهنه…!!

کورها هیچ ندیدند کرامت ساری است!

در رکوعش که علی خاتم خود می بخشد

بخشش فاطمه یک سنت استمراری است

به سر و گردن تو عقد ثریا بستند

گرچه دست و گلو از زیور دنیا عاری است

بخشش آن شب تو خوب به مردم فهماند

جان بخواهید ازین ایل،جوابش آری است!

جان پیغمبری و جان و جهان مولا

غم دنیا به دلت،کار شما غمخواری است!

یاری دین خدا کردی و مولای خودت

یار مظلوم شدن شیوه هر عیّاری است!

جان من!فاطمه جان!کاش کسی می فهمید

بعد بابا تن این ماه پر از بیماری است

آه بانو!همه ی مردم دنیا کورند

گریه کردی و ندیدند به پهلو خاری است؟!

گفته بودند که بیخواب شده شهر از تو

کار زهرای محمد (ص

) فقط اشک و زاری است

حیف این شهر که غم های تو را بشنود،آه!

قدرآن شعله و در ، زخم زبان ها کاری است!

بیت الاحزان سند روشن این تصویر است

"شیوه ی راضیه ی مرضیه مردم داری است

ای جوانمرد ترین بانوی عالم که دلت

آفتاب کرم و همت و خود ایثاری است

دست گیر دل ما باش که در روز حساب

دست های همه در جستجوی دلداری است

حسن خلق تو در این قافیه ها غوغا کرد

تنگی قافیه هر بار ولی اجباری است!

خواستم تا صد و ده بیت بگویم…زهرا(س)…

دیدم این شعر پر از قافیه های (علی) ست

 

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.
در میزگرد واکاوی ریشه‌های وقوع اغتشاشات اخیر مطرح شد:
چهارشنبه, 4 بهمن, 1396 - 16:30
میزگرد واکاوی ریشه‌های وقوع اغتشاشات اخیر با حضور اعضای شورای علمی گروه مطالعات فرهنگی و اجتماعی مرکز پژوهش‌های جوان در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد.

به گزارش حلقه وصل، میزگردی در خصوص واکاوی ریشه‌های وقوع اغتشاشاتی که در دی‌ماه ١٣٩۶ در برخی از شهرهای کشور اتفاق افتاد، با حضور اعضای شورای علمی گروه مطالعات فرهنگی و اجتماعی مرکز پژوهش‌های جوان در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی برگزار شد. در ادامه، گزارشی از این جلسه ارائه می‌شود.

سید بشیر حسینی(عضو هیات علمی دانشگاه صدا و سیما) در ابتدای این جلسه گفت: باید به صورت فعال باب نقد درون‌گفتمانی باز شود. اگر اینطور نشود یکباره کسی می‌آید و احساس می‌کند برگ برنده دارد و با ابزار رسانه در میان مردم مرجعیت می‌یابد. البته متأسفانه جامعه اکنون تاب نقد درون گفتمانی را ندارد. بر دوره چهل ساله نظام پرسش‌ها و شبهاتی وارد است که نیازمند پاسخ‌های قانع‌کننده است. اگر خودمان مطرح نکنیم، در آینده کسی می‌آید و با طرح آن شبهه، هر چه را که بافته‌ایم پنبه می‌کند! 

نکته بعدی در مورد ترسیم چهره پهلوی‌هاست. فکر می‌کنید چرا مخاطب نسبت به گفته‌های ما با دیده شک و تردید می‌نگرد؟ چون‌ تنها به خیانت آنها پرداخته‌ایم. به خدمات اصلاً توجه نکرده‌ایم. دقیقاً همان کاری که پهلوی با قاجار کرد، ما نیز با پهلوی می‌کنیم. مخاطب می‌باید ما را منصف ببیند. فارابی می‌گوید یک فضیلت است که رأس الاخلاق است.  او بیان می‌دارد که اگر آن حفظ شود، فضایل از دست رفته دیگر را می‌تواند برگرداند. او انصاف را رأس فضیلت‌های می‌داند. انصاف گمشده گفتمان انقلاب اسلامی است. آقا هم به رعایت انصاف سفارش می‌کند. متأسفانه ما چهره‌های توجیه‌گر زیاد داریم. باید منصف بود و با انصاف به موضوعات نگریست.

البته باید ملاحظه گفتن‌ها را بکنیم. به هر حال این گفتن‌ها هزینه‌هایی نیز برای ما دارد. متأسفانه فضای تحمل کم است. بگذارید خاطره‌ای را از آقای ضرغامی برای دوستان تعریف کنم. آقای ضرغامی نقل می‌کردند که به اتفاق شورای معاونین خود خدمت آقا رسیدند. آقا فرمودند که بحث آموزش جنسی را جدی بگیرید و برای آن برنامه‌هایی ببینید. پس از جلسه، قرار شد در سازمان نسبت به برنامه‌ریزی برای اجرای این نکته حضرت آقا اقدامی کنیم. از هر کس خواستیم که وارد این مقوله شود، قبول نکردند. گفتند که ملاحظات بسیاری در این مورد وجود دارد. اگر برنامه‌ای را در سیما کلید بزنیم، از فردای پخش آن، سیل تشر از جای جای مراکز قدرت به سوی برنامه سرازیر خواهد شد. ترس از فشارها، خلاقیت‌کُش و مخاطب‌کُش است!

علیرضا معاف (پژوهشگر مسائل  سیاسی)سخنران بعدی این میزگرد اظهار کرد: تحلیل‌های متصور در این موضوع در چهار دسته جای می‌گیرند:

۱) تحلیل‌های رسانه محور: که آمدنیوز را اصل می‌دانند. تقلیل سطح بحث به رسانه اشتباه است. تحلیل درست آنست که به واقعیت و مجاز یعنی تصویر و رسانه توجه کنیم.

۲) تحلیل‌های کارگزارمحور: که دولت یا احمدی‌نژاد را مقصر می‌داند.

۳) تحلیل‌های ساختارمحور: ارجاع به شورش گرسنگان می‌دهند یا مبتنی بر شکاف در کشور است. سویه کاملاً اقتصادی است.

۴) تحلیل‌های ترکیبی: که مبتنی بر برنامه‌ریزی ضدامنیتی دشمن است با استفاد از مدل پاندولی آمریکا. در این حالت، انرژی اولیه تجمعات، شکاف‌های اقتصادی بود اما توجه بفرمایید که برنامه‌ریزی امنیتی است.

اما در باب ساختار جنبش اغتشاشی باید به شش محور اشاره داشت.

محور اول: موضوع است. عملکرد اقتصادی نظام محل سؤال قرار می‌گیرد.

محور دوم؛ عامل مشروعیت‌بخش است. مانند گرانی، فساد، انسداد و ...

محور سوم؛ عامل انگیزه‌بخش است. که باعث فراگیری شد.

محور چهارم؛ بدنه و سازماندهی است که مسئله ملت یا مزدوران مطرح می‌شود.

محور پنجم؛ نیروی مقاومت‌کننده یا حزب‌الله است که بحث تأخیر در برخورد در آن برجسته می‌شود. اینکه دشمن در پی بی‌تفاوت کردن جریان حزب‌اللهی کشور در برابر نظام بر می‌آید.

و محور آخر که هدف‌گذاری با عنوان ایده جایگزین است که دشمن به دنبال قطع وابستگی ملت با نظام اسلامی است.

دشمن روی: ۱) کاهش پیوستگی مردم با نظام و ۲) کاهش دلبستگی جریان حزب‌الله با نظام تمرکز کرد. دشمن محاسبه راهبردی کرده بود اما با شدت گرفتن غائله و پیش‌ رفتن فضا به سمت رادیکالیزم، خلاف محاسبات دشمن روی داد.

بحث براندازی مطلقاً در نظام اسلامی جایی ندارد ؛.شعارها را می‌بنید که دستوری است نه تودگانی! دوم اینکه جمهوری اسلامی یک هسته سخت وفادار دارد؛ بین ۱۵ تا ۳۰ درصد توده پیوند ارگانیک (اندام‌واره) با نظام دارند. حاضر به جانفشانی است. سوم اینکه نظام یک سیستم اطلاعاتی پیچیده و چندوجهی دارد و چهارم آنکه دستگاه‌های نظامی ما واقعاً موفق هستند؛ سپاه قدس با بیست درصد ظرفیت خود می‌تواند کل شورشها را جمع کند.

بر این اساس نباید از براندازی صحبت کرد بلکه تمرکز بحث باید وارد حوزه اجتماعی شود. دال کانونی شکل‌گیری یک احساس انسداد در میان مردم نسبت به بخش‌هایی از حاکمیت یا خود حاکمیت است. البته این هم شاید تلقی یا بازنمایی ذهنی انسداد باشد. یک آریستوکراسی الیگارشی در جمهوری اسلامی شکل گرفته است؛ نتیجه این شکل‌گیری اشرافیت آهنین در دولت، تولید آنارشیزم در پایین‌دست است. می‌بینید که جنبش محرومین جایی در دولت ندارد.

شما اگر به سال ۹۰ برگردید وضع مردم بدتر بود اما اعتراض نمی‌کردند. چرا؟ چون می‌فهمد که مجموعه دولت با مردم همراه است (این نکته به معنای سرپوش گذاشتن بر اشکالات آقای احمدی‌نژاد نیست).

هم‌اکنون ما با چهار شکاف مواجه‌ایم: یک. شکاف‌های اقتصادی، دو. شکاف‌های عقیدتی که شاهد نضج آن توسط جریان‌های شبه مدرنیته نئولیبرال هستیم، سه. شکاف‌ استقلال-وابستگی و در نهایت شکاف ایرانیت-اسلامیت. در این برهه زمانی شکاف اقتصادی سرباز کرد. خیلی خطرناک است که در دفعات بعد یک گسل دیگری تکان بخورد.  

علی ای حال، تحلیل‌ اغتشاشات نباید تک فاکتوری باشد.  آن مدل پاندولی که عرض شد دوباره به ایران بازخواهد گشت. آمریکا با این مدل خود یکبار عراق را می‌زند، یکبار سوریه، یکبار لبنان، یکبار هم این پاندول به سمت ایران می‌آید و نظام را زخمی می‌کند. این پاندول مدام در حال رفت و برگشت است.

