آقا گفتند امثال شهید چیت‎سازیان معرفی نشدند چون حمید حسام نداشتند/ حسام: اشک‎های امشبم عصاره همه احساساتی بود که از شهدا دریافتم

پاسداشت «حمید حسام» در اولین همایش «شب وصل»؛
ارسال زمان بندی شده: 
دوشنبه, 14 اسفند, 1396 - 09:30
پاسداشت «حمید حسام» خالق آثاری مانند «آب هرگز نمی‏میرد»، «دهلیز انتظار»، «خداحافظ سالار»، «غواص‎ها بوی نعناع می‌دهند»، «وقتی مهتاب گم شد»، «دلیل» و... دیروز در اولین همایش از سلسله همایش‌های «شب وصل»، در سالن تماشاخانه مهر حوزه هنری برگزار شد. در این همایش جمعی از مسئولین استان همدان و چهره‌های حوزه ادبیات و شعر دفاع مقدس و خانواده شهدای گرانقدر شهید حسین همدانی، شهید علی خوش‌لفظ و شهید علی چیت‎سازیان از شهدای برجسته استان همدان حضور داشتند.

سرویس معرفی: پاسداشت «حمید حسام» خالق آثاری مانند «آب هرگز نمی‏میرد»، «دهلیز انتظار»، «خداحافظ سالار»، «غواص‎ها بوی نعناع می‌دهند»، «وقتی مهتاب گم شد»، «دلیل» و... دیروز در اولین همایش از سلسله همایش‌های «شب وصل»، در سالن تماشاخانه مهر حوزه هنری برگزار شد. در این همایش جمعی از مسئولین استان همدان و چهره‌های حوزه ادبیات و شعر دفاع مقدس و خانواده شهدای گرانقدر شهید حسین همدانی، شهید علی خوش‌لفظ و شهید علی چیت‎سازیان از شهدای برجسته استان همدان حضور داشتند. حمیدرضا حاجی‌بابایی (نماینده مردم همدان و فامنین در مجلس شورای اسلامی)، علی آقامحمدی (عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام)، دکتر محمدرضا سنگری، احمد عبودتیان (مسئول قرارگاه خاتم الاوصیاء)، محسن مومنی‎شریف، گلعلی بابایی، جواد محقق و وهب همدانی (فرزند شهید حسین همدانی) در سخنانی ویژگی‌های فردی و شاخص‌های آثار و تاثیرات حمید حسام بر حوزه ادبیات دفاع مقدس –مخصوصا خاطره‎نگاری- را برشمردند.

 سردار حمید حسام در کتاب «خداحافظ سالار» خاطرات همسر سردار شهید حسین همدانی، در کتاب «وقتی مهتاب گم شد» خاطرات سردار شهید علی خوش‌لفظ و در کتاب «دلیل» خاطرات سردار شهید علی چیت‎سازیان را روایت کرده است. این عزیزان شهدای شاخص استان همدان هستند. دیروز و در مراسم پاسداشت «حمید حسام» در میان صلوات‌های حاضران در این مراسم، محمدطاهر خوش‎لفظ (فرزند شهید خوش‌لفظ) به همراه مادرشان به رسم ادب، احترام و یادبود «جفیه‌ای را که همیشه به همراه شهید خوش‌لفظ بود» را و علی چیت‎سازیان (فرزند شهید علی چیت‎سازیان) نیز به همراه مادرشان «جانماز پدر» را تقدیم حمید حسام کردند. فرزندان و همسر سردار شهید حسین همدانی که از این بخش مراسم اطلاع نداشتند، گفتند که یادبودی از شهید همدانی به حمید حسام تقدیم خواهند کرد. وهب همدانی، فرزند شهید حسین همدانی در هنگام تجلیل خانواده شهدا از استاد حمید حسام، ایشان را «سردار قلم» خواند. شرح کامل آنچه در اولین شب وصل اتفاق افتاد را در ادامه می‎خوانید.

