مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید/ مادر سلام، درد مرا هم دواکنید

بسته ادبی حلقه وصل به مناسبت میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها؛
ارسال زمان بندی شده: 
جمعه, 18 اسفند, 1396 - 09:00
امروز خورشید وجود فاطمه(س) جهان را روشن ساخت. زمین خاکی لختی از ظلمت مادّی برون آمد و نور آسمانی را در خود دید. فاطمه(س) به دنیا آمد تا کهکشان خلقت برگرد وجودش بگردد. به دنیا آمد تا رحمت الهی تجلی دوباره یابد. به دنیا آمد تا خلقت بی معنا نماند. و انگشتر وجود بی نگین نماند. سلام و درود خدا بر تنها انگیزه خلقت، زیباترین آیه وحی، فاطمه زهرا(س).

سرویس معرفی: چهل روز راز و نیاز با خدا، چهل روز دل بریدن از خانه و همسر و زندگی همیشگی و چهل روز میهمان خدا بودن، برای رسیدن تحفه ای از بهشت بود. نوری که خلقت را به نور خود روشن می کرد. محمّد(ص) در سال پنجم بعثت به میهمانی خدا خوانده شده بود. پس از آن چهل روز شیرین، اینک با وعده فرزندی از بهشت به سوی خانه باز می گردد. چشمان خدیجه پس از آن همه تنهایی و انتظار به دیدار محمد(ص) روشن می شود و دلش به شنیدن آن وعده شیرین از شادی و غرور سرشار می شود. در انتظار آمدن آن مولود بی همتا چشم به گذر زمان می دوزد و لب به شکر خدا می گشاید.

خدیجه، زن ثروتمند قریش، با انتخاب همسری فقیر و دور از تجملات دنیوی، امّا آسمانی و از جنس نور، از سوی زنان تاریک دل قریش طرد شده و تنها مانده است. ماه هاست که او تنهایی اش را با گفتگو با فرزندی که هنوز پا به دنیا ننهاده، پر کرده است؛ امّا اینک نیازمند یاری است؛ نیازمند دستی مهربان که به کمکش بشتابد. از زنان قریش یاری می خواهد؛ امّا جز طعنه ها و سرزنش ها چیز دیگری نمی یابد.

به گرمای آرام بخش دعای پیامبر دل می سپارد و به مهر پروردگار دل می بندد تا آنکه خانه اش به نوری سپید روشن می شود. چهار زن بهشتی، چهار زن برگزیده، چهار یار مهربان به یاریش می آیند و فاطمه، طاهره مطهره، چشم به دنیا می گشاید و عالم را از حضور خود متحیّر می کند و از شادی آمدنش مست می سازد.
نگین خلقت

امروز خورشید وجود فاطمه(س) جهان را روشن ساخت. زمین خاکی لختی از ظلمت مادّی برون آمد و نور آسمانی را در خود دید. فاطمه(س) به دنیا آمد تا کهکشان خلقت برگرد وجودش بگردد. به دنیا آمد تا رحمت الهی تجلی دوباره یابد. به دنیا آمد تا خلقت بی معنا نماند. و انگشتر وجود بی نگین نماند. سلام و درود خدا بر تنها انگیزه خلقت، زیباترین آیه وحی، فاطمه زهرا(س).

نام مطهرش، فاطمه و کنیه های مقدسش؛ ام ابیها، ام الائمه، ام الحسن و ام الحسین است. معروف ترین القاب مبارکش نیز سیدة النساء؛ بانوی بانوان عالم، صدیقه کبری، زهرا، عذرا، طاهره، مبارکه و بتول است. پنج سال پس از بعثت رسول خدا ص)، در شب جمعه 20 جمادی الثانی در مکه؛ حرم امن الهی دیده حق بین به جهان گشود. مادر بزرگوارش خدیجه و پدر گرامی اش رسول خدا، حضرت محمد است. در دو سالگی همراه پدر و مادر، در شعب ابی طالب گرفتار شد و سه سال در آنجا رنج آوارگی و گرسنگی را همراه دیگر مسلمانان تحمل کرد. در پنج سالگی در رحلت مادر به سوگ نشست و در هشت سالگی، به همراه خاندان خود به مدینه مهاجرت کرد.