استراتژی قیجی نیز خطرناک است؛ این استراتژی در قالب نفوذ قانونی در مصادر کشور ایجاد دو تیغه می‌کند: تیغه تولید ناکارآمدی و تیغه ارجاع ناکارآمدی به نظام. در این حالت به معترضان توجه کنید، حاکمیت ضعیف می‌شود و از طرف دیگر توجه نکنید مردم از شما عبور می‌کنند.  نکته آخر هم اینکه  مردم عصبانی هستند؛ آن هسته سخت می‌تواند بی‌تفاوت شود اما ما باید چه سیاستی را در پیش گیریم که فلش به سمت آقا و اصل سیستم نرود. شاید در پاسخ به این سوال، رفع مخاطرات کنیم؛ این سوال را از خود داشته باشیم که در ۴۰ سالگی نظام چقدر می‌توانیم از کارنامه جمهوری اسلامی دفاع کنیم؟ باید بگوییم که اتفاقاً می‌شود از انقلاب و کارنامه آن دفاع کرد.

سعید طاوسی(استاد دانشگاه) نیز در این میزگرد گفت: این آخرین باری بود که توانستند تلگرام را فیلتر کنند چراکه پاول دورُف در پیش از این گفته بود که در حال ارتقای سیستم هستند که دیگر نتوان تلگرام را فیلتر نمود. نیازمند این هستیم که تغییر نسل تکنولوژی را فهم کنیم. اگر این فهم حاصل شود، برخوردهای منفعلانه نمی‌کنیم. نکته دیگری که در این باب باید گفته شود آسیب فیلتر کردن تلگرام است. فیلتر کردن تلگرام باعث هجوم مردم به سمت فیلترشکن‌ها بود. چیزی که شاید در گذشته امر مذمومی بود اما با این کار قبح استفاده از آن در میان مردم شکست.

محسن ردادی(عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی) سخنران بعدی این میزگرد بود که در جملاتی ابراز داشت: درباره اغتشاشات اخیر می‌توان به دو نکته اشاره داشت؛ نکته اول اینکه می‌توان این تهدید را به فرصتی تبدیل کرد و از این اغتشاش‌ها برای اصلاح و تقویت جمهوری اسلامی استفاده نمود. حوادث اخیر این فرصت را در اختیار ما قرار داده است که «عدالت» را به عنوان یک فضیلت و  مطالبه دوباره در صدر خواسته‌ها قرار دهیم. در این صورت:

اولاً یک شعار فراموش‌شده به نام «عدالت» - که از اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی است - دوباره احیا می‌شود؛

ثانیاً نیروهای حزب‌الله و انقلاب اسلامی پیشتاز مطالبه و عدالت‌خواهی قرار می‌گیرند و از این هویت توجیه‌گر و منفعل فاصله می‌گیرند.

نکته‌ی دوم این است که این ماجرا، یک حادثه و پدیده در تاریخ است. هر حادثه یک پدیداری دارد و همین پدیدار است که آن را برای نسل‌های بعد معنادار می‌کند. ممکن است این اعتراضات به عنوان یک «بلوای تخم مرغ»، «راهپیمایی‌های عدالت‌خواهانه»، «فتنه» و یا «تظاهرات ضداسلامی» برچسب بخورد و فهم شود. این کاملاً به فعالیت‌های تفسیرگران ربط دارد.

مهدی رحیمی(مدیرگروه مطالعات فرهنگی و اجتماعی) نیز در این جلسه گفت: جوان امروز، تاریخ انقلاب و چرایی وقوع آنرا نمی داند به همین خاطر در خیابان شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر جمهوری اسلامی سر می‌دهد و حتی خدابیامرزی نیز به رضاشاه می دهد!  ما باید به مخاطب بگوییم که شبکه‌های ماهواره‌ای با استفاده از ابزار رسانه دست به بازنمایی پهلوی  و تطهیر چهره او زده‌اند. او قرار بود که با ترفندهای رسانه‌ای قلب واقعیت آشنا شود. باید حقیقت پهلوی‌ها به مخاطب گفته شود. اما حال نیازمند یک حرکت پیش‌دستانه‌ایم. با نگاهی آینده‌پژوهانه می‌باید با پاسخ به شبهات و سؤالات پیرامون تاریخ انقلاب اسلامی، قبل از آنکه دشمن در پس ساخت تصویری برساخته از تاریخ انقلاب باشد، با ارائه تصویری درست از انقلاب- منظور نقاط تاریک و شبهه‌زا و به عبارتی حاشیه‌های مهم‌تر از متن انقلاب -، به مخاطب آگاهی تاریخی دهیم تا در برابر رسانه‌های مجازی و مکتوب منفعل محض نباشد.

حضرت آقا می‌فرمایند محافظه‌کاری قتلگاه انقلاب است. چقدر این را فهم کرده‌ایم؟ متأسفانه جریان حزب‌اللهی کشور با محافظه کاری و عدم انتقاد به شرایط موجود کشور، جریان مقابل را در وضعیت بُرد قرار داده و آنان نیز با موقعیت‌شناسی به‌موقع، در موضع منتقد قرار گرفته و با ساخت چهره خود به عنوان ناجی، مجدداً بدون دادن هیچ هزینه‌ای، به راحتی هر چه تمام‌تر به مصادر امور برگشتند. چیزی که شاید بعد از فتنه ۸۸ و نگاه حکومت به این جریان بیشتر در حد یک رؤیا بود که با این سرعت، مجدداً وارد سیاست شوند. حال سوال اینست که چرا جریان نخبگان حزب‌اللهی همیشه در موضوعات مختلف از جمله در پیگیری مطالبات مردم از جریان اصلاحات عقب است؟ در غائله اخیر دیدیم که جریان اصلاح‌طلب سریعاً در مقام منتقد و مطالبه‌گر حق مردم وارد کارزار شده و خود را متصف به عناوین یادشده می‌کند. چرا نخبگان حزب‌اللهی نباید بیانیه داده و در مقام منتقد وضع موجود قرار نگیرند؟

محمد حسن شاهنگی(معاون مرکز پژوهش های جوان) در انتهای این جلسه گفت: یکی از مسائل جدی که جای کار برای مخاطب جوان دارد، مسئله سانسور و فیلترینگ در ایران است؛ این موضوع از همان اول انقلاب و هر زمان به شکلی مطرح بوده و در اغتشاشات اخیر هم خودش را نشان داد؛ یک روز ویدئو، یک روز ماهواره، یک روز شبکه‌های اجتماعی و موبایلی و آینده هم.... بنابراین بد نیست با رویکرد جریان‌شناسانه، علل، مبانی، آثار و راهکارهای این موضوع از منظرهای مختلف اجتماعی، جامعه شناسی سیاسی، سیاست‌گذاری فرهنگی و ... بررسی شود و مسئله برای مخاطب جوان باز شود. موضوع دیگر ضرورت اتخاذ نوعی جذابیت در عنوان گزینی آثار است همیشه نباید رویکرد ایجابی داشت چه بسا رویکرد سلبی در برخی مواقع بیشتر جواب دهد مثلاً امروز در برخی مؤسسات این عناوین جهت پژوهش انتخاب می شود: «بن بست های جمهوری اسلامی!»  که در این عنوان چالش‌های اصلی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نظام را بی پرده با مخاطب در میان می‌گذارند و از پاشنه آشیل‌های واقعی نظام با او حرف می‌زنند. یا عنوان زده می‌شود: «اگر جمهوری اسلامی نبود!» در این عنوان اخیر شرایطی تصور می‌شود که اگر تحول مدل سیاسی در کشور ما رخ نمی داد چه شرایطی در جامعه ما حاکم بود. این عناوین شاخک‌های مخاطب را تیز می‌کند و جذب حداکثری مخاطب بیشتر رخ می‌دهد. مطلب همان مطلب است اما در عنوان خلاقیت بروز می‌کند.

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.
حسینیه حلقه وصل/ 9
جمعه, 7 مهر, 1396 - 18:00
امان به چه قیمتی؟ به قیمت رفتن و ندیدن غارت خیمه‌ها و اسارت اهل حرم؟ به قیمت تنهایی و بی یاری مولا؟ هیهات! غیرت عباس اجازه نمی‌داد، خیمه‌ها را سوزان و در حال غارت ببیند و در سایه سار نخل‌های کوفی آسوده خاطر بنشیند. اصلا بی حسین زندگی چه ارزشی داشت برای عباس؟ وقتی صدای العطش از حرم حسین برخواسته بود، وعده تعلیق تحریم آب آن هم بصورت مشروط به چه کار عباس می‌آمد؟ وقتی در آن تحریم ظالمانه، گل‌ها یک به یک در حال پژمردن در خیمه‌ها بودند، وعده آسایش باغ‌ها و کاخ‌های کوفی‌ التیام‌بخش کدامین غم دل عباس می‌شد؟

سرویس پرونده: دوباره ماه محرم آمد و تمام شهر سیاه پوش عزای سیدالشهدا شدند، براستی که داغ شهادت مظلومانه اباعبدالله الحسین حرارتی در قلوب مومنین ایجاد کرده که تا قیامت سرد نخواهد شد. به مناسبت فرارسیدن ایام دهه اول محرم پایگاه خبری تحلیلی حلقه وصل قصد دارد هر شب و به مناسبت نامگذاری آن شب به نام یکی از کربلایی ها و یاران صدیق سیدالشهدا بسته ادبی منتشر کند. نهمین بسته ادبی را در ادامه خواهید خواند.

در زندگی لحظه‌هایی هست که آدمی شبی به تبی و تابی و بهانه‌ای، از دست عزیزترین و نزدیک ترین وابستگان خود نیز خسته و دلگیر می‌شود. مادر از دست طفل و پدر از دست پسر، کودک از دست والدین، و خواهر از دست برادر. برادر هم گاهی از دست برادر خسته و دلگیر می‌شود. اما نسبت عباس با حسین تنها نسبت برادری نبود. آنچنانی که مصائب این نسبت، او را دلزده و آزرده کند. رابطه عباس و حسین، رابطه عبد و مولا، امام و مأموم، مجتهد و مقلد بود؛ و هر چه جز این اگر بود، شاید عباس نامه فدایت شوم یزید را روی دیده می‌گذاشت و امان نامه شمر را می‌پذیرفت. اما عباس برای آنکه از محفل عاشقان حسینی دور نشود، حاضر شد از هر دو دست خود بگذرد اما از اصول خود عدول نکند. 