چرا شب‌ وصل با حمید حسام شروع شد؟

احمد عبودتیان: آتش در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی خیلی سنگین است؛ هم تانک‌ها دارند از جلو می‎آیند و هم زیر پایمان آب انداختند و هم از پشت محاصرهمان کردند و هم رایحه شیمیایی در دشت پیچیده است. در میان این سروصداها کمتر فرصت چنین جلساتی پیش می‎آید تا ما بتوانیم تشکر کنیم، کمتر می‎توانیم به فتوحات فکر کنیم. چون از هر طرف خبر می‏رسد، خبرهایی که سبب شده شما هم مثل آقا خواب نداشته باشید. در این شرایط کمتر پیش آمده بنشینیم و به این فکر کنیم که تا حالا با چه مهماتی می‎جنگیدیم. اما وقتی در این عرصه دقت می‎کنیم می‎بینیم که هنوز هم دود از کّنده بلند می‏شود، هنوز هم کارهای امثال آقای سرهنگی، قلم آقا گلعای بابایی و... است که در پیش‎روی‌ها کمک حال ماست. قرار است این «شب وصل» برای این عزیزان باشد، برای شکرگذاری از درگاه خدا به خاطر وجود این بزرگان. این نسل پررویش؛ انبوه‌، پرتکرار، پرابتکار و مخلص هستند. لذا همایش شب وصل، آغازی است بر قدرشناسی از کسانی است که آقا در موردشان فرمودند که من سال‌ها چشم ‌انتظار شما بودم، آغازی است بر قدرشناسی از نسلی که هم در عرصه جنگ سخت و هم در عرصه نرم کار خودش را به سر منزل مقصود رسانده است. این نسل در تنگناها موفق شد برگ دیگری را رو کند و آقا در موردشان فرمودند: من قلبا برای اینها دعا می‎کنم و دوستشان دارم. یکی از این افراد که ما امشب به خاطرشان اینجا جمع شدیم، «حمید حسام» است. اما در مورد اینکه چرا اولین پاسداشت شب وصل را از آقای حسام شروع کردیم باید بگوییم که وقتی با آقای جعفر زمردیان پیشینه حمید حسام را مرور می‎کردیم دیدیم که حمید حسام اولین کسی بود که بعد از جنگ کانون‌های بسیج را در همدان راه انداخت و این کانون بعدها منشا خدمات فراوانی شدند، اولین کسی بود که فعالیت در عرصه راه‌اندازی موزهای دفاع مقدس را شروع کرد، اولین کسی بود که در قصه کنگره سرداران ورود کرد. او در خیلی از جاها اولین بود. برای همین اولین شب وصل را با حمید حسام شروع کردیم. من به عنوان کلام آخر دعا می‎کنیم که خداوند آقای حسام را کمک کنند تا روایت فتح فلسطین به دست فرزندان امام را بنویسد.

