صبح سه شنبه هشتم آبان، آغوش باز سید و سلمان

نوشتاری کوتاه پیرامون زندگی و آثار قیصر امین پور
ارسال زمان بندی شده: 
شنبه, 8 آبان, 1395 - 09:00
قیصر امین پور همراه با سید حسن حسینی، سلمان هراتی و برخی شاعران دیگر جریان تازه‌ای در شعر انقلاب پدید آوردند که هنوز هم در دهه چهارم انقلاب این جریان باقوت ادامه دارد و شاعران بعدی همین راه را ادامه می‌دهند

قیصر امین پور شاعر، ادیب و فارسی پژوه متولد، ۱۳۳۸ در شهرستان گتوند  از شهرهای استان خوزستان است که دوران کودکی و نوجوانی را در گتوند سپری کرد و به تحصیل پرداخت و با قبول شدن در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران، به تهران آمد  امادر سال ۵۷ از ادامه تحصیل در این رشته انصراف داد و مجدداً در رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران شروع به تحصیل کرد ولی این رشته را نیز به سرانجام نرساند و در سال 63  ترک تحصیل نمود و رشته ادبیات فارسی را برگزید و توانست باراهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی  دکترای ادبیات فارسی دانشگاه تهران را در سال ۱۳۷۶ اخذ کند.

قیصر امین‌پور چند سالی در دانشگاه الزهرا به تدریس پرداخت و بعدازآن برای تدریس ادبیات فارسی به دانشگاه تهران آمد و تا پایان عمر در این دانشگاه ادبیات تدریس می‌کرد.

از فعالیت‌های ژورنالیستی قیصر می‌توان به دبیری شعر هفته‌نامه سروش بین سال‌های ۷۱-۶۰، سردبیر ماهنامه ادبی-هنری سروش نوجوان ۸۳-۶۷ اشاره کرد که دوران فعالیت قیصر در این هفته‌نامه‌ها را می‌توان دوران اوج این هفته‌نامه نامید. قیصر همچنین در زمان حیات عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی بوده است

.

برخی از آثار او عبارتند از: ظهر روز دهم (برنده جایزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکری) به قول پرستو (برنده جایزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکری) تنفس صبح، در کوچه آفتاب، منظومه روز دهم، توفان در پرانتز، بی‌بال پریدن، گل‌ها همه آفتاب گردانند و...

قیصر امین پور همراه با سید حسن حسینی، سلمان هراتی و برخی شاعران دیگر جریان تازه‌ای در شعر انقلاب پدید آوردند که هنوز هم در دهه چهارم انقلاب این جریان باقوت ادامه دارد و شاعران بعدی همین راه را ادامه می‌دهند.

هنوز دیرزمانی از شکل‌گیری انقلاب نگذشته بود که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به وقوع پیوست و شاعران پیشرو که قیصر امین پور هم ازجمله سرآمدان آن بود قلم‌به‌دست شدند و به میدان نبرد رفتند و حماسه سرودند و جریان تازه‌ای به نام شعر جنگ یا شعر دفاع مقدس را آفریدند که تا امروز و در  موضوع مقاومت و دفاع از حرم اهل‌بیت شاعران از سرمشق‌های شعر انقلاب و دفاع مقدس الگو می‌گیرند

.

اگر بخواهیم شعری از جنگ بگوییم حتماً سرآمد شاعران آن، قیصر امین پور به یادمان خواهد آمد همانکه روزگاری سروده بود:

می‌خواستم شعری برای جنگ بگویم

دیدم نمی‌شود

دیگر قلم زبان دلم نیست.

گفت:

باید زمین گذاشت قلم‌ها را

دیگر سلاح سردسخن کارساز نیست

باید برای جنگ

از لوله تفنگ بخوانم

با واژه فشنگ

قیصر امین پور در آستانه دهه پنجم عمرش اما دیگر به دنبال واژه و فشنگ نیست. چه مدت‌هاست که گتوند و خوزستان یعنی زادگاه و سرزمین مادری‌اش به‌دوراز «وضعیت خطر» و «آژیر قرمز» نفس می‌کشد. بااین‌همه گویی غبار آن سال‌های نه چندان همچنان بر چهره شاعر «خانه‌های خونین» و «عروسک خون‌آلود» تازه مانده که گاه‌به‌گاه به یاد آن ایام داغ ولی تازه می‌کند. گر چه «این حرمهای داغ دلش را دیوار هم‌توان شنیدن نداشته است.» از همین روست شاید که امین پور لحظه‌های کاغذی‌اش را می‌سراید و می‌گوید:

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بال‌های استعاری

لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی‌های اداری

آفتاب‌زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین

سقف‌های سرد و سنگین، آسمان‌های اجاری

عصر جدول‌های خالی، پارک‌های این حوالی

پرسه‌های بی خیالی، نیمکت‌های خماری

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:

شنبه‌های بی پناهی، جمعه‌های بی قراری

عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه باز حوادث

درستون تسلیت‌ها، نامی از ما یادگاری

قیصر امین پور و اشعارش هر چه که باشند، نمونه کامل زبان نسل دوم انقلاب است. نسلی که از آرمان‌گرایی رفته‌رفته به‌واقع گرایی رخ پوشانده و همین واقع‌گرایی موجب نو شدن افکار و آرای آنها را داشته است البته آرمان‌گرایی همراه با واقع‌گرایی است. شاید به همین خاطر باشد که اشعار دهه آخر عمر امین پور بیش‌ازپیش مورد استقبال و اشتیاق نسل سوم انقلاب قرارگرفته است و آنها در کتابخانه‌های خود لااقل یکی از دیوان‌های او را در کتابخانه خود به غنیمت برده‌اند. یکی از این اشعار را در ادامه می‌خوانید

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

اگر داغ دل بود ما دیده‌ایم

اگر خون‌دل بود ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است ما آورده‌ایم

اگر داغ شرط است ما برده‌ایم

اگر دشنه‌ی دشمنان گردنیم

اگر خنجر دوستان گرده‌ایم

گواهی بخواهید اینک گواه

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

دلی سربلند و سری سربه‌زیر

ازاین‌دست عمری به سر برده‌ایم

قیصر پس از تصادف در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت روز سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت و پیکراو در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.

شاید اگر بخواهیم جایگاه و تأثیرگذاری قیصر امین پور در ادبیات فارسی را بدانیم یکی مهم‌ترین چیزها، پیام تأمل‌برانگیز مقام معظم رهبری در سوگ قیصر است که متن آن این‌گونه بود

بسم‌الله الرحمن الرحیم

با اندوه و دریغ، خبر تلخ درگذشت شاعر فرزانه‌ی انقلاب دکتر قیصر امین پور را دریافت کردم.

از دست دادن او برای این‌جانب و برای همه‌ی اصحاب شعر و ادب، خسارت‌بار است. او شاعری خلاق و برجسته بود و همچنان به سمت قله‌های این هنر بزرگ پیش می‌رفت.

درگذشت او آرزوهایی را خاک کرد، ولی راه فتح قله‌ها را امید است دوستان ویاران نزدیک و شاگردان این عزیز، ادامه دهند. او و دوستانش نخستین رویش‌های زیبا و مبارک انقلاب در عرصه‌ی شعر بودند و بخش مهمی از طراوت و جلوه‌ی این بوستان، مرهون ظهور و رشد آن عزیز و دیگر دوستان همراه اوست. خداوند پاداش خوبی‌های او را امروز که بیش از گذشته به آن نیازمند است، با کَرَم و فضل به او برگرداند و او را در آغوش رحمت و مغفرت خویش بگیرد. به خاندان و بازماندگان و دوستان و شاگردان آن عزیز صمیمانه تسلیت میگویم.

سیّد علی خامنه‌ای

۹ /آبان/۱۳۸۶

در پایان نیز یکی از اشعار این شاعر گران‌سنگ پارسی‌زبان انقلاب را بازخوانی خواهیم کرد.

دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را

بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی‌بایست داد

بعد از درگذشت قیصر امین‌پور بسیاری از شاعران اشعار زیبا و جالبی در فراق او نوشتند که یکی از این اشعار زیبا را که محمد حسین نعمتی سروده است را در ادامه خواهید خواند
 
می شد بگویم نه ولی آخر، چیزی عوض می شد مگر با نه؟
سیلی زدم بر صورتم صد بار، شاید خیالی باشد اما نه!
 
در چشمه چون تصویر ماه افتاد، جوشید، طغیان کرد و راه افتاد
مرداب ها آغوش وا کردند، جایی بجز آغوش دریا؟ نه!
 
افسوس دریا را نفهمیدیم، روز مبادا را نفهمیدیم
دیدی که بعد از رفتن او شد، هر روزمان روز مبادا! نه!؟
 
نامردمی ها مرد را آزرد، تا در فضای سرد شب پژمرد
او بغض قیصر بودنش را خورد، او نان قیصر بودنش را نه!
 
او در میان دوستان تنها، افسوس وقت گفتن از دریا
افتاده دست گوش ماهی ها، باید خروشد این چنین یا نه؟
 
شاید زمان ما را عوض کرده است، این مرد اما همچنان مرد است
این مرد نام دیگرش درد است، چیزی که در او بود و در ما نه!
 
دلخسته از زندان در زندان، از جنگ با این درد بی درمان
مرگ آمد و این مرد بی پایان، چیزی نگفت این بار حتی نه
 
صبح سه شنبه هشتم آبان، آغوش باز سید و سلمان
آغاز قیصر بود یا پایان؟ پایان قیصر بود… اما نه!

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.

تابلو

اخبار مرتبط

درج نظر

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.