فاطمه زهرا س)، در سال دوم هجرت به ازدواج امیر مؤمنان، علی ع) درآمد. حاصل این وصلت فرخنده و آسمانی، سه پسر و دو دختر به نام های حسن، حسین، محسن، زینب و امّ کلثوم ع) بود که محسن پیش از ولادت، در واقعه جانگداز داستان سقیفه به شهادت رسید. سرانجام آن حضرت پس از یک عمر کوتاه سراسر رنج، درد، اندوه، عبادت، خدمت و عصمت، در سیزدهم جمادی الاول سال یازدهم هجرت، در بستر شهادت آرمید. تمام سال های کوتاه زندگانی آن قدیسه آسمانی، آن که میهمانی از ملکوت الهی در جهان بود، در عبادت و دفاع از ولایت عظمای علوی گذشت. سلام خدا و پیامبران الهی و فرشتگان مقرّب و صالحان جهان بر او باد.

پایگاه خبری تحلیلی حلقه وصل در ادامه چند شعر از شاعران کشورمان که تقدیم به حضرت زهرا سلام الله علیها شده را منتشر خواهد کرد.

هدف خلقتت این بود که زهرا باشی
علت خلقت پیغمبر و مولا باشی

نبی و حیدر و عالم همه مدیون تو اند
آمدی معنی آن جمله لولا باشی

آنقدَر مهر تو را دید که فرمود خدا
نه فقط مادر ما ام ابیها باشی

سر سجاده نشستی همه بخشیده شدند
غم محشر نخورم چون تو هم آنجا باشی

دست تو سوی قنوت است چه غوغا شده است
در نماز تو خدا غرق تماشا شده است

کوثر و نور تویی، جلوه مستور تویی
خلق النور من النور علی النور تویی

شان او را که نبی با خود مولا می گفت
هر زمان فاطمه را دید فداها می گفت

 و فداهاش از این نکته حکایت دارد
به فدای تو اولوالعزم لیاقت دارد

ما همه ریزه خور نوکر و دربان توییم
ما به قربان غلامان و کنیزان توییم

از کرم پیرهنت را به گدا می بخشی
هر چه داری همه در راه خدا می بخشی

هل اتی آیه ای از آن همه آیات شماست
نور هم جلوه ای از شان و کرامات شماست

بیقراریم به ما صبر و قراری بدهید
ما فقیریم به مانیز اناری بدهید

چادرت را که تکاندی همه ایجاد شدیم
ما غلامان تو بودیم که آزاد شدیم

فاطمیون همه جا بر لبشان زمزمه است
ذکرشان فاطمه یا فاطمه یا فاطمه است

مهدی چراغ زاده

××××

قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم

میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم

من کیستم زفاطمه(س) سر در بیاورم

باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند

معراج رفته شان تو را درک میکند

با نور تو زمین شرف آسمان گرفت

چل روز مصطفی(ص) ثمری بی کران گرفت

پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت

تا آمدم بگویم زهرا(س) زبان گرفت

گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت

مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید

مادر سلام، درد مرا هم دواکنید

با این امید در زده ام تا که وا کنید

لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید

حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست

من سائلم همیشه برایم انار هست

یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی

یا از کرم لباس عروسی عطا کنی

چادر امانتی بدهی تا چها کنی

یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

دنیا تو را نخواست که اینگونه زشت شد

خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور

با تو کم است فاصله تا انتهای نور

همسایه ات اگر که شده آشنای نور

 این بوده است از برکات دعای نور

در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست

در سال یک شب است که قدری شبیه توست

در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود

یادآور بهشت خدای جلیل بود

سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود

جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد

آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد

آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت

درک تورا فراتر از ادراک می شناخت

پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت

بانوی آب را پدر خاک می شناخت...