واقعیت استاد حسام این است؛ هر روز بهتر از دیروز

دکتر محمدرضا سنگری: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ. فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ. إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ.» من در ابتدای کلامم سوره کوثر را عمدا خواندم و می‌خواهم از این سوره بهره‌گیری کنم. بر اساس این سوره همه ما یا «کوثری» زندگی می‎کنیم یا «ابتری». یا زیست کوثری داریم یا زیست ابتری. زیست کوثری زیستی زایا، پویا و پایاست. اینها حداقل مولفه‎هایی است که می‏شود برای زیست کوثری تعریف کرد. البته مقام معظم رهبری فرمودند: کوثر یعنی زنده، زاینده و فزاینده. نقطه مقابل کوثر می‎شود ابتر؛ یعنی سترون و نازا، کسی که زایش و رویش ندارد. وجود کوثری، یکی از خصوصیات استاد حسام است. این زایایی در فکر و اندیشه و تکاپوی دانشی استاد حسام را زمانی می‎توان یافت که تمام آثار ایشان را -از نخستین اثر تا آخرین اثر- مورد بررسی قرار داد. یکی از خصوصیات ایشان نظامند بودن ذهنشان است. نکته‌ای که می‎خواهم بگوییم شاید کمی باعث آزرده خاطر شدن فعالان ادبیات جنگ شود. آنقدر که من این عرصه را می‎بینم، بخشی از این عرصه دارد به سمت مسخ دفاع مقدس و به سمت تحریف برخی از ارزش‌ها حرکت می‎کند و خوشبختانه در این بین عرصه خاطره‌نگاری ما یک عرصه امیدبخشی است که حقیقت و واقعیت دفاع مقدس ما را در خویش آینه کرده است. ما این ویژگی آینگی را می‎توانیم در آثار استاد حسام بیابیم. من وقتی آثار استاد حسام را مطالعه می‎کنم بازخوانی و بازنگاری چندباره ایشان بر آثارشان را احساس می‎کنم. این منش و روش چراغی است که باید فراروی ما باشد. نمی‎خواهم این تعبیر را به کار ببرم، ولی ای کاش نگارش‌ها و تحریرهای چندگانه یک اثر با هم بود تا وقتی کسی مطلب نویسنده را می‎خواند بداند او از کجا آغاز کرده، چند بار مطلب را تغییر داده و چرا این ساختار را فراهم آورده است. استاد حسام در کتاب «آب هرگز نمی‏میرد» 360 ارجاع داده است. در عرصه کتاب‎های خاطره‎نگاری «مستندسازی» خیلی ارزنده است و گاهی اوقات در این عرصه ما با فقر استناد روبه‎رو هستیم. کتاب آب هرگز نمی‏میرد هارمونی و نظام دارد؛ از جلد کتاب تا عنوان کتاب تا فصول کتاب. یک وحدتی از اول تا آخر کتاب آب هرگز نمی‏میردِ استاد حسام وجود دارد. این وحدت خیلی ارزشمند است. من به خانواده استاد حسام تبریک عرض می‏کنم. چون در این تردید ندارم که این مجموعه یاریگر استاد حسام در خلق آثارشان بودند. خوشبختانه آثار استاد حسام هرچقدر که جلوتر آمدیم بهتر شده‎اند؛ هر روز بهتر از دیروز. واقعیت استاد حسام همین است؛ هر روز بهتر از دیروز. امیدوارم که خداوند دعایی که آقای عبودتیان در حق استاد حسام کردند، مستجاب کند.