عباس خوب می‌دانست از حسین اگر دست بردارد، دستانش دیگر به کارش نمی‌آمدند. اما شمر چه نابخردانه دست دوستی دراز کرده بود، و چه ساده‌انگارانه امان‌نامه برای عباس آورده بود. امان‌نامه که هیچ، چنین سرداری را عمود هم بر فرقش فرو می‌آوردی، دست از دامان حسین بر نمی‌داشت. و یزیدیان انگار نمی‌دانستند امان عباس، دامن امن و امان دل حسین است و نمی‌دانستند امنیت عباسی، سکینه نگاه حسینی بود، نه آرامش قبل از طوفان جبهه مقابل! 

آخر امان به چه قیمتی؟ به قیمت رفتن و ندیدن غارت خیمه‌ها و اسارت اهل حرم؟ به قیمت تنهایی و بی یاری مولا؟ هیهات! غیرت عباس اجازه نمی‌داد، خیمه‌ها را سوزان و در حال غارت ببیند و در سایه سار نخل‌های کوفی آسوده خاطر بنشیند. اصلا بی حسین زندگی چه ارزشی داشت برای عباس؟ وقتی صدای العطش از حرم حسین برخواسته بود، وعده تعلیق تحریم آب آن هم بصورت مشروط به چه کار عباس می‌آمد؟ وقتی در آن تحریم ظالمانه، گل‌ها یک به یک در حال پژمردن در خیمه‌ها بودند، وعده آسایش باغ‌ها و کاخ‌های کوفی‌ التیام‌بخش کدامین غم دل عباس می‌شد؟ 

آرمان عباس نمی‌گذاشت که به سلام گرگ اعتنا کند، چه رسد به اینکه از آرمان و اعتقاد و اصول خود دست بردارد؟ آنوقت می‌آمد می‌نشست بر سر اختلافات با یزید، با نماینده پلید او - شمربن ذی‌الجوشن - مذاکره می‌کرد؟ آن هم در میدانی که برای کشتن حسین، تمام شمشیرها تیز و تمام سرنیزه‌ها آماده و تیر تمام کمان‌ها درکمین خیمه ها بودند؟

حکایت مضحک چماق و هویج مستکبرین، ترفند امروزی نیست. رسم یزیدیان همه اعصار همیشه همین است. آنها اول تحریم و محاصره می‌کنند، وانگهی دم از مذاکره و توافق و امان‌نامه می‌زنند. اما مگر می‌شود شمشیر آخته را بالای سر طرف مقابل نگه داشت و امان‌نامه پرمکر و مشروط کوفی را روی میز گذاشت و از مذاکره دم زد؟ کوفیان با این حیله یزیدی چه کسی را می‌خواستند فریب دهند، خود را یا علمدار حسین را؟ عباس اگر می‌خواست امان نامه را بپذیرد، چرا از مدینه تا کربلا امام زمانش را همراهی کرد و پاسداری و علمداری از خیمه‌های سپاه حسین را برگزید؟

براستی دشمن چه خیالی در سر می‌پروراند؟ امروز ما نسل آخرالزمانی عاشورا اگر قرار باشد امان‌نامه یزید زمان را بپذیریم و با دست کشیدن از آرمان‌های اصیل مان، در امان باشیم، اصلا چرا انقلاب کردیم؟ چرا در جنگ برای دفاع از آن آرمان‌ها مقاومت کردیم؟ و چرا برای ایستادن پای اصول خود، هزینه سنگینی به وزن تحریم و به مساحت محاصره دادیم؟ گیرم که آب را یزیدیان بستند، آبروی مقاومت که باقیست! 

تو اما مبادا به این همه سیاهی‌لشگر دل خوش کنی! شمار سلیمان بن صُردها و حر بن یزید بجلی‌ها اگرچه در این حوالی کم نیست، ولی زمان اما عباس می‌خواهد امروز. مرامت عباسی که باشد، امان‌نامه هم اگر برایت آوردند، تمام دنیا و مافیها را هم بپایت بریزند، حاضر نمی‌شوی یک تار موی ولی را با عالمی عوض ‌کنی! گیرم که آب را بستند، دستان عباس که هنوز در بدن هست. دانش آموختگان مکتب عباس تا دست در بدن دارند، تحریم هم آنان را از پا نمی‌نشاند. (سید محمد رضی زاده)

تیغ بین دو ابروش به هم برگشته
آنکه ابروش چنان تیغ دو دم بر گشته
 
بس که موزون و تراز است به چشمم انگار
پیش بالاش بلندای علم برگشته
 
رد پایش طرف آب چرا این گونه ست؟
یک قدم رفته به پیش و دو قدم برگشته
 
خوب دقت کن از طرز قدم ها پیداست
که به کرات سرش سمت حرم برگشته
 
چقدر تیر که تا سینه ی او آمده و
دختری خورده به عباس قسم برگشته
 
ار سر یوسف تا آخر قرآن تنش
آیه ی کوتاه دست قلم برگشته
 
تیغ وا کرده دو ابرو وسط پیشانیش
آنکه ابروش چنان تیغ دودم برگشته

مهدی رحیمی

****

آه بابا تو عمو را به حرم برگردان
سایه ی روی سرم را به سرم برگردان

چشم شوم همه برماست پدر می بینی؟
پس نگهبان حرم را به حرم برگردان

ما گذشتیم از آن مهریه ی مادرمان
پس به زهرا بده او را تو قسم، برگردان

قامتت تا شده از داغ برادر اما
تو عمو را به حرم با قد خم برگردان

بعد با عمه می آییم به استقبالش
تو فقط با قد خم چند قدم برگردان

مهدی چراغ زاده

شرم مرا به خیمۀ طفلان كه مى ‏برد؟
مشك مرا به خیمۀ سوزان كه مى ‏برد؟

ادرك اخا سرودم و نالیده ‏ام ز دل
این ناله را به محضر سلطان كه مى‏ برد؟

سقا به خون نشست و علم بر زمین فتاد
با دختران خبر ز مغیلان كه مى ‏برد؟

دستم فتاد و پنجۀ دشمن گشوده شد
این قصه را به موى پریشان كه مى‏برد؟

دشمن به فكر غارت و معجر كِشى فتاد
این شرح را به طفل هراسان كه مى ‏برد؟

این غصه سوخت جان مرا صد هزار بار
سادات را به ناقۀ عریان كه مى ‏برد؟

محمد سهرابی

****

این آبها که ریخت، فدای سرت که ریخت
اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت

گفته خدا دو بال برایت بیاورند
در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت

اثبات شد به من که تو سقای عالمی
بر خاک، قطره قطره ی چشم ترت که ریخت

طفلان از اینکه مشک به دست تو داده اند
شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت

گفتم خدا به خیر کند قامت تو را
این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت

وقت نزول این بدن نا مرتّبت
مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت

معلوم شد عمود شتابش زیاد بود
بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت

اما هنوز دست تو را بوسه می زنم
این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت

علی اکبر لطیفیان

****

 

روی این پشت شکسته کوهی از غم ریخته

برسرم بی تو برادر خاک عالم ریخته

 

زود پیدا کردمت ٬اینقدرها هم سخت نیست

پیکرت را دیده ام٬ در راه کم کم ریخته

 

رد سرخی که به دنبالم کنارت آمده

خون دست توست٬ از مابین دستم ریخته

 

زخمهایت٬ ابروانت٬ بند بندت وا شدند

بر سرت انگار صدها ابن ملجم ریخته

 

از عمودی که سرت خوردست سنگین تر نبود؟

چهره زیبای تو بدجور درهم ریخته

 

دخترانم را به دستت دادم و حالا ببین

جمع نامحرم سر آن چند محرم ریخته

حسن لطفی

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.
حسینیه حلقه وصل/ 1
پنجشنبه, 30 شهريور, 1396 - 18:00
اگر درد غروب جمعه ما بخاطر مشکل مالی و کاری و معیشتی است، بیا تا همین حالا حساب کنیم قیمت خود را. چقدر پول اگر بپردازند به ما، دور ولی امر خود را خط می‌کشیم؟ بیا یک خبر از نرخ سکه بگیریم. ببینیم حدودا با وعده چند سکه بهار آزادی، اسیر دنیا می‌شویم؟

سرویس پرونده: دوباره ماه محرم آمد و تمام شهر سیاه پوش عزای سیدالشهدا شدند، براستی که داغ شهادت مظلومانه اباعبدالله الحسین حرارتی در قلوب مومنین ایجاد کرده که تا قیامت سرد نخواهد شد. به مناسبت فرارسیدن ایام دهه اول محرم پایگاه خبری تحلیلی حلقه وصل قصد دارد هر شب و به مناسبت نامگذاری آن شب به نام یکی از کربلایی ها و یاران صدیق سیدالشهدا بسته ادبی منتشر کند. اولین بسته ادبی را در ادامه خواهید خواند.

کوفیان همیشه برایمان ضرب المثل بی وفایی بوده اند. از کوفی‌ها و پیمان شکنی‌شان زیاد شنیده ایم، اما تا بحال از خود پرسیده ایم چرا سرنوشت کوفیان اینگونه شد؟ چه شد که حاضر شدند خون مهمان‌هایی که با نامه سوی خود خوانده بودند را بریزند؟ بی‌شک اهل کوفه انسان‌های عجیبی نبودند، با ظاهری موجه و عموما پیشانی‌های پینه بسته. روزها و ماه‌ها و سال‌ها منتظر حضور منجی خود بودند. برخی‌هاشان همچون شمربن ذیالجوشن سردار سپاه امام علی بودند. کوفیان گمان می‌کردند تنها کسی که می‌تواند آنان را به حقوق دنیوی خود برساند، حسین است. درد معیشت داشتند و خیال می‌کردند حسین این درد را طبیبانه مداوا خواهد کرد. کوفیان حسین را می‌خواستند که دنیایشان را آباد کند که با اشتیاق هجده هزار نامه نوشتند. نامه‌هایی که پای هر کدام را چندین نفر امضاء کرده بود.

کاش ماشین زمان حقیقت داشت تا گاهی برای عبرت از تاریخ، یک سر به آن روزهای سیاه سفر کرد و در نیمه‌های شب صدای تضرع و نماز شب اهل کوفه را شنید. آری، دینداری منهای بیداری حکایت تلخ کوفیان بود! کوفی‌ها با کار خود ثابت کردند سرانجام ایمان در خارج از دایره ولایت، ضلالت است. و نشان دادند طریق سعادت را بی نقشه اگر پیش بروی، روزی می‌رسد که چون کوفیان، امامت را خارجی و مرتد بخوانی! می‌شود قاری قرآن صامت باشی، و قرآن ناطق را سنگ باران کنی!