نام پدر همیشه به دنبال مادر است

خیر العمل محبت زهرا(س) و حیدر(ع) است

مجید تال

××××

امشب نشسته ام بنویسم ترانه ها
از باغ از بهار من از مادرانه ها
از دست پُر امیدم و تسبیح دانه ها
از این دلی که پر زده از آشیانه ها
شکرش میان این همه سر سروری شدیم
مانند یازده پسرش مادری شدیم
آیینه ای گرفته خدا در برابرش
خورشیدی از تمامی انوار انورش
امشب خدا نشسته خدا با پیمبرش
امشب پدر رسیده به دیدار مادرش
تعظیم تو به او نه که بر هست واجب است
از این به بعد بوسه بر این دست واجب است
تا مه کرده نام شما قیل و قال را
پیدا نموده با تو کرامت کمال را
گم کرده عقل پیش شکوهت خیال را
پنهان جمال کردی پیدا جلال را
هر چند کار توست که پیغمبری کنی
تو آمدی که پای علی حیدری کنی
این باغ ها معطر زهراست یا علی
این موج موج کوثر زهراست یا علی
آری تمام باور زهراست یا علی
نام تو نام دیگر زهراست یا علی
آغاز آفرینش از آغاز فاطمه است
یعنی علی حقیقت اعجاز فاطمه است
خورشید زیر پای تو خشت محقریست
کار نگاه چشم شما ذره پروریست
خاک حسینیه شدنم لطف مادریست
خانم تمام حرف من این بیت آذریست
"بنیانگذار مکتب غیرتدی فاطمه
عباسَ درس معرفت اُورگدی فاطمه"
عمریست تا به لطف تو زنجیر می شویم
با بوی نان تازه نمک گیر می شویم
باز از تنور روشن تو سیر می شویم
شکرش ! کنار خانه تو پیر می شویم
در روضه باز چایی دم کرده ی تو بود
این لطف ، لطف دست وَرم کرده ی تو بود
خانم میان صحن رضا نام تو بس است
پای ضریح وقت شفا نام تو بس است
پایین پا به جای دعا نام تو بس است
دردی مگر برای دوا نام تو بس است
نام تو بر لبم دم باب الجواد بود
فیض تو بود از سر من هم زیاد بود
آواره ایم پای شما خوش بحال ما
مشمول هر دعای شما خوش بحال ما
پروانه ی عزای شما خوش بحال ما
مجنون کربلای شما خوش بحال ما
آهی بکش که سینه ی ما کربلایی است
تا یاد توست حال دلم مجتبایی است
می خواست حامی مادر شود نشد
مرهم برای زخم کبوتر شود نشد
تا مانع هجوم ستمگر شود نشد
شاید به جای روی تو پرپر شود نشد
ای وای من که برگ گلی ضرب شست خورد
ضربی ز روی و ضربه ای از پشت دست خورد

حسن لطفی


دریایی و دل دادی یک روز به دریایی
این شد که پدید آمد از عشق تو دنیایی
هم صاحب آبی تو، هم روح حجابی تو
هم نور دل ساقی، هم مادر سقایی
شیدای شکوه تو تنها دل حیدر نیست
عالم همه مجنونند وقتی که تو لیلایی
از نور تو یا کوثر! ـ تا کور شود ابترـ
دارد دل پیغمبر چه ام ابیهایی!
مرضیه و راضیه، ریحانه و حانیه
منصوره و مستوره، به به! که چه اسمایی
معصومه‌ای و عصمت از نام تو می‌جوشد
هم کوثر و تسنیمی، هم سدره و طوبایی
باغی شده پر برکت، بهتر شده از جنت
حالا که زمین دارد انسیه حورایی
آن روز چرا محشر نامش نشود؟ آخر
آن روز تو می‌آیی ای جلوه‌ی زیبایی!
هم دختر طاهایی هم همسر مولایی
قدر تو ولی این نیست، اینست که زهرایی
گفتند که پنهانی، اما به خدا دیدم
هر لحظه که درماندم، آن لحظه همان جایی
در خواندن تو سوزی است، با ما تو بخوان مادر!
"ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

قاسم صرافان

××××

هر کس هر آن چه دیده اگر هر کجا تویی
یعنی که ابتدا تویی و انتها تویی

در تو خدا تجلّیِ هر روزه می‌کند
آیینۀ تمام نمای خدا تویی

میلاد تو تولد توحید و روشنی است‌
ای مادر پدر! غرض از روشنا تویی

چیزی ندیده ام که تو در آن نبوده‌ای
تا چشم کار می‌کند‌ای آشنا! تویی

نخل ولایت از تو نشسته چنین به بار
سرچشمه‌ی فقاهت آلِ عبا تویی

غیر از علی نبود کسی هم‌طراز تو
غیر از علی ندید کسی تا کجا تویی

تو با علی و با تو علی روح واحدید
نقش علی ست در دل آیینه، یا تویی؟

شوق شریفِ رابطه‌های حریم وحی
روح الامینِ روشن غارِ حرا تویی

ایمان خلاصه در تو و مهر تو می‌شود
مکه تویی، مدینه تویی، کربلا تویی

زمزم ظهورِ زمزمه‌های زلال توست
مروه تویی، قداست قدسی! صفا تویی

بعد از تو هر زنی که به پاکی زبانزد است
سوگند خورده است که خیرالنّسا تویی

شوق تلاوت تو، شفا می‌دهد مرا‌
ای کوثرِ کثیر! حدیث کسا تویی

آن منجی بزرگ که در هر سحر به او‌
می‌گفت: مادرم به تضرع: بیا، تویی

مرتضی امیری اسفندقه

××××

تو فاطمه‌ای جلوه‌ی انوار الهی

تو فاطمه‌ای بی بدل و لا یتناهی

تو قبله و دل‌ها همه تا کوی تو راهی

عالم شده با نور تو روشن، به نگاهی

زهرایی و دنیا شده در کار تو مبهوت

دنیا نه فقط، عرش، سما، عالم لاهوت

از درک بشر منزلت توست فراتر

تفسیر کند قدر تو را سوره‌ی کوثر

تو فاطمه‌ای روح و دل و جان پیمبر

بسته ست به جانِ تو، همه هستی حیدر

جان تو شده بسته به جان علی آری

در یاری او از همگان افضلی آری

حالا شده این شهر عزاخانه ی مولا

آتش زده نمرود به کاشانه‌ی مولا

در شعله شدی آه تو پروانه ی مولا‌
 
ای وای از این حال غریبانه ی مولا

جان تو و جان علی آرام نداری

پهلوت شکسته، ولی آرام نداری

مانع شده‌ای یک تنه از بُردن حیدر

تو در وسط کوچه شدی جوشن حیدر

کی گشت جدا دست تو از دامن حیدر؟

حیران شده از غیرت تو دشمن حیدر

پس دید که با تو نبرَد راه به جایی

وقتی که تو این گونه به سوی علی آیی

بستند کمر آن همه بر کشتنت این بار

در کوچه چهل تن همه آماده‌ی پیکار

طوفان بلا بود و تو دلخسته و بی یار

شد غرق به خون از غم تو دیده‌ی مسمار

گفتند که با کشتن تو کار تمام است

گفتی که نه این مرحله آغاز قیام است

با قامت خم دست به دیوار گرفتی

ناگه مدد از حیدر کرار گرفتی

در دست که سر رشته ی پیکار گرفتی

آرامش از آن خصم ستمکار گرفتی

در سینه ی تو آه جگر سوز، علی گفت:

چشمان پر از خون تو آن روز علی گفت:

برپای نمودی وسط کوچه قیامت

جان دادی و جان، ولی ات ماند سلامت‌

ای خون تو احیاگر اسلام و امامت

آخر به سرانجام رسد اشک مدامت

یک جمعه سحر منتقمت می‌رسد از راه

بر پرچم او نقش "علیً، ولی الله"

یوسف رحیمی

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.

درج نظر

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.