زیر سنگینی زنجیر سرش افتاده/ خواست پرواز کند دید پرش افتاده

بسته ادبی حلقه وصل به مناسبت شهادت حضرت امام موسی کاظم (ع)؛
ارسال زمان بندی شده: 
چهارشنبه, 22 فروردين, 1397 - 20:30
از دعاهای امام در گوشه ی زندان این دعا بود: «اللّهُمَّ اِنَّکَ تَعلَمُ اِنِّی کُنتُ اَسئَلُکَ اِن تُفرِغَنی لِعِبادَتِکَ اَللّهُمَّ وَ قَد فَعَلتُ فَلَکَ الحَمدُ؛ خداوندا! تو می دانی که من از تو تقاضا کرده بودم، مرا در گوشه ای خلوت قرار دهی تا مشغول عبادت باشم، تو تقاضای مرا برآوردی، تو را سپاس می گویم.»

سرویس معرفی: اگرچه مسلمانان ایران اسلامی، زیر پرچم ولایت همه امامان معصوم علیهم السلام مسیر سعادت و هدایت را می پیمایند، وجود مقدس امام کاظم علیه السلام تأثیر خاصی در زنده نگه داشتن معنویت در کشور ما دارند. به هر طرف که می نگری، دل شکسته ای را می بینی که مشغول درد دل با امامزاده ای است که به موسی بن جعفر علیه السلام منسوب است.

آری، فرزندان امام موسی بن جعفر علیه السلام در بسیاری از مناطق کشور همانند نگینی می درخشند. سرآمد همه امام رضا علیه السلام وحضرت معصومه علیهاالسلام در قم و امامزاده شاهچراغ در شهر شیراز هستند که سالانه، میلیون ها عاشق اهل بیت، به زیارت بارگاه پر از نور آن بزرگواران می شتابند و از خرمن نور ایشان، بهره می برند.

شهادت امام موسی کاظم علیه السلام

هارون حضرت امام را از مدینه دستگیر نموده به طرف بصره فرستاد. امام هفتم (ع) مدت یک سال در آنجا زندانی بود. عیسی بن جعفر که مسئول زندان بود، به هارون گزارش داد که امام همیشه مشغول عبادت و راز و نیاز با خدا است و نسبت به کسی نفرین نمی کند، و تقاضا کرد که کسی را برای تحویل گرفتن موسی بن جعفر بفرست و الّا من آزادش می کنم.

از دعاهای امام در گوشه ی زندان این دعا بود: «اللّهُمَّ اِنَّکَ تَعلَمُ اِنِّی کُنتُ اَسئَلُکَ اِن تُفرِغَنی لِعِبادَتِکَ اَللّهُمَّ وَ قَد فَعَلتُ فَلَکَ الحَمدُ؛ خداوندا! تو می دانی که من از تو تقاضا کرده بودم، مرا در گوشه ای خلوت قرار دهی تا مشغول عبادت باشم، تو تقاضای مرا برآوردی، تو را سپاس می گویم.»

مأموری فرستاده شد تا موسی بن جعفر را از عیسی بن جعفر تحویل گرفته به بغداد ببرد تا در زندان فضل بن ربیع تحت نظر باشد. امام مدتی طولانی در آنجا بود. فضل مأمور شد امام را به قتل برساند، اما او امتثال نکرد. آنگاه هارون به فضل بن ربیع دستور داد تا حضرت را به فضل بن یحیی برمکی تحویل دهد و مدتی در منزل یحیی تحت نظر و مراقبت بود. فضل بن یحیی که از امام جز عبادت و روزه ندید، در امر امام (ع) توسعه داد. تا اینکه این خبر به هارون رسید و فضل را از محبت نسبت به امام منع نموده و دستور کشتن ایشان را داد، اما فضل به چنین کاری اقدام نکرد و در نتیجه به خاطر محبت به امام مجازات شد.

در مورد امام آمده است: لا یَزالُ یَنتَقِلُ مِن سِجنٍ اِلَی سِجن؛ آن حضرت همواره از زندانی به زندان دیگر منتقل می شد. تا اینکه امام مظلوم به زندان مخوف و تاریک سِندی بن شاهک ملعون منتقل شده تحت شکنجه قرار گرفت.

سرانجام هارون به تنگ آمد، چون می دید روز به روز بر عظمت امام افزوده می شود و شیعیان بسیاری از او پیروی کرده و به امامت او اعتقاد پیدا می کنند. خلیفه عباسی احساس خطر کرد و تصمیم بر مسموم کردن آن حضرت گرفت. مقداری خرما طلب نموده چند عدد از آنها را خورد و بقیه را مسموم کرده و برای امام فرستاد و خادم را مأمور کرد که حتما به آن حضرت بخوراند، خادم خرما را برای امام برد و پیام هارون را ابلاغ کرد. امام نیز چند دانه از آن خرما را خوردند، اما سِندی گفت: بیشتر بخورید، امام فرمود: همین مقدار برای مأموریت تو کافی است. امام بعد از مسمومیت، سه روز در بستر شهادت قرار گرفته و شهید شد. سِندی برای ظاهر سازی چند نفر قاضی و افراد عادل را احضار کرد تا گواهی دهند بر اینکه امام ناراحتی مزاج ندارد.

امام (ع) متوجه شده به آنها فرمود: گواهی ندهید زیرا که من سه روز است مسموم شده ام و بر اثر همین سم از دنیا می روم. بعد از شهادت امام، جنازه ی حضرتش را روی تابوت نهاده و از زندان بیرون آوردند، شخصی پیشاپیش جنازه فریاد می زد: هذا اِمامُ الرَّفَضَة فَاعرِفُوهُ؛ این امام رافضیان است پس او را بشناسید. جنازه ی امام را روی پل بغداد گذاشتند و به مردم اعلام نمودند بیایند، ملاحظه کنند که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفته و اثر جراحت در بدنش دیده نمی شود. یکی از شیعیان گفت: امام مرده و زنده ندارد، من از شخص امام جریان را سؤال می کنم، او نزدیک جنازه آمده عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! تو راستگو و پدرت راستگو است، به ما خبر بده که آیا تو را کشته اند یا خود از دنیا رفته ای؟ امام لب به سخن گشود و سه بار فرمود: قَتلاً، قَتلاً، قَتلاً، مرا کشته اند.

خردورزی در منظر امام کاظم علیه السلام

یکی از سخنان پر ارج امام کاظم علیه السلام بیاناتی است که به هشام درباره توصیف خِرَد ایراد فرموده اند. در بخشی از آن چنین آمده است: «ای هشام! هر چیزی را نشانه ای است و نشانه خردورز، تفکر و نشانه تفکر، سکوت است و هر چیزی را مَرْکبی است و مَرْکب خردورز، فروتنی است. ... به راستی خردورز کسی است که حلال، او را از سپاسگزاری باز ندارد و حرام، بر صبر او غالب نشود. ای هشام! هر کس سه چیز را بر سه چیز مسلط سازد، گویی در نابودی خرد خویش هوای نفسانی اش را یاری رسانیده است: هر کس با آرزوی دراز، روشنی خردش را تاریک کند و با پرگویی، نکات جالب انگیز حکمتش را محو سازد و با شهوات نفسانی، روشنی پندگیری و عبرت را خاموش کند، گویی هوای نفسش را در نابودی عقلش یاری رسانده است. هر کس چنین کند، دین و دنیای خویش را تباه ساخته است».

فضیلت زیارت امام کاظم علیه السلام

شخصی از محضر مبارک امام رضا علیه السلام پرسید: ثواب کسی که قبر پدر بزرگوارتان را زیارت کند چیست؟ حضرت در جواب فرمودند: «ثواب و فضیلت کسی که او را زیارت کند، مانند ثواب کسی است که قبر امام حسین علیه السلام را زیارت نماید». در روایات دیگری نیز زیارت آن حضرت را مانند زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علی علیه السلام بیان فرموده اند.

در ادامه چند شعر از شاعران اهلبیتی کشورمان تقدیم به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام خواهید خواند.

ذره ای در نزد خورشید درخشان تو ایم

تشنه ای در حسرت یک جرعه باران تو ایم

 

سالها نان خورده ایم از سفره ی اولاد تو

روزی ما می رسد چون بر سر خوان تو ایم

 

گوشه ای از صحن آیینه و یا صحن عتیق

هرکجا هستیم گویی کنج ایوان تو ایم

 

زائران دختر تو زائران فاطمه اند

تا ابد ممنون این لطف دو چندان تو ایم

 

ما غذای خانه هامان هم غذای حضرتی ست

درمیان خانه هم در اصل مهمان تو ایم

 

بچه های تو در ایران پادشاهی میکنند

حضرت غربت نشین! مدیون احسان تو ایم

 

شش امامی نیستیم و نیستیم اهل وقوف

امر، امر توست آقا، تحت فرمان تو ایم

 

بی گمان بی حب تو اسلام ابتر می شود

دین هر کس پای خود ما که مسلمان تو ایم

 

ما مسلمان تو؟! نه...از پیر خود آموختیم

پیش شانت در مقام کلب دربان تو ایم

 

قبله ی ما را کشاندی سوی مشهد، در عوض_

بنده ی ناقابل شاه خراسان تو ایم

 

عبد صالح بوده ای، باب الحوائج بوده ای

ماهم آقا از مریدان عموجان تو ایم...

مجید تال

موسی شدی که معجزه ای دست و پا کنی

راهی برای رد شدن قوم وا کنی

 

زنجیر های زیر گلویت مزاحم اند

فرصت نمی دهند خودت را دعا کنی

 

در یک بدن به جای همه درد می کشی

می خواستی تمام خودت را فدا کنی

 

وقت اذان مغرب این تازیانه هاست

وقتش رسیده است که افطار وا کنی

 

مثل علی عروج نمازت امان نداد

فکری به حال فاصله ساق پا کنی

 

عیسی مسیح من به صلیبت کشیده اند

این گونه بهتر است خدا را صدا کنی

 

حالا میان قحطی تابوت های شهر

باید به تخته های دری اکتفا کنی

علی اکبر لطیفیان

××××

چشمهایت اگر چه طوفانی

قلبت اما صبور و آرام است

شوق پرواز در دلت جاریست

شب اندوه رو به اتمام است

 

روح تو آنقدر سبکبار است

که اسیر قفس نخواهد شد

لحظه ای با مظاهر دنیا

همدم و همنفس نخواهد شد

 

کور خوانده کسی که می خواهد

بسته بیند شکوه بالت را

چشم اگر واکنند می بینند

جبروت تو را، جلالت را

 

چه غم از این که گوشه زندان

شب و روزش کبود و ظلمانیست

در کنار فروغ چشمانت

جلوه آفتاب پیدا نیست

 

همدمی غیر اشک و شیون نیست

در سحرگاه خیس تنهائیت

می شود در غروب عاطفه ها

تازیانه انیس تنهائیت

 

راوی اوج غربت و درد است

آه و أمّن یجیب تو هر روز

گریه در گریه: «رَبِّ خَلِّصنِی»

ندبه های غریب تو هر روز

یوسف رحیمی

زیر سنگینی زنجیر سرش افتاده

خواست پرواز کند دید پرش افتاده

 

می شود گفت کجا تکیه به دیوار زده ست

بس که شلاق به جان کمرش افتاده

 

آدم تشنه عجب سرفه ی خشکی دارد

چقدر لخته ی خون دور و برش افتاده

 

گریه پیوسته که باشد اثراتی دارد

چند تاری مژه از پلک ترش افتاده

 

هر کس ایام کهنسالی عصا می خواهد

پسرش نیست ببیند پدرش افتاده

 

آن که از کودکی اش مورد حرمت بوده ست

سر پیری به چه جایی گذرش افتاده!

 

به جراحات تنش ربط ندارد اشکش

حتم دارم که به یاد پسرش افتاده

حسین رستمی

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.

درج نظر

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.