مردم کوفه و نخیله از ظلم و جور روزگار معاویه به ستوه آمده بودند، سهمشان از بیت المال اندک و ناچیز و رفتار عمال حاکم استکباری آن زمان - معاویه - با آنان تحقیر آمیز بود. و این بزرگترین درد مردم کوفه بود. کوفیان اگر اول کار، یزید را به عنوان خلیفه نپذیرفته بودند و نامه‌ها به حسین نوشته بودند که بیاید و نجاتشان دهد، ناشی از تصور ضد کوفیانه ای بود که از این سلسله منحوس بنی امیه داشتند، یعنی بیم از تکرار وضع دوران معاویه! اما کوفیان مگر چه می‌خواستند جز آسودگی؟ بیم جان خود را داشتند و ترس از وخامت معیشتشان. وقتی سکه‌های طلای ابن زیاد – نماینده یزید - چشم مردم ستمدیده کوفه را گرفت، دیگر غرضی نمانده بود تا کوفیان همچنان علم مخالفت با یزید را برافراشته نگه دارند و گرد قاصد حسین حلقه زنند. آنها به خیال خود با این سکه‌ها و وعده‌های رنگارنگ، به حق خود از بیت المال رسیده بودند.

شب و روز کوفه دو روی سکه سیاه تزویر بود. سکه‌هایی که عاقبت و آخرت یک قوم را به باد داد. سکه‌هایی که کوفیان بخاطر آن، آخرت خود را با دنیا معامله کردند. آری، لعنت خدا بر آنها! اما حساب من و تو چه می‌شود امروز؟ کوفیان سر امام خود را با سکه طلا تاخت زدند. از کجا معلوم؟ نکند ما هم با اندکی پول پشت ولی را خالی کنیم. نکند ما نیز حاضر شویم بخاطر پول و معیشت، مرتکب بزرگترین معصیت شویم. باور کن نمی‌شود اینقدر ساده انگارانه درباره کوفی‌ها قضاوت کرد. بیا حساب کنیم و ببینیم نرخ معامله سنگین کوفی‌ها با ابن زیاد، به پول امروز چقدر می‌شود؟ باور کن پول کمی نبوده! بیا بنشینیم و یکبار هم که شده فکر کنیم این همه سال برای چه منتظر منجی بوده و هستیم؟ و این همه ناله و نامه و گلایه و شکوه و عریضه از چه رو بوده است؟

اگر درد غروب جمعه ما بخاطر مشکل مالی و کاری و معیشتی است، بیا تا همین حالا حساب کنیم قیمت خود را. چقدر پول اگر بپردازند به ما، دور ولی امر خود را خط می‌کشیم؟ بیا یک خبر از نرخ سکه بگیریم. ببینیم حدودا با وعده چند سکه بهار آزادی، اسیر دنیا می‌شویم؟ بیا نرخ ارز را فرض بگیریم و ببینیم امام زمانمان چقدر می‌ارزد؟ ببینیم یزید زمانه از کاخ سفید خود چند میلیون دلار اگر بفرستد، دست از آرمانمان بر می‌داریم و در برابر نائب امام زمان، زبان مان همچو شمشیرمان، بران و تیز می‌شود؟ با گرفتن چند میلیون ریال سعودی حاضر می‌شویم پیک دلدار را سر به نیست کنیم؟ چند هزار دینار اگر ملک یزید سعودی ارزانی ما کند، سر ولی را می‌بریم!؟ «ما اهل کوفه نیستیم» را تنها با شعار نمی‌توان ثابت کرد. باید قبل از آنکه به عاشورا برسیم ثابت کنیم که ما اینگونه نیستیم. امشب شب اول محرم است. بیایید تا دیر نشده، قیمت خود را حساب کنیم! (سید محمد رضی زاده)

كوفه را با تو حسين جان سر و پيماني نيست

هرچه گشتم به خدا صحبت مهماني نيست

به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسيد

آن چه مانده ست مرا غيره پشيماني نيست

كارم اين است كه تا صبح فقط در بزنم

غربتي سخت تر از بي سر و ساماني نيست

جگرم تشنه ي آب و لبِ من تشنه ي توست

بين كوفه به خدا مثل ِ من عطشاني نيست

من از اين وجه ِ شباهت به خودم ميبالم

قابل سنگ زدن هر لب و دنداني نيست

من رويِ بام چرا؟ تو لبِ گودال چرا؟

دلِ من راضي از اين شيوه يِ قرباني نيست

موي من را دم دروازه به ميخي بستند

همچو زلفم به خدا زلف پريشاني نيست

زرهم رفت ولي پيرهنم دست نخورد

روزيِ مسلمت انگار كه عرياني نيست

 كاش ميشد لبِ گودال نبيند زينب

بر بدن پيرُهَن ِ يوسفِ كنعاني نيست

سوخت عمامه ام امروز ولي دور و برم

دختر ِ سوخته يِ شام غريباني نيست

هرچه شد باز زن و بچه كنارم نَبُوَد

كه عبور از وسط شهر به آساني نيست

دستِ سنگين، دلِ بي رحم، صفات اينهاست

كارشان جز زدن سنگ به پيشاني نيست

دخترم را بغلش كن به كنيزي نرود

چه بگويم كه در اين شهر مسلماني نيست

علی اکبر لطیفیان

در این دیار هوای نفس کشیدن نیست

برای هیچ پری فرصت پریدن نیست

خدا به داد دل لاله های تو برسد

به ذهن این همه گل چین به غیر چیدن نیست

هزار سرو روان در پی ات روانه شدند

بلند قامتشان حیف قد خمیدن نیست!

در این کویر خود ساقی آب می گردد

برای نو گل تو وقت قد کشیدن نیست

لطیف تر ز گل یاس کودکان تواند

که حقشان به دل خارها دویدن نیست

به التماس بگویم بیا که بر گردیم

دل لطیف مرا تاب زخم دیدن نیست

محسن عرب خالقی

××××

پایش امضا زدند خیلی زود

نامه را تا زدند خیلی زود

نامه راتانکرده در واقع

کوفیان جا زدند خیلی زود

آستین های قتل مهمان را

ظهر بالا زدند خیلی زود

دیر نارو به فکرشان آمد

دیر...اما زدند خیلی زود

اول عازم شدند خیلی زود

بعد نادم شدند خیلی زود

باغ داران کوفه هم آن شب

سکّه لازم شدند خیلی زود

مثل قاضی شریح مثل شمر

همه عالم شدند خیلی زود

همه ی دارها خریدار ِ

سرمسلم شدند خیلی زود

پس پریشان شدند خیلی زود

بس پشیمان شدند خیلی زود

پیش هفتاد و دو نفر کافر

ها...مسلمان شدند خیلی زود

نامه داران کوفه ظهر دهم

نیزه داران شدند خیلی زود

قاریان وای باعث قتل ِ

خود قرآن شدند خیلی زود

اسب خون یال رفت خیلی دیر

با پر و بال رفت خیلی دیر

شمر آماده گشت خیلی زود

توی گودال رفت خیلی دیر

با حساب دو ساعت و اندی

زینب از حال رفت خیلی دیر

درخودش گیر کرد خیلی دیر

شمر تغییر کرد خیلی دیر

حلق اصغر بدون شک از آب

تیر را سیر کرد خیلی دیر

باحساب رقیه داغ حسین

عمُه را پیر کرد خیلی دیر

وَعمو زود رفت خیلی زود

وَعمو دیر کرد خیلی دیر

آفتاب سر حسین تو را

نیزه تفسیر کرد خیلی دیر...

مهدی رحیمی

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.
بسته ادبی حلقه وصل به مناسبت میلاد امام هادی علیه السلام
سه شنبه, 14 شهريور, 1396 - 20:00
امام علی النقی پیشوای دهم شیعیان و دوازدهمین نور از انوار عصمت و طهارت، در نیمه ذی الحجه سال 212، در محلی در حوالی مدینه، چشم به جهان گشود و با نور وجودش جهان را غرق در سرور کرد و لطف خدا از دریچه پر فیض وجودش جاری شد.

سرویس معرفی: امروز صدای هلهله فرشتگان در آسمان مدینه شوری تازه بر پا کرده است. خانه امام جواد علیه السلام را شوری دیگر در بر گرفته است. غنچه ای از تبار عصمت، در بوستان آل طه شکفته و عطر وجودش شیفتگان را سرمست کرده است. امام جواد علیه السلام فرزند گرامی اش را در آغوش گرفته و نور امامت و ولایت را در پیشانی مبارکش می نگرد. جانشینی دیگر برای نور افشانی پا به عرصه وجود نهاد. تالطف خدا هم چنان بر بندگان صالحش فرو بارد. جوشیدن این چشمه سار رحمت و مهر بر عاشقان ولایت مبارک و فرخنده باد.

امام علی النقی پیشوای دهم شیعیان و دوازدهمین نور از انوار عصمت و طهارت، در نیمه ذی الحجه سال 212، در محلی در حوالی مدینه، چشم به جهان گشود و با نور وجودش جهان را غرق در سرور کرد و لطف خدا از دریچه پر فیض وجودش جاری شد. آسمان و زمین مدینه ازندای تبریک و تهنیت فرشتگان مقرب الهی پر شد و قلب آسمانیان به دمیدن خورشیدی دیگر در آسمان ولایت شادمان گشت. خجسته باد میلاد فرخنده و پر نورش.

قامتی به اعتدال، چهره ای سرخ و سفید، گونه هایی اندک بر آمده، چشمه های فراخ و ابروهای گشاده؛ ای آفتاب هدایت! چهره ات در توصیف نمی آید که تو آینه دار جمال خدایی. نشانی از زیبایی خلقتی. عصاره ای ازپاکی ها وخوبی های آفرینشی. در بوستان آل طه و در باغ سرسبز اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام گلها همه از یک شاخه اند و همه تصویرگر زیباترین و بهترین خلقت خدا. آنان که تو را دیده اند، این گونه توصیفت کرده اند. امّا من خوب می دانم که نه زیبایی ات، در تنگنای لغت می گنجد و نه صفای چهره ات، در غالب کلمات محصور می شود. درود خدا بر تو وبر همه گل های بوستان عصمت.

سمانه مغربیه، مادر امام دهم علیه السلام ، بانویی بزرگوار و باتقوا بود. او در زهد و تقوا و دینداری، درمیان زنان زمان خود، همتایی نداشت. از پاکی و تقوای آن بانوی بزرگ، راویان تاریخ بسیار گفته اند. درسعادتمندی او همین بس که او شایستگی یافت مادر امام هادی علیه السلام گردد. در بیان بلندای مقامش همین بس که فرزند گرامی اش امام هادی علیه السلام می فرماید: « مادرم حق مرا می شناسد. او از اهل بهشت است. شیطان سرکش به او نزدیک نمی شود و خداوند حافظ و نگهبان اوست.»

امام هادی علیه السلام دهمین ستاره آسمان امامت، در سنین کودکی، زمانی که تنها هشت سال از عمر شریفش می گذشت، به امامت رسید. آن امام بزرگوار در هشت سالگی، با شهادت جانسوز پدر بزرگوارش امام جواد علیه السلام ، ردای امامت را به دوش گرفت و چون پدر و اجداد پاک و مطهرش به هدایتگری پرداخت. آن امام همام، هر چند در کودکی به امامت رسید، امّا چشمه ای جوشان از علم و دانایی و حکمت بود، تاآنجاکه همواره، مردم را به حیرت و تعجب وا می داشت.

در دوران امامت امام هادی علیه السلام که چون اجداد بزرگوارش، منبع حکمت و معدن علم و دانایی بود، مکاتب عقیدتی بسیاری رواج یافته و نظرات مختلفی پیرامون اصول عقیدتی اسلام مطرح شده بود. نظرات باطلی که مکتب اصیل اسلامی را با خطر تحریف روبرو می کرد. امام هادی علیه السلام با عظمت علمی و نور هدایت و روشنگری خود، راه را بر بسیاری از این تحریف ها بسته و پیاپی نظر اسلام ناب را به جامعه عرضه می داشت. ایشان همواره نظرات ناب اسلام را به شکلی صحیح بیان می کرد و شک و تردیدهایی که مکاتب گوناگونی مغرضانه بر اصول اعتقادی اسلام وارد می کردند را بی اثر می نمود.

در ادامه چند شعر از شاعران اهلبیت در مدح حضرت امام هادی علیه السلام را خواهید خواند.

به غیر وادی عشق تو نیست وادی ما

ولایت تو مبانی اعتقادی ما

شکوه بی حد تفسیر شیعه برکت توست

رهین محضر تو فقه اجتهادی ما

میان چشم تو آیات فتح را دیديم

خروش تو شده روحیه ی جهادی ما

و آيه آيه قنوتت ترنّم ملکوت

خلوص سجدة تو مسلک عبادی ما

همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست

به لطف این که تو هستی امام هادی ما

اگر کم از جلوات جلالی ات گفتیم

بذار این همه را پای کم سوادی ما

شدیم مثل گدایان سامرائی تو

مگیر خرده بر این خواهش زیادی ما

چه می شود که گدایِ گدای تو باشیم

چه می شود بپذیری فدای تو باشیم

همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت

پر است صحن و سرای تو از شمیم بهشت

کنار گنبد و گلدسته های تو دیدیم

شکوه عرش خدا، شوکت عظیم بهشت

عبور می‌کند از بین صحن اطهر تو

مسير روشن حق، راه مستقیم بهشت

همیشه رزق من از دست با کرامت توست

میان جنت الاعلی تویی نعیم بهشت

همين که چشم من آقا به چشم تو افتاد

شدم اسير نگاهت شدم مقیم بهشت

دوباره شوق زيارت هوائيم کرده

منم کبوتر صحن تو، یا کریمِ بهشت

میان صحن و سرایت کبوترم کردی

تو بال های مرا نذر این حرم کردی

یوسف رحیمی

گرفته جان نفسم در ثنای حضرت هادی

دُر سخن بفشانم به پای حضرت هادی

نداشت طوطی جانم هنوز لانه به جسمم

که بود مرغ دلم آشنای حضرت هادی

صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا

صفاست در حرم با صفای حضرت هادی

مقرّبان الهی فرشتگان بهشتی

کشند منّت لطف و عطای حضرت هادی

 ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم

شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی

درندگان زمین التجا برند به سویش

پرندگان هوا در هوای حضرت هادی

اگر به سامره‌ام اوفتد گذر سر و جان را

کنم نثار به گنبدنمای حضرت هادی

دلم که درد گناهش به احتضار کشانده

پناه برده به دارالشّفای حضرت هادی

مرا چه قدر که گردم گدای خاک نشینش

که هست خازن جنّت گدای حضرت هادی

دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوات

ملاحت سخن دلربای حضرت هادی

به خاک، عطر بهشتی پراکند اگر آید

نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی

به عمر، دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد

به لحظه‌ای که کنم جان فدای حضرت هادی

به تیرگی نبری روی و راه خود نکنی گم

هدایت است به ظلّ لوای حضرت هادی

بخوان زیارت پر فیض جامعه که بری پی

به ارزش سخن دلربای حضرت هادی

مرا رضایت ابن الرّضا خوش است که دانم

بود رضای خدا در رضای حضرت هادی

غلامرضا سازگار

****

تمام زاویه ها را کشیده ای قائم

آهای سرو قدِ سرترین ! سرت سالم

غزال " اُم ولد " نور چشم های جواد

پدر بزرگ شب قدر - حضرت قائم -

پدر : غریب ، پدر : آشنا ، پدر : مظلوم

پسر : مراد ، پسر : مجتهد ، پسر : عالم

نشانه های امامت تمام شد وقتی

شکفت کنج لبت خالی از بنی هاشم

تو با لباس سپیدی و با لباس سیاه

برای دیدن تو کعبه می شود عازم

درست نیمه ی ذی الحجه بعد حج هر سال

تو مَحرمی و حرم می شود تو را مُحرم

زیارتی به بلندای جامعه از توست

زیارتی که شب قدر می شود لازم

زیارتی که خودش هست " محتشم "پرور

درست کرده به کرّات " اکبر ناظم "

دو تا فقط همه ی راز جامعه ست بگو

فقط " بکم فتح الله "  فقط " بکم یختم"

مهدی رحیمی

تمام اهل نظر بر تو التجا بکنند

به نام پاک نقی خاک را طلا بکنند

هنوز بردن نامت کمال بی ادبی است

به لفظ "حضرت آقا" تو را صدا بکنند

فرشته ها همه هنگام سجده حیرانند

که رو به قبله و یا رو به سامرا بکنند

چقدر روی دلت زخم کهنه بسیار است

به زهر زخم دلت را چرا دوا بکنند

دوباره یک دو نفر را به کربلا بفرست

که زیر قبه برایت کمی دعا بکنند

خدا کند که شبانه تو را دگر نبرند

ز نام مادرتان لااقل حیا بکنند

خدا کند که غریبانه دست و پا نزنی

ملائک از پرشان فرش دست و پا بکنند

دوباره از لب خشکت سلام میریزد

همینکه روی تو رو سوی کربلا بکنند...

سلام بر بدنی که سه روز بعد آن را

ز دست نیزه گرفته که بوریا بکنند

محسن حنیفی

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.
بسته فرهنگی حلقه وصل برای شهادت امام محمد باقر(ع)؛
دوشنبه, 6 شهريور, 1396 - 20:00
در جریان حادثه عاشورا، در اوج بیداد دشمنان اسلام و اوج مظلومیت اهل‌بیت(ع) امام محمد باقر علیه‌السلام کودکی چهار ساله بود که بار همه مصیبت‌های آن روز را با همه دردها و رنج‌های اسارت، بردبارانه در سینه کوچکش تاب آورد و مانْد تا روزی بار سنگین امامت امت اسلام را بر دوش کشد و درختی را که با خون پاک جد بزرگوارش آبیاری شده بود، به بار نشاند.

سرویس معرفی: در جریان حادثه عاشورا، در اوج بیداد دشمنان اسلام و اوج مظلومیت اهل‌بیت(ع) امام محمد باقر علیه‌السلام کودکی چهار ساله بود که بار همه مصیبت‌های آن روز را با همه دردها و رنج‌های اسارت، بردبارانه در سینه کوچکش تاب آورد و مانْد تا روزی بار سنگین امامت امت اسلام را بر دوش کشد و درختی را که با خون پاک جد بزرگوارش آبیاری شده بود، به بار نشاند. 

ایشان خود درباره این حادثه می‌فرماید: «هنگامی که جدم حسین علیه السلام به شهادت رسید، من چهار ساله بودم و جریان شهادت آن حضرت و آنچه در آن روز بر ما گذشت، همه را به یاد دارم.» رحمت و برکات خداوند بر وارث عاشورا، فرزند حسین شهید، امام محمد بن علی بن حسین علیه السلام

خورشیدی که در سال 57 بعد از بعثت از خانه پر نور امام سجاد علیه السلام، درخشیدن گرفته بود، اینک با گذر 57 سال درخشش و نورافشانی، به غروب می نشیند و حسرت و اندوه از دست رفتنش، دل های شیفته نور و روشنی را می گدازد. امام محمدباقر علیه السلام ، پنجمین خورشید نورافشانی بود که نوزده سال در آسمان درخشید و وجود عالم هستی و وجود انسان را به پرتوهای پر فیض و پربرکت خویش رویانید و پرورانید.

حضور پرخیر او، ستون استوار عالم هستی و مایه آرامش خلقت بود. نه فقط برای شیعیان و نه تنها برای امت اسلامی، که او برای همه جامعه انسانی و همه خلقت مبدأ خیر و رحمت و برکت و یاری بود. هر چند خفّاشان کوردل تاریکی پسند، حضور پر نورش را تاب نیاوردند و به ظلم خود، در هفتم ذی حجه 114، عالم هستی را در داغ حرمانش به سوگ نشاندند.

امام باقر علیه السلام که از سوی پدر، افتخار فرزندی رسول خدا و علی مرتضی و فاطمه زهرا ـ که درود خدا بر آنان باد ـ را داشت، از سوی مادر نیز هاشمی، علوی و فاطمی بود. مادر آن حضرت، فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیه السلام بود. زنی که امام صادق علیه السلام درباره او فرمود: «جده ام، صدیقه ای بود که در اولاد امام حسن علیه السلام ، زنی به درجه و مرتبه او نرسید.» سلام و درود بر سلاله پاکان، شاخسار بابرکت عصمت، امام محمدباقر علیه السلام و بر پدران پاکش باد.

با نزدیک شدن به سال های پایانی قرن اول هجری قمری، همراه با آغاز کشورگشایی ها، بی خبری مردم از اسلام ناب به اوج خود می رسید. امور نظامی و مسائل مالی، مردم را از فعالیت های علمی، فرهنگی و تربیت دینی غافل کرده بود. به گفته برخی از منابع تاریخی، بسیاری از مردم حتی کیفیت اقامه نماز و به جا آوردن حج را نمی دانستند و تا این حد از مسائل دینی ناآگاه بودند. درست در همین زمان و با استفاده از ضعف دستگاه خلافت، امام محمدباقر علیه السلام چون خورشیدی، پرده های تاریک جهل مردمان را شکافت و در حالی که خلفای بنی امیه روز به روز ناتوان تر می شدند، آن امام همام پایه های مکتبی علمی و فرهنگی را بنیان نهاد که پس از آن حضرت، به یاری فرزند بزرگوارش، امام جعفر صادق علیه السلام به تأسیس دانشگاهی پربار و تربیت دانشمندانی بزرگ انجامید.

شهادت امام محمد باقر ـ علیه‌السلام ـ در ایام خلافت هشام بن عبدالملک بود و گفته شده ابراهیم بن ولید بن عبدالملک بن مروان، امام باقر ـ علیه‌السلام ـ را به زهر، شهید کرده و احتمالاً به امر هشام بوده است.

ابن شهر آشوب نقل کرده، شهادت امام باقر ـ علیه‌السلام ـ به دست ابراهیم بن الولید بود که به واسطه زهر، امام را مسموم کرده است. همین قول را علامه مجلسی نیز نقل فرموده است.

بعضی فقط شهادت امام باقر ـ علیه‌السلام ـ را به دست بنی امیه نقل کرده‌اند که امام را مسموم نموده‌اند همانطور که پدر بزرگوارشان امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ را مسموم نموده‌اند. بحرانی نیز ضمن نقل شهادت امام توسط بنی امیه، نسبت شهادت را به فرد دیگری از مأموران، نسبت می‌دهد.

در ادامه چند شعر از شاعران اهلبیت تقدیم به امام محمد باقر علیه السلام را ملاحظه خواهید کرد.

روزی که بادهای مخالف امان نداد

هفت آسمان به قافله ای سایه بان نداد

خورشید بود و سایه‌ی شوم غبارها

خورشید بود همسفر نیزه دارها

دیدی به روی نیزه سر آفتاب را

دیدی گلوی پرپر طفل رباب را

دیدی عمود با سر سقا چه کرده بود

تیر سه شعبه با دل مولا چه کرده بود

در موج خیز شیون و ناله دویده ای

تا شام پا به پای سه ساله دویده ای

گل زخمهای سلسله یادت نمی رود

هرگز غروب قافله یادت نمی رود

هم ناله با صحیفه‌ی ماتم گریستی

یک عمر پا به پای محرم گریستی

یوسف رحیمی

××××

عــاقبت آه کشیــدم نفس آخـر را

نفس سوخته از خاطره ای پرپر را

روضه خوانی مرا گرم نمودی امشب

روضه ی آن همه گل، آن همه نیلوفر را

آخرین حلقه ی شب های محرّم هستم

شکر ای زهر ندیدم سحـری دیگر را

باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است

باورم نیست تماشای تنی بی سر را

باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود

دیــدن ســوختن چـارقــد دخــتر را

غارت خود و علم، غارت گهواره و مشک

غـارت پیرهــن و غـارت انگشتر را

ذوالجناحی که ز یالش به زمین خون می ریخت

نیـزه هایی که ربـودند ســر اکبر را

آه در گوشه ی ویرانه که دق مرگ شدیم

تا کـه همبـازی من زد نفس آخـر را

کمک عمّه شدم تا بدنش خاک کنیم

بیـن زنجیر نهـان کرد تنی لاغــر را

چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم

سرخ دیدم بدنش... تکّه ای از معجر را

حسن لطفی

××××

مردی از خانواده خورشید

امتداد غم امام شهید       

انعکاس صدای عاشوراست

روضه های غروب های مناست

مرد سجاده، مرد نافله ها

مرد شب زنده دار قافله ها

مردی از جنس آیه تطهیر

خستگی های بردن زنجیر

هم سفر با ستاره غم هاست

«کربلا زاده» محرّم هاست

هم نژاد امام بی کفنان

دومین مرد کاروان زنان

راه طی کرده بیابان ها

قدم زخمی مغیلان ها

یاد خون طپنده گودال

خنده های زننده گودال

زخم بال و پر کبوترها

پا به پای اسارت سرها

غیرت دست بسته محمل

شاهد التماس دخترها

کوچه کوچه؛ گذر گذر، همه جا

هم رکاب صدای حنجرها

برگ سبزی است با نشانه سرخ

کودک زیر تازیانه سرخ

طفل رفته، خمیده برگشته

باغ گل رفته چیده برگشته

آفتاب کمی غروب شده ست

گل یاس بنفشه کوب شده ست

آشنای صدای سلسله هاست

سوزش ناگهان آبله هاست

او که آیینه محرم بود

گریه هایش به رنگ ماتم بود

از ستاره گرفته تا شبنم

از بنفشه گرفته تا مریم

همه محو صدای او هستند

پای مرثیه های او هستند

علی اکبر لطیفیان

××××

یک طرف کاغذ و یک سو قلمش افتاده

قلمش نه دمِ تیغ دو دمش افتاده

مثل روز دهم از فرط عطش با طفلان

درشب حجره به روی شکمش افتاده

آخرین لحظه همان لحظه ی تلخی ست که مرد

دیده از دست ابالفضل علمش افتاده

دیده که دست و سر و چشم عمو عباسش

تا دم علقمه در هر قدمش افتاده

نفسش را رمقی نیست و در خاطر مرد

زخمهای تن آقا رقمش افتاده

بعد اینقدر مصیبت که سرش آوردند

تازه تیغ آمده بر قدّ خمش افتاده

آخرین لحظه به یاد فقط این جمله ی "شمر"

که:"خودم می کِشم و می کُشمش"افتاده

دمش از بسکه حسینی ست چو پایین رفته

باز در پای دمش بازدمش افتاده

مثل بین الحرمین است مدینه اما

سر پا نیست... دراین سو حرمش افتاده

مهدی رحیمی

کلیپ مداحی شهادت امام محمد باقر علیه السلام

 سید مهدی میرداماد


mirdamad.mp4 | دانلود فیلم

حاج محمود کریمی


hajmahmood.mp4 | دانلود فیلم

 

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.
راز خلقت همه پنهان شده در عین علیست؛
دوشنبه, 21 فروردين, 1396 - 20:45
وجود مقدس امیرالمومنین(ع) بنا بر نقل مشهور در 13 رجب 30 سال بعد از عام‌الفیل یعنی 30 سال بعد از حمله ابرهه به مکه درون خانه خدا ولادت یافت. افتخاری که نصیب هیچ‌کس نه قبل از حضرت علی(ع) و نه بعد از آن حضرت شده است.

سرویس معرفی: وجود مقدس امیرالمومنین(ع) بنا بر نقل مشهور در 13 رجب 30 سال بعد از عام‌الفیل یعنی 30 سال بعد از حمله ابرهه به مکه درون خانه خدا ولادت یافت. افتخاری که نصیب هیچ‌کس نه قبل از حضرت علی(ع) و نه بعد از آن حضرت شده است.

پدر امیرالمومنین(ع) حضرت ابوطالب(ع) است که اگر چه فرزند ارشد عبدالمطلب نبود اما از نظر شخصیت و مردم داری و سجایای اخلاقی بیش از بقیه برادران به پدر نزدیک بود، ابوطالب(ع) با حضرت عبدالله(ع) پدر پیغمبر از یک مادر بودند و لذا به این دو دلیل یعنی نزدیک بودن شخصیت به پدر و برادر مادری عبدالله بودن، عبدالمطلب هنگام رحلت، پیغمبر(ص) را به ابوطالب(ع) می سپارد.

مادر امیرالمومنین(ع) فاطمه بنت اسد(ع) است، بانوی بسیار بافضیلت و بزرگوار که او و ابوطالب آن طور که در تاریخ آمده اولین زن و مرد هاشمی بودند که با هم ازدواج کرده بودند و این بانو از معرفتی برخوردار بود که وقتی پیغمبر(ص) در پی رحلت جدش عبدالمطلب با وصیت او به خانه ابوطالب(ع) آمد چنان به پیغمبر(ص) رسیدگی کرد و چنان محبت نسبت به آن حضرت نشان داد که پیغمبر(ص) می فرماید من هرگز در خانه ابوطالب احساس یتیمی نکردم و فاطمه بنت اسد را مادر خطاب می کرد.

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم می فرماید: خداوند بلند مرتبه برای برادرم علی بن ابی طالب علیه‌السلام فضایلی قرار داده که از شدت بسیاری، به شماره در نمی آید. هر که فضیلتی از فضایل او را بخواند و به آن اقرار داشته باشد، خداوند از گناهان گذشته و آیندة او در می گذرد و هر که یکی از فضایلش را بنویسد، تا آنگاه که اثری از آن نوشته باقی باشد، فرشتگان پیوسته برایش استغفار م یکنند و هر که فضیلتی از فضایل او را بشنود، خداوند آن دسته از گناهانش را که از راه گوش کسب کرده، می بخشاید و هر که به نوشت های از فضایل او نظر افکند، خداوند گناهان چشم او را می آمرزد. سپس فرمود: نگاه کردن به علی بن ابی طالب علیه السلام عبادت است و خداوند ایمان هیچ بند های را نمی پذیرد جز به ولایت او و برائت از دشمنان او. (بحارالأنوار229/26 ح 10)

در جلد 40 بحارالانوار به نقل از مناقب خوارزمی  و از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم نقل شده که می فرماید: اگر باغها قلم شوند و دریا مرکب شود و جنّیان حسابگری کنند و آدمیان بنویسند، نمی توانند فضایل علی بن ابی طالب علیه السلام را جمع آورند و برشمرند.

در ادامه چند شعر از شاعران برجسته کشورمان در مدح امیرالمومنین(ع) را ملاحظه خواهید کرد:

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

در زمین هستی وآن سوتر از افلاک تویی
علت خلق زمین ای پدر خاک تویی

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت، سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

واژه ها روی ابابیل لبت سجیل است
دام بگذار که گنجشک تو جبرائیل است

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفِرّوا؟» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.
سید حمید رضا برقعی
****


شان تو در اندیشه ما جا شدنی نیست
درکوزه که جا دادن دریا شدنی نیست
هرچند که توصیف تو مولا شدنی نیست
تو لطف کنی ناشدنی ناشدنی نیست
طبعی که نپرداخت به نام تو تلف شد
بر خاک نوشتند علی ؛ دُرّ نجف شد
ماییم و دلی مست در ایوان طلایی
احسنت ! چه معماری انگشت نمایی
تاریخ ندیده به خود اینگونه بنایی
دارد هنر شیخ بهایی چه بهایی...
هرکس که تو را دید به زانو زدن افتاد
در صحن تو خورشید به جارو زدن افتاد
در خلقت تو هرچه خدا داشت عیان شد
در روز ازل هرچه دلت خواست همان شد
هر کس که گدای تو شد آقای جهان شد
از برکت نام تو اذان نیز اذان شد
سردار بجز میثم تمار نداریم
ما غیر علی با احدی کار نداریم
مجید تال
****
باده گاهی زعِنَب هست گهی از رطب است
این همان است که در روی تو لب روی لب است
دم کشیدند همه سبزدلان در هیئت
چای سادات اگر سبز نباشد عجب است
جام من هست کنون مثل دو تا عاشق مست
چشم از باده ی رخساره ی تو لب به لب است
زلف در زلف و نظر در نظرند اهل نظر
رفتن و آمدن ما به برت شب به شب است
ابرویت حامی فرمان نگاهت شده بود
قتل ما را سر کویت سبب اندر سبب است
شِکَّر فارس چو تُجّار برم سوی حجاز
فارسی شعر بخوانید نگارم عرب است
خَم ابروی تو ای دوست خُم وارون شد
فتحه و ضمه تماماً طرب اندر طرب است
بو سه از دور دهم نیست اگر پای سفر
لب ارادت برساند چو قدم بی ادب است
تاک بنشان سر قبرم که مرا روز جزا
چشم امید شفاعت به دخیل عِنَب است
هر که مقتول شما نیست سرش سبز مباد
عاشق سرخ زبان ست که سید نسب است
رنگ افشاندن ما فرصت ابراز نداشت
گرچه هر دیده که عاشق شده فرصت طلب است
ذوالفقار تو دو دم دارد عیسی یک دم
پس اولواالعزم زشمشیر تو یک دم عقب است
طفلک اشک چو سر کرد در این تر حالی
جای آن است که من جان دهم از سرحالی
کن گسیل از پی این صید سپاهی گاهی
سدّ معبر بنما برسر راهی گاهی
من به ایوان طلای تو محک خواهم زد
زرگری نیز کند کفتر چاهی گاهی
در مناجات تو من نیز قد افراشته ام
می دمد بر لبه ی چاه گیاهی گاهی
با همه رو سیَهی زینت رخسار توام
می شود خوبی رخ، خال سیاهی گاهی
وعده ی وصل تو می پرورم اندر سر خویش
می گذارم به سر خویش کلاهی گاهی
دائم آن نیست که سر را بزند بهر گناه
سر زند شه به گدا روی گناهی گاهی
من به ابروی کجت سخت پناهنده شدم
 می شود تیغ کجی نیز، پناهی گاهی
آهِ من رفت نجف تا که طواف تو کند
گردبادی شود از شوق تو آهی گاهی
در محیطی که کنی سجده به خود ز اعجازت
بال جبریل بَدَک نیست به زیراندازت
کعبه باید که چنان قبله نما رقص کند
بیت بیتم شنود بیت خدا رقص کند
طرب کثرت ما ذوق توَحُّد دارد
دل جدا، دیده جدا، سینه جدا رقص کند
میکده بار شتر گشت و سبو شد سیّار
بی سبب نیست که اُشتر به چرا رقص کند
دفِ من تر شد و زین تر شدنش دفتر شد
پس نگوئید که این شعر چرا رقص کند؟!
در غدیر از سر زلف تو چه معنی که نرفت
کاکُلی نیز سر کرببلا رقص کند
بر سر دست پدر کرد علی اصغر رقص
مثل بسمل که به صحرای منا رقص کند
تو علی با نوه ی خویش تلاقی داری
روضه ای سخت حجازی و عراقی داری
محمد سهرابی
****
دنیای بی‌امام به پایان رسیده است
از قلب كعبه قبله ایمان رسیده است
از آسمان حقیقت قرآن رسیده است
شأن نزول سوره «انسان» رسیده است
وقتش رسیده تا به تن قبله جان دهند
در قاب كعبه وجه خدا را نشان دهند
روزی كه مكه بوی خدای اَحَد گرفت
حتی صنم به سجده دم یا صمد گرفت
دست خدا ز دست خدا تا سند گرفت
خانه ز نام صاحب خانه مدد گرفت
از سمت مستجار، حرم سینه چاك كرد
كوری چشم هر چه صنم سینه چاك كرد
وقتی به عشق، قلب حرم اعتراف كرد
وقتی علی به خانه خود اعتكاف كرد
وقتی خدا جمال خودش را مطاف كرد
كعبه سه روز دور سر او طواف كرد
حاجی شده است كعبه و سنت شكسته است
با جامه‌ی سیاه خود احرام بسته است  
از باغ عرش رایحه نوبر آمده‌ست
خورشید عدل از دل كعبه بر آمده‌ست
از بیشه‌زار شیر شجاعت در آمده‌ست
حُسن خدای عزّوجل حیدر آمده‌ست
جانِ جهان همین كه از آن جلوه جان گرفت
حُسنش «به اتفاق ملاحت جهان گرفت»
ای منتهای آرزو، ای ابتدای ما!
ای منتهی به كوچه‌ی تو ردّ پای ما!
ای بانی دعای سریع ‌الرّضای ما!
پیر پیمبران، پدری كن برای ما!
لطف تو بوده شامل ما از قدیم‌ها
دستی بكش به روی سر ما یتیم‌ها
پشت تو جز مقابل یكتا دو تا نشد
تیر تو جز به جانب شیطان رها نشد
حق با تو بود و لحظه‌ای از تو جدا نشد
خاك تو هر كسی كه نشد كیمیا نشد
ای شاه حُسن!‌ با تو «گدا معتبر شود»
آری! «به یُمن لطف شما خاك زر شود»
ای ذوق حُسن مطلع و حُسن ختام ما!
شیرینی اذان و اقامه به كام ما!
تا هست مُهر مِهر تو بر روی نام ما
«ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما»
این حرف‌های آخر شعر است و خواندنی است
پای تو هر کسی که نماند نماندنی است
محسن عرب خالقی
****


اگر لازم شود حرف از دهان بیرون نمی آید
که بی اذن علی تیر از کمان بیرون نمی آید
علی را گر که بردارند از بین شهادت ها
صدا از بند بند این اذان بیرون نمی آید
نگوید گر که ابراهیم در آتش علی جانم
یقینا سربلند از امتحان بیرون نمی آید
چه رزمی می کند حیدر که در هنگام پیکارش
صدا از دوستان و دشمنان بیرون نمی آید
همین گونه به وقت گفتن تسبیح زهرایش
نفس از سینه ی صاحبدلان بیرون نمی آید
دهانم باز شد ذکر علی سوزاند دنیا را
به جز آتش که از آتش فشان بیرون نمی آید
شنیدم شاطر عباس صبوحی گفته بی نامش
به ولله از تنور گرم نان بیرون نمی آید
نجف میخانه ی شیعه ست یعنی مشتری اینجا
بمیرد دست خالی از دکان بیرون نمی آید
به لطف صاحبم راضی ام اینگونه ، که از خانه ؛
سگ اهلی برای استخوان بیرون نمی آید
چه زحمت می کشی بیهوده عزرائیل ، ازاین تن ؛
نخواهد حیدر کرار جان بیرون نمی آید
مهدی رحیمی

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.
بسته ادبی شهادت حضرت زهرا(س)+فیلم و صوت
پنجشنبه, 12 اسفند, 1395 - 09:30
به مناسبت فرارسیدن ایام شهادت مظلومانه ام ابیها، پاره تن پیغمبر، حضرت زهرا سلام‌الله علیها بسته ادبی تقدیم محبان و عزاداران عزیز می‌شود که در ادامه ملاحظه خواهید کرد.

سرویس معرفی: به مناسبت فرارسیدن ایام شهادت مظلومانه ام ابیها، پاره تن پیغمبر، حضرت زهرا سلام‌الله علیها بسته ادبی تقدیم محبان و عزاداران عزیز می‌شود که در ادامه ملاحظه خواهید کرد.

چند شعر فاطمی

باز هم اي دختر پيغمبر اكرم بمان

مرهم درد علي، اي درد بي مرهم بمان

زندگي رو به راهي داشتم چشمش زدند

كوري چشم همه با شانه هاي خم بمان

دست هاى تو شكسته ش هم پناه مرتضي ست

تكيه گاه محكم من پشت من محكم بمان

اين نفس هاي شكسته ت قيمتش جان من است

زنده ام با يك دمت پس لطف كن يك دم بمان

با همين دستى که دارى باز دستم را بگير

پيش اين مظلوم اى مظلومه عالم بمان

كم ببوس اين دست هايم را خجالت مي كشم

من حلالت مي كنم اما تو هم يک كم بمان

آه آه تو مرا به آه آه انداخته

جاي كم كم رفتن از پيش علي كم كم بمان

آب ها از آسياب افتاد، خوبت مي كنم

تو فقط يک چند روزي بيشتر پيشم بمان

از تو و از ديدن تو توشه كم برداشتم

يار هجده ساله! هجده سال ديگر هم یمان

روي تو گر چه ورم كرده ولي با آن خوشم

با همين روي بهم پيچيده و مبهم بمان

رفته رفته كار من دارد به خواهش مي كشد

التماست ميكنم، چيزي نمي خواهم بمان

علی اکبر لطیفیان

****

جایی برای کوثر و زمزم درست کن

اسماء برای فاطمه مرهم درست کن

 تابوت کوچکی که بمیرم درون آن

با چند تخته چوب برایم درست کن

 تا داغ این شقایق زخمی نهان شود

تابوتی از لطافت شبنم درست کن

مثل شروع زندگی مرتضی و من

بی زرق و برق و ساده و محکم درست کن

از جنس هیزمی که در خانه سوخت ،نه

از چند چوب و تخته محرم درست کن

طوری که هیچ خون نچکد از کناره اش

مثل هلال لاله کمی خم درست کن

سید رضا جعفری

****

قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم

باید دوباره سوره ی کوثر بیاورم

من کیستم زفاطمه(س) سر در بیاورم

باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند

معراج رفته شان تو را درک میکند

 

با نور تو زمین شرف آسمان گرفت

چل روز مصطفی(ص) ثمری بی کران گرفت

پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت

تا آمدم بگویم زهرا(س) زبان گرفت

گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت

مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

 

مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید

مادر سلام، درد مرا هم دواکنید

با این امید در زده ام تا که وا کنید

لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید

حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست

من سائلم همیشه برایم انار هست

 

یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی

یا از کرم لباس عروسی عطا کنی

چادر امانتی بدهی تا چها کنی

یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد

خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

 

دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور

با تو کم است فاصله تا انتهای نور

همسایه ات اگر که شده آشنای نور

 این بوده است از برکات دعای نور

در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست

در سال یک شب است که قدری شبیه توست

 

در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود

یادآور بهشت خدای جلیل بود

سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود

جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد

آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد

 

آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت

درک تورا فراتر از ادراک می شناخت

پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت

بانوی آب را پدر خاک می شناخت...

نام پدر همیشه به دنبال مادر است

خیر العمل محبت زهرا(س) و حیدر(ع) است

مجید تال

****

مِن بعد انیس آسمان باش ای خاک

با شیون و اشک همزبان باش ای خاک

پهلوش شکسته، بازویش مجروح است

با یاس بهشت مھربان باش ای خاک

**

افسوس خزان شده بهارم ، عید‌م

گفتم که فراق را نبينم ديدم

تابوت تو را به روی دوشم بردم

آمد به سرم از آنچه می ترسیدم

**

در شیون و ناله و خروشم زهرا

خونبار، دو چشم گریه پوشم زهرا

دیدی که گذاشت جور این قوم آخر

تابوت تو را به روی دوشم زهرا

**

اندوه ‌فراق ، غربتي ديرين است

پيشاني صبر بعد تو پُر چين است

از قد شکسته علي روشن شد

تابوت سبک ولی ‌غمت سنگين ا‌ست

**

این تربت بی نشانه راز من و توست

هم ناله‌ي این سوز و گداز من و توست

بر دوش ببر شبانه زهرا را ، این

فریاد بلند ا‌عتر‌ا‌ض ‌من و توست

**

ای قوم ‌مرامتان ریا و حسد ‌ا‌ست

بیداد و عداوت ‌شما ‌بی عدد است

در محکمه عدل الهی بي شک

این روی کبود روز ‌محشر سند است

یوسف رحیمی

****

شب بود و می رفتند مادر رابشویند

با اشک ها جان پیمبر را بشویند

شب بود و گیسوی سپیدش را ندیدند

با اینکه باید ابتدا سر را بشویند

تطهیر می شد آب در واقع چراکه

با آب بی معنی ست کوثر رابشویند

باران ضرر دارد برای یاس سالم

اینها چگونه یاس پر پر را بشویند؟؟؟

گیرم که شستند و به خاکش هم سپردند

فردا چگونه پهلوی در را بشویند؟

بعداز عبور آب ودست از سمت بازو

جای تو جا دارد که حیدر را بشویند

مهدی رحیمی

نماهنگ زیبای فاطمیه


813922202.mp4 | دانلود فیلم

پادکست های صوتی برای فاطمیه با صدای شاعر اهلبیت مجیدتال


04_Qasedak S02.mp3 | دانلود صوت


07_Qasedak S03.mp3 | دانلود صوت


10_Qasedak S04 (2).mp3 | دانلود صوت


13_Qasedak S05.mp3 | دانلود صوت

 

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.
همزمان با ایام فاطمیه(س)؛
سه شنبه, 3 اسفند, 1395 - 12:15
موسسه فرهنگی و هنری اعراف نور با مشارکت شهرداری منطقه ۶ همزمان با ایام فاطمیه(س) برگزار می‌کند.

به گزارش حلقه وصل، موسسه فرهنگی و هنری اعراف نور  با  مشارکت شهرداری منطقه ۶  همزمان با ایام فاطمیه(س)  برگزار میکند

شب شعری در مدح و مرثیه حضرت زهرا با  اجرای صابر خراسانی با حضور داوران سوگواره ؛هادی جان فدا ،سعید بیابانکی،حسین متولیان ،حامد خاکی و حسین صیامی و با حضور شاعران و مهمانان گرانقدر علی انسانی ،جواد حیدری، قاسم صرافان،احمد بابایی،مهدی رحیمی ،محمد رسولی ، سید محمد حسین حسینی ،حسین زحمتکش ،اسما سوری و نفیسه سادات  موسوی و حسین دهلوی مراسم شب شعر با اهدای جوائز برگزیدگان سوگواره برگزار خواهد شد

پنج شنبه پنج اسفند ساعت ۱۴ الی ۱۶میدان بهارستان .خیابان مردم سالن همایشهای رفاه

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.
گزیده اشعاری به مناسبت شهادت امام رضا(ع)؛
چهارشنبه, 10 آذر, 1395 - 10:15
روزهای آخر ماه صفر دل‌های همه شیعیان خصوصا ایرانیان عاشق اهل‌بیت(ع) روانه مشهدالرضا می‌شود و با کبوتران حرم سلطان عشق به عزای آقای ایران به عزاداری می‌نشیند، به همین مناسبت بسته شعری آماده کرده‌ایم که در ادامه تقدیم مخاطبان می‌شود.

سرویس معرفی: روزهای آخر ماه صفر دل‌های همه شیعیان خصوصا ایرانیان عاشق اهل‌بیت(ع) روانه مشهدالرضا می‌شود و با کبوتران حرم سلطان عشق به عزای آقای ایران به عزاداری می‌نشیند، به همین مناسبت بسته شعری آماده کرده‌ایم که در ادامه تقدیم مخاطبان می‌شود.

 

لب خشک و داغی که در سینه دارم

سبب شد که گودال یادم بیاید

اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را

قرار است امشب جوادم بیاید

 

قرار است امشب شود طوس، مشهد

شود قبله‌گاه غریبان مزارم

اگر چه غریبی شبیه حسینم

ولی خواهری نیست اینجا کنارم

 

به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا

«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش

بگو این نفس‌های آخر هم اشکم

روان است از بیت کرب و بلایش

 

از آن زهر بی‌رحم پیچیده‌ام من

به خود مثل زهرای پشت در از درد

شفا بخش هر دردم از بس که خواندم

در آن لحظه‌ها روضه‌ی مادر از درد

 

بلا نیست جز عافیت عاشقان را

تسلای دردم نگاه طبیب است

من آن ناخدایم که غرق خدایم

»رضا»یم، رضایم رضای حبیب است

 

شرابش کنم بس که مست خدایم

اگر زهر در این انار است و انگور

کند هر که هر جا هوای ضریحم

دلش را در آغوش می‌گیرم از دور

 

شدم آسمان، پر کشد تا کبوتر

شدم دشت، تا آهو آزاد باشد

شدم آب، تا غصه‌ها را بشویم

میان حرم زائرم شاد باشد

 

اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را

به یادِ سواری که با ذوالفقارش

بیاید سحر تا بگردند دورش

خراسان و یاران چشم انتظارش

قاسم صرافان

****

 

من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند

به چه مقدار به زائر بدهم فکر کند

از شما خواستن عشق است، ضرر خواهد کرد

هر که در وقت گدایی به رقم فکر کند

بهتر این است که زائر اگر آمد به حرم

دو قدم عشق بورزد سه قدم فکر کند

به کف صحن به گنبد به غم گوهرشاد

زیر این قبه به هستی به عدم فکر کند

به دو گلدسته دو تا ساق به دوش گنبد

به رواقی که شده پیش تو خم فکر کند

به چرا سال گذشته دو سه بار و امسال-

فقط این بار... به این قسمت کم فکر کند

به خودش... نه به کسانی که به یادش آمد

چون که در آینه کاری حرم فکر کند

موقع دست به سینه شدن و عرض سلام

کربلایی شده هر کس به علم فکر کند

چون که از باب جواد تو کسی داخل شد

خنده دار است که دیگر به قسم فکر کند

دیر وقتی ست که تا در حرمت دم بدهد

جای دم حضرت عیسی به دو دم فکر کند

بهترین نوع زیارت شده این که امشب-

هم کسی گریه کند پبش تو هم فکر کند

مهدی رحیمی

****

 

اینجا طلسم گنج خدایی شکسته باش

پابوس لحظه های رضایی شکسته باش

در کوهسار گنبد و گلدسته های او

حالی بپیچ و مثل صدایی شکسته باش

وقتی به گریه میگذری در رواق ها

سهم تمام آینه هایی شکسته باش

هر پاره ات در آینه ای سیر میکند

یعنی اگر مسافر مایی شکسته باش

اینجا درستی همگان در شکستگی است

تا از شکستگی به در آیی شکسته باش

در انحنای روشن ایوان کنایتی است

یعنی اگر چه غرق طلایی شکسته باش

آنجا شکستی طلبیدند و آمدی

اینجا که در مقام فنایی شکسته باش...

حسن دلبری

****

 

شان تورا به شیوه ناز آفریده اند

ذاتا مرا برای نیا زآفریده اند

بیخود به سوی کوی تو من رو نمی کنم

این قبله را برای نماز آفریده اند

جزاینکه هر کجا بتوان یا  رضاشنید

خورشید را برای چه باز آفریده اند

گاهی فراز قربم وگاهی فرود بعد

این راه را نشیب وفراز آفریده اند

پیوند ما و تو زازل تا ابد بود

این رشته را چقدر دراز آفریده اند

ما را غلام حلقه به گوشت ولی تورا

مولای خوب و بنده نواز آفریده اند

شعریم و  پشت ظاهر ما معنی دگر

مارا زمستعار مجاز آفریده اند

رضا جعفری

 

****

نیلی‌ترین رنگ‌ها بر پیکرش بود

معلوم بود امروز روز آخرش بود

معلوم بود آقای ما را زهر دادند

وقتی که می آمد عبایش بر سرش بود

دستی به پهلوی پر از درد خویش داشت

بر شانه دیوار دست دیگرش بود

دختر ندارد تا که دستش را بگیرد

پس لااقل ای کاش آنجا خواهرش بود

پا شد خودش را جمع کرد اما زمین خورد

این ضعف خیلی مایه درد سرش بود

اصلاً زمین خوردن برای او طبیعی است

از بس که دنبال صدای مادرش بود

در حجره بی فرش خود افتاده بود و

تصویری از گودال در چشم ترش بود

می گفت یا جدا چرا خاکت نکردند

حتی کفن بر جسم صد چاکت نکردند

علی اکبر لطیفیان

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.

صفحه‌ها