چرا مصدق هیچ نقشی در قیام 30 تیر نداشت؟

بازخوانی وقایع 30 تیر 1331:
ارسال زمان بندی شده: 
شنبه, 30 تير, 1397 - 17:00
پس از 30 تیر و اقداماتی که مصدق با اعتماد به آمریکایی ها ، در خصوص تعلیق و انحلال مجلس انجام داد و عدم توجهش به نامه آیت الله کاشانی در خصوص گوشزد نزدیک بودن کودتای براندازی، مصدق آسیب هایی را متوجه خودش ساخت که منجر به سقوط دولتش گردید. وی با سلب آزادی های اجتماعی و برخورد مستقیم با دموکراسی و امنیتی کردن فضای جامعه به سوی استبداد درونی پیش رفت و اعتراض رهبران ملی همانند آیت الله کاشانی را در پی داشت. نادیده گرفتن نقش رهبران ملی مذهبی در جنبش های عدالتخواه ملی، ثمره اش را در دولت مصدق نمایاند.

سرویس حاشیه نگاری: قیام مردمی 30 تیر سال 1331ش، یکی از رخدادهای مهّم تاریخ معاصر ایران به شمار می رود. این روز، صحنه ی اتحاد ملّی ایرانیان و حمایت مردمی به رهبری آیت الله کاشانی از دولت ملّی مصدق بود که منشأ حضور مردمی گسترده در این روز شد. این روز نقطه عطفی در مبارزات نهضت ملی شدن صنعت نفت، یکی از جنبش‌های اصیل سیاسی ـ اجتماعی تاریخ معاصر ایران و اوج تجلی ارادة مستقیم مردم در تأسیس دولت مبتنی بر خواست ملت بود. این قیام یک سال و 4 ماه پس از به ثمر نشستن نهضت ملی صنعت نفت رخ داد. این رخداد مهّم و عبرت آموز تاریخ معاصر ایران  اینگونه رقم خورد که در این روز مردم و گروههای سیاسی به دعوت آیت الله کاشانی و به حمایت از دکتر مصدق در تهران و سایر شهرها به تظاهرات پرداختند که به درگیری شدید و شهید و مجروح شدن عده‌ای انجامید. نقش بی بدیل آیت الله کاشانی مردم را متحدانه و منسجمانه به میدان آورد تا واقعی تاریخی رقم بخورد.


25 تیر 1331، مصدق برای مشورت در مورد وزیران جدید به دیدن محمدرضا شاه رفت. وی تصمیم گرفته بود اختیار تعیین وزیر جنگ را از شاه بگیرد «تا دخالت دربار در آن کم شود » واکنش شاه در برابر این پیشنهاد منفی بود: «پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم.» مصدق شاه را در صورت عدم پذیرش پیشنهادش تهدید به استعفا کرد. می توان ادعا کرد پیش درآمد قیام سی تیر، تلاش مصدق برای در دست گرفتن وزارت جنگ بود. با مخالفت شاه مصدق در 26 تیر ماه 1331 بدون مشورت با یارانش استعفا کرد. شاه پس از استعفای مصدق به دنبال کسی بود که بتواند در برابر مصدق و هوادارانش بایستد. لذا با اینکه از قوام هم دل خوشی نداشت بدلیل موافقت آمریکا و انگلیس برای جانشینی قوام تن به نخست وزیری وی داد. یکی از عوامل مهم روی کار آوردن قوام و کشتار سی تیر را اشرف می دانند. اشرف نظر شاه را نسبت به مصدق تغییر داد و مجلس سنا را به مبارزه با دولت واداشت و میان شاه و قوام آشتی داد.

28 تیرماه شاه فرمان نخست وزیری قوام را صادر کرد. قوام هم پس از آن اعلامیه ی شدیدالحنی را منتشر نمود که باعث بر جای گذاشتن اثرات سوء در افکار عمومی شد. در بخشی از این اعلامیه آمده است:" ایران دچار دردی عمیق شده و با داروهای مخدر دیگر امکان پذیر نیست؛ من به همان اندازه که از عوام فریبی در امور سیاسی بیزارم در مسائل مذهبی از ریا و سالوس منزجرم. کسانی که لطمه ی شدیدی به آزادی وارد ساخته، زحمات بانیان مشروطیت را از نیم قرن به این طرف هدر داده اند. من در عین احترام به تعالیم مقدسه ی اسلام، دیانت را از سیاست دور نگاه خواهم داشت و از شر خرافات و عقاید قهقرایی جلوگیری خواهم کرد. وای به حال کسانی که در اقدامات من اخلال نمایند و در راهی که در پیش دارم مانع بتراشند یا نظم عمومی را بر هم بزنند. این گونه آشوبگران با عکس‌العمل شدید از طرف من روبه رو خواهند شد و چنانکه در گذشته نشان داده ام بدون ملاحظه از احدی و بدون توجه به مقام و موقعیت مخالفین، کیفر اعمالشان را در کنارشان می‌گذارم. حتی ممکن است تا جایی بروم که با تصویب اکثریت پارلمان دست به تشکیل محاکم انقلابی زده، روزی صدها تبه کار را از هر طبقه به موجب حکم خشک و بی شفقت قانون قرین تیره روزی سازم. به عموم اخطار می کنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرا رسیده است. کشتی‌بان را سیاستی دگر آمد.

در برابر اعلامیه ی قوام، آیت‌الله کاشانی به مخالفت شدید با حکومت قوام پرداخت و مردم را به مبارزه دعوت کرد، در بخشی از اعلامیه وی آمده است: "احمد قوام باید بداند در سرزمینی که مردم رنجیده  آن پس از سالها رنج و تعب شانه از زیر بار دیکتاتوری بیرون کشیده اند نباید اختناق افکار عقاید را اعلام و مردم را به اعدام دسته جمعی تهدید نماید من صریحاً می گویم که بر عموم برادران مسلمان لازم است در راه این جهاد کمر همت بربسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعماری ثابت کنند تلاش آنان در به دست آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است و ملت مسلمان ایران به هیچ یک از بیگانگان اجازه نخواهند داد که به دست مزدوران آزمایش شده استقلال آنها پایمال و نام با عظمت و پرافتخاری که ملت ایران در اثر مبارزه مقدس خود بدست آورده است مبدل به ذلت و سر شکستگی شود". 


آیت‌الله کاشانی در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی به قوام‌السلطنه چنین هشدار داد: روی کار آمدن قوام زیر نظر انگلیسی‌ها انجام‌گرفته است و ما تا آخرین قطره خون خود ایستادگی خواهیم کرد. اگر قوام تا 48 ساعت دیگر استعفا ندهد، خود من کفن می‌پوشم و پیشاپیش صفوف ملت مسلمان ایران حکومت او را سرنگون خواهم کرد. آیت‌الله کاشانی، احمد قوام را دشمن دین، آزادی و استقلال ملی می خواند.
روزهای 26 و 27 تیرماه، اعتراض طبقات مردم به موضوع کناره گیری مصدق بیشتر شد و تهران را ناآرامی فراگرفت موج اعتراض به تدریج سراسر کشور را در بر گرفت. بزرگترین تظاهرات از سوی مردم آبادان به وجود آمد. تظاهرات مردم از روز 28 تیر با شدت گسترش یافت. روز 29 تیر تهران به حال تعطیل درآمده بود. کارگران کارخانه‌ها، سیلوها، راه آهن و سرویسهای اتوبوس رانی دست از کار کشیدند. مردم در میدان بهارستان و میدان سپه به تظاهرات پرداختند. مأموران انتظامی تظاهرکنندگان را متفرق ساختند. عصر روز 29 تیر، زد و خورد بین مردم و مأمورین انتظامی شدیدتر شد و کشته‌ها و زخمیهای بیشتری را بر جای گذاشت.  شعار اصلی مردم "مرگ بر حکومت ننگین قوام و زنده باد مصدق" بود.  تظاهرات و درگیری ها از ساعت 7 صبح  روز 30 تیر آغاز و در میانه روز به اوج خود رسید تا اینکه ساعت 5 بعد از ظهر به دستور دربار نیروهای نظامی صحنه را ترک کردند.

در همان روز وقتی عده‌ای از نمایندگان مجلس در ملاقات با شاه خطر سقوط رژیم را اعلام کردند، شاه قوام را از نخست‌وزیری عزل کرد و همراه با پذیرش خواستهای جنبش ملی به مجلس پیغام داد که «من مصدق را عزل نکردم خودش استعفا داد. بنابر این یکی را از جبهه ملی معرفی کنید.» دکتر شایگان و عبدالله معظمی می‌خواستند کاندیدای نخست‌وزیری شوند که با نطق دکتر بقایی در مجلس منصرف شدند و آیت الله کاشانی وزیر دربار را تهدید نمود که اگر دکتر مصدق به نخست‌وزیری برنگردد با جلوداری شخص خودم دهانه تیز انقلاب را به جانب دربار رهبری می‌کنم.

بعد از کشمکش های فراوان تظاهرات مردم نتیجه داد و مصدق یک بار دیگر با اختیارات تام و در دست داشتن وزارت دفاع زمام امور را در دست گرفت. دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی با انتشار اعلامیه‌هایی از مردم خواستند از حمله و ضرب و جرح نظامیان و مأمورین پلیس خودداری نمایند، چرا که نقش سازمان افسران ناسیونالیست در خنثی کردن کشتار مردم توسط نیروی زمینی و هوایی ارتش و امتناع فرماندهان واحدهای زمینی مستقر در بهارستان از تیراندازی کردن به مردم در این روز قابل توجه بود.
غروب 30 تیر پس از تسلط مردم بر تهران، اعلامیه زیر از سوی آیت الله کاشانی صادر گردید:

"بسم الله الرحمن الرحیم. پس از سلام به عموم برادران عزیزم، از این که برای مرتبه دیگری همت عالی و شهامت خداپسندانه شما به نتیجه بسیار گرانبها رسید و عنصر سفاک و جنایت کاری مانند احمد قوام را از صحنه زمامداری پوشالی طرد و آخرین تیرترکش استعمار به سنگ خورد؛ لازم می دانم؛ اولا خدای بزرگ را شکرگزاری نموده و در ثانی از این همه فداکاری و استقامت شما مردم قهرمان ایران صمیمانه قدردانی نمایم.

عزیزان من، مسلم است ،همان طور که استقامت و همت شما برای استقلال، آزادی و حفظ دین و دنیا ثمربخش می باشد؛ همانگونه سبب ایجاد آبرو و حیثیت شما در بین جهانیان خواهد بود. لازم به تکرار نیست، که رمز موفقیت ملت ایران در گذشته و حال، اتحاد، اتفاق، فداکاری و جانبازی بود و در آینده، همین خصال، سبب ادامه حیات پرافتخار فرزندان رشید ایران خواهد بود. لازم می دانم؛ به مناسبت شهادت رشیدانه فرزندان عزیزم، تاثرات بی پایان خود را به عموم هموطنان گرامی از تهران و شهرستان ها بالخصوص بازماندگان آن شهیدان پرافتخار ابراز دارم و از خدای بزرگ صبر جمیل و اجر جزیل در این مصائب برای بازماندگان و آمرزش روح پرفتوح آنها را خواستارم. در خاتمه با ابراز صمیمانه ترین تشکرات از احساسات عالیه هموطنان عزیز تقاضا دارم؛ از فردا به اعتصاب خاتمه داده و با نصب پرچم های ملی، سبب کوری چشم دشمنان داخلی و خارجی نهضت ملی ایران بشوید. بدیهی است، می توانم با کمال صراحت به هموطنان عزیز قول دهم؛ که از گرفتن انتقام قانونی و خداپسندانه از عاملین وقایع ناگوار امروز کوتاهی ننمایم... "


پس از 30 تیر و اقداماتی که مصدق با اعتماد به آمریکایی ها ، در خصوص تعلیق و انحلال مجلس انجام داد و عدم توجهش به نامه آیت الله کاشانی در خصوص گوشزد نزدیک بودن کودتای براندازی، مصدق آسیب هایی را متوجه خودش ساخت که منجر به سقوط دولتش گردید. وی با سلب آزادی های اجتماعی و برخورد مستقیم با دموکراسی و امنیتی کردن فضای جامعه به سوی استبداد درونی پیش رفت و اعتراض رهبران ملی همانند آیت الله کاشانی را در پی داشت. نادیده گرفتن نقش رهبران ملی مذهبی در جنبش های عدالتخواه ملی، ثمره اش را در دولت مصدق نمایاند. بدیهی است در صورت نبودن حمایت آیت الله کاشانی، مصدق نخست وزیر هم نمی شد و عاملی که وی را پس از برکناری از نخست وزیری، مجددا به این مسند نشاند کسی نبود جز آیت الله کاشانی. اما این حمایت مردمی و مدنی به بهای اندکی به اعتمادآمریکایی فروخته شد و ثمره آن لااقل 25 سال استعمار آمریکا بر ملت ایران بود.

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.

درج نظر

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.