فرزند شهید همدانی: آقای حسام برای من پناه است

وهب همدانی: آقای حسام از آن دسته آدم‌هایی است که هم نوشته‎هایش، هم خودش و هم رفاقت با ایشان حال آدم را خوب می‎کند. یادم است شبِ روزی که ما در همدان پدر را دفن کردیم، ایشان در منزل یکی از بستگان به من گفتند: آقا وهب من می‎خواهم کتاب خاطرات مادر شما را بنویسم. همین گفته جرقه نوشته شدن کتاب «خداحافظ سالار» شد. این کتاب خاطرات مادر است. آقای حسام نزدیک به 10 ماه بر روی این کتاب وقت گذاشتند. مادر کمتر ولی ما چهار فرزند شهید همدانی، بارها ایراد می‎گرفتیم، ایشان با سعه‎صدر این ایرادها را می‎پذیرفتند و تغییر می‎دادند. با این وجود آقای حسام بر روی ساختار کتابش با کسی شوخی نداشت. من با آقای حسام به یاد شهدا می‎افتم، به یاد همه آنهایی که در کنار آقای حسام بودند یا آقای حسام در کنار آنها بود. ما به یاد پدر می‏افتیم، به یاد حاج ستار ابراهیمی می‎افتیم، به یاد شهید چیت‎سازیان، به یاد علی آقای خوش‎لفظ. به نظرم زیباترین کار ایشان این بود که شهدایی که اسمی از آنها برده نمی‌شد یا اینکه کمتر شناخته شده بودند، به ما معرفی کرد. ایشان آقای چیت‎سازیان، آقای خوش‎لفظ، حاج ستار ابراهیمی و... را معرفی کردند. هر کدام از این شهدا ستاره‎های بزرگی هستند. مسیری که آقای حسام طی می‎کند همان مسیری است که شهید حاجی‎بابایی، شهید شهبازی و همه این شهدایی که نام بردم طی کردند. ما فرزندان شهدا بعضی وقت‎ها خیلی دلمان می‎گیرد و نیاز به پناههایی داریم که ادای انقلابی‎گری در نیاورند و واقعا انقلابی باشند، صادق باشند... برای خود من یکی از این پناه‎ها آقای حسام است. وقتی که در کنار ایشان هستم و با ایشان حرف می‏زنم حس خوبی دارم. با آثار ایشان به همه جا رفتم، به خاطرات کودکی،  به روزهایی که ما با خانم پناهی همسر مکرم شهید چیت‎سازیان در اهواز بودیم، به روزی که با پدرم به منزل شهید ستار ابراهیمی رفتیم. ما با آقای حسام داریم به این مسیرها می‏رویم، داریم اینها را درک می‎کنیم، با آقای حسام بوی نعناع را استشمام می‎کنیم. ان‎شاءالله آقای حسام برای ما باشند، برای ما قلم بزنند و دل خانواده شهدا را همیشه شاد کنند.

گلعلی بابایی: حسام در نوشتن الگوی من است

گلعلی بابایی: فکر می‏کنم سابقه آشنایی من با آقای حسام در حال ورود به بیستمین سال خودش است. سال 1376 یا 77 ایشان مسئول بنیاد حفظ آثار استان همدان بودند و من معاون فرهنگی لشکر 27 بودم. آن موقع ما داشتیم کارنامه عملیاتی لشکر را می‏نوشتیم و ایشان مطلع شده بود که چنین کتابی در حال تالیف است. ایشان خیلی حساس بودند که حق رزمنده‎های همدان در این کتاب گم نشود. وقتی برای نوشتن یکی دو کتاب به استان همدان رفتم، آنجا با عظمت کار آقای حسام آشنا شدم. او عملیات‌های رزمنده‎های استان همدان را بازخوانی می‎کرد. در روزهای خاص که معمولا هم جمعه بود، رزمنده‎های استان همدان در عملیات‎های مختلف را جمع می‎کرد. افرادی را هم گرد هم جمع می‎کرد که دسترسی به آنها واقعا سخت بود؛ چون یکی نماینده مجلس بود، یکی وزیر بود، یکی معاون وزیر بود... و نتیجه کارش شد یک بایگانی بسیار قوی از مطالب و خاطرات رزمندهای استان همدان. در ادامه در بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس همکاری ما ادامه پیدا کرد. ایشان معاون ادبیات بنیاد بودند و من معاون هنری بودم. از کارهای شاخص ایشان در بنیاد، برگزاری چند دوره از جشنواره‎های کتاب سال بود. شاه بیت کار ایشان در بنیاد برگزاری جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس بود. برگزاری این جشنواره واقعا یک کار طاقت‌فرسایی است. یادم است که تا آن موقع ایشان چند تا تالیف داشت ولی هیچ کدام از این تالیفات را در این جشنواره‌ها شرکت نمی‎داد. با این وجود من حسام اصلی را زمانی بیشتر شناختیم که ایشان بازنشسته شد و به قول استاد سنگری هر روز بهتر از دیروز آثار متنوعی را ارائه دادند. کتاب‎هایی مثل وقتی مهتاب گم شد، خداحافظ سالار و... را در این دوران نوشتند. این کتاب‎ها هم در جشنواره‎ها مقام آوردند و هم مقام معظم رهبری برای دو تا از کتاب‎های ایشان تقریظ نوشتند. این نشان می‎دهد که آقای حسام کار خودشان را خیلی خوب بلد هستند. مطلب آخر هم اینکه می‎گویند اگر می‎خواهید کسی را بشناسید باید با او همسفر شوید. امسال خدا توفق داد و من در دو سفر خارج از کشور –یکی در سفر سوریه و دیگری در سفر نمایشگاه کتاب فرانکفورت- با ایشان هم اتاق بودم. در این دو سفر فهمیدم که آقای حسام فراتر از آن چیزی است که در ذهن ما بود. ایشان از نظر سبک زندگی، اخلاق و حسنات برای من الگو هستند. ضمن اینکه من در نوشتن هم سعی می‎کنم که از ایشان الگو بگیرم. مقام معظم رهبری گفتند: گفتن خاطرات به صورت شفاهی و خام هم خوب است ولی رنگ‌آمیزی هنرمندانه این خاطرات آنها را جذابتر می‏کند. به اعتقاد من یکی از هنرهای آقای حسام رنگ‎آمیزی هنرمندانه خاطرات رزمنده‎ها و شهداست.

آقا گفتند امثال شهید چیت‎سازان معرفی نشدند چون حمید حسام نداشتند

محسن مومنی‎شریف: به اعتقاد من نباید از آقای حسام خیلی تعریف کنیم چون ایشان زجر می‎کشند. من وظیفه خودم می‎دانم که خاطره‎ای را تعریف کنم. سرکار خانم پناهی‏روا، همسر محترم شهید چیت‎سازیان و علی آقا پسر شهید چیت‎سازیان این خاطره را به یاد دارند. سال گذشته در شب 22 بهمن دیداری با رهبر معظم انقلاب اسلامی داشتیم. در این دیدار عده‎ای از اهالی قلم و خانواده محترم شهدا از جمله خانواده جناب سردار سلگی حضور داشتند. آقا از این بزرگواران به شدت تجلیل کردند، استقبالی کردند که به گمان من این استقبال کم‎نظیر بود. تجلیلی که آقا از آقای سلگی، از علی آقا و سرکار خانم پناهی‎روا کردند خیلی عجیب بود، اینها وقتی آمدند آقا به استقبالشان رفتند. علی آقا را به آغوش گرفتند و نکته‎ای را به خانم پناهی‎روا گفتند که فکر می‎کنم مظمونش این بود؛ بانو، من عاشق شوهر شما شدم. آقا در این دیدار به آقا سلگی و خانم پناهی‏‎روا نکته‎ای را فرمودند و گفتند: آقای سلگی احتمالا مانند شما در جای دیگر هم پیدا می‏شود، همچنین ممکن است مانند آقای شهید چیت‎سازیان هم در جاهای دیگر پیدا شوند، ولی اینها شناخته نشده‎اند چون حمید حسام نداشتند، خانم ضرابی‏زاده ندارند. مسئولان استان همدان باید قدر این عزیزان را بدانند.

علی آقامحمدی: وظیفه ما پنهان کردن است

آقا محمدی: من با این جمله آقای مومنی‏شریف موافقم که نباید از آقای حسام خیلی تعریف کنیم. به نظرم بهتر است در رابطه با اثر کار ایشان صحبت کنیم تا کسانی که می‎توانند در این حوزه کار کنند تکثیر شوند و ما حسام‎ها داشته باشیم و همه اراده کنند که این راه را ادامه دهند. به اعتقاد من برای ارزیابی هر مکتب و فرهنگی که در کشور مسلط می‏شود باید به محصولاتی که از انسان‎ها تولید می‏کند بنگریم. از نظر من مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی انسان‎هایی است که تربیت کرده است. اگر از صدر اسلام آدم‎های تربیت شده را بسنجیم، فکر نمی‎کنم بعد از صد اسلامی مکتبی به میزان انقلاب اسلامی محصول انسانی تربیت کرده باشد. ما فکر می‎کنیم اینکه انسان‎ها با هم رشد کنند و در عین حال با هم هم‌گن باشند کار ساده‎ای است، در صورتی که این جمع شدن کار سختی است. این آدم‎ها به این سادگی تربیت نمی‏شوند. آقای حسام یا حسام‎ها دارند این کار می‎کنند، دارند این سرمایه‎ها را یواش‎بواش معرفی می‎کنند. خوشبختانه آقای حسام در آثارشان همه شهدا را طبیعی و یک انسان‌های معمولی نشان می‎دهند و نمی‎گوید که اینها از اول اینچنین بودند. این خیلی مهم است. چون بعضی‌ها آدم‎هایی را می‏سازند که ما نمی‎توانیم درستشان کنیم. آقای حسام واکاوی خیلی خوبی را از مجموعه نیروی انسانی شروع کردند و به نظرم اگر ما می‎گوییم که در این راه جدی هستیم باید به چگونگی تربیت انسان‎ها در انقلاب و جنگ برگردیم. به این فرهنگ نیاز داریم تا بتوانیم ضعف‎هایمان را پرکنیم. در این راه به آدم‎هایی نیاز داریم که با تمام وجود در اختیار باشند و هیچ چیز را از خودشان ندانند و ادعایی هم از خودشان نداشته باشند؛ درست مثل آقای حسام. آقای حسام عین آنهایی که در مورد آنها نوشته است. اینها کسانی بودند که همیشه کارهای خودشان را پنهان کردند و این خداوند بود که رهبر انقلاب را همیشه مداح اینها کرد تا همه بدانند آن کس که باید بالا ببرد خداست و وظیفه ما پنهان کردن است.

حسام خوب در نزد شهید همدانی شاگردی کرد

حمیدرضا حاجی بابایی: یک کار تحقیقی در رابطه با رشد انجام می‏دادم و در پی پاسخ این سوال بودم که رشد از دیدگاه قرآن و روان‏شناسان چیست؟ از این ناحیه به یک موضوع دیگری رسیدم و آن هم این بود که بر اساس آیه شریفه قرآن خلقت انسان برای آزمایش است. در این بحث به سه اصل رسیدم. این اصول تغییرناپذیر هستند. اول اینکه همه آدم‎ها بدون استثنا -حتی پیامبر اعظیم‎الاشان اسلام(ص)- حتما آزمایش می‏شوند. دو، خداوند به هیچ کس بدون آزمایش درجه نمی‏دهد و سه، آدم‎ها هرچقدر آزمایش بدهند و پیروز شوند آزمایش بعدی سخت‎تر و مشکل‎تر خواهد بود. اگر روزی فکر کردیم که آزمایش‎ها دارد کاهش پیدا می‌کند، امتحان‌ها دارد کوچک می‎شود، نشان دهنده این است که داریم کوچک می‏شویم. درباره آقای حسام حرف‌های خوبی زده شد و من می‌خواهم به نکته دیگر اشاره کنم و بگوییم: آقای حسام! شهید همدانی، شهید چیت‎سازیان، شهید خوش‎لفظ و... شما را انتخاب کردند تا برایشان کتاب بنویسید. آقای حسام قرار است قله‌های بلندی را طی کنند و مهم‎ترین ویژگی ایشان این است که تا به امروز سبقه جبهه‎ای بودن و همراهی با شهدا را از دست ندادند. من سه دهه‎ای است که آقای حسام را از نزدیک می‏شناسم. ایشان خوب در نزد شهید همدانی شاگردی کردند، خیلی عالی شاگردی کردند. ان‎شاءالله همه ما این مسیر را طی کنیم و بدانیم که مهم‎ترین ویژگی انسان امتحانات بزرگی است که بر اساس آن لحظه به لحظه رشد می‎کند.

برگزاری بزرگداشتها بدون اثر مکتوب، بسیار کار خطایی است

جواد محقق: همه حرف‎های در مورد آقای حسام گفته شد. من می‎خواهم دغدغه دیگری را بیان کنم. حدود شاید 15 سال پیش برای آقای امیرحسین فردی در همین حوزه هنری مراسم بزرگداشتی گرفته شد. در این بزرگداشت خیلی از بزرگانی که محضر ایشان را درک کرده بودند آمدند و حرف زدند. در بین سخنرانان این بزرگداشت از فوتبالیست‎های تیم ملی بودند، از بازیگران و کارگردانان مطرح کشور بودند، شاعران و نویسندگان و بسیاری از چهره‎های دیگر راجع‎به شخصیت آقای فردی حرف زدند. بعدها که من پیگیر شدم تا سخنان گفته شده در آن همایش را برای انتشار یادنامه‎ای برای آقای فردی در دست داشته باشم، متوجه شدم که بعد از چند سال هیچ اثری از آن گفت‎وشنود، سخنرانی‎ها و مخاطره‎ها وجود ندارد. الان هم در این جلسه فیلم گرفته می‏شود، ضبط می‏شود و... ولی نمی‎دانم چرا ما آرشیوداری بلد نیستیم و هیچ کدام از اینها محفوظ نمی‏ماند! یا از آن همه شعرخوانی قیصر امین‌پور ما دو ثانیه هم فیلم پیدا نکردیم! این دغدغه را از این جهت عرض می‎کنم که این جلسه و جلساتی از این دست با زحمات فراوانی تشکیل می‎شود و باید ثبت و ضبط شود. من مکرر گفتم که برگزاری بزرگداشت‎ها بدون اثر مکتوب و کتاب ویژه بزرگداشت، بسیار بسیار کار خطا و کم اثری است.

حمید حسام: در فرهنگی که ما در آن زندگی کردیم دیده شدن جایی نداشت

سردار حمید حسام به عنوان سخنران پایانی در میان تشویق‎های ایستاده حاضران در سالن تماشاخانه مهر حوزه هنری بر روی سن رفت. او در پاسخ به اظهارات دوستان و مسئولین استان همدان گفت: «خدایا مرتبه و مقاوم مرا پیش خودت بالا مبر، مگر به همان اندازه که در نفسم خذلان و خواری ایجاد کرده باشی.» این حرف بنده نیست، دعای امام سجاد(ع) زیباترین روح پرستنده است. امام سجاد(ع) از این تعبیرها به خدا پناه می‏برد. صادقانه بگوییم؛ من واقعا دارم زیر آوار مهرمانی و محبت شما دست و پا می‎زنم. این تعابیر برایم جلوه‎ای از قیامت است. شاید هر عزیزی که این فضا را تجربه کرده باشد حرف بنده برایش ملموس‎تر است. یک چیزی بین شوق و شرم؛ شوق دیدن عزیزانی که اظهار رضایت می‎کنند و شرمندگی از اینکه این عزیزشان تا این وقت شب وقتشان را برای بندهی ناقابل گذاشتند. الان در این دقایق کم و محدود چه بگوییم که خالی از شبهه و شائبه و حرف دلم باشد. در سنت جاری مراسم اینچنینی تشکر می‏کنند، ما هم تشکر می‎کنیم. خیلی ما را شرمنده کردید. بعد هم همیشه در چنین مراسمی یک بحث کلیشه‌ای با ادبیات تکراری است که تشکر می‎شود از اینکه دیده شدیم. این دیده شدن در دایره‎المعارف هنرمندها، سینماگرها و در بین ادبا و شعرا کم و بیش دیده می‏شود، اما در فرهنگی که ما در آن زندگی کردیم دیده شدن جایی نداشت. یعنی این بزرگانی که شما از آنها نام بردید و من افتخار پیدا کردم که بهره‎ای از لطف و محبت شهدا را ببرم، به شما بگوییم که دلیل رستگاری همه شهدا این بود که دغدغه دیده شدن نداشتند. آرمان واقعیشان این بود که یک روزی مزد واقعی را از مظهر حق بگیرند. شاید این تجربه‎ای که امشب برای بنده پیش آمد، وقتی آن صحنه زیبا را دیدم و از دست یادگاران ارزشمندِ بزرگانم، مرادهایم، سرورانم و همرزمانم هدیه‎ای را گرفتم [صدایش می‎لرزد و سعی می‎کند که هق‎هق گریه‎اش در بلندگو نپیچد ولی شانه‌های استاد حسام می‎لرزد]، صادقانه می‎گوییم که لذتی در من ایجاد شد و با خودم گفتم که این را بگوییم که چه قدر لذت دارد که انسان در این دنیا از یادگاران شهدا مزد بگیرد و چقدر زیباتر است که در آن دنیا از خودشان مزد بگیرد. یادم آمد -دوستان و عزیزان و همرزمانم اینجا هستند- ما در شب عملیات‌هایی مثل کربلای4، کربلای5 و بیت‎المقدس2 عادتی داشتیم (عباس آقا یادشان است) که «خون‌نامه» می‏نوشتیم. یعنی یک پارچه‎ای می‎آوریم و با انگشتمان یک قطره خون بر روی پارچه می‎چکاندیم تا هر کس شهید شد شفاعت کند و هر کس ماند این مسیر را ادامه دهد. یادم است که این عزیز و بزرگ ما که دوست ندارد اسمش را بگوییم، قرآن را باز و تفعل می‏زد، هر بار آیاتی که می‏آمدند عجیب بودند. در یکی از عملیات‎ها آیه «مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیه» آمد. این در یکی از این شفاعت‎نامه‎ها عجیب بود که ما دلخوش کرده بودیم که اگر این عهد و میثاق محکم نماند نباید دلمان به چیزی خوش باشد. تا زمانی که ما نفس می‎کشیم از ما سوال می‏شود. ضمن اینکه اینها تلنگری است که دلخوش کنیم و امیدوار باشیم به رضایت این خانواده‌ها. علی آقا خوش‎لفظ شهید شد، از همسرشان پرسیدم علی آقا از من راضی بود؟ این علی بامرام که سالیان سال با هم بودیم. حاج حسین همدانی بزرگ و مراد ما شهید شد، همین سوال را از همسر ایشان پرسیدم. خیلی از عزیزان در این جلسه هستند که من مدیونشان هستم، ان‌شاءلله برای عاقبت بخیری ما دعا کنید. خیلی شرمنده بزرگواری و زحمات شما هستم. خدا می‎داند نمی‎خواهم حرف‎هایی بزنم و احساسی را برانگیزم. شاید [اشک‎هایم] عصاره همه احساساتی بوده که از شهدا دریافتم. ان‏شاءالله همه رستگار باشید و رستگار باشیم.

سردار رشید تیغ و تسبیح؛ حسام

در این مراسم شعر محمدرضا سهرابی‏نژاد، در وصف حمید حسام نیز خوانده شد و مراسم با اهدای لوح‎هایی از طرف جمعی از فعالین فرهنگی انقلاب اسلامی، علی آقامحمدی، دفتر راه، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‎های دفاع مقدس، دانشگاه صداوسیما، نیروگاه مفتح استان همدان و مجمع ناشران انقلاب اسلامی به پایان رسید. سهرابی‎نژاد در وصف حمیدحسام سروده‎اند:

از جانب ما و عاشقان بر تو سلام
پیوسته سرت سبز و به کامت ایام

ای حافظ خون شهدا، مرد قلم
سردار رشید تیغ و تسبیح؛ حسام

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.

درج نظر